تبليغاتX

پادشاه فرزانه ايران اعلاحضرت همايوني رضا شاه دوم پهلوي ! حقير در کلبه فقيرانه ام جواهر پربهايي را دارم که شما در جاه و جلال کبريايي تان آن را نداريد. من چون شما را دارم و شما چون خودتان نداريد

سال 1387 سال پرچم شيروخورشيد "> تحریم انتخابات وظیفه ملی است! پاسارگاد2
بیست و نهم مهر دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

 

   

 

    اکنون حکومت اسلامی با یک بحران عجیب و گره یی ناگشودنی رو در روست.

   رژیم از یک سو٬ با تمام وجود و امکاناتش می کوشد تا به معضلات انرژی هسته یی-یا همان حق مسلم!!! خود- در جهان خاتمه بخشد و از سوی دیگر می داند این مساله دارد برایش تبدیل به گرداب وحشتناکی می شود زیرا قبول این به اصطلاح حق مسلم، نیازمند رویارویی و در نهایت سازش با کشورهایی است که در تمام عمر کثیف این رژیم ٬"دشمن" تلقی می شدند. اسراییل و امریکا، حکومت الله را درمنگنه سختی قراردادند و رژیم اسلامی برای عبور از سد این دو قدرت جهانی مجبور به سازش با آنهاست و البته خودشان خوب می دانند٬ سازش با امریکا و خصوصن اسراییل٬ یک خودکشی آرمانی برای شان محسوب می شود.

   در گذر قدرت طلبی ها و خشونت ورزی های ج.ا٬ این حکومت بسیاری از نیروهای تندرو خود را از دست داد. برای مثال می شود به چند نام آشنا اشاره کرد که زمانی٬ در صف حامیان ولایت و رژیم بودند-بعضن بسیار افراطی-و امروز در جرگه مخالفین شان بوده و دارند برای اپوزیسیون تبدیل به سمبل می شوند مانند: اکبر گنجی (از سران سپاه)٬ امیرفرشاد ابراهیمی(دبیرکل انصارحزب الله)٬محمدمحسن سازگارا (از نیروهای تندرو سپاه)٬ آغاجری(ایثارگر و دوست دیرینه خامنه یی)٬ شیرین عبادی(روشن اندیش امروز و از پیروان و عاشقان خمینی در اوایل انقلاب)٬ حسین خمینی(نوه ارشد روح الله خمینی)و...بسیاری دیگر که بردن نام آنان در این مقاله نمی گنجد.

   و حالا...

   رژیم اسلامی برای افزودن به عمرخود٬ تنها برگ برنده اش اکنون آن قشری هستند که در لباس بسیجی و سپاهی و با تب چهل و دو درجه در حال طرف داری از حکومت و ولایت هستند و صدالبته این نیروها بدون پشتوانه نظامی-یا به قولی همان کلاهک هسته یی-کاری از پیش نخواهند برد و در زمانی نزدیک محکوم به فنا خواهند بود٬ حالا  ج.ا باید میان این نیروهای در کف مانده و به دست آوردن فناوری هسته یی یکی را برگزیند: زیرا سازش با امریکا و اسراییل به منزله از دست دادن همین چندحامی پرشور و باقی مانده برای رژیم است و...

   حکومت اسلامی در یک شش و بش سخت و یک "انتخاب ناگزیر"، که بیشتر به یک" انتحاراجباری" شبیه است دارد دست و پا می زند.

   این بحث ادامه دارد...

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بیست و هفتم مهر دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی     

            

    چنانچه در دو پست پیشتر دیدید٬ ذات مبارک اعلاحضرت پیامی را پیرامون آمدن "ولادیمیرپوتین" به ایران و احتمال توافقاتی که بر سر ملکیت کشتی رانی در دریای مازندران٬ میان روسیه و سران حکومت وقت ایران می تواند صورت پذیرد٬ معظم له هشداری اکید به جهانیان داده بودند که عملکرد این رژیم ارتباطی به خواست ملت ایران ندارد و...با نهایت شگفتی٬ بسیاری دیدند پیش بینی ایشان کاملن درست بوده و این دیدار شوم سران دو کشور٬ ثمرش بخشیدن تام حق مالکیت دریای مازندران-پاره تن ایران-به روس بود.

   حالا باور شما چیست؟

   ریشه های این مساله به کجا برمی گردد؟ آیا روس همان نماد شرق -چنانچه شعارهای این دون پایه ها همیشه نه شرقی و نه غربی بوده است-نیست؟و آیا همین روسیه چشم امید این تبهکاران برای خریدسلاح و گسترش صنایع نظامی شان نبوده؟ و از این بالاتر در این مقطع حساس از تاریخ شوم این رژیم و سرکشی هایش آیا روسیه بهترین گزینه برای حمایت از "انرژی هسته یی" و فرایند غیرمجاز غنی سازی " برای این ها نیست؟ و معقولانه ترین نتیجه یی که از این بازی می توان گرفت باج دادن این حکومت به روسیه برای داشتن یک برگ برنده است زیرا سران حکومت الله به نیکی می دانند درصورت به دست آوردن کلاهک هسته یی قادر به رام کردن روسیه نیز خواهند بود و با چنین محاسبه یی دارند ایران را حراج می کنند.

   ننگ بر این وطن فروشان سلطه گر باد.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بیست و ششم مهرماه دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی  

           اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر

بازا که ریخت٬ بی گل رویت بهار عمر

 

از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست

کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر

 

این یکدو دم که مهلت دیدار ممکن است

دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر

    بحثی که از آغاز استقرار و به دنبالش استبداد رژیم خون و خشونت اسلامی، در تمام محافل روشن اندیشان ایران و خارج از ایران مطرح بوده و هست مقوله " نقض آشکار حقوق بشر"در زیر سلطه این خون آشامان است.

   فجایع دلخراش این سال ها خصوصن: اعدام های بی محاکمه در سال های آغازین انقلاب پنجاه و هفت، قتل های زنجیره یی، اجرای حکم وحشیانه سنگسار، اعدام خردسالان و نوجوانان و...همچنین محدودیت های بی پایه یی که برای زنان در تمامی عرصه ها به وجود آورده شده و اعمال خشونت بر جوانان تنها به جرم جوانی، سرکوب وحشیانه روزنامه نگاران و ایجاد محدودیت برای هنرمندان در شکلی وسیع و...همه نشان از این دارند که حکومت جمهوری اسلامی در صدر ناقضین تمام مفاد حقوق بشر در جهان است. همین مساله همیشه دغدغه سازمان های مربوط به کنترل بر اجرای حقوق بشر بوده و همواره  ارگان های مزبور کوشیدند تا این شرایط مهلک را در ایران بهبود بخشند اما همیشه با سرکشی مقامات رژیم وقت روبه رو شده و این تلاش ها ثمری نبخشید. مسوولین وقت ایران، آشکارا مخالفت خود را با قوانین حقوق بشر اعلام کرده اند و هر صدایی را در داخل مرزها که به نفع حقوق حقه ملت ایران سخن می گفت در "بند دویست و نه زندان اوین " خاموش ساخته اند.

   این وضعیت، حاکی از نیاز و ضرورت برای یک اقدام فوری و قاطعانه است. به خصوص پس از اعدام هایی که این چند وقت اخیر و در ملاعام صورت گرفت به شکل کم مانندی احساسات مردم را در ایران و سراسر جهان جریحه دار ساخت و نیاز به یک قانون فوری٬ برای لغو اعدام در ایران را بسیار حتمی و ضروری نشان داد. اما روی ملت بی پناه و سرکوب شده ایران، همیشه به جانب خدایگان و پادشاه غربت نشین است و حتا در اوج ناکامی و محنت٬ همواره نام و کلام حضرتش آرامش بخش دل های زخمی مردم ایران است . بنابراین چهارشنبه هجدهم مهرماه٬ابرپادشاه ایران٬ وارث اورنگ کیانی٬ بزرگ خردمند ایران وسرور دانایان٬شاهنشاه عادل٬ وجود مبارک و ملوکانه اعلاحضرت همایونی رضا شاه دوم پهلوی اراده کردند٬ تا پیامی را با این مضمون به ملت ایران ابلاغ فرمایند.

   متن پیام معظم له را در پایین ملاحظه می کنید:

  رضاپهلوی

چهارشنبه18مهر1386

امروز هرگونه تاکید بر فوریت و ضرورت اقدام عاجل در زمینۀ نقض فاحش حقوق بشر در ایران نمی تواند اغراق آمیز باشد. رویارویی روزافزون اقشار گوناگون جامعه با حاکمیت، دیکتاتوری مذهبی را برآن داشته است تا برای حفظ ارکان قدرت خود سخت تر و با قساوتی هرچه بیشتر با مخالفان برخورد کند. در این شرایط بحرانی من یک تلاش جمعی قاطعانه در مورد مبارزه با پایمال کردن حقوق بشر در کشورمان را ضروری می بینم.

امروز، دهم اکتبر که بعنوان روز جهانی برعلیه مجازات اعدام شناخته شده است، من تیمی از هم میهنانمان را برگزیده ام تا درارتباط با حقوق بشربخش جدیدی را به تارنمای من بیافزایند. تلاش برای پایان دادن به اعدام، شکنجه و دیگر مجازات های وحشیانه بخشی از مبارزه برای استقرار دموکراسی در کشور عزیزمان است. این مقوله نمیتواند ازکوشش در راه سرنگونی رژیمی که برای بقای خود ملت را سرکوب و جهان را وحشت زده میکند مجزا باشد.

نقض حقوق بشر نگرانی مشترک تمامی ایرانیان صرف نظر از گرایشات سیاسی آنان است. من از همکاری تمامی گروه های سیاسی و سازمان های حقوق بشر که صادقانه در زمینۀ استقرار آزادی و دموکراسی و برعلیه پایمال کردن حقوق بشردر ایران فعالیت میکنند به گرمی استقبال میکنم.

من باوردارم که تبادل اطلاعات، راهکارها و تخصص ها میتواند به میزان قابل ملاحظه ای به بالا بردن آگاهی عمومی جامعه یاری رسانده و همبستگی لازم برای مبارزۀ همه جانبه برعلیه نقض مستمر حقوق بشر را فراهم آورد.

افزون بر جمع آوری مدارک، اسناد و آمارها در مورد خشونت های بی رحمانۀ رژیم جمهوری اسلامی، تیم مذکور نیروی خود را وقف هشیارکردن وجدان جمعی جامعۀ بین المللی کرده برآن خواهد بود تا پلی از اعتماد و تفاهم میان نیروهای مختلف مخالف نقض حقوق بشر در ایران بوجود آورد. امروزبرای اکثریت ما ایرانیان کاملا روشن شده است که یا باید با تقویت همبستگی ملی در مقابل خشونت و بی عدالتی های رژیم دست در دست یکدیگر به گونه ای یکپارچه ایستادگی کنیم و یا محکوم خواهیم بود که فرد فرد و در انزوا توسط نیروهای رژیم واپسگرا سرکوب شویم.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بیست و چهارم مهر دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی 

            اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی

می خواند دوش درس مقامات معنوی

مرغان قافیه بسخند و بذله گوی

تا خواجه مِی خورد به غزل های پهلوی

    چنانچه می دانید ولادیمیر پوتین ریاست جمهوری روسیه٬ در سفری رسمی عازم تهران شده تا در کنار سران کشورهای حوزه دریای مازندران٬ جلسه یی را پیرامون حل و فصل مساله تقسیم مرز آب های این دریا به انجام برساند و از آنجایی که طرف حساب تمام کشورهای حوزه دریاچه و شوربختانه نماینده ایران اکنون٬ سران پلید رژیم اسلامی هستند٬ حاشا انتظار نمی رود نتیجه یی درخور منافع ملی به دست آید. از آنجا که وجود اقدس و همایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی پادشاه و ابرمرد ایران و سرور بی چون و چرای ملت٬ همواره دغدغه یی جز آسایش مردم و حفظ منافع میهن شان ندارند٬ اراده فرمودند تا پیامی را به ملت شریف ایران ابلاغ فرمایند حالیا:

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

 

متن پیام معظم له به شرح زیر می باشد: 


دوشنبه ۲۳ مهرماه  ۱۳۸۶

هم میهنان عزیزم،

همچنان که می دانید، رئیس جمهوری روسیـه، ولادیمیر پوتین، روز سه شنبه ۲۴ مهر ماه جاری، برای شرکت در اجـلاس ســران کشــورهای حــوزۀ دریــای مازندران، در سفـــری رسمی راهی تهران خواهدشد. بــر اساس آنچه رسانه هــا و مقامات جمهوری اسلامی اعلام داشته اند، هدف از برگـــذاری چنین گـــردهمایـی در پایتخت میهن مان، رسیــدگی، و در صورت توافــق طرف های مذاکره، حــل و فصل"مسئله ی مرزهــا" و تقسیم آبهــا و منــابع زیست محیطی و معــدنی دریای مازندران است. در این زمینــه لازم دیـــدم نکاتـی چند را با شما هم میهنــان عزیــزم و خطاب به حاکمان کنونی ایران و همچنین جامعه جهانی و دولت روسیه، بیان دارم.

حکومتگران اسلامی بــرای بقای نظام سیاسی خــود از هیچ ابــزاری رویگـردان نبـوده، و تا روز سرنگونی شان، نخواهنــد بود. اینان، که با شعار توخالــی "نه شرقی نه غربی" به قدرت رسیدند، برای خروج ازانزوای خود ساختــه، نه از حراج منابــع انــرژتیک ایران، به غربی و به شرقی، فروگذار کرده اند و نه در به باد دادن بهترین فرصت های تاریخـی بـرای رشــد اقتصادی ایران و گسترش نفوذ فرهنگی و سیاسی میهن مان، درنگ کرده اند. هم اینان میروند تا بار دیگر با قربانی کـــردن منافع ملی ایــران در شمال میهن عزیزمان، شاید چند صباحی به عمر نظام فرتــوت خود بیفزایند. دیگر کیست که نداند که بــرخی قدرتها، چه در غرب و چه در شرق، با "ورق ایران" پای میز معامله و چانه زنی با یکدیگر نشسته اند؟

از اینرو، خطاب به جامعۀ جهانی و دولت هـای ذینفـع اعــلام میدارم کــه دولت ملـی آیندۀ  ایران، برخاستــه ازارادۀ دمکراتیک ملت ایران، تـَن به هیچ قـرارداد و یا معاهده ای که منافع ملی ما را، در هر زمینه ای که باشد، نادیده گرفته و یا زیر پا گذاشته باشد، نخواهد داد.

خداوند نگهدار ایران باد

رضا پهلوی

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بیست و یکم مهر دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی 

               شیروخورشید

 

     گاهی وقت ها٬ یک کلمه حرف٬ تلنگری می شود برای یک نگاه نو و مهم نیست این کلام را از چه کسی  با چه هویتی و چه گونه بشنوی ٬ مهم برداشت تو از مطلب است.

                امیرعباس میرشکاری

    چندی پیش و در حدود اوایل مهرماه ایرانیارعزیزی-که عکس ایشان را مشاهد می نمایید- برایم دو پیام خصوصی گذاشت. نامش را قدری طول کشید تا بشناسم و به یاد بیاورم ایشان همان بوده که وبلاگی به نام دادگان دارد و یکی دوبار به صورت غیرخصوصی مرا در جریان به روز رسانی هایش گذاشته بوده و بنده هم به آدرس او سر زدم تا شرط ادب را به جا آورده باشم و چون از حال و هوای وبلاگ آقای میرشکاری بیش و کم خوشم آمد و آن را وزین یافتم-که اصولن به اتحاد وبلاگ نویسان نیز معتقد هستم-پیشنهاد تبادل لینک  دادم. این هم میهن٬ با تاخیری نسبتن طولانی به سراغ من آمد و پیام های جالب و درخور تامل و البته سرشار از لطفی داد که در پایین ملاحظه می کنید(البته شایان گفتن است نمایش پیام های خصوصی٬ با کسب اجازه از این عزیز هم وطن صورت گرفته است):

دوشنبه 2 مهر1386 ساعت: 11:35 توسط:امیرعباس امیرشکاری
و اما در وبلاگ شما،تصاویر پادشاهان کهن ایران،صدای شادروان فریدون فرخزاد و علاوه بر آن،اشعار زیبایتان،همه و همه گواه فهمیدگی،اصالت و نژادگی شما بانوی ایرانیست.چقدر افتخار می کنم و بر خود می بالم که کهن ایران باستانی من بانویی چون شما دارد...قلم حقیقت نگار و دستان پرتوانتان را از دور می بوسم.با من در ارتباط باشید بانو!

با تقدیم صمیمانه ترین احترامات

امیرعباس امیرشکاری:استاد دانشگاه؛وکیل پایه یک دادگستری
 وب سایت   پست الکترونیک [ نظر خصوصی ]

دوشنبه 2 مهر1386 ساعت: 11:35 توسط:امیرعباس امیرشکاری
درود بر شما بانو!

از این همه ابراز لطف شما سپاسگزارم.چقدر از کامنتهای پر محبتتان خوشحال می شوم!...به خاطر می آورم زمانی را که با نهایت افتخار پیشنهاد تبادل لینک دادید...و چه افتخاری از این بالاتر که این تبادل لینک،با بانویی روشنگر چون شما باشد.مرا معذور دارید اگر نتوانستم به دلیل وضعیت شغلی،کاری و محدودیتهای موجود،چنین کنم .شاید باور نکنید.هر وقت خسته می شوم به وبلاگ شما می آیم و...بگذریم... .

باید طرحی نو درانداخت...متاسفانه محدودیتهایم اجازۀ نوشتن چنین چیزی را نمی دهد؛اما اگر روزی می توانستم درباب آسیب شناسی نهضت مشروطه خواهی معاصر کشورمان به سرکردگی شاهزاده بنگارم،قطعا می نگاشتم که حزب مشروطه ایران،به جز شخص ایشان که کتاب ((نسیم آزادی)) را نوشته اند و من به عنوان یک استاد دانشگاه که بیش از هفده سال از عمرم را صرف مطالعه آکادمیک و حرفه ای مسائل فلسفی،سیاسی و حقوق بین الملل کرده ام،آن را اثری علمی می دانم،فاقد ایدئولوگ و تاکتیسین به معنای واقعیست...بر خلاف بسیاری از سازمانهای تروریستی موجود نظیر مجاهدین خلق که طرفدارانی را به ضرب پول و نه اعتقاد فراهم می سازد،جنبش مشروطیت معاصر می تواند جنبشی توده ای،فراگیر و مبتنی بر اعتقادات کهن ملت ایران باشد؛اگر و تنها اگر به خوبی و توسط اشخاص کاردان هدایت گردد و به جای ایجاد هیجانهای بی دلیل در میان مردم،به فرهنگ سازی پردازد.

بارها و بارها از خویش پرسیده ام که چرا مشروطه خواهان،به جای افرادی امثال نصر احمدی،از وجود اندیشمندانی نظیر شجاع الدین شفا و بابک دوستدار(علی میر فطرس)،به عنوان ایدئولوگ بهره نمی جویند؟شاید پاسخ دهید که افراد اخیر مشهور به بی دینی و کفر و الحادند و وجودشان اعتبار شاهزاده را در ایران،تنها کشور شیعه جهان کاهش می دهد.در این صورت چرا یک شبکه ماهواره ای از طرف شخص شاهزاده که بیانگر مواضع رسمی ایشان باشد و به کار فرهنگسازی و بیان اقدامات پادشاهان پهلوی در مدت نیم قرن بپردازد،حتی به مدت 2 ساعت در روز تشکیل نمی شود؟ گفتنی فراوان است...
 وب سایت   پست الکترونیک [ نظر خصوصی ]

    هرچند دوستان٬ همه به نوعی نسبت به بنده لطف دارند و ابراز لطف این عزیز شاید تازگی چندانی نداشته باشد٬ اما علت اینکه چرا کامنت ایشان را- هرچند خصوصی-نمایش داده ام ٬مبحثی بود که آقای امیرعباس امیرشکاری مطرح نمود و جرقه یی شد در ذهن من تا به یک موضوع٬ از زاویه ی دیگری هم نگاه کنم و از این بابت سپاس گزار هم وطن صدیقم - آقای امیرشکاری- نیز هستم(لازم است به این نیز اشاره بکنم نام کتاب اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلویwinds of change است که به "نسیم دگرگونی "یا "نسیم تحول "برگردانده می شود و این هم میهن خوش طینت٬ به اشتباه "نسیم آزادی" نوشته اند).

    من به ایشان پاسخ دادم :خوب جنبش مشروطه به حدکافی ایدئولوگ و تئوریسین دارد و از اشخاصی چون پرویزاسلامی٬رضا فاضلی و...نام بردم و اضافه کردم از این نظرشاید کمبودی  نباشد٬نقصان و کمبودی اگر هست در ضعف اراده ملت و جنبش های درون مرزجهت هماهنگی با مردم است ٬برای بیان خواسته خود به شکلی شفاف٬چنانچه ذات ملوکانه اعلاحضرت نیز بارها تاکید فرموده اند که :نقش اصلی را ملت ایفا خواهندکرد. صرف نظر از اینکه ما-در هر جایگاه و مقامی ٬حق اظهارنظرهای این چنینی را درباره ابرپادشاه مان اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی نداریم و هر اندازه احساس بزرگی داشته باشیم باز کوچک تر از آنیم که حتا ازسرعلاقه وافر به نظام پادشاهی مشروطه-مثل همین عزیز-به معظم له ٬پیشنهاد یا انتقادی ارایه دهیم٬اما با توجه به پاسخ های بنده به آقای میرشکاری ٬باز این هم وطن قانع نشد و چندین بار به شکل های گوناگون حتا کمی خشن بر این امر پای می فشرد که جنبش مشروطه خواهی باید تقویت شود و فعالانه تر قدم به صحنه مبارزه بگذارد.

   در یکی از کامنت هایم به ایشان گفتم :کاش شما با وجود کرسی استادی دانشگاه و در عین حال این همه شور و شعف -که از موقعیت تان کمی بعید می نماید-سفری به آنسوی مرزها می داشتید و خود به عنوان یک تئوریسین برای این جنبش -در کنار دیگران-وارد میدان مبارزه می شدید و آقای امیرشکاری به من این جواب را دادند:

مطمئن باشید اگر روزی به خارج از کشور بروم،در همکاری با مشروطه خواهان کوچکترین تردیدی به خود راه نخواهم داد و تمامی وجود و دانش خود را در راه نظام پادشاهی مشروطه و برقراری آن وقف خواهم کرد.اگر روزی هم ایران ما از یوغ ارتجاع آزاد شد و مرا در صف حامیان مشروطه دیدید،تعجب نکنید.((قول بدهید آن روز بیایید تا همدیگر را ببینیم.))این روزها،هر کدام از ما،وظایفی داریم که باید خود را برای آن روز آماده کنیم.شما،در تبلیغ احساسی،جوانی چیره دست هستید.
 وب سایت   پست الکترونیک [ نظر خصوصی ]


    من حقیقتن از شجاعت این هم میهن٬ کمی جا خوردم و اگرچه از این قول گرفتن "کودکانه" و "غیرمعقول" ایشان هم کمی تعجب کردم و پوزخند زدم. اما در دل٬ این شجاعت و اعلام آمادگیش  برای همکاری با جنبش های خواهان نظام پادشاهی و همچنین صراحت بیان او را تحسین و تمجید کردم.حقیقتن عاشق این قبیل بحث ها هستم و از پیش کشیدن موضوعاتی که ذهن آدمی را چالنج می کنند لذت می برم. اگرچه تمام حرف های این ایرانیار گرامی٬ برایم قابل قبول و منطقی نیستند اما در مجموع برداشت شخصی من از حرف های امیرعباس امیرشکاری این است:

    قدم ها را باید شتابان کرد و از اهرم رسانه ها نباید غافل شد.

    این مساله را همه داریم می بینیم که کارناوال های مضحکی به نام روز قدس و غیره-که در ساختگی و فرمایشی بودن شان تردیدی نیست-همه و همه برشانه های توده یی از مردم استوارند که پای رسانه های این رژیم قراردارند و حرف های سراپا دروغ اینان را بی کم و کاست می پذیرند٬رای گیری ها و انتخابات پرنیرنگ و تزویرشان هم باز ٬بر پایه تبلیغات رسانه یی شان اداره می گردد٬وقتی در سیزدهم آبان ماه سال۵۸ این حکومت کثیف و قداره کش دست به گروگانگیری می زند و در کتاب های درسی و رسانه های مزدورحکومت الله ٬ماجرا را واراونه کرده و یک حماسه!!!جا می زنند٬وقتی گروهک های تروریست و ستیزه جویی چون حماس و حزب الله و غیره را به ضرب تبلیغات بی امان رسانه یی٬ "مظلوم " و "بی گناه "معرفی می کنند و روی اذهان ملت ٬شوم ترین سرمایه گذاری ها را انجام می دهند٬آن وقت چرا ما-با وجود عشق وافر و بی حدمان به کیان میهن و تماشا کردن هرلحظه سوختن و دم برنیاوردن هم وطنان مان و صداقتی که در راه میهن پرستی و وفاداری نسبت به بزرگ وارث ایران و اورنگ کیانیش رضاشاه دوم داریم-قدم شایان توجهی در راه تبلیغات رسانه یی برنمی داریم؟

    البته همین که تلویزیون پارس ٬روی "هاتبرد" آمده و بسیاری سایت های مبارز و خصوصن سلطنت طلب٬ دارند پرشتاب و مقتدرانه کار می کنند٬خود جای امیدواری بسیاری است اما:سرعت قدم های مان را برای آزادی ایران و بازگشت محبوب و موعودمان "رضاشاه دوم" باید سریع تر و هماهنگ تر کنیم.

   بی تردید میهن عزیز ما آزاد خواهدشد٬ ذات مبارک همایونی اعلاحضرت هم بارها با اطمینان چنین فرموده اند اما این را نیز خاطرنشان کردند: هرچه سریع تر این اتفاق بیافتد هزینه اش برای ملت کمتر خواهد بود.

    باید در کمترین زمان٬ با برنامه یی هماهنگ٬ دست اتحاد تمام جنبش ها و از همه مهم تر با قدرت همبستگی تمام آحاد جامعه٬ ایران را از یوغ استبداد آزاد نمود.

   در پست های بعدی٬ باز این موضوع را پی خواهیم گرفت...

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بیست و یکم مهر دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی  

            شهبانودرکنارملکه یاسمین واعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

     خجسته زادروز بانوی روشنایی٬ یگانه مادرتاجدار٬ همسر ابرمرد تاریخ ساز ایران٬مادر پادشاه هستی ساز میهن ما٬ مهربان ترین مهربانان٬ شعر بلندشعور٬ پرتو روشن مهر٬ علیاحضرت شهبانو فرح دیبا پهلوی گرامی باد.

   بیست و دوم مهرماه تداعی کننده روزی شکوهمند است. در این روز٬ دختری تولد یافت که برای تاریخ پرافتخار ایران حماسه ساز شد.

   بله در خانه یی کوچک اما پرمهر در شهر تبریز و از دامان بانویی محترم و پاک٬ گوهری آریایی پا به عرصه وجود گذاشت که سرانجام مادر فرزندی شد که عرش و فرش گوش به فرمان وی شده اند.

   در سال ۱۳۱۷ خورشیدی ٬شهبانو فرح دیبا پهلوی ولادت یافتند. آری از دامن بانویی محترمه به نام فریده قطبی و در زیر سایه پدری مهربان به نام سهراب دیبا- که درجه دار ارتش بود٬ کودکی برخاست. طفلی که نام فرح بر وی نهادند. این دختر ظاهری بی تکلف ٬سیرتی نیک و بختی بلند داشت .

   در کودکی٬ پدر او را تنها گذاشت و به ابدیت پیوست. داغی سنگین بر قلب کوچک او نشست اما سرنوشت را پذیرفت و دم برنیاورد. در نوجوانی تصمیم گرفت برای تحصیل به فرانسه برود و از آن جا که توانایی و پشتکاری کم مانند داشت، خیلی زود در یکی از دانشگاه های معتبر فرانسه برای رشته معماری پذیرفته شد و با نظر مادر قرار شد پسردایی ایشان(رضا قطبی)در دیار غربت چون برادری حامی این دوشیزه پاک نهاد باشد. شهبانو در خاطرات شان (کهن دیارا)می فرمایند: "من از دوران کودکی شاه دوست بار آمده بودم". با چنین ذهنیتی٬ وقتی برای نخستین بار شاهنشاه آریامهر-که در آن هنگام پادشاه جوانی بودند - در سفری که به فرانسه داشتند٬ برای بازدید به آن دانشکده تشریف آوردند٬از آنجا که "فرح دیبا"بهترین دانشجو به شمار می رفت، وی را به عنوان دانشجوی نمونه به آن حضرت معرفی کردند. فرح دانشجوی نوجوان آن زمان و علیاحضرت امروز٬ با شرم و خشوع آمیخته با احترامی که هر ایرانی برای پادشاه قایل است٬ پاسخ پرسش های شاهنشاه را داد. گرچه همان لحظه آتش عشقی، در قلب آن دو پدیدار شد که یکی از زیباترین ازدواج های تاریخ بشریت ثمره همان عشق بود.

    در واپسین ماه های تحصیل ایشان در فرانسه، آن هنگام که چیزی به فارغ التحصیلی اش نمانده بود برای مدتی به ایران سفر کرد تا با مادر دیداری تازه کند و ناگهان دعوت نامه یی از والاحضرت شاهدخت شهنازپهلوی به دست"  فرح " رسید تا برای دیدار با تنها فرزند پادشاه به منزل ایشان برود. تنها دختر از زنی مصری به نام "پرنسس فوزیه" که دیرسالی می شد  از شاهنشاه جدا شده بود. دوشیزه فرح دیبا، با وجود ضمیر پاکش هرگز حدس نزد٬ ریشه این دعوت چیست؟ اما از این که دختر "ابر مرد ایران" وی را به حضور طلبیده شعف سراپای آن دختر نجیب و پاک سرشت را فرا گرفت. در منزل والاحضرت شهناز، دوشیزه فرح به شرف دیدار شاهنشاه آریامهر نایل شد و با تکرار این دیدارهای ساده٬ جرقه دو احساس پاک، خرمنی از عشق ساخت و در پاسخ به پیشنهاد شاهانه ،فرح دیبا پذیرفت تا شهبانوی بلندآوازه ایران باشد. وقتی در فرانسه پیراهن عروسی را بر قامت رعنای این مهرآفرین بانو٬ اندازه می کردند مادام فرانسوی صمیمانه آرزو کرد ایشان مادر ولی عهد ایران شود و شگفتا همین نیز شد.

   کمتر از یک سال بعد٬ دردانه یی از دامان این بانوی بزرگ ولادت یافت، که هرجنبنده یی برابر نام آن مهر فروزان سرتسلیم فرو می آورد. در فاصله ده سال علیاحضرت چهار فرزند، به دربارهمیشه جاوید سلطنت پهلوی هدیه کردند که یکی-رضا- نوردیده ملت و پادشاه آینده ایران شد و آن سه ( فرحناز٬علی رضا و لیلا) مهرآفرینانی دیگر در چشم پدر و مادری که افتخار ایران و ایرانی هستند.

   سال۴۶خورشیدی٬ حماسه شورانگیز دیگری رقم خورد. شاهنشاه در مراسم تاج گذاری خویش ٬بر سر بانوی شان تاج شهبانویی نهادند که این حرکت که پس از هزار سال برای اولین بار٬ در تاریخ زن ستیز"ایران اسلامی "رخ می داد٬ شگفت آور بود و لب خردمندان به تحسین گشوده شد. چشمان درخشان و زیبای شهبانو٬ امیدوارانه به آینده دوخته شده بود و صمیمانه ازخدای خویش می خواست تا برای لطف به ملت و خدمت به کیان میهنش٬ توان و قدرت لازم را به او ببخشاید.

   در قلب مهربان این بزرگ بانو٬ در تمام عمر شریفش تا کنون٬ عشق به میهن یکه تاز بوده است. شهبانوی نازنین ٬عاشقانه قدم برمی داشت. در آسایشگاه جذام خانه٬ چهره زن جذامی را بی واهمه می بوسید٬ برای خاطر بیماران نیازمند٬ خون آسمانی خود را اهدا می کرد٬ در کنار بانوان ستم کشیده روستایی نان خمیر می کرد و درتنور می گذاشت٬ عاشق هنر و فرهنگ ایرانی بود و شجاعانه جشن هنرشیراز را به افتخار حضرت حافظ برپا کرد٬ شهبانو با تک تک سلول های تنش٬ مردمش را دوست می داشت-که همچنان همین است- و از بیان صادقانه این" دوست داشتن "هرگز بیمی نداشت.

   هرچند ادامه این سمفونی بزرگ تاریخ میهن، با سازهای غمناکی نواخته شد و این ابرانسان ها و وارثین شکوه ایران، در پی هیاهویی شوم ناچار به ترک دیاری شدند که سالیانی دراز را پی آبادی آن گذاشته بودند و هیهات٬ آن قلب های نازنین جز برای میهن و ملت نمی تپید.

   علیاحضرت شهبانو، در وداعی تلخ و جانسوز٬ شکوه زندگانی خود شاهنشاه فقیدآریامهر را درخاک مسجدالرفاعی قاهره به امانت سپرد و دیدگان پرمحبت خویش را به "سرو رعنا"یی دوخت که در آغوش مهربانش پرورانده و امروز پادشاه و خدای ایران زمین است.

   دست گلچین روزگار به عزیزان شهبانو رحمی نداشت و افسوس در گریز یک سال معظم لها، مادر بزرگوارشان"بانوفریده دیبا"و سپس دخت کوچک ترشان" والاحضرت شاهدخت فقید لیلاپهلوی" را برای همیشه از دست دادند. پرنسس لیلا مهتاب درخشنده یی که در محاق رفت و از چشم میلیون ها ایرانی اشک حسرت فرو چکید و پس از درگذشت شاهنشاه فقید، داغ دیگری بر قلب های عاشق کهن میهن مان ایران نشست. زندگانی علیاحضرت تا هم اکنون که دارند هفتمین دهه از عمر مبارک شان را طی می کنند٬ ملودی عاشقانه وجودی است که سراپایش جز روشنایی و شکوه و شکفتن نیست.

   شهبانوی ایران٬ اکنون نزدیک به سه دهه از عمر شریف شان را پابه پای وابستگان جلیل شان در تبعیدی طاقت فرسا گذرانده اند اما ثانیه یی حتا از یاد مردم شان و میهن شان فارغ نیستند و چون کوهی از صبر دیده بر فردای ایران دوخته اند که به قول خود ایشان:"متعلق به جوانان است"و البته تک تک ایران پرستان و دلخستگان وطن٬ ایران را و گذشته و آینده اش را متعلق به خاک پای این بزرگ بانو و فرزند نازنینش می دانند.

   عزیزانی که مایل هستند٬ نماهنگ کوتاه و زیبایی را از شهبانوی بزرگ ایران علیاحضرت فرح پهلوی از کودکی تا به حال تماشا کنند با کلیک روی این لینک می توانند این فیلم کوتاه و با ارزش را دانلود و در رایانه خود ذخیره نمایند (شما پس از کلیک وارد سایت video google خواهیدشد. در سمت راست شما گزینهdownloadوجود دارد و با کلیک بر آن، سپس راست کلیک برگزینه this link شما قادر خواهید بود پس از مشخص کردن مسیر، این نماهنگ زیبا را ذخیره نمایید).

   در وصف این بانوی بزرگ٬ چه بسیار هنرمندانی، آثار ماندگاری را ارایه کرده اند که برای مثال می توان به دو آهنگ "نازنین شهبانو"ی ستار عزیز و "ایران بانو مادر من" اثری زیبا از حبیب اشاره کرد. اگر دوست دارید کلیپ تصویری "نازنین شهبانو" را دانلود کنید٬ با کلیک براین لینک وارد وبلاگ" آنچه باید بدانید" از arya boy  عزیزخواهید شد و قادر هستید٬ این کلیپ را نیز در آرشیو فیلم های تان ذخیره نمایید. به سهم خودم از این ایرانیار گرامی٬بابت آرشیو پر ارزش فیلم ها٬ آهنگ ها و کتاب های شان سپاسگزارم.

   علیاحضرت شهبانو فرح دیباپهلوی٬ همیشه و هماره نوید صبح روشنایی است. صبح درخشانی که به تعبیر اعلاحضرت همایونی از پس این شام تیره خواهد دمید.

   این روز خجسته و زیبا را -که به حق روزمادر نام گرفته-نخست به پیشگاه
وجود مبارک و لایزال شهریار ایران اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی٬ فرزند تاجدار ایشان و وارث اورنگ کیانی؛ سپس به حضور دو فرزند دیگرشان ٬ والاحضرت شاهزاده علی رضا پهلوی و والاحضرت شاهدخت فرحناز پهلوی و بعد از آن به خدمت ملکه یاسمین اعتماد امینی پهلوی عروس  بزرگ تر ایشان(همسرگرامی پادشاه)٬سپس به حضورنوه های نازنین شان(پرنسس های زیبای ایران والاحضرتان نور٬ایمان و فرح دوم)٬ در مرتبه آخر به خانم سارا طباطبایی عروس کوچک تر ایشان (همسر والاحضرت علیرضا)٬شادباش عرض نموده و بعد از آن با لحنی صمیمانه وعاشقانه به پیشگاه معظم لها٬علیاحضرت شهبانو فرح دیبا پهلوی ٬ ولادت با سعادت شان را تبریک و شادباش عرض می کنیم.

 ای نازنین شهبانو عفو بفرمایید:

شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام

بار عشق و مفلسی صعب است و می باید کشید.

   امید که در کنار فرزند برومندتان رضاشاه دوم و همچنین شاهزاده و شاهدخت گرامی و تک تک عزیزان و وابستگان تان، صد سال زندگی کنید و به زودی طلعت پرفروغ حضور شما٬در ایران محنت زده ظاهرشود.

   در صورتی که تمایل به دیدن عکس هایی زیبا از علیاحضرت شهبانو و خاندان جلیل سلطنت پهلوی دارید٬ بر ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

نوزدهم مهر دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی 

     علیاحضرت فرح دیباپهلوی

مهر آفرین گلبانو٬ ای نازنین شهبانو

خونه رو خاک گرفته٬ از بی کسی تا زانو

می گذریم از سیاهی٬ پا می ذاریم تو راهی

که می رسه به مرز ایران پادشاهی

   داریم آرام آرام٬ به خجسته زادروز بانوی روشنایی و مهر٬ همسر ابرپادشاه ایران٬ عروس رضاشاه کبیر و مادر یگانه آفتاب عالمتاب مان اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی و همینطور مادر معنوی تمام ملت٬ یعنی علیاحضرت شهبانو فرح دیباپهلوی نزدیک می شویم. پیشاپیش ٬این میلاد مسعود را به محضر مبارک علیاحضرت و فرزند تاجدارشان اعلاحضرت و همینطور تمام وابستگان این خاندان جلیل٬ شادباش عرض نموده و سپس به تمام مادران عزیز این مرز و بوم٬ روز مادر را تبریک و تهنیت می گوییم.

   افسوس که در وصف الطاف این بزرگ بانوی نیکو سرشت نسبت به ایران٬ زبان همیشه ناتوان از شرح بیان است اما...تنها به گوشه هایی اشاره می شود:

     ساخت پارک شاهنشاهی(پارک ملت کنونی).

     احداث پارک سنگی (که هم اکنون به نام پارک جمشیدیه شهرت دارد).

     بنیان گذاشتن کانون پرورش فکری کودک ونوجوان .

    ابتکار تاسیس و ساخت فرهنگ سرا برای نخستین بار در ایران با نام "فرهنگ سرای نیاوران" که هنوز به همین نام شناخته می شود.

    احداث موزه حیات وحش بسیار وسیع ٬در اطراف تهران که همیشه علاقه مندان را به سوی خود جذب می کند.

    ساخت مجموعه تاترشهر در پارک دانشجو.

   طراحی ساخت میدان زیبای شهیاد آریامهر(که امروز به غلط ٬نام میدان آزادی را به خود گرفته)لازم به گفتن نیست که این میدان ٬بزرگ ترین و یکی از معتبرترین میدان های تهران است.

   بنا گذاشتن موزه هنرهای معاصر در مجاورت پارک لاله٬ که موزه یی ارزشمند شامل آثار بزرگان هنر معاصر است.

   برگزاری جشن هنرشیراز٬ که تلاشی ارزنده برای اعتلای ادب پارسی و تجلیل ازمقام شامخ حافظ و سعدی شیراز بوده است.

و...

    به خاطر این روز بزرگ٬ جان نثار غزلی ناچیز را به خاک پای علیاحضرت تقدیم نموده ام که در زیر مشاهده می نمایید. امید که مورد قبول درگاه شهبانوی عزیز واقع شود:

بانو تو جنس همین عاشقانه ها هستی

بانو، غریب ترینی و آشنا هستی

 

ای از تبار نجابت، تو مادر ایران

شرقی ترینی و محبوب قلب ما هستی

 

ای کاش خاک درت سرمه ام شود بانو

آفاق میهن من روشنند ٬ تا هستی

 

در انزوای خموشانه یخ زدم اما

ای آفتاب بخوانم٬ که خوش صدا هستی

 

بانو٬ تو همسر نوری و دخترباران

بانوی عشق٬ شما مادر رضا هستی

 

درجای جای وطن، جای پای تان بانو

در قاب خیس نگاهم فقط شما هستی

 

بانو به خون جگرخط به خط نوشتم من

بازا بیا که شماصاحب ِسرا هستی.

   در پست بعدی٬ تصاویر زیبایی را از شهبانوی بلندمرتبه ایران قرار خواهم داد.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

هفدهم مهر دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی             

     

     کودکان خیابانی ٬همیشه در ذهن من ٬بی گناه ترین قربانیان بوده و هستند.کودکانی که سرپناهی ندارند٬ به شیوه انگلی زندگی می کنند و مورد انواع بی حرمتی ها نیزقرار دارند.

   این قبیل بچه ها-که تعدادشان در ایران کم نیست- زاییده اقتصاد نادرست٬ عدم عدالت اجتماعی و همچنین قربانی بدسرپرستی والدین خود هستند و در جای جای تهران٬ گاه و بی گاه حضورشان پیداست و غم نهفته در نگاه شان ما را آزار می دهد. متاسفانه حکومت کثیف اسلامی٬ هیچ کاری برای این طفلان بی گناه نمی کند٬ مگر هر از چندگاهی منتقل شان کند به "کانون اصلاح و تربیت "تا در آن جا چم و خم بزه و انواع جرم ها را از بزرگ تر ها بیاموزند و معصومیت خود را تمام عیار ببازند.

   عزیزانی از من گله کردند که "ای کاش سروده یی نیز در وصف آسیب های اجتماعی می گفتی"و خوب هرچند رویه این وبلاگ٬ سروده هایی از نوع دیگر هستند که بارها نمونه هایش را ملاحظه کردید اما بر آن شدم تا شعری نیز به بچه های خیابان خواب ایرانی هدیه کنم٬ این سروده سپید را مدت ها پیش از آن که "وبلاگ پاسارگاد" را بگشایم در پی یک تصویر غم انگیز که در ذهنم نقش بسته بود٬ با اشک و خون نوشتم. شعری که درقالب چند طرح کوتاه گفته ام:

خانم گل نمی خواهید؟

پشت چراغ قرمز

بلاتکلیف دوره گردهای بی سرپناه

خیابان خواب های سرمازده

فرصت اقتدا به کسی را ندارند

خانم گل نمی خواهید؟ شاخه یی سیصد تومان!

...

می خواهم مشرف شوم

با کاروانی پر از رنگ

بازگردم

با یک شهر سوغات

جشن بگیرید

من بازگشته ام

...

وضو ندارم

نماز میت که می شود خواند؟

با همین کفش های پاره

و بسته های آدامس و شوکولات

رمل و اسطرلاب و خطوط معوج

-خانم گل نمی خواهید؟ شاخه یی سیصدتومان

کاش چراغ سبز نشود

کاش حقوق سر برج را زودتر...

کاش این برج زهرمار

این چراغ چشمک زن

این زن کوچک گل فروش

این فروشنده دوره گرد

این گردن خمیده لعنت گیوتین

کاش سبزشود

چراغ نه!

حصار نه! شهر نه!

کاش دوباره سر راهم سبز شود

سایه یی که دیروز سراغم را گرفت

...

حقوق اول برج

شیون آمبولانس پشت چراغ قرمز

اتهام ننگین "ندارم" بر پیشانی بی گناه یک مجرم

داغ و درفش دوباره

بر تن لهیده کودکان خیابان

یک شاخه مریم برای سالگرد ازدواج

...

بی وضو نماز می خوانم

با پیراهنی آلوده هزار برچسب

در مسجد دشنه و دشنام

در اعماق این تالاب خون

بر مزار کودکانی که از کابوس تجاوز می لرزند

می خواهم پشت به قبله نماز بخوانم

سر بر خاک گل های ساقه چین شده

-خانم٬ گل نمی خواهید؟!

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

 یکشنبه پانزدهم مهر دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی           

             شهبانوفرح دیباپهلوی

   خبرگزاری فارس- یکی از رسانه های مزدور و ضدملی حکومت الله - امروز برای چند ساعت خبر دروغی را مبنی بر اینکه "علیاحضرت شهبانو فرح دیباپهلوی امروزصبح فوت کرده اند" روی سایت قرارداد و سپس با افشاگری به موقع سایت بالاترین٬ دال بر کذب این خبر٬مجبور شد آن را حذف کند.

  احتمال می رود در آستانه زادروز ایشان و جو شادی میان مردم٬ به مناسبت فرا رسیدن بیست و دوم مهرماه٬ حکومت اسلامی سعی کرده با تلاشی مذبوحانه این شایعه را برای چند ساعت بین آنان پخش کند. هرچند مانند همیشه کارش به رسوایی کشیده شد و ناکام ماند.

   یکی از نزدیکان خاندان جلیل سلطنت ٬ امروزاعلام کرد: شهبانوی عزیز در سلامت کامل هستند و در حال تدارک سفری به خارج از فرانسه می باشند.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

چهاردهم مهرماه دو هزار و پانصد و شصت  و شش شاهنشاهی

            اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی  

   هر بار که قلم را در دست می گیرم٬ سروده یی را به دربار همایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی تقدیم کنم، در این اندیشه می مانم که چرا واژه ها اینقدر حقیرند؟ چرا یاریم نمی کنند تا برای معبود و مقصود و پادشاه ایران بتوانم شعری لایق و درخور بسرایم؟ افسوس...افسوس که ما زیر سایه یگانه انسانی زندگی می کنیم که فراتر از واژه ها و آنسوتر از تصور کوتاه ماست و نمی فهمیم. نابخردانه آفتاب عالمتاب مان را انکار می کنیم. به راستی چرا؟

  این سروده که در زیر ملاحظه می کنید، درقالب "غزل مثنوی" سروده شده و خوب اگرچه تجربه سرودن غزل مثنوی را تا به حال داشته ام٬ این نخستین نمونه از این دست سروده های حقیر است که در وبلاگ قرار می گیرد. پیشکشی ناقابل به خاک پای اعلاحضرت:

 

تو ساربان دلی٬ حیف من به گل ماندم

به پیشگاه نگاهت ٬ چنین خجل ماندم

ببخش٬ گرچه که شب سخت رو سیاهم کرد

ببخش ٬عاقبت قصه رنگ آهم کرد

ببین که خانه به ویرانه ها شبیه شده

به شب گرفته ترین خانه ها شبیه شده؟

ببین که راه نفس بسته و گلو تنگ است

زمانه غرقه به خون است٬ زشت و بد رنگ است

دو چشم تان که به مژگان چنین خرابم کرد

و در کشاکش ایام چون حبابم کرد

نگاه تان که ورای خیال چون مایی ست

و چشم های شما، که شکوه یلدایی ست

سیاه چشم و غزل گون برابر چشمم

کسی که رویت چشمش٬ همیشه رویایی ست

شراب نوش نگاهت، منم که بدمستم

و ساغر تو که ناب و زلال و مینایی ست

اسیر این شب تشویش مانده ام ،خاموش

اسیر این شب سردی که خیس تنهایی ست

به اتفاق نگاهت چنین فنا گشتم

همان دو چشم قشنگی که غرق زیبایی ست

چه وسعتی که همه اضطراب توفان است

چه شور و حال غریبی ، همیشه دریایی ست

به گوشه چشم خماری بیا هلاکم کن

که رقص مرگ، به پیش شما تماشایی ست

حقیقت من و دل، گرچه نیمه جانی نیست

فدای چشم سیاهی که سخت رویایی ست

نشسته ام که کسی مژده از بهار آرد

نسیمی از سر زلف پریش یار آرد

نشسته ام که از آن یوسفم خبر آید

به عشوه عاقبت این ماه از سفر آید

بزن به ناوک مژگان، بزن خرابم کن

به شعله شعله ی چشمت چو شمع آبم کن

نگاه کن که دو چشمت شبیه یک خواب است

که قرص کامل روی تو شرم مهتاب است

خدا دگر نشناسم٬ سپاس تو گویم

سپاس اگر که بگویم به" یاس" تو گویم

خدا کجاست؟ تو هستی که تا ابد هستی

الاه و واحد و صاحبدل و صمد هستی

خدا دگر نشناسم ، رضا  رضا گویم

سزاست مدح و ثنا را به چون شما گویم

شما خدای یگانه، شما سبب سازید

شما که بر شب مان رنگ صبح آغازید

شما بهار شکفتن پس از زمستانید

به خشکسالی تاریخ مان چو بارانید

فدا شدم به لبانت که جام جان افزاست

فدای سروسهی قامتی که "رضا"ست

چه تلخ و شب زده در انزوای تکفیرم

چنان که از غم چشمت ز جان خود سیرم

بیا و معجزه کن، ای فراتر از اعجاز

در انزوای قفس٬ ای بشارت پرواز

بزن که تیشه چشمت ٬ مرا به خاک انداخت

دو چشم تان به سر من هوای تاک انداخت

بزن تو چشم خمارت خراب جام شراب

بزن که رو به سقوطم، گذشته ازسرم آب

ز ابر رحمت تان حیف دور ماندم باز

از آتش غم تان در تنور ماندم باز

خدا نگویمت ای جان٬ فراتر ازآنی

توایزدی، تو رضایی، تو جان جانانی

شما طلوع خدایی، بتاب و روشن کن

به پرتوی تو فروزان شبان میهن کن

بمیرد آن که دمی منکر خدا باشد

نباشد آن که به جز بنده ی رضا باشد

چو خاک پای شما سجده گاه ایران است

جهان فدای خدایی ٬که شاه ایران است

خجسته موعد دیدار یار و معبود است

بیا که می رسد اکنون همان که موعود است.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

چهاردهم مهر دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی  

 

    اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی 

 

   بر آن شدم تا این بارغزلی را با حال و هوایی دیگر باز در سبک موشح، پیشکش به دربار همایونی اعلاحضرت بدارم.

   اگرچه بازهم، هنوز و تا همیشه شرمسار کوچکی خود و ناتوانی حرف ها و واژه ها هستم، پیش پای ابرپادشاهی که اگر درختان همه قلم شوند و دریاها مرکب، باز قادر به وصف گوشه یی از صفات کبریایی اش نیستند.

   باری تاسف می خورم که یگانه قبله و معبود بشریت، آن هنگام که جلوه آدمی به خود می گیرد ذهن های کوتاه ما توان درک این وجود بی مثال را ندارند. افسوس ما عادت کرده ایم خدایی در فراسوی خیال مان ناپیدا و گنگ داشته باشیم و طوطی وار تنها حمد و ستایش اش کنیم و ملایان دروغ پرداز و منفعت جو را، بالای سرخود بگماریم تا برای مان خدایی را توصیف کنند که هزاران سال است، بشر با پرستش او زاییده شده و خو گرفته است.

   حال آن که خدا را بیشتر می توان با جلوه هایش شناخت، با حضور ملموس و شفافی که بعضی وقت ها روی همین زمین خاکی دارد و ما نیاز به زمان داریم تا آرام آرام برای مان متجلی شود.

در هر صورت از بیان وصف دلدار گریزی نیست:

 

دلم جز مهر مه رویان طریقی برنمی گیرد

به هر در می دهم پندش ولیکن درنمی گیرد

 

   چنانچه گفتم این سروده در قالب "غزل موشح" بیان شده و از قرار گرفتن حروف اول هربیت این نام مبارک به دست می آید:"شاهزاده رضا پهلوی". و البته با جمع بستن ابجد حروف داخل پرانتز در بیت آخر، ماده تاریخ سال ولادت با سعادت آن حضرت را می توانید بیابید(1339).

  امید که مورد قبول دربار ملوکانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی خدایگان و پادشاه ایران واقع گردد و حقارت کلام بنده را به ذات اقدس خویش ببخشایند:

 

شب شده ست و گریه من برحال زار خویش اینجا می کنم

هستی خود را فدای آن بت مه روی زیبا می کنم

 

آه از این خواب سرکش بختک کابوس وار واژگون

چشم را می بندم و خود را رها در اوج رویا می کنم

 

همنفس با بغض سنگین غم این سال های زخم و خون

سال نامه روی دیوار است و من با گریه حاشا می کنم

 

زورقی پندارم اکنون می رسد از دوردست باورم

با امیدی سجده بر شن های ساحل روبه دریا می کنم

 

از غم غربت درون خاک آبایی خود چندیست من

رو به شهریار،شاه عشق ٬هرشب پنجره وا می کنم

 

درد من آنسوتر از این سطرهای زخمیِ تن خسته است

گرچه بر این درد سنگین همچنان اما مدارا می کنم

 

هرشب از لیلای چشمم، خون به دامن می چکد در انزوا

بس که دنبال بیابان گردی مجنون صحرا می کنم

 

راه من اما ترنم یا تغزل نیست، ای شهرسیاه!

من فقط  روسوی زخمی سکوت نیمه شب ها می کنم

 

ضرب آهنگ غزل درچشم های مست تو تکرار شد

من تو را بر تارک تاریخ این اشعار پیدا می کنم

 

ازصدای مبهم این ناله هاچیزی نمی فهمم چرا؟

چشم ها را خیره بر دیوار،بر تنبور تنها می کنم

 

پرده ها را، گوشه ها را، کنج آواز بهاری گوش دادم

خنده بر این فصل زشت  و سرد و سخت و بی محابا می کنم

 

هوشیار مست، آن دلدار ناجی، وارث اسلاف حق

نام زیبای تو را زیبنده ی آن سوی معنا می کنم

 

لحظه یی براین حضور سبز، مفتون می شوم در التهاب

تا که جان خویش را قربانی آن سرو رعنا می کنم

 

وعده دیدار یار، امروز در گوشم طنین انداخته

خواب آرامی به شوق دیدن خورشید فردا می کنم

 

یار فردا خواهد آمد٬ شاد شو آزادی(ویدا)کنون

(جان فدای ساعت میلاد آن مهروی مینا می کنم).

 

  لازم است گفته شود٬ تمثال مبارک شاهانه از تارنمای ملوکانه اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی برداشته شده است.

 

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

یازدهم مهرماه دو هزار و پانصد و شصت  و شش شاهنشاهی

      

           رضاشاه دوم درکنارشادروان انورسادات

 

   شانزدهم مهرماه ،همه ساله یادآور واقعه یی غم انگیز است. ترور ناجوانمردانه زنده یاد محمد انور سادات رییس جمهوری مصر٬ در سال۱۳۶۰خورشیدی٬ توسط عنصری خائن در گارد حفاظتی انورسادات.

   انورسادات چهره یی مهربان و دلسوز برای مردمش٬ مسلمانی راستین٬ یاوری قدرشناس که برادری اش در حق شاهنشاه فقیدآریامهر و خاندان پادشاهی - آن هنگام که تبعیدی جان فرسا برای شان آغاز گشته بود- از یاد ملت ایران فراموش نخواهد شد.

    اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی، درباره این مرد عزیز فرمودند:"سادات یک شخصیت فوق العاده بود". رییس جمهوری فقید مصر٬ در مهرماه سال ۱۳۶۰خورشیدی برابر با اکتبر  ۱۹۸۱میلادی قراربود٬ در یک مراسم شرکت جوید. این مراسم٬ دقیقن بر ماه حج قرار گرفته بود و افراد ذی صلاحی که می بایست تفنگ گروهان رژه را از نظر پر و خالی بودن فشنگ چک می کردند٬ در حال انجام اعمال حج در عربستان بودند و در نتیجه یک شکاف نگران کننده در سیستم حفاظت از جان انورسادات ایجاد شده بود که همین راه را بر یک افسرخائن و مزدور به نام "خالد اسلامبولی"باز کرد. نقشه وی از پیش تعیین شده بود و گمان می رود٬ دست نا به کار حکومت الله نیز- که اوج تاخت و تاز و آشوبش داخل ایران بود-در سانحه ترور آن مرد فقید وجود داشته باشد. بنابرگواه تمام سیاست مداران٬ یک کینه عمیق و برنامه یی دقیق و حساب شده پشت سر این واقعه قرار داشته است و موردی نبوده که تنها ریشه در "کمپ دیوید" داشته باشد که در پایین توضیح بیشتری داده خواهد شد.

   درحالی که مراسم رژه داشت اجرا می شد، ناگهان و برابر چشمان حیرت زده حاضرین٬ این عضو مزدور  گارد حفاظتی رگبار گلوله را به سمت" انورسادات "و همسرش"جهان سادات "گرفت. از دست کسی کاری ساخته نبود٬ جز این که به عنوان یک واکنش آنی و بی فایده، صندلی ها را از بالا به سمت مهاجم پرتاب کنند.

   انورسادات در دم جان سپرد و به تقویم بیدار دلان تاریخ پیوست و خانم جهان سادات که به شدت مجروح شده بود٬ به بیمارستان منتقل شد و تحت درمان قرار گرفته و نجات یافت. فرد مهاجم فورن دستگیر شد و مورد بازجویی قرار گرفت. وی دلیل خیانت و جنایت خود را٬ دیدار مرحوم سادات با رییس جمهوری کشور اسراییل در کمپ دیوید عنوان نموده که در طی این دیدار٬ زنده یادمحمدانورسادات نخستین کشور مسلمانی شمرده می شد که موجودیت اسراییل را می پذیرد. خالد اسلامبولی با صراحت خود را حامی گروهک تروریستی "حماس" و جریان منحرف "انتفاضه "اعلام کرد و اعتراف کرد با گروهکی به نام جهاد نیز همکاری دارد. خالداسلامبولی در دادگاه محکوم به اعدام شد و در کنار پنج نفر دیگر از عاملین این دسیسه شوم٬ حکم در موردشان به اجرا درآمد.

   مساله یی که باید اشاره شود این است که شادروان انورسادات یک سال قبل ٬ در بحرانی پیچیده و زیر فشار دولت ها حاضر به تحویل دادن شاهنشاه آریامهر به دولت خونخوار اسلامی نشد و همچنین پس از وفات آن حضرت  مراسمی با شکوه و درخور٬ برای خاکسپاری ایشان ترتیب دید. چنانچه در تصویر بالا مشاهده می کنید٬ رییس جمهوری فقید مصر در کنار اعلاحضرت رضاشاه دوم در حال مشایعت جنازه شاه فقید ایران می باشند. این موضوع زخم عمیقی بر قلب سردمداران نوپای حکومت الله زد و بعید نیست اگر از همان زمان٬ نقشه ترور انورسادات را طراحی کرده باشند.

   شایان گفتن است رژیم تروریست پرور اسلامی، به یاد این دست نشانده ی پلید٬ یکی ازخیابان های مهم تهران (وزرا) را "خالداسلامبولی"نام نهاد. این مساله به تیرگی هرچه بیشتر روابط میان ایران و مصر منجر شد اما باز ج.ا زیر هیچ وضعیتی حاضرنشد، این نام ننگین را از پیشانی خیابانش بزداید. تا آنکه در دهه هفتاد خورشیدی٬ توافقاتی از سوی رژیم اسلامی و دولت مصر(حسنی مبارک)پیرامون تغییر نام این خیابان صورت گرفت اما باز با تحریک نیروهای انقلابی و همچنین عواملی دیگر٬ این نام کثیف باز هم چهره تهران را آلوده می کند.

   آقای پیروز از شاعران خوب عصرحاضر٬  به یاد و در رثای انورسادات فقید چکامه یی با نام "پیام زاینده رود" سروده که با کلیک بر این لینک می توانید در سایت آریامهر این شعر زیبا را بخوانید.

   در این قسمت نیز فیلم کوتاه و کم حجمی از دیدار پرزیدنت سادات با خاندان جلیل سلطنت در ایران است که با کلیک بر این جا می توانید دانلود کرده و تماشا کنید که از آرش عزیز و وب سایت ارتش شاهنشاهی وی بابت معرفی این لینک سپاسگزارم.

   روح انورسادات٬ این مرد برخاسته از دیار نیل شاد و یادش گرامی.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

هفتم مهرماه دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

      

   اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوي

  

   مصاحبه یی را که ذات مبارک اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی با صدای امریکا(میزگردی با شما)در بیست و چهارم سپتامبر امسال٬ برابر با دوم مهرماه داشتند شنیده اید. گفت و گویی با احمدرضابهارلو٬در همان گیر و داری که محموداحمدی نژاد سرگرم خوش رقصیدن برای مقامات امریکابود٬ تا سخنان پوچ خود را توسط رسانه های مقتدر دنیای آزاد٬ به گوش همه برساند. در صورت تمایل می توانید متن کامل گفت و گوی معظم له را در وبلاگ نسل من نسل آتش وخون بخوانید و یا در سایت voa news صدای امریکا به صورت آنلاین تماشا کنید.

 

   یکی از نکات قابل توجهی که در فرمایشات آن حضرت دیده می شد این بود که ایشان پیرامون سفر احمدی نژاد به امریکا گفتند:"سوال من این است که فرض کنیم اگر از خود من مثلن می خواستند بروم در دانشگاه تهران سخنرانی بکنم٬ یا مطلبی را عنوان بکنم که با آن جمهوری اسلامی را زیر سوال ببرم٬ آیا این فرصت را کسی مثل من می توانست در کشوری مثل ایران داشته باشد؟ و بروم حرفم را بزنم و بعد صحیح و سالم بتوانم از آن محیط بیایم بیرون؟ سوال اینجاست"

 

  بله نکته دقیقن همین است که اعلاحضرت به آن اشاره کردند و مانند تمام جمله های شان٬ چنان با صداقت و شفاف بیان فرمودند که جایی برای ابهام یا توجیه  کسی باقی نمی گذارد.

   این احمدی نژادی که با ادعاهای رنگارنگ به دوره گردی و سالوسی در کشورهای متعدد جهان مشغول است به عنوان یکی از مقامات مسوول این رژیم حتا در ذهن خودش٬ پاسخی برای این پرسش نمی یابد.

 

   آقای احمدی نژاد! شما که می خواستید با خانواده های داغدار یازدهم سپتامبر٬ دیدار و همدردی کنید و از اینکه جلوی تان را گرفتند خشمگین شدید٬ تکلیف آن همه زندانیان سیاسی که هموطن شما هستند و تنها به جرم اندیشه خود٬ زیرداغ و درفش این خون آشامان - که شما هم یکی از آنان بوده و هستید-قرار دارند چیست؟ آیا بهتر نیست جای این همدلی های فرمایشی٬ لحظه یی به پیشینه و حال خودتان بنگرید؟

   آقای محمود احمدی نژاد! مگر شما نبودید که در کره شمالی٬ سال ها آموزش تک تیراندازی و روش های ترور مسلحانه را آموختید؟ مگر تمام ایران شما را به عنوان "زننده تیرخلاص" در اعدام های سیاسی نمی شناسند؟ مگر حضور شما در واقعه شوم "گروگانگیری در سفارت امریکا"- که ضربه یی سنگین به حیثیت ایران بود- از خاطره دنیا پاک می شود؟ شما را با تسلای بازماندگان یک واقعه تروریستی چه کار!!!

   آقای احمدی نژاد که می گوید:"وقتی امریکا و اسراییل بمب اتمی دارند٬ چرا ما نباید داشته باشیم؟"شایان گفتن است او بارها و به شکل های گوناگون همین موضوع را طرح کرده است. تنها باید در پاسخ وی گفت: تمام این کشورها٬ درعصرحاضر حتا یکبار هم از این سلاح ها به عنوان تهدید در جهان استفاده نکردند٬ حال آن که حکومت اسلامی بدون بمب اتم و با راه انداختن و تقویت گروهک های تروریستی به شکل های رسمی و غیر رسمی٬ آتش جنگ را در تمام دنیا برافروخته و حتا جوانان خودش را به باد داده است. وای برحال شان زمانی که مجهز به سلاح اتمی هم بگردند.

   

  هیهات تا کی باید دغل کاری این دلقکان را در عرصه سیاست جهان ببینیم و خاموش بمانیم؟ تا کی؟

در زمانه یی که وارث و معبود ایران و محبوب قلب های عاشق میهن، رضاشاه دوم پهلوی دارند آرام آرام وارد دهه چهارم حضورشان در تبعید و غربت می شوند٬ عده یی ایرانی نما لب به تحسین یک "تروریست عقب مانده" گشوده اند که دارد با ملت امریکا همدردی می کند. شک ندارم آن هایی که احمدی نژادها را باور می کنند، به دو دسته تقسیم می شوند:

   دسته نخست که شیوه هنرنمایی سران ج.ا را بلدند و همین بازی را دوست دارند تا به تعبیر اعلاحضرت (زمان بخرند)و دسته دوم که با کمال تاسف یا نمی فهمند و یا منصفانه تر قصد ندارند از شعورشان استفاده کنند.

   جالب این جاست که رییس دانشگاه کلمبیا "پالینگر" نیز با صراحت احمدی نژاد را یک دروغ گو خواند و به گونه یی با وی حرف زد که از حضور در محیط دانشگاه احساس شرم بکند٬ اما...

   اعلاحضرت در یکی از گفت و گوهای شان با یک رسانه اروپایی در ارتباط با بازگشت به ایران فرمودند: "این برای من٬ نه یک رویا ٬که یک یقین است".

   من و توی ایرانی چرا نمی خواهیم نقشی ساده و کوچک٬ حتا با کلام و رفتارمان برای تجلی هرچه زودتر این مهم در ایران داشته باشیم؟؟

   هم میهن عزیز! امثال احمدی نژادها که امروز در جمع مردم امریکا حاضر می شوند و با آن ها دست می دهند و خوش و بش می کنند٬ یقین داشته باش که به خون تمام ملت ها از جمله ایران تشنه اند. احمدی نژاد و یارانش بنا به فرموده اعلاحضرت٬ دغدغه یی جز صدور این انقلاب و پیوستن به دنیای آخرت ندارند و به خون غلتیدن ملت و نابودی ایران٬ برابر چشم های شان کوچک ترین اهمیتی ندارد.

این ها دارند از ذهن های کوتاه بعضی ایرانی ها، سکوی پرش برای بلند پروازی های خود٬ درسیاست جهان می سازند. وای بر من و توی ایرانی اگر هنوز بخواهیم ساکت بمانیم.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

دوم مهر دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

       اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی 

 

ای فروغ حسن ماه از روی رخشان شما

آبروی خوبی از چاه  زنخدان شما

 

عزم دیدار تو دارد جان برلب آمده

بازگردد یا برآید٬ چیست فرمان شما؟

 

کی دهد دست این غرض؟ یا رب که همدستان شوند

خاطرمجموع ما٬ زلف پریشان شما

   باز هم سال تحصیلی دیگری آغازشد. بازهم نوجوانان ایران این گل های تازه شکفته٬ قدم به مدرسه خواهند گذاشت. قدم به مدرسه یی که با وجود تلاش و کوشش خود و معلمان شان، آینده روشنی را برای شان رقم نخواهد زد. زیرا پایه های علم و تربیت در ایران کنونی ما٬ همانند سایر ارگان های فرهنگی، لرزان و متزلزل است. امسال ظاهرن ابتکار جدیدی هم به شیرین کاری های رژیم افزوده شده تمرین قرائت قرآن امری اجباری شده است و دانش آموزان مجبور به خواندن قرآن با لهجه کامل عربی هستند. امری که بی شک تحمیلی سنگین برای معلم و دانش آموز است. شوربختانه آن چه درحیطه آموزش و پرورش امروز٬ بی قدر و اعتبارترین است همانا علم است و مسایل حاشیه یی ٬مثل لهجه عربی و حفظ حجاب و...مهم ترین!! تلقی می شوند. این نیز یکی از محاسن حکومت الله است و شاید اگر وضعیت چندسال دیگر ادامه یابد- که البته امیدواریم این گونه نباشد-دیگر مدارس کشور ما، رسمن به حوضه های علمیه تبدیل شوند.

    مانند هرسال، پدر ملت و صاحب بی چون و چرای ایران، ذات مبارک اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی اراده کردند٬ تا پیامی به دانش آموزان عزیز ایران ابلاغ فرمایند. قابل توجه تمام محصلین عزیز ایران باید گفت٬ شهریار خوبان اعلاحضرت رضا شاه دوم - که امروز هست و نیست مان در دستان ایشان است- مانند شما و پشت همین میز و نیمکت ها درس خواندند. آن مهر فروزان نیز چون شما زمانی سرگرم مشق نوشتن٬ دغدغه امتحان و...بودند. بی تردید اعلاحضرت با توجه به پیگیری وضع تحصیل در ایران امروز٬ درک و تحلیل کافی و مناسبی نسبت به بحران مدارس در شرایط کنونی دارند و شما دانش آموزان عزیز و آینده ساز ایران٬ در زوایای ذهن مبارک آن حضرت جایگاهی ویژه دارید.
   آنچه در پایین می خوانید٬ متن کامل پیام معظم له به مناسبت آغاز سال تحصیلی۲۵۶۶-۲۵۶۷ شاهنشاهی برابر با ۸۶-۸۷ خورشیدی است. لازم به گفتن است پیام ایشان از سایت ایران ب ب ب برداشته شده و از مدیریت این سایت سپاسگزاریم:

دبيرخانه رضا پهلوي

هم میهنان عزیزم،

ســال جدید تحصیلی رابـه شمـا وبویژه به دانشجــویان و دانش آموزان که آینده سـازان ایران فــردایند تبــریک می گویم. سال جدید تحصیلی رادر حالی شــروع می کنیم که کشورما باز هم بدلیل ناکارآمدی و کارنادانی سردمداران نالایق رژیم درشرایطـی بــس بحرانــی وبغرنج بسرمی برد. متاسفانه کشور ما درحالی بســوی انزوای نزدیک به مطلق پیش می رود کــه شایـد در تاریخ انسانی هیچـگاه مانند امروز، مرز میان ملتها برداشته نشده است. جهان کنـونی که به مـدد تکنولـوژی پیشرفته واینترنت به واقع بـه یک "دهکده جهانی" تبدیل شده است.

در این دهکده ی جهانی همگان در تلاش اند که با دانشهـا، فنّاوریها، اختراعـات و اطلاعات هرچه بیشتر، گـوی سبقت را ازیکدیگر بربایند. این فرآیند تکاملی که کلیه ی بشریت را دربرگرفته است، متاسفانه درست همزمان است با حاکمیت نزدیک به سه دهه ی تاریک اندیشی، جهل پــروری، جـزمیت مذهبی و حتا اشاعه ی خـرافات و جهان نگریهـای آرکائیک ماقبل تاریخ و جادویی برکشورما.

با سلب حق حاکمیت از ملت و به انحصـار درآوردن آن توسط ولی فقیه و اشرافیت مافیایـی او، جامعـه ی ایـرانی که باید در ردای یـک جامعه ی عقلانی در گسـتره ی جهانی شدن جای ویژه و مناسبت خود را می یافت، به جامعه ای خرافی و جادویی مبدل گشته است که در آن از گردش آزاد اطلاعات خبری نیست و نتیجـه ی آن عقب ماندگی فاجعه آمیز در سطح جهانی است. بارکمرشکن این عقب ماندگی بیش از همه بردوش جوانان ما سنگینــی می کند که ازآزادیهـای اجتماعــی، دانشها، فنّاوریهـا، هنــرها، زیبایی ها، شادیهـا و یک زندگی شغلــی و خانوادگــی مناسب، محـــروم و بی بهــره مانده اند. طبیعــی است که این محرومیتها و فشــارها و زورگوییها واکنش بحــق جوانان را برمی انگیــزد. پاسخ استبـداد مذهبی حاکــم به این واکنشــها، طالبانـــی کـــردن فرهنگ و میلیتاریزه کــردن جامعــه و سیاسـت بوده است. ولـی این دور و تسلسل خرافه و خشونت دیـری نمی پاید و ملت ایران در فراینـد تطـور علمی و پیشرفت جهانــی شـدن سرانجام جامعه ی جهـل و جنون و جزمیت را از میان بـرخواهــد داشــت و راه را بـرای جامعــه ی عقلانــی و اعتـلای آزاد آن با اعــاده ی حق حاکمیت به ملت هموارخواهد ساخت!

ما باید برای فرارسیـدن آن روز با عزمی راسخ هریک به سهــم خود تلاش کنیـم. من اعتقاد دارم بـا مقـاومت و پایداری می توان این خواسته را ممکن ساخت.

خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

 
<