">
سی ام آبان دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

از آن ساعت که در برنامه" میزگردی با شما"، وجود مقدس و ذات مبارک همایونی رضاشاه دوم پهلوی- جانم فدای خاک پایش باد - آن جمله تاریخ ساز و کلیدی را بیان فرمودند تمام ملت و بندگان حقیر درگاه کبریایی آن حضرت٬ به وجد آمده و در سطحی وسیع و ساختاری همه جانبه دست به حمایت از پرچمدار فرهیخته آزادی ایران، اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی زدند و این امر نه تنها شامل خیل گسترده عاشقان و فداییان معظم له می شد که حتا مخالفین آیین شکوهمند سلطنت را نیز دربرمی گرفت.
در حقیقت تمام مبارزین راه آزادی ایران یکدل و یکصدا رضاشاه دوم پهلوی را "بزرگ پرچمدار آزادی ایران" نامیدند. چاکر ناقابل دربار ایشان –که ثانیه یی از یاد ذات همایونیش فارغ نیست- قلم برداشت تا چند سطری را به عشق معبود، سیاه مشق کند. به شوق آن یگانه محبوب ایران که عظمت وجود بی کرانه اش، خداوندان عالم را به دست بوسی فرا می خواند. آری حقیر قلم در دست گرفتم تا بار دیگر سروده یی ناچیز را به خاک پای همایونی اعلاحضرت پیشکش دارم. غزل تقدیمی را در زیر ملاحظه می کنید:
مرغ دل، در طلب چشم تو آرام گرفت
از لبان تو به قدر غزلي كام گرفت
تو كه ترجيع غزل، نغمه موزون دلي
شعر ما از تو فقط درسي از ايهام گرفت
شاهكاريست ولي نقش نگاهت صنما
همهي هستي ازين نقش تو الهام گرفت
گيج و حيرانم و كو آن كه نشد مست ولي
از نهانخانهي چشم تو شبي جام گرفت
پيش چشم تو همه هستي عالم چه بهاست؟!
هر چه زيباست ولي، از نگهت وام گرفت
بيتو ما دفتر تاريك پر از هذيانیم
با حضور تو فقط دفتر ما نام گرفت
قلب ما از قدم ديو به خود ميلرزید
باز با نام شما اين تپش آرام گرفت.
پس از مصاحبه اخیر وجود مبارک همایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی با شبکه تلویزیونی صدای امریکا که مهرماه امسال صورت گرفت و فرمایشاتی که آن ابرپادشاه فرزانه ایراد کردند٬ نقطه آغازی برای یک جنبش جدید برای کهن میهن عزیز و آریایی مان شد. وجود مقدس اعلاحضرت با صراحت اعلام فرمودند:"من می خواهم پرچمداراین حرکت بشوم٬پرچمداراین پیغام آزادی ایران بشوم٬پرچمداراین راه سوم باشم که ما بتوانیم با کمترین هزینه برای جامعه خودمان به این آزادی برسیم". این جملات امیدبخش٬ شور تازه یی در دل مبارزین راه آزادی ایران به پا کرد.
برای نخستین بار٬پس از بیست و هشت سال ٬معظم له با صراحت وظیفه رهبری و پرچمداری تمام جنبش های اپوزیسیونی را بر عهده مبارک گرفته اند و به همین منظور٬عزیزان مبارز تصمیم دارند از آن حضرت به طریق ویژه یی حمایت کنند تا راه برای نیل به آزادی ایران و نابودی این حکومت منفور و تازی پرست و بی ریشه هموار گردد. وبلاگ پرچمدارآزادی در راه این اقدام مثبت و ثمربخش گام نهاد و با قرار دادن پتیشن حمایت از اعلاحضرت و همچنین پخش شبنامه در این باره ٬از تمام عزیزان میهن پرست-از هر فرقه و با هرنوع اندیشه-خواسته تا با امضای پتیشن و پخش فیلم ها و عکس های اعلاحضرت رضاشاه دوم-پرچمدار فرهیخته و بزرگ آزادی ایران-از آن وجود لایزال و در واقع از آزادی ملت حمایت به عمل آورند. در پخش شبنامه و امضای "پتیشین حمایت از پرچمدار آزادی ایران"٬منتهای عشق خود را به کیان میهن و ملت عزیز اثبات کنیم.حتمن به وبلاگ پرچمدارآزادی بروید و در راه آزادی ایران ٬این عزیزان را یاوری کنید. متن حمایت نامه رسمی جنبش های نجات بخش ایران از اعلاحضرت را-که شکل تصحیح شده آدرس را عزیزی مهر ورزیده و برایم به صورت کامنت گذاشتند-به صورت pdf از اینجا دانلود کنید.درصورتی که تمایل به دانلود حمایت نامه مبارزین ایرانی به صورت عکس دارید نیز٬ با کلیک بر این لینک می توانید آن را ذخیره نمایید. برای ذخیره و تماشا کردن فورمت تصویری سخنان اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی پرچمدار آزادی ایران در این پیرامون را با کلیک بر اینجا می توانید دانلود کنید.





برای حمایت از اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی- به عنوان رهبر و پرچمدارآزادی ایران بر این لینک کلیک کنید و پتیشن را امضا کنید.

ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
دلم از عشوه شیرین شکرخای تو خوش
شیوه و ناز تو شیرین خط و خال تو ملیح
چشم و ابروی تو زیبا قد و بالای تو خوش
در ره عشق که از سیل بلا نیست گذار
کرده ام خاطرخود را به تمنای تو خوش...
روز و روزگار هر میهن پرستی٬ بی تردید با یاد آن موعود درغربت و محبوب قلب های پاک و پروردگار آنهایی که خرد را چراغ راه خود کرده اند می گذرد.
اکنون ایران٬ کهن میهن آریایی ما حاشا٬ سراپای پیکرش را لجن آلوده کردند و مشتی جنایت پیشه ی دون مایه٬ از کاشانه ی دیرین ویرانه ساختند و افسوس ایزد ما- کسی که هستی ما تقدیمی کوچکی ست به زیرپایش- ابرمرد یگانه و پادشاه بی همتای ایران٬ فرزندخلف شاهنشاه فقید آریامهر محمدرضاشاه پهلوی خدایگان میهن٬اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی -جانم فدای نام بزرگش باد-همان صاحب و پدر ایران نزدیک به سه دهه است٬ در تبعیدی سخت و طاقت فرسا سپری می کنند و همچنان چون سروی صبور٬ جز عشق به میهن و جز سخن ملاطفت آمیز خطاب به بندگان حقیرشان٬ کلامی از آن حضرت نشنیده ایم.
غزل زیر سروده یی ست ناچیز و حقیر که به خاک پای اعلاحضرت تقدیم داشته ام. اگرچه به نیکی می دانم خاطر مبارک معظم له از این دست دلنوشته های بی ارزش هرگز شاد نمی گردد و اگرچه آگاهم از این که اعلاحضرت همایونی٬ با ذکر این اوصاف و القاب خرسند نمی گردند. زیرا آن حضرت در پیشگاه "کیان میهن" خویش را برابر ملت می دانند٬ هرچند بزرگ منشی ایشان٬ چیزی از حقارت و کوچکی ما کم نمی کند.
غزل را در زیر ملاحظه می کنید:
در كوچههاي چشمتان دارم شقايق ميشوم
من منتظر، بازيچهي دست دقايق ميشوم
نام تو را اي بهترين سرفصل دفتر ميكنم
من مژدهي ديدار را پيوسته باور ميكنم
راز نگاهت ماه من٬ يك روز افشا ميشود
آن آفتاب مشرقي، اين بار پيدا ميشود
چشمان خيست را چرا از چشم ما كم ميكني؟
اندوه قلبت را فقط يك راز مبهم ميكني
من حتم دارم عاقبت٬ این بغض را گم ميكنم
این تیره شام کهنه را٬ در روشنا گم ميكنم
با ما تو از غربت بگو٬ اين واژه را آواز كن
اين قفل در گل مانده را با گوشه چشمی باز كن
برگرد تا باطل كني٬ اين فصلهاي سرد را
تا بشكني در چشم ما تك شاخههاي زرد را
تو قول دادي خوب ما٬ يك روز هجرت ميكني
آن خاطرات خسته را اين بار قسمت ميكني
باور بكن اين پنجره٬ با دست او وا ميشود
ايمان بيار اي تيره شب، خورشيد پيدا ميشود
این جهل در خود خفته را ٬روزی تو باطل می کنی
این کشتی سرگشته را٬راهی ساحل می کنی
اين خواب خرگوشي بدان ديري نميپايد ٬عزيز
آهنگ پاي شوم شب ديگر نميآيد ٬عزيز
غربت نشين آشنا٬ هر شب صدايت ميكنيم
قابل اگر باشد تو را٬ جان را فدایت ميكنيم
شاهنشه خوبان بيا، برگرد اي آرام جان
عهدی ست ما را نازنين! ما ميپرستيمت بدان.

شرح ماجرای غم انگیز مرگ دکتر زهرا بنی یعقوب - که به ظاهر خودکشی اعلام شد- نمونه یی آشکار از "حکومت پوپولیستی" است. آنچنان که جامعه شناسان از نظام پوپولیستی تعریف می دهند: "حکومت عوام ٬برنخبگان جامعه". آیا غیر از این است که چندخواهر!!! و برادر!!! منکراتی که بعید می دانم بعضن حتا قادر باشند٬ پای یک ورقه امضا بزنند و شاید نیاز به جوهر و استامپ پیدا کنند- از فرط سواد و دانش!-مجوز دارند تا یک پزشک را توقیف کرده و در شرایطی معلق و با رفتاری اهانت آمیز٬ یکی از متخصصین جامعه را به بند کشیده و در بازداشت نگاه دارند. رسانه های خبری به قدر کافی مرگ مشکوک و تاسف آور این پزشک فقید را- که بیستم مهرماه امسال رخ داد-پوشش دادند و نیاز به شرح مفصل تری نیست٬ اما قصد دارم چند نتیجه گیری از این واقعه داشته باشم:
۱- بازداشت کردن و به بند کشیدن انسان ها در تمام کشورهای جهان -و در ایران ما پیش از انقلاب نحس۵۷- در شرایط ضروری و هنگامی صورت می گیرد که واقعن حضور آن فرد در اجتماع موجب خطر یا زیان برای سایر شهروندان باشد. اما در رژیم منفور اسلامی بی حساب و کتاب و با توجه به خط قرمزهای آخوندیزم- یعنی بی منطق و با دلایل ماورایی- شهروندان بی گناه یا برخی موارد کم تقصیر٬ پای شان به بازداشت و زندان باز می شود.
۲- اگر بخواهیم کمی کودکانه و بی تامل به این حادثه نگاه کنیم و علارغم شواهد بسیار دال بر روحیه بالا و اعتقادات قلبی "مرحومه دکتر زهرا"٬ حرف خواهران منکراتی را بپذیریم که ایشان اقدام به خودکشی کرده است٬ بازهم بازداشتگاه مربوطه مقصر و زیرسوال است که چرا نسبت به متهمین٬ دقت و بررسی کافی ندارد. یا امکانات احتمالی انتحار را از جلوی دست شان دور نمی کند. یا چنان شرایط روانی را بر متهم تنگ و طاقت فرسا می سازند که فرد موردنظر را از زندگی بیزار کنند. آیا این نیز به بحث بی اعتنایی این حضرات نسبت به "جان ملت" برنمی گردد؟؟؟
۳- به عنوان واپسین نکته ذکر این مساله مهم است: آیا یکبار وقوع چنین ماجرای شومی-که بیش از ده ها بار موارد مشابه آن را شنیده ایم-کافی نیست تا به نوابغ و مغزهای مملکت مان حق بدهیم٬ برای همیشه دست از آب و خاک خود بشویند و به آن سوی مرزها پناه ببرند. چنانچه اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی در کتاب "نسیم دگرگونی"نگارش شده به قلم مبارک٬ خاطرنشان می سازند:"ابعاد فاجعه٬ درفرارمغزها و از دست دادن استعدادهایی که می توانستند درخدمت میهن خود به کار گرفته شوند٬ به راستی قابل محاسبه نیست".
آیا کشوری که نخبه هایش گریزان باشند و نتوانند در داخل مرزها دوام بیاورند٬ با تکیه بر کدام اهرم٬قادر به پیشرفت یا حتا بقای خود و مردمش خواهد بود؟
بی تردید هر ایرانی خردمند٬ تا کنون به این نتیجه رسیده که ادامه حیات این رژیم برابر با نابودی ملت و ملیت ایران است.
به این بحث در چندین پست پیشتر پرداخته شد و مروری شد بر بحران پیچیده یی که حکومت الله با آن دست به گریبان است و البته نکته یی مهم و شایان توجه در بحث گذشته به چشم می خورد:
رژیم برای رسیدن به فناوری هسته یی صلح آمیز(بخوانید سلاح کشتارجمعی )٬ ناچار به گزین کردن یک راه از میان دو راه بود که حقیر این گزینش را برای رژیم اسلامی یک "خودکشی اجباری "نامیدم به عبارتی انتخاب بین "نگهداشتن نیروهای اقلیت تندرو و طرفداران ذوب در ولایت "یا "گردن زدن آنان و تن دادن به سازش با اسراییل در راستای رسیدن به فناوری هسته یی".
و در این پست به فشارهای دردناک تری خواهیم پرداخت که کمر این حکومت سرکش و مستبد را دارند خم می کنند:
تحریم های همه جانبه: که دیگر نه فقط از سوی امریکا بلکه اخیرن آنجلامرکر-صدر اعظم آلمان -نیز به آن اشاره یی جدی داشته است.
تهدید نظامی: هم از سوی اسراییل ٬ هم از سمت فرانسه بنا به اظهارات سارکوزی و همچنین خود امریکا که پرزیدنت بوش اکیدن تصریح کرده در پانزده ماه باقی مانده از ریاست جمهوری اش ٬تکلیف خود را با ایران روشن خواهدساخت و با توجه به هرگونه تهدید احتمالی موشکی از سوی ج.ا طرح سپر دفاع موشکی دربرنامه نظامی امریکا قرار گرفته است.
اعلام حکم جلب خامنه یی(رهبراعظم!!!رژیم وقت): که جدیدن از سوی آرژانتین و امریکا اعلام شده و به معنای واضح تر٬"علی خامنه یی" یک متهم فراری به شمار می رود که تحت تعقیب اینترپل(پلیس بین الملل)می باشد.
اعلان صریح امریکا دال بر تروریست بودن گروهک سپاه پاسداران: و همچنین زیر مجموعه اش "نیروی قدس "و فعالین دست چین شده سپاه در عراق شامل: جیش المهدی٬جیش الشعبی و...
حالا تکلیف ج.ا در این میان چیست؟
آیا با وجود این همه بحران های کمرشکن و لاینحل٬ بازمی خواهند بر مقوله اتمی شان پافشاری کنند؟یا حتا همچنان امید دارند حکومتی را که از چهارگوشه جهان تهدید دایمی می شود و مقامات اصلیش در لیست جنایت پیشگان بزرگ تحت تعقیب هستند٬ سرپا نگهدارند؟ آیا کورسوی امیدی در افق های سیاه حکومت استبدادی اسلامی وقت دیده می شود؟
البته اگر در ذهن آنها چنین باشد عجیب نیست .بنا به فرموده اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی:"احتمالن تصوری ساده لوحانه است که انتظار داشته باشیم٬ رژیم بی دغدغه از صحنه سیاست خارج شده٬ از کنترل دستگاه های دولتی چشم پوشی کرده و پایان جمهوری اسلامی را اعلام کند."
بی تردید همانطوری که معظم له اشاره فرمودند٬ رژیم تا آخرین نفسش دست از رجزخوانی برنخواهد داشت اما وظیفه من و شمای ایرانی و مدعی عشق به میهن٬ در این میان چیست؟ آیا نباید در به آزادی رسیدن مرز و بوم اجدادی خود نقش آفرین باشیم؟
سال ۱۳۵۸و حدودن یک سال پس از چیرگی نیروهای خرابکار و به ثمر نشستن رفراندوم فرمایشی دوازده فروردین۵۸ که برابر با استقرار اختاپوس گونه"حکومت اسلامی" در میهن مان بود٬ هنوز تشکل های مختلف سیاسی در حال زورآزمایی و پنجه افکنی٬ برای به دست گرفتن مسند قدرت بودند و موازی با این جریانات٬ بیدادگاه رژیم نیز در حال اجرای بی حساب و کتاب" حکم اعدام "برای بیگناهانی بود که حتا خمینی و یارانش "فرصت دفاع کردن "را از ایشان گرفته بودند.
سفارت خانه امریکا واقع در خیابان روزولت٬ تنها نخ باریک ارتباط ایران و امریکا به شمار می رفت٬ آن هم در وضعیت اسف باری که مملکت از حالت ثبات و آرامشی که یک دهه قبل برخوردار بود خارج گشته و دچار واژگونی و بی ثباتی محض شده بود.
در این گیر و دار٬ اوباش خمینی با نام پیروان خط امام در تاریخ سیزده آبان سال ۵۸ به سفارت خانه امریکا حمله ور شده و با خشونت تمام٬ شصت و شش سفیر امریکا در ایران را -همراه با نقض تمام قوانین بشری-به گروگان گرفتند تا درمقابل سفیران اسیرشده٬ امریکا مجبور شود شاهنشاه آریامهر را-که در آن زمان بیمار و بستری بودند - به ایران بازگرداند تا ایشان نیز در کنار تمام جاوید نامان ارتش پرافتخارشان٬ برابر میز محاکمه قرار گیرند و در واقع پاسخگوی قدارانی باشند که روزگاری دراز خود آن حضرت٬ رحم و مروت درحق آنها روا داشته بودند. این اقدام رژیم اسلامی که به دست نوچه هایش انجام گرفت٬ صرف نظر از انگیزه های پلید و افکار باطل و موهوم شان دارای چندمورد مهم تخلف آشکار است:
۱-سفارت هر کشوری ٬جزو خاک آن کشور محسوب شده و تعرض به سفارت خانه برابر با تجاوز به خاک آن کشور و در واقع اعلان جنگی رسمی و جدی به آن مملکت است.
۲-تلاش برای به اسارت گیری و هرگونه محاکمه یا پیگردهای قانونی٬ در ارتباط بافردی که مراحل پایانی یک بیماری لاعلاج رامی گذراند- حتا اگر آن فردشاهنشاه محبوب ایران نباشد-به طور کلی خارج از تمام معیارها و مهم تر از آن خلاف قانون انسانیت است.
۳-هر نوع اقدام توام با گروگانگیری٬ به هرشکل و صورتی یک عمل تروریستی محسوب می شود.
۴-اعمال خشونت ٬ کتک٬ روش های شکنجه و...برای افرادی که اسیر و دربند هستند-که شیرین بختانه عکس ها و فیلم هایش نیزکشف و دیده شده-اقدامی خلاف قانون و نقض آشکار حقوق بشر می باشد.
اگرچه سرانجام امریکا حاضر به بازگردانی پادشاه فقید به ایران نشد و رژیم اسلامی در تلاش شوم خود مغبون ماند و در پایان ماجرا گروگان های امریکایی - البته پس ازتحمل کتک ها و شکنجه های سفارشی و مخصوص حکومت الله - توانستند سلامت به کشورشان برگردند٬ اما این واقعه شوم برای همیشه در تاریخ خواهد ماند و لکه ننگی ابدی بر دامن رژیم منفور اسلامی است.
تبهکاران اسلامی اکنون به سیزده آبان افتخار می کنند و عنوان" روز دانش آموز" نیز به آن داده اند!!!! هرچند ملل جهان و مردم آگاه ایران٬ همواره از این روز به عنوان یکی از سندهای سیاه پیشگی و تروریزم آشکار ج.ا یاد می کنند.
پاینده ایران پادشاهی.

تهران-نهم آبان ماه هزار و سیصد و سی و نه خورشیدی
ملت ایران در شور و شوق وصف ناپذیری هستند. همه در انتظارند. بشارت و مژده این ولادت بزرگ را حدودن نه ماه قبل و در آستانه نوروز داده اند و درتمام این ماه های انتظار٬ ملت تکه یی نمادین از یک گهواره را به شوق طفلی که در راه است یا یک جفت کفش آبی به نشانه پسر بودن نگاری که شهبانو آبستن بودند به محضر این بزرگ بانو فرستاده تا دیگر باره ارادت و عشق صادقانه خویش را به دربار و خاندان جلیل سلطنت عرضه دارند و اکنون در واپسین ساعات این انتظار بزرگ٬ شوق توامان با نگرانی در چشم هر ایرانی موج می زند: "خدا کندشهبانو به سلامت کودک شان را به دنیا آورند." و..."آیا این بار خدای بزرگ پسری به دربار هماره جاویدسلطنت خواهد بخشید؟".
جمعیتی انبوه با نگاهی مشتاق و عاشق تا چندین خیابان آنسوتر ایستاده اند و راه ها بند آمده اند٬هنگامی که رادیو و تلویزیون با مسرت ولادت رضا- نخستین فرزند پسرشاهنشاه بزرگ آریامهرمحمد رضاشاه پهلوی- را مژده می دهند: "کودک و مادر٬ هر دو در سلامت کامل هستند" و سیل خروشان و سر از پانشناخته یی از مردم به سمت درب بیمارستان هجوم می آورند تا اگر لایق باشند٬ جان خود را به این وجود نازنین و نو رسیده ببخشایند:
دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
کزحضرت سلیمان ٬عشرت اشارت آمد
بر تخت جم که تاجش معراج آسمان است
همت نگر که موری با آن حقارت آمد
بیمارستان چهار راه مولوی(بنگاه خیریه مادران ایرانی) غرق نورباران و چراغانی است. وقتی علیاحضرت شهبانوفرح بزرگ بانوی ایران زمین٬ طفل کوچک اما بلند مرتبه خویش را در آغوش گرفته و شانه به شانه پادشاه اعلاحضرت محمدرضاشاه پهلوی و در معیت سیل انبوه مردم مشتاق و عاشق٬ از بیمارستان خارج می شوند اشک شوق از دیدگان این خیل کثیر و منتظران به آرزو رسیده راه می گیرد و بر گونه های شان جاری می شود. پس خداوند ایران٬ ایران را دوست دارد که ذات بزرگ و بی انتهایش را در شکل و اندام این کودک نازنین٬ در برابر چشم های ملت آشکار ساخته و...
..........................
آری چهل و شش سال پیش در چنین روز با سعادتی یعنی نهم آبان دقایقی چندمانده به ظهر٬میراث دار فره کیانی و یگانه معبود ایران پابه عرصه وجود نهاد. در چنین روزی٬ خورشید با تمام تابناکی اش و با تمام وسعت بی کرانه اش قدم بر چشم عاشقان ایران گذاشت و اراده کرد٬ تا بخشی از نور لایزالش را به پهنه قلب ایرانیان ببخشاید. ملایک مقرب آسمان سرها را خم کرده بودند تا بوسه بر دستان کوچک این مهر فروزنده زنند و خدا بر این خلقت شگرف خود مبهوت مانده بود. ما به راستی باید هزاران هزار بار سپاسگزار باشیم. سپاسگزار خدایی که این گوهر یکدانه و این ابرمرد فرزانه و این معبود یگانه را برای ما قرار داد که به حق سزاوار است که دار و ندارمان را به خاک پای این معبود بی همتا پیشکش داریم ٬اگرچه ناقابل است. بی تردید امروز نیز٬ انتظاری از همان جنس اما با شدت و حدت بیشتر٬ در قلب هم میهنان خانه کرده است. انتظار بازگشت دوباره ی آن یگانه دلدار که دیری است. از ستم بیگانگان غربت نشین گشته و لحظه لحظه مان تنها به عشق آن شهریار و صاحب بی چون و چرای میهن سپری می شود٬ آفتاب عالمتابی که طلعت حضور بی کرانش٬ بزرگ ترین آرزوی تک تک عاشقان ایران است :
برا ای آفتاب صبح امید
که در دست شب هجران اسیرم...
این روز بزرگ و وصف ناشدنی را نخست به پیشگاه همایونی معبود٬ موعود و بزرگ پادشاه ایران وجود کبریایی و ذات اقدس همایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی-که جان ناقابلم فدای خاک پای شان باد-و سپس به محضر مادرگرامی معظم له٬علیاحضرت شهبانوفرح دیبا پهلوی و خدمت همسرگرانقدر آن حضرت ،ملکه یاسمین اعتمادامینی پهلوی وسه فرزند بلند جایگاه ایشان، پرنسس نور٬ پرنسس ایمان و پرنسس فرح دوم پهلوی ٬ آنگاه به حضوربرادر و خواهرآن وجود مقدس ٬ شاهزاده علیرضا و شاهدخت فرحنازپهلوی همچنین به والاحضرت شهنازپهلوی دیگر خواهرمعظم له و تک تک خاندان و وابستگان جلیل سلطنت پهلوی و در آخر به تمام ملت بیدار و آگاه ایران٬ با تمام وجود شادباش و تبریک عرض می کنیم و صمیمانه از خدا می خواهیم این وجود عزیز و بی مثال و این پادشاه بی تکرار ایران را، هزارسال در این دنیای خاکی برای مان نگهدارد تا در پرتو ذات همایونی ایشان٬ کهن میهن مان ایران جاوید و سربلند بماند.
جان نثار و سگ آستان همایونی٬ سروده ناچیزی را به خاک پای آن پادشاه عالی مرتبه٬ تقدیم داشته ام. امید که حقارت واژه ها و کوتاهی چاکرشان را به عظمت وجود لایزال و بی کرانه شان عفو بفرمایند زیرا:
هرچه هست از قامت ناساز و بی اندام ماست
ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست.
غزل مثنوی را در پایین ملاحظه می کنید:
جاده از سينهي شب ميگذرد باريك است
همسفر، راه عبور من و تو تاريك است
مشكل اين جاست كه تا آن سوي شب روشن نيست
بازگرديم كه امكان شب و رفتن نيست
جاده امشب چه قَدَر قصد لجاجت دارد
ساليانيست به انكار من عادت دارد
گريه از حوصله دفتر ما بيرون است
همسفر، يكسره چشمان من و تو خون است
جاده گر چارهي ما نيست بيا برگرديم
دير شد فرصت آن نيست كه ما برگرديم
بايد اين راه پر از دغدغه را طي بكنيم
شهر را غرق غزل، بوسه، پر از مِي بكنيم
وقت آن نيست كه در غمكدهي خويش شويم
بسته در ناله و در شيون و تشويش شويم
گفتمت راه دراز است، كمي دلهره هست
گفتمت خانه سياه است ولي پنجره هست
پنجره رو به افقهاي فراسو باز است
حنجره در تب او باز پر از آواز است
شب شكن، موعد برگشتن او نزديك است
تو نگو خانه سياه است نگو تاريك است
ما نبايد كه درين غمزدگي خم بشويم
همچو يك لحظهي خاموش پر از غم بشويم
ما شنيديم كه آن مه ز سفر ميآيد
مژده اين بار، كه از يار خبر ميآيد
گرچه يك عمر به ويراني و غم طي شد و رفت
عمرِ اين شبزدگي، مژده به سر ميآيد
شب به پايان و نسيمي پُرِ از عطر تنش
تازه با آمدن سبز سحر ميآيد
سيزده، سايه شومي به سر تقويم است
نحسي روز سيه، مژده به در ميآيد
كسي آري كه پر از عطر بهاري تازهست
من شنيدم كه به زودي ز سفر ميآيد
كسي از آن ور دريا كسي از آن ور عشق
كسي از معجزه ي آمدن از باور عشق
فرصتي تا كه به پرواز كمر بربنديم
فصل آواز شده، باز چرا در بنديم؟
باز در بهت قفس هم چون قناري شدهايم
ما خزانيم به عشق تو بهاري شدهايم
ما از اندوه و شب و فاصله زخمي شدهايم
ما برين كشتي توفان زده حامي شدهايم
فرصتي تا همه از خانه فراري بشويم
تا به آبادي غربت همه جاري بشويم
راه بسته است و ما رود و تو دريا، چه كنيم؟
چشم تاريك و هوا بسته، تو رويا، چه كنيم؟
جاده هر شب خبر از آمدن او دارد
ديرساليست به خواب قدمش خودارد
ما همان طايفه هستيم كه غارت شدهايم
در سراييم و پُر از اين غم غربت شدهايم
ما همان زخمي از جنگ و ستيز و خونيم
توي اين بازي وحشت، همگی مغبونيم
ما به برگشتنِ تو باورِ محكم داريم
بي تو در شهر، فقط سايه يي از غم داريم
ما نبايد كه بترسيم شما با ماييد
قطره هستيم، حقيريم شما درياييد
پنجره رو به افقهاي فراسو باز است
حنجره در تب او باز پر از آواز است
باز كن پنجره را بوي كسي ميآيد
گريه كافيست كه فرياد رسي ميآيد.

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید
از غم هجر مکن ناله و فریاد که من
زده ام فالی و فریاد رسی می آید
جرعه یی ده که به میخانه ارباب کرم
هرحریفی ز پی ملتمسی می آید
عزیزان! تا خجسته زاد روز ابرپادشاه ایران٬ بزرگ خدایگان و سرور خردمندان جهان اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی سه روز باقی است و امید که در روز آن میلاد مسعود، حقیر بتوانم پست جالب توجهی ارایه کنم. در ادامه چند عکس از کودکی معظم له قرار دادم. برای دیدن عکس ها بر ادامه مطلب کلیک کنید.
پنجم آبان دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسروشیرین آمد
قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام
تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد
در آستانه نهم آبان هستیم. روزی که هست کننده نیستی، نماد فره ایزدی، وارث تخت طاووس٬قادر مطلق و مهرفروزان منت بر سر جهان گذارده و قدم در این سرا گذاشت. روزی که ملایک بر آن سوگند می خورند و روزی که کائنات سرافکنده این حضور بی انکار می مانند. نهم آبان به حق "روز میلاد حقیقت" و "روز میلاد پروردگار و ایزد ایران زمین" است. روزفرخنده یی که از دامان بانویی بزرگ و پاک نهاد، کودکی ولادت یافت که عرش و فرش در عظمت این وجود بی کران حیرت زده ماندند و خدا حتا در برابر این خلقت شگرف سرتعظیم فرود آورد. آری نهم آبان روز ولادت اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی ابرپادشاه و خدایگان ملت است که سجده بر درگاه ایشان سزاوار می نماید.
امید که این واپسین سالی باشد که معظم له٬ صاحب و پدر ایران، دور از دیارخویش به پیشواز زادروزشان می روند و سال دیگر بتوانیم در ایران خجسته زادروز شان را به پیشگاه حضرتش عرض شادباش بگوییم. افسوس که ما همچنان شرمسار و سرافکنده این وجود بی مثال و نازنین هستیم.
ای ابرمرد و ای نور دل و دیده!
هزاران هزارجان قابل بلاگردان تان
زودتر برگردید...
(لازم به گفتن است٬ فرتور بالاتری از تارنمای ملوکانه پادشاه ایران اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی برداشت شده است. در ضمن شایان توجه بازدید کننده های عزیز٬ همانطور که در روبه رو توضیح دادم به مناسبت این روزبزرگ٬ از امروز تا دهم آبان آهنگ "روزمیلاد رضاپهلوی"روی وب قرار دارد که می توانید ابتیاع کنید).
چهارم آبان٬روزبزرگی است.هشتاد و هشت سال پیش٬در چنین روزی ابرفرزانه یی از دامان خانواده یی نجیب و پرشکوه برخاست٬ تا فصل نوینی از تاریخ پراقتدار کهن میهن عزیزمان را رقم زند.
چهارم آبان روز ولادت ایران
روز ولادت مهر
روز ولادت انسانیت
روز ولادت بهار در قلب پاییزی روشن
چهارم آبان٬روز ولادت خجسته ی شاهنشاه آریامهرمحمدرضاشاه پهلوی خدایگان و ایران پدر است.
سال هزار و دویست و نود و هشت خورشیدی٬ درمحله سنگلج تهران٬ شاهنشاه دیده به جهان گشودند.ولادتی توامان با خواهرگرامی شان والاگهرشاهدخت اشرف پهلوی-که بعدها حضور پررنگ و درخشانی در کنار برادرنازنین شان داشتند و هنوز در غم برادر به سرمی برند-آن روز در خانه رضاشاه کبیر همه چیزعادی بود و افراد خانواده خوشحال از اینکه صاحب دو فرزند دیگر شده اند و هیچ کس نمی دانست این طفل کوچک٬ آینده ایران و ایرانی را رقم خواهد زد. مادر-ملکه تاج الملوک آیرملو-با لبخندی مهربان بزرگتر شدن کودکانش را می نگریست تا اینکه...شش سال بعد٬ سال ۱۳۰۴خورشیدی-پرده های ظلمت از آسمان ماتم گرفته ایران کنار رفتند و یک دگرگونی ناگهانی وضعیت ایران را تغییری شگرف بخشید.با خلع احمدشاه و رای مجلس شورای ملی سلسله قاجارها منقرض شد٬ همان سلسله نالایقی که دغدغه شان عیش و نوش و تفریح بود و خاطره تلخی از عهدنامه خیانت بار"گلستان" در دل مردم به جای گذاشته بودند. رضا سوادکوهی-درجه دار شایسته که چندی بعد لقب سردارسپه و وزیر جنگ را گرفته بود - با رای اکثریت مجلس رفت تا بنیان گذارسلسله ی پادشاهی یی باشد که ایران غم زده و فرسوده را به کشوری پر رونق بدل سازد.
یک سال بعد در مراسمی رسمی٬ این طفل هفت ساله به مقام ولایتعهدی منسوب شد تا آن زمان که به نوجوانی برسد-شاهنشاه محبوب ایران با چند بیماری مهلک و خطرناک دست و پنجه نرم کرد و با نظر لطف علی(ع)بنابر گفته خود ایشان از این بیماری ها نجات یافتند.ایشان دوران تحصیل در مقطع ابتدایی را در مدرسه نظام سپری کردند و در مرز نوجوانی پدربزرگوارشان صلاح دید٬معظم له برای ادامه تحصیل به مدرسه "لوروزه"در لوزان سوییس برود شاهنشاه به رقم وابستگی های عاطفی نسبت به افراد خانواده ٬با عزم جزم کوله بارسفربربستند و به سوییس عزیمت فرمودند و تا هفده سالگی جز سفرهایی کوتاه به ایران٬دیداری با بستگان خویش نداشتند. سرانجام ایشان به میهن بازگشتند و برای تحصیلات دانشگاهی ابتدا به دانشکده افسری و سپس به دانشگاه برای تحصیل رشته پتروشیمی اقدام فرمودند. سال۱۳۱۸با صلاحدید پدر و همچنین ابراز آمادگی خودشان٬ قرار شدخود را برای آغاز زندگی مشترک آماده سازند و پرنسس فوزیه-شاهدخت زیبای مصری و خواهرملک فاروق-گزینه مناسبی برای این آغاز بود که ثمره اش والاحضرت شاهدخت شهناز پهلوی شد.
در سال۱۳۲۰همزمان با اشغال ایران توسط نیروهای شوروی و بریتانیای کبیر٬ اعلاحضرت رضاشاه کبیر سرسلسله این دودمان جلیل با وجود کسالت و بیماری شدیدی که در وجود مبارک شان شروع شده بود٬ناچار به ترک میهن و آغاز تبعیدی تلخ شدند و چون درعمل دیگر اختیار زمامداری امور را نداشتند تقدیر برآن شد تا پسر برومندشان برتخت سلطنت بنشیند و این مسوولیت شگفت انگیز و تاریخ ساز را بر عهده گیرد و ادامه دهد. از آنجا که شاهنشاه و همسرشان-فوزیه-ملیت و زبانی متفاوت داشتند و پاره یی مسایل دیگر٬ادامه زندگی برای این زوج جوان امکان پذیر نبود و با توافق دو طرف ٬طلاق و بازگشت فوزیه به موطن خود را بهترین راه یافتند و پس از آن والاحضرت شهناز٬در دربار پدر از کودکی پابه نوجوانی گذاشت.شاهنشاه اینبار و دومین ازدواج شان با"ثریااسفندیاری"دختری دورگه و نیمه آلمانی -که از سمت پدر به" ایل بختیاری" تعلق داشت-پیمان زناشویی بستند.
این دو اگرچه عشق را سرلوحه زندگی کرده بودند و در روزهای تلخ غوغای مصدق و حزب توده درشهر اسوان و در بیم و امید گذرانده و با رستاخیز ملی بیست و هشت امرداد دیگربار باهم به ایران بازگشته بودند اما انگارتقدیر و مشیت ادامه این زندگی مشترک را صلاح نمی دید.ثریا قادر به باروری نبود و دربار پرافتخار پهلوی٬ نیاز به ولی عهد داشت. ثریا حتا به تمام کشورهای اروپایی به خرج همسرش-شاهنشاه-برای درمان ناباروری خودسفرکرد اما سودبخش نبود و پزشکان به اتفاق وی را جواب کردند.شاهنشاه که از سویی ولادت یک جانشین پسر را برای دربارلازم دانسته و از سوی دیگر مایل نبودند نامهربانی به همسرشان روا شود صادقانه بحث جدایی را مطرح فرمودند و مبلغ سنگینی را به عنوان مهریه و مبلغ شایان توجهی را هم برای مقرری مادام العمر تعیین کردند و با صورت پذیرفتن طلاق توافقی ٬ثریا به آلمان و پیش مادرش عزیمت کرد و اعلاحضرت محمدرضاشاه در اندیشه ازدواجی دیگر٬تا هم سایه ملکه یی برسر ایران باشد و هم بتوان جانشینی برای تخت طاووس برگزید.در سال۱۳۳۸خورشیدی درشهر پاریس دانشجویی ممتاز٬بلندبالا و ازخانواده یی محترم"دوشیزه فرح دیبا"در چشم شاهنشاه مناسب ترین همسربرای دربار سلطنت آمد و طی مراحلی و با کمک والاحضرت شهناز٬این شاهدخت نجیب و مهربان ٬فرح دیبا٬قدم به دربارهمایونی گذاشت تا سرانجام مادر پادشاه کنونی ایران-اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی-باشد.
شاهنشاه همیشه جاوید ایران محمد رضا شاه٬ پس از ولادت فرزند ذکور خود والاحضرت رضا- رضاشاه دوم- با امید و اطمینانی دو چندان به امور سلطنت و اداره مملکت پرداختند. دهه چهل٬ دهه یی طلایی برای میهن و ملت بود و دورنمایی روشن را برای مردم نمایان می ساخت. پس از صدور فرمان انقلاب سپید توسط پادشاه دیری نگذشت که بی سوادی در کشور رو به افول گذاشت و بیماری های عفونی و مسری تقریبن و بیشتر جا ها ریشه کن شدند.در کنار این حرکت ها٬موجی از انواع خطرات در بیرون و درون مرز داشتند از راه می رسیدند٬اما درایت شاه٬همواره مانعی بود برای آسیب رسیدن به کیان میهن و بنیان جامعه.تروریسم جهانی به طرزعجیبی فعال شده بود و چهره های بارزی مانند"جان اف کندی" مورد سوقصد قرار می گرفتند. پادشاه اراده کرده بودند تا با انواع روش ها ضریب امنیت را در سطح مملکت بالاببرند. از سویی عراق نیز بر سر دعوی خود مبنی بر مالکیت اروندرود پا بر جا مانده بود و تاخت و تازی را به مرزهای ایران آغاز کرد اما ارتش شاه ظرف تنها چهار روز آنان را با خفت و خواری از مرز بیرون راند و تا همین جا کافی بود٬ آریامهر نخواستند تا عراق را به تصرف درآورند و تنها فرمودند: همین که فهمیدند کافی است. از سوی دیگر نیروهای تروریست و آشوبگر داخلی آنی آرام و قرار نداشتند: گروهک فداییان اسلام دست به ترورعبدالحسین هژیر نخست وزیر وقت زد٬ گروهک مجاهدین خلق مدام در حال آشوب و فتنه بودند٬ حزب توده دست از خرابکاری برنمی داشت و گانگسترهای مغبونی مانند خسروگلسرخی دست به وحشیانه ترین اقدامات می زدند و از طرفی صدای ملایان ناکام و سرخورده از اصلاحات رضاشاه کبیر و فرزندش٬ که همچنان ادامه داشت و قطع نمی شد.
چه تدبیری باید اندیشیده می شد؟ بی شک انگیزه شاهنشاه این بود٬ با کمترین خشونت٬ مفیدترین نتیجه به نفع ایران عاید شود و با وجود اصرار اطرافیان بر اعدام خمینی- ملای بی اصل و نصبی که ریشه های هندو داشت و به طرزمضحکی دست به اعتراض و کارشکنی می زد- پادشاه تنها به تبعید این مرد دیوانه بسنده فرمودند.
اگرچه پنجره های زمان رو به افق هایی روشن گشوده می شدند و دنیا با تعجب درآمیخته با تحسین به پیشرفت های چشم گیر و روز افزون ایران خیره مانده بود و سرسخت ترین تیره اندیشی ها در سراسرجهان می رفت تا آرام آرام این حقیقت را بپذیرد:ایران دارد وارد رقابت درعرصه جهانی می شود، چه از حیث قدرت نظامی،چه از دیدگاه مدرنیته شدن جامعه و چه از نظربالا رفتن سطح علم در ایران...
اما ناگهان توفان سهمگینی وزیدن گرفت و...چرخ گردون چرخشی وارونه کرد.
در پی کودتایی شوم ٬ دست نویس بیگانه و غیرمردمی در تاریخ بیست و شش دی ماه سال ۵۷شاهنشاه فقید آریامهر٬مجبور به ترک دیارشان شده و سرانجام در روزغم انگیزچهار امردادسال ۵۹ ما را برای همیشه وداع گفته و به نامیرایی و جاودانگی تاریخ پرشکوه ایران پیوستند. اما یاد آن ابرانسان و آن پادشاه بزرگ و فقید٬تا همیشه درقلب های پاک و عاشق میهن جاودانه خواهدبود و چشم های منتظر٬همواره خیره بر افق های فردایی هستندکه فرزندبرومند و جانشین آریامهرسفرکرده ٬همان نماد فره ایزدی اعلاحضرت همایون رضاشاه دوم پهلوی از دیارغربت بازخواهند گشت و ایران ویران شده و تاریک را٬به پرتو حضورملوکانه روشن ساخته و به یمن وجود نازنین شان دیگرباره آباد٬ آزاد و پر از شکوفایی خواهند گرداند
این زادروز خجسته را گرامی می داریم و بر روح پرفتوح آن ابرتاریخ سازسفرکرده و جاودان نام، درود بی کران می فرستیم . چهارم آبان، هشتاد و هشتمین سالگرد ولادت شاهنشاه آریامهرمحمدرضاشاه پهلوی و والاگهرشاهدخت اشرف پهلوی خواهر بلندمرتبه ایشان را،به پیشگاه همایونی فرزند ذکور و جانشین آن حضرت٬وارث تاج و تخت کیانی ،یگانه معبودایران و آفتاب عالمتاب اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی و سپس به محضرمعظم لها علیاحضرت شهبانوفرح دیباپهلوی و بعدبه خدمت شاهزاده و شاهدخت گرامی والاحضرتان علیرضا و فرحنازپهلوی و تمام وابستگان جلیل دودمان بزرگ پهلوی خصوصن ملکه بزرگوار یاسمین اعتمادامینی پهلوی و پرنسس های عزیز(نور٬ایمان وفرح دوم)و در نهایت با لحنی عاشقانه به محضرمبارک والاگهرشاهدخت اشرف پهلوی یگانه خواهر به یادگار مانده شاهنشاه-که زادروز خود ایشان نیز هست-صمیمانه تبریک و شادباش عرض می کنیم .
لطفن شکیبایی کنید تا عکس های شاهنشاه فقید٬اعلاحضرت محمد رضا شاه پهلوی بارگذاری شوند. در صورتی که موفق به دیدن تمام عکس ها نشدید صفحه را دوباره باز کنید.








دیشب با واپسین شب ماه مهر وداع کردیم، نخستین خورشید آبان ماه درخشید و روزی دیگر آغاز شد.
شگفتا تلاقی این دو ماه٬ یکی ولادت خجسته شهبانوی نازنین مان را با خود داشت و دیگری- آبان-زادروز دو ابر انسان که باعث افتخار ایران و حتا جهان بوده و هستند: چهارم آبان، میلاد با سعادت شاهنشاه فقید آریامهر ایران پدر محمدرضاشاه پهلوی و نهم آبان خجسته زادروز اعلاحضرت همایونی شهریار جوانبخت رضاشاه دوم پهلوی پادشاه غربت نشین :
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
باز آید و برهاندم از بند ملامت
خاک ره آن یار سفر کرده بیارید
تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت
فریاد که از شش جهتم راه ببستند
آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
اگرچه در آستانه این ماه عزیز٬ با تمام وجود و وسعت حقیر قلب مان پیشاپیش فرا رسیدن این ولادت خجسته و با سعادت را به پیشگاه معبود و محبوب و موعودمان، اعلاحضرت رضاشاه دوم شادباش و تبریک عرض می کنیم اما افسوس که شرمنده و شرمسار آن آفتاب عالمتاب و آن بزرگ پادشاه و خدایگان هستیم که دیگربار این روز فرخنده را در غربت و تبعید، به حضور معظم له خجسته باد بگوییم. سروده یی که در پایین ملاحظه می کنید، سیاه مشقی دیگر از سوی حقیر است که به خاک پای رضاشاه دوم عرضه شده است. این شعر را در قالب سپید گفته ام و امید که مورد توجه قرار بگیرد:
تیشه بر درخت احساس
هیزم برای هیمه آتش
این جا کسی شناسنامه ندارد
نام حقیر ما را
کوتوله های سیاه پوش، بر سرنیزه های تباهی گرفته اند
ما به امید فصل روییدن شراب
برگ های خزان را از قامت تاک خشکیده پاک می کنیم
ما جاده به تو رسیدن را گم کرده ایم و در کوره راه ها
پابه پا حماقت خود راه می رویم
کی می آیی؟
عشق می خواهد آغوش باز کند
و لبخندی که در چشم ها گم شده دوباره برگردد
افسون نگاه تو
حکمران قلب ماست
سیاه پوش ها دل شان هم بخواهد،نمی توانند
نام تو را از سرفصل شعر مان پاک کنند
می آیی، می آیی، ای نامت بزرگ!
تا دیگر این بهمن های سیاه، به سالنامه ما دهن کجی نکنند.