تبليغاتX

پادشاه فرزانه ايران اعلاحضرت همايوني رضا شاه دوم پهلوي ! حقير در کلبه فقيرانه ام جواهر پربهايي را دارم که شما در جاه و جلال کبريايي تان آن را نداريد. من چون شما را دارم و شما چون خودتان نداريد

سال 1387 سال پرچم شيروخورشيد "> تحریم انتخابات وظیفه ملی است! پاسارگاد2
ایرانیاران عزیز

   به خاطر مسدود شدن آدرس پیشین وبلاگ پاسارگاد٬ این تارنگار به سرویس دهنده بلاگر انتقال یافت.

آدرس جدید وبلاگ پاسارگاد:

http://ladan2007-azad3.blogspot.com

 

 نیک بخت خواهم بود تا دیگر باره یاران عزیز را در این آدرس ملاقات نمایم.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

چهارم خرداد دو هزار و پانصد و شصت و هشت شاهنشاهي

     پادشاه بزرگ ايران اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوي  ما به انتظار شما ايستاده ايم

    زماني كه تير ماه دو سال پيش وبلاگ پاسارگاد گشوده شد، تمام هميت و تلاش ام – از ديروز تا امروز و تا هميشه – برداشتن قدمي ناچيز براي كمك به رهايي ميهن محبوب مان ايران بود. گرچه انتظاري صدها برابر بيش از آنچه كه هست از خويش دارم و شرمسار ناتواني خود در پيشگاه آرمان بزرگ "ايران پادشاهي" مي باشم اما ف ي ل ت ر شدن دوباره اين تارنگار، حس غروري وصف ناشدني به اين حقير بخشيد كه باور نمايم ديوارهاي قصر كاغذين ولايت فقيه چه اندازه سست بنياد است كه قلم بي پيرايه يكي از هزاران هزار فدايي ميهن و قطره يي از اقيانوس پر خروش سرسپردگان پادشاه ايران مي تواند، روياي شيرين مزدوران بدكاره ولايت فقيه و دين پرستان به قحطي رسيده ي برخاسته از بدويت را مشوش سازد.

    همانگونه كه ياران عزيز آگاه هستند وبلاگ پاسارگاد بار ديگر در داخل ايران توسط عناصر رژيم اسلامي مسدود و غير قابل دسترسي شد. به همين دليل از امروز اين وبلاگ به آدرس جديدي كه از مدت ها پيش معرفي شده بود انتقال مي يابد و فعاليت خود را تا سرنگوني رژيم منحوس اسلامي هرچه جدي تر و رساتر ادامه خواهد داد.

    چون هميشه جان نثار وفاداري، ارادت و چاكري خويش را به پيشگاه خورشيد تابنده ايران، يگانه جانشين برحق آريامهر فقيد و بزرگ وارث شكوه ايزدي، ذات اقدس همایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی اظهار مي دارم و به اذن آن حضرت - كه تاريخ گوش به فرمان امر ملوكانه ايشان است - همچنان و تا روز پيروزي حقيقت بر تيرگي جهالت اسلام خواهان نامشروع، خواهم نوشت و اندكي از وظيفه خود فروگذار نخواهم كرد.

    مسدود نمودن وبلاگ پاسارگاد٬ براي نگارنده افتخاري بس بزرگ است چرا كه به روشني نشان مي دهد در بيان هدف و آرمان خود پيروزمندانه گام برداشته ام.

    زين پس پاسارگاد در این آدرس به روز رساني خواهد شد و اين كمترين نيز به روال گذشته در خدمت ياران عزيز خواهم بود.

   و اما جان كلام:

   شهريارا، بزرگا، پادشاها !

   اي آنكه جهان از رخسار دلرباي تان فروغ مي گيرد و ثانيه هاي ما به فرمان شما مي گذرند، ما را چه شايسته تر از آنكه به شوق برآمدن خورشيد وجودتان در ملك اهورايي ايران٬ قلم بفرساييم.

   به راستي جز مژده بازگشت حضرت تان به وطن، ما را كدامين بشارت به شوق فردايي ديگر منتظر نگاه خواهد داشت؟

   اعلاحضرتا...

   سزاوار اگر مي دانيد جان ناقابلم را به محضرتان پيشكش مي دارم و اگر امر مي فرماييد تا واپسين نفسم خدمتگذار پيشگاه جلالت تان خواهم بود.

   ايران سراسر به انتظار وجود نازنين شماست. بازآييد كه اين شب تاريك، به پرتوي از ذات كبريايي تان روشن و لبريز از نور گردد.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

سي و يكم ارديبهشت دو هزار و پانصد و شصت و هشت شاهنشاهي

  

   " دو شماره قبلي اين نوشتار، به دسته بندي مخالفان رژيم اسلامي و نحوه مبارزات آنان همچنين عللي كه تاكنون مانع از چيرگي آزاديخواهان بر رژيم اسلامي شده اند اشاره داشته و اكنون مطلب را ادامه مي دهيم"

    اين مساله به واقع يكي از اصلي ترين علل عدم اقبال يابي در خلال ساليان گذشته بوده است. در صورتي كه بتوان با دو روش ارسال به هنگام پيام ها و در جريان قرار دادن هم ميهنان درون مرز نسبت به فرايندهاي مبارزه و سپس با بخشش اطميناني پشتوانه دار و محكم، آنان را به شركتي هماهنگ در عرصه هاي مختلف مبارزه دعوت نمود ما خواهيم توانست بخشي عظيم از نيروي داخل را به جنبشي هماهنگ و حساب شده بدل سازيم و همين ضرباهنگ و هارموني به وجود آمده در ميان فعالين درون و برون مرز مي تواند تضميني معتبر براي پيشبرد اهداف آزاديخواهانه باشد.  

    مورد دومي كه به عنوان يكي از علل ضعف و ناكارآمدي اپوزيسيون عنوان گرديد، عدم اتحاد براي شكل دادن و به عينيت رساندن هدف مشترك است. شايد به جرات بتوان گفت اهرم اتحاد از حياتي ترين شاخص هاي دست يابي به نقطه نهايي است. امري كه شوربختانه ساليان سال مورد كم توجهي و بعضن بي توجهي محض واقع شده و البته مي تواند كليد طلايي پيروزي نيز باشد. نخستين گامي كه براي شكل گرفتن اتحاد بايد برداشته شود يافتن هدف غايي و نهايي است و سپس ايمان و باور بر آن و ارزيابي جوانب امر مي باشد. لازم است ابتدا بنگريم كه اين هدف چه اندازه باارزش است و تحقق آن چه فوايد و عدم تحقق اش چه مضرات و زيان هايي به همراه خواهد داشت. آنگاه كه هدف در برابر نظر ما نمايان و متجلي گشت مي توانيم تصور كنيم چه بها و قيمتي را حاضر هستيم تا به پاي اين هدف بذل كنيم. مي توانيم بيانديشيم كه ميزان قدر و ارزش اين هدف چه اندازه است و ما تا كجا و كدام نقطه مي توانيم و قادريم براي آن بجنگيم و اگر مطالب ديگري در كنار اين هدف وجود دارند كه براي ما مهم و شايان توجه مي باشند آيا چه ميزان قدرت داريم تا حاشيه ها را فداي اصل كنيم. هنگامي كه به نتيجه يي محكم و تغييرناپذير راه يافتيم بهتر خواهيم توانست به مرز شفاف و روشني به نام اتحاد نزديك شويم. اتحاد تنها زماني خود را به رخ خواهد كشيد و به ما نويد برداشتن گام هايي بلند به سوي آزادي خواهد داد كه بدانيم چه چيز را اصل و چه چيز را حاشيه مي دانيم. اينكه با خود و گوهر دروني خود به صورتي كنار بياييم كه بدانيم در كدام جاده حركت مي كنيم و مقصد ما كدام است.

    اگرچه سومين علتي كه به عنوان بخشي از ناكامي مخالفين در طي سه دهه گذشته از آن ياد شد ارتباطي عميق و ناگسستني با مورد دوم دارد اما اگر به شرح آن نيز كمي پرداخته شود مي تواند زواياي مبهم مورد پيشين(عدم اتحاد) را باز تر و روشن تر بسازد. بي ترديد هيچ قيامي در طي تاريخ، بدون رهبري و توام با فقدان مركزيت و به شكل پراكنده موفقيتي كسب ننموده است. اصلي كه هرگز نبايد از آن غفلت كرد واقعيتي به نام رهبري است. رهبري كه بتواند جنبشي ملي را هدايت نمايد و اتفاقن نقشي مهم نيز در هماهنگ سازي نيروها ايفا كند. در پست هاي پيشين تلاش نگارنده اين بود تا ويژگي ها و كيفيت هاي رهبري لايق مبارزه ملي ايرانيان تعريف شود و اكنون مجالي براي تكرار مكررات نيست اما آنچه كه به پاره يي افراد اجازه نمي دهد تا لايق ترين و شايسته ترين شخصيت را بيابند، ببينند، بپذيرند و باور كنند بيشتر "من پرستي" و "من گرايي" است تا برخي مسايل حاشيه يي ديگر.

    ما تا زماني كه از درون خود به خود نگاه كنيم هرگز و هيچگاه نخواهيم توانست تا آرمان هايي بزرگ داشته باشيم. وقتي فقط "من" وجود دارد و جز من و من و من چيز ديگري ديده نمي شود و ما در درياي "من" خود غوطه ور هستيم بديهي است كه جز همان من معروف كسي را نمي توانيم درك و باور كنيم. حتا اگر در ضمير ناخودآگاه به شايستگي و كفايت قابل ملاحظه فرد ديگري واقف باشيم باز هم پرده خود پرستي و خود دوستي ميان ما و حقيقت حايل خواهد شد. به قول خواجه: "تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز".

    اگرهم مُصِر باشيم تا برتري ها و شايسته گي هاي(حال خيالي و واهي يا تا اندازه يي واقعي) شخص خود را عيان كنيم و بكوشيم تا هسته اصلي و بالاترين جايگاه را به خويش متعلق سازيم از آنجا كه هر شخصي به ميزان بودن خود مي تواند خود را از همگان برتر، مهم تر و جدي تر ببيند در نتيجه كثرت "من" ها و قرار گرفتن شان رو به روي هم، ما را از درون تخريب خواهد كرد و خود ميان بيني به ما مجالي نخواهد داد تا آنچه را كه ديدني است به وضوح ببينيم و آنچه كه بايد ببينيم باور كنيم. بزرگ ترين مصيبتي كه مي تواند سراغ ملتي را بگيرد غرور نابه جا و بي منطق در شرايطي است كه همه چيز در حال نابودي و فنا مي باشد. زماني كه جنگ بر كشوري آوار مي شود مردم مي كوشند به يكديگر نزديك شوند و دردهاي مشترك را بيابند و تمام تلاش خود را مصروف كنند تا درد ديگري را التيام بخشند. در اينطور مواقع "من" و "من پرستي" چندان ديده نمي شود و فردگرايي مخرب و بنيان سوز، جاي خود را به ديگر دوستي و حمايت متقابل خواهد داد. شايد تنها ثمر مثبت يك جنگ همين باشد. اين يك تجربه تاريخي و جهان شمول است كه تقريبن دربرگيرنده تمام ملت ها و در طي اعصار مي باشد.

    اكنون بعضي از مدعيان مبارزه از اين مهم بي خبرند كه ميهن ما ايران فراتر از يك جنگ، قحطي، مصيبت و بدبختي گرفتار قومي ناخوانده و مجنون گشته كه ايران عزيز ما را به گروگان گرفته اند تا اميال پليد خود را به مرور زمان پياده سازند و اكنون كه دست دست كردن و كوتاهي ما ايران را به لبه انحطاط رسانده است هنوز عده يي هستند كه بيماري خودبيني را در خود حفظ كرده و آن اندازه در خود دوستي بي مثال شان غرق شده اند كه نمي توانند واقعيت را ببينند و با آن كنار بيايند.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

 
<