">
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوشست٬ بدین قصه اش دراز کنید
حضورخلوت انس است و دوستان جمعند
وان یکاد بخوانید و در فراز کنید
هرآن کسی که درین حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید
این روزها٬ شور و شوقی باز مردم را فرا گرفته است ٬تکاپوی برگزاری شب یلدا ٬در کنار خویشان و عزیزان. ملت ما این روزها در اندیشه شب یلداست. درازترین شب سال که در واقع به استقبال زمستان می رویم و واپسین فصل سال را می آغازیم. برای آنهایی که پابند براصالت های ملی هستند-نه افرادی که عادت وار سنت های کهن و ارزشمند ایرانی را تکرار می کنند و بیش از تکراری هرساله -و البته مسرت انگیز-لحظه یی بر آن تامل نمی دارند.
از راه رسیدن شب چله٬ فرا رسیدن نوروز باستانی و تمام مناسبت های خجسته ایرانی٬ شادی انگیز نیست. زیرا ما به تلخی واقف هستیم معبود و نورچشم مان٬ نزدیک به سه دهه است غربتی سنگین بر روز و شب آن حضرت و بستگان جلیل القدرشان تحمیل شده است. شب یلدای امسال نیز٬ چون سایر شب های یلدا٬ برای پادشاه فرزانه ایران ذات اقدس ملوکانه رضاشاه دوم پهلوی٬ در دیاری بیگانه سپری می شود. در میان مردمانی که بنا بر فرهنگ و آداب خود قادر به باور اصالت های ملی ما نیستند و هیهات آنکه زیر و بالای هستی فدای یک گوشه چشم اوست٬ سی امین یلدا را در تبعید می گذراند. این سپید سروده ی برآمده ازجان را به خاک پای اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی آنکه چشمانش قبله گاه خداوند است٬ پیشکش می دارم:
چشم های یلدایی بی آغاز
که از سرچشمه نگاه تان
هزاران ابر٬ اندوه خدا
به میعاد شکفتن می رسند
این چندمین یلدایی ست که درغربت خورشید
صبحی دوباره را به تماشا می نشینید؟
یلدای شب شکن
ای مژده دوباره باورآفتاب
درآفاق اندیشه ها
اکنون به کدام سرانگشت اعجاز
پیام آور هزاران هزار فردای روشن تاریخ می شوید؟
ای نگاهت ٬ نگاه بان ریشه های روییدن
ما را از وسوسه پلک زدن هایت گریزی نیست
وقتی در راز هر نگاهت
خجسته ترین بشارت بیداری باغ پنهان است
یلداترین نگاه شب آلود
آیا به پیشباز چشم شما امشب
شرفیاب خواهم شد؟
در بستر ستاره خیز نگاه تان
پیغمبران اثیری، به معراج ماه رسیدند
تا جبرییل چشمان خیس تو اندکی
از آیه های شگرف آفتاب تلاوت کند
یلدای بی کرانه ی لبریز تلالو
بی روشنای چشمان شاعرت
در ثانیه های سکوت شبانه شکستیم
کی می آیی؟
واژه ها از بیم عبور شب پرستان
دیگر رنگ به چهره ندارند
در منتهای دیجوری این دیرخرابه
ستاره باران چشم شماست که دفتر دلتنگی ام را
از انبوه باغ و بهار و بنفشه رنگین می کند
شاهزاده ی اشعار شبانه
دور از ابدیت چشمان شما
اسیر ازدحام پوسیدنیم
با گلویی لبالب از شرنگ بغض های نشکسته
خلوت شبانه، بی مستی چشمانت
شوکرانی ست مکرر
بی سایه سار چشمان روشن تان
سایه ها برقامت توهم من پیچیدند
دور از نگاه شهرآشوبت
شهر من آبشخور عابران ظلمت است
که عاصیانه٬ کورسوی هر کلامی را تازیانه می زنند
یلدای بی سرانجام مرا
جز دریچه چشمان شما
راهی به روشنای مشرقی طلوع فردا نیست
شاهزاده شعر و شکوه و شکفتن
در ظلمت غریب نگاهت
پروردگارانی شب زده خفته اند
لابه لای زنجیر ناگزیر یلداهای عمرم
تنها به ایزد روشنی امید دارم
که شهامت خلقتی دوباره را
در لایتناهی نگاه تو می بیند
خدایی که ساعتش را
با ساعت چشم تو تنظیم می کند
خدایی که در خمارخانه چشمانت
مست از فتح قله های آفرینش
شیطان شوم شهر مرا
به انزوای مطلق تاریخ می برد
خدایی که با هر بار پلک زدن تو
تولدی دوباره را تجربه می کند
خدایی که می داند
بی نگاه تو اگر باشد
حتا در ذهن زلال ملایک
رنگی از جبروت خداوندیش نیست
...با دست های یخ زده
بر پیکر برهنه شب می نویسم
خورشید از پشت نگاه تو طلوع خواهد کرد.

نوزدهم آذرماه خورشیدی برابر با دهم دسامبر میلادی ٬"روزجهانی حقوق بشر" بار دیگر گذشت . حقوق بشر که برای ملت ستم دیده ایران دیگر واژه دور از تصوری است. از آن روز تاریک و غمباری که شاهنشاه فقیدآریامهر٬ میهن خویش را ترک گفتند و آن خاندان عظیم الشان تبعیدی طولانی را آغاز کردند٬ حقوق انسانی مردم ایران لگدکوب تازه واردانی جاهل و غاصب شد که هرگز برخاسته از مردم و یا جزیی از مردم نبودند که بیگانگانی بیش نبوده و نیستند. هر روز و ماه و سالی٬ از سلطه دستاربندان اهریمن گذشت "حقوق طبیعی و اولیه هم میهنان"بیشتر آماج تفکرات پوسیده و اقدامات ماجراجویانه و نابخردانه حکومت الله شد.
یگانه منجی ایران و برترین سرور فرزانگان و محبوب قلب عاشقان وطن٬ شهریارخوبان٬ شاه شاهان٬مهربان ترین مهربانان و معبود ملت ایران اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی برای خاطر این روز٬اراده فرمودند تا پیامی صادر کنند. پیامی که از جانب نگار است و روح فزا. پیامی تازه از سوی ابر انسانی وصف ناشدنی که یاد و نام "او" آرامش بخش دل هاست:
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار
نکته روح فزا از دهن دوست بگو
نامه خوش خبر از عالم اسرار بیار
تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام
شمه یی از نفحات نفس یار بیار.
متن کامل پیام معظم له به شرح زیر است:
دوشنبه 19 آذر 1386
نوزدهم آذر دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

ای که برماه از رخ مشکین نقاب انداختی
لطف کردی سایه یی بر آفتاب انداختی
گنج عشق خود نهادی بر دل ویران ما
سایه دولت برین کنج خراب انداختی
باده نوش از جام عالم بین که بر اورنگ جم
شاهد مقصود را از رخ نقاب انداختی
روزهای نخستین آذر امسال "احمدزکریا"٬ گزارشگر نشریه پرتیراژ الوطن چاپ کویت، موفق شد به محضر همایونی شاه شاهان اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی شرف یاب شود و کسب اجازه از آن حضرت داشت، تا مصاحبه یی را با معظم له انجام دهد.این مصاحبه با توجه به وضعیت بحرانی منطقه و همچنین لگداندازی های حکومت جور و جنایت اسلامی و دیدگاه های چندگونه یی که نسبت به موقعیت و سیاست کشورهای عربی وجود دارند، بسیار استراتژیک و شایان اهمیت بود.
آنچه در زیر مشاهده می کنید٬ حاصل پرسش های احمد زکریا و پاسخ های ملوکانه اعلاحضرت رضاشاه دوم می باشد. پیش از آنکه گفت و گو را بخوانید ذکر این نکته را لازم می دانم ، گزارشگر عرب زبان نشریه الوطن، با نوع و شیوه سخن گفتن با پادشاهان چندان آشنا نبوده و در ضمن سوالات خود٬ از آن حضرت ٬رعایت القاب و شئونات صحبت را نکرده است و گاهی حتا اعلاحضرت را تنها با نام "رضا پهلوی" خطاب کرده که به علت رعایت در امانت نوشتاری، تغییری در آن ندادم و پیشاپیش از هم میهنان عزیز و میهن پرست٬ به خاطر شیوه صحبت گزارشگر عرب و بی تجربگی وی پوزش می خواهم:
الوطن: چاپ کویت
احمد زكريا
سه شنبه 6 آذر 1386
برگردان فارسی مطابق با متن عربی است.
تیتر(جمله یی از فرمایشات ذات کبریایی اعلاحضرت):
تلاش میکنم تا نظامی دموکراتیک و لائیک برپا شود، و (خود) ملت ایران مسئلۀ بازگشتنم را به قدرت تصمیم خواهد گرفت...
و اینک جزییات این گفتگو:
احمدزکریا: بطورکلی، نظرتان دربارۀ سیاست های رژیم ایران، چیست؟
اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی: باید طبیعت بنیادگرایی رژیم مذهبی در ایران را مد نظر قرارداد، تا بتوانیم نیت های او را درک کنیم. از سال 1979 میلادی، سران رژیم، از خود خمینی گرفته، شروع به صادرکردن ایدئولوژی تندرویانۀ (خود) کردند. هدف اساسی رژیم ایران، همانا قراردادن دیگر رژیم ها (ی منطقه) در همان چارچوب نظام خود بود. آنهم به هدف تاسیس خلافت اسلامی جدید شیعه، که در قانون اساسی (خودشان) هم اشاره شده است. برای برآورده شدن این هدف، رژیم تلاش میکند، تا فشارهای داخلی اش (برمردم ایران) ادامه داشته باشد، و در عین حال در خارج ایران، دست به اختلافات منطقه ای و جهانی میزند، تا کسی متوجۀ معایبش (درداخل) نشود.
ا.ز: آیا خواهان دوباره بازگرفتن سلطنت ایران هستید؟
اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی:من به جوهر آیندۀ ایران، و نه به شکلش اهمیت میدهم. هدف سیاسی من درحال حاضر، رهبری حمله ای قوی، علیه رژیم مذهبی و خلع آن، و تبدیل کردن آن به رژیمی مدرن، لائیک، دموکراتیک و پارلمانی. هنگامی که این هدف برآورده شد، ملت ایران به صندوق های رای میرود، و با آزادی تمام، کسی را که بر آنها حکومت کند، انتخاب می کند. آیندۀ من را خود ایرانیان، تعیین می کنند. و من آمادۀ خدمت به آنها هستم، در هرجایی که مناسب می دانند.
ا.ز:ارزیابی شما نسبت به اعدام هایی که از سوی رژیم ایران صورت میگیرد، چیست؟
اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی: رژیم ایران با مشت خفه کننده، و با نیروی وحشی گری خود، و سرکوب هرآنکس برعلیه او قیام کند، هم چنان ادامه می دهد. (رژیم حاکم برایران، تحمل هیچ نوع مخالفتی را از سوی مردم ندارد. او از آغاز با بکارگیری وحشی گری در سرکوب مخالفانش، تا حال حاضر، این سیاست را ادامه داده است). رفتارها و اعمال نادرست (غیرانسانی) همانند، اعدام های علنی، سنگسار زنان، و اعدام جوانان خردسال، شیوه های وحشیانه ای است، که رژیم آن را بکار می برد، تا به کسانی که از او جدا میشوند، (مخالف او هستند) هشدار دهد. (درواقع) این شیوه ها با زندگی شرافتمندانۀ انسانی (کاملا) مغایرت دارد.
ا.ز: دیدگاه تان نسبت به روابط ایران با کشورهای عربی چیست؟
اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی: قبل از هرچیز، بایستی در پی دولتی دموکرات و مسئول در برابر شهروندانش باشیم، این دولت سعی خواهد کرد، فضایی از اخلاص و گرمی با همسایگانش داشته باشد. برآن دولت لازم است که نیرویش را بهدرندهد، چون منطقۀ ما، عرصۀ تاخت وتاز میان شرق و غرب، و شمال و جنوب بوده، همانند دوران جنگ سرد. امروز همان کشمکش ها را داریم، ولی بصورت های مختلف تجلی می کند، از جملۀ آنها خطرتسلیحات، و افزایش مسابقۀ تسلیحاتی درآن.
درآینده، ما از طریق دوباره بازسازی پیمان ها و تقویت روابط فرهنگی و حل اختلافات قدیمی و سرمایه گذاری با کشورهای منطقه، تلاش خواهیم کرد. زمان هم تمام زخم ها را خوب می کند، تاریخ و آیندۀ ما، بهیچ وجه از هم جدا نمی شوند. به این نسل امیدوارم، و از طریق دوستانی که در منطقه دارم، (میتوانم بگویم) که امکان تحقق آن در آینده نزدیک بسیاراست.
ا.ز: شما چگونه تهدیدهای رژیم ایران به کشورهای حوزۀ خلیج (فارس)، مبنی بر استفاده از سلول های خوابیده (عواملش در این کشورها)، جهت تخریب را ارزیابی می کنید؟
اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی: این همان طبیعت (چهرۀ واقعی) رژیم نظامی ایران است. پای بندی اش به صادرکردن ایدئولوژی خود، شکل های گوناگونی دارد، شدیدترین آنها، استفاده از ابزار تروریسم و مهمات نظامی است، (که خود اینها) ابزار او در سیاست خارجی اش می باشند. رژیم ایران در بکارگیری هر شیوه ای برای تحقق این ایدئولوژی تردید نخواهد کرد، حتی اگر (رسیدن به این هدف) منجر به بهم ریختن ثبات و امنیت کشورهای همسایه شود.
ا.ز:رضا پهلوی را درکجای لیست اپوزیسیون ایران قرارمی دهید؟
اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی: نقشی حیاتی در متحد کردن تمام گرایش های اپوزیسیون انجام میدهم، تا اینکه، بنا براصولی یگانه، گرد هم آیند، تا در برابر دشمن مشترک قرارگیرند.
ا.ز: آیا یک اقدام نظامی آمریکا علیه ایران را پیش بینی می کنید؟
اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی: قبلا مخالفت خود را با هرنوع حملۀ نظامی برعلیه کشورم را اعلام کرده ام. راه بهتری هست با هزینه ای کمتر و قانونی، که همان کمک به ملت ایران است، تا اینکه خودش، و با دست خویش، خود را از این رژیم نجات دهد. فشارهای مردم بر رژیم، بهمراه فشارهای اقتصادی، و سیاسی جهانی، به ملت ایران، کمک خواهد کرد، تا این رژیم را سرنگون کند.
ا.ز: موضع شما نسبت به فعالیت های اتمی ایران چیست؟
اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی: آنچه که واضح است، کشورهایی که در قبل از انقلاب اسلامی، تکنولوژی هسته ای را در اختیار ایران، قرارمی دادند، امروز با هم متحد شده اند، تا تحریم هایی را علیه رژیم (فعلی درایران) اتخاذ کنند، تا مانع شوند، این رژیم دارای آن تکنولوژی باشد (که بتواند از آن استفادۀ نظامی کند). این مسئله به شفافیت و مسئولیت برمی گردد. (حدود) سه دهه از نظام مذهبی درایران (می گذرد)، شاهد چهرۀ سرکوبگرانۀ این رژیم، و پشتیبانی اش از تروریسم و به خطر انداختن (ثبات) منطقه و عدم شفافیتش را دیده ایم. رژیم (در داخل) بر برگ ملی گرایی متعلق به حاکمیت ایران و حقش در داشتن این تکنولوژی بازی می کند. این رژیم باید بداند که ایران، و قبل از اینکه او بقدرت برسد، این حق را قبلا هم داشت، و در نتیجه باید بداند که رفتار و اعمالش باعث شده، که این حق ایران در داشتن تکنولوژی هسته ای، بدلیل اینکه خود او اعراف و قوانین جهانی را محترم نمی شمارد، نادیده گرفته می شود.
دراینجا لازم است، اشاره کنم، که رژیم ایران، براین باوراست که داشتن بمب (اتمی) راز بقایش خواهد بود، چون به اعتقاد او این بمب از او وزنه ای خواهد ساخت، آنهم در شرایط وخیم نیروی نظامی معمولی اش، درمقایسه با غرب. ( به باور رهبران رژیم) زیرچتربمب اتم، این رژیم می تواند به تروریست پروری اش ادامه دهد. در اینجا پرسشی مطرح است، که آیا جهان تحمل آنرا خواهد داشت؟ به اعتقاد من خیر.
ا.ز: موضع شما نسبت به ایرانیانی که ریشه های عرب دارند، چیست؟
اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی: ایران یک کشوری است که دارای 70 میلیون جمعیت، و قرن ها اقوام و فرهنگ ها و ادیان (ومذاهب) مختلفی را همچون یک موزائیک دربرگرفته، غنی بودن تمدن ایران، بعلت ذوب شدن همۀ این هویت ها بوده است. به اعتقاد من، کرد، عرب، بلوچ، (لُر، آذری) و شیعه و سنی و مسیحی و کلیمی، باید چنین حس کنند، که دربرابر قانون مساوی هستند (و از حقوق مساوی برخوردارهستند). یگانه راه تضمین این مساوات برقراری رژیم دموکراتیک و لائیک، مبتنی بر اعلامیۀ جهانی حقوق بشر. و این چیزی است که جهت تحقق آن تلاش می کنم.
ا.ز: آیا آرزو میکنی که پادشاه ایران شوی؟ اگرشدی رفتار شما با کشورهای حوزه خلیج (فارس) و بویژه کویت چگونه خواهد بود؟
اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی:(تمام) تلاشم این است که میهنم را (ازچنگ) رژیم فعلی آزاد کنم. اما مسئلۀ آرزویم، این خود ملت است که نوع و شکل نظام حکومت آینده را تعیین می کند. با در نظرگرفتن تاریخ کشورم، من مطمئن هستم که نظام پادشاهی مشروطه، همانند آنچه که در ژاپن، و اسپانیا، و انگلستان، و سوئد هست، مناسب خواهد بود (بهترین گزینه خواهد بود)، تا دموکراسی در کشورمستقرشود، و به رشد و توسعه کمک کند.
من مطمئنم که منطقۀ ما شاهد دوره ای تازه از دوستی و امنیت و رفاه خواهد شد. برای برقراری روابطی دوستانه با کشورهای همسایه، نسل من یک روز را، و یا فرصتی را، از دست نخواهد داد، تا به این هدف برسد. اعتماد و دوستی را پایه گذاری، و از کشمکش ها دوری خواهیم کرد. من به روابط میان دو ملت ایران و کویت افتخارمیکنم. بسیاری از خانواده ها، و در طول سالهای متمادی، روابط محکم (ی میان دو ملت) از طریق ازدواج ها، بوجود آورده اند.
ا.ز: نظرشما نسبت به جزایراماراتی (ایرانی)، مورد اختلاف با ایران، چیست؟
اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی: بسیار (بین ما) مسایل مشترک هست که میتوان برپایۀ آنها با برادران در امارات، روابط سازنده داشته باشیم. دورۀ کشمکش و رویارویی به دورۀ اعتماد و دوستی تبدیل خواهد شد.
ا.ز: آیا اعتقاد دارید، که ایران در مسئلۀ عراق دخالت منفی دارد؟
اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی: بسیاری از دلایل مادی هست که نشان میدهد ایران بطورمنفی در امور (داخلی) عراق دخالت میکند. و این دو دلیل دارد، اولی، اینکه رژیم ایران نمی تواند در برابر یکی از همسایگانش که در حال برقرارساختن ثبات داخلی اش، و تشکیل دولت لائیک و مدرن می باشد، ساکت بماند (بی تفاوت باشد). دوم اینکه، کمک به نا آرامی ها در عراق، به جمهوری اسلامی این فرصت را میدهد، تا درکشوری که دو شهر مقدس شیعیان، یعنی نجف و کربلا، وجود دارد، نقشی داشته باشد.
از سایت محترم ایران ب ب ب برای قراردادن این مصاحبه ارزشمند سپاسگزاریم.
سی و یکم اردیبهشت سال هشتاد و هفت خورشیدی٬ تجمع میدان بیست و چهار اسفند(میدان انقلاب)را فراموش نکنیم.
پس از نگارش:
یک ساعت پس از به روز رسانی پست حاضر ، نخستین فردی که پیام گذاشت- و پیام او را در بالای نظرات با نام مریم ملاحظه می کنید-پافشاری می کرد، مصاحبه بالا متعلق به ذات ملوکانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی نیست٬ بلکه جعلی است و ایشان چنین مصاحبه یی انجام نداده اند. البته این خانم -که آدرس وبلاگی هم از خود نگذاشته و به نظرمی آید از حرفه یی های اخبار سیاسی هم نباشند-دلیلی برای سخن شان نیاوردند، جز اینکه گویا محتوای سخنان همایونی به مذاق وی خوش نیامده و عجبی نیست وقتی که انسان های معمولی مطلبی را، فرای درک و حیطه شعور خود بشنوند، آسان ترین راه پیش پای آنها انکار است و به نوعی پاک کردن صورت مساله. بنده به این عزیزخوش طینت و تازه وارد توضیح دادم و حتا لینک مربوطه را در سایت ذات اقدس همایونی رضاشاه دوم در پاسخ به او درج کردم والبته این هم وطن، دقت نکرده و بار دیگر اعتراض خود را با یک نام دیگر و به صورت خصوصی ثبت کرد، بر آن شدم تا لینک مصاحبه آن حضرت را با نشریه عرب زبان الوطن قرار دهم تا جای شک وشبهه یی باقی نماند. شایان توجه است غیر از بنده بسیاری از وبلاگ ها و سایت های مبارز و میهنی "گفتگوی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی با نشریه الوطن"را بازتاب دادند، از جمله سایت ایران ب ب ب – که لینک آن را در پایین مصاحبه می بینید- و خوب این هم وطن ساده و صادق مان اگرچه می توانند، با تمام سایت های نامبرده گلاویز شوند و به آنان اعتراض کنند اما عقل سلیم فرمان می دهد که ما در برابرواژه واژه درج شده در سایت پادشاه ایران ،سر تعظیم و کرنش آورده و زبان به کام بگیریم .
یک فرد ایرانی٬ اگر آگاه اجتماعی باشد قاعدتن رهبری و سروری پادشاه ایران را پذیرفته و بر هیچ فرمایشی ازسوی ایشان خرده نمی گیرد و باور دارد:"چه فرمان یزدان چه فرمان شاه..."و آن کسی که خودش را خارج از سیطره فرمانروای ایران" رضاشاه دوم "دانسته و تعلقات دیگری(!!!)دارد، نمی فهمد و بر "نفهمیده "حرجی نیست برود و به تعلقات خودش بپردازد. حقیر ادعا و افتخاری جز خدمتگزاری و چاکری دربار رضاشاه دوم پهلوی شهریار ایران وشاه خوبان ندارم و جز ارادت به خاندان بزرگ سلطنت پهلوی٬ بضاعتی در چنته نیست. به قولی:
سعدی افتاده یی ست آزاده
کس نیاید به جنگ افتاده.
سیزدهم آذر دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

در کنار پیام ها و بیانیه های رژیم نابه کار اسلامی، اخیرن "گروه زنان مبارز ایرانزمین" نیز بیکار ننشسته اند تا حکومت روبه زوال آخوندیزم را با سخنان سراسر مزورانه خود یاری کنند.
البته این گروه یا- آنطور که خودشان دوست دارند-حزب یا سازمان!!! بیش از یک نام و چند نفر هواخواه ناچیز، بضاعتی در چنته ندارد و شاید همین امر، قلم به مزدی چند زن آواره و نابخرد را تا اندازه یی توجیه کند. پس از اظهار فضل های پاره یی ازجنبش های درون مرزی و برخی خود فروختگان آنسوی مرز،چشم مان به جمال زنان مبارز ایرانزمین هم روشن شد و به قولی:هر دم ازین باغ بری می رسد.
سرتیتر بیانیه گروهک سفاهت پیشه زنان مبارز!!! ایرانزمین چنین است:"رضا پهلوی سمبل خیانت به ملت(؟؟؟) ایران". پیش از آنکه وارد هذیان ها و لاطائلات این بیانیه شویم ، بنده با کمال حیرت و کمی هم چاشنی خشم از این به اصطلاح مبارزین می پرسم: کدام ملت ایران؟؟؟کدام ملت؟ نکند همان ملتی را می فرمایید، که عروسک دست قدرت های اروپا شدند و جمهوری ضدمردمی اسلامی را در ایران بنا کرده و ابتدا زیرعلم خیانت پیشه ملی مذهبی ها و نهضت آزادی سینه زدند و سپس به آغوش اوباش خمینی رفتند؟ همان ملتی را می گویید که یک موج اقلیت پرصدا بیش نبود و فریاد شعارهای توامان(خمینی حافظ دین و قرآن) و( مهدی بازرگان نخست وزیر ایران) اش گوش فلک را آزار می داد؟ یا نکند منظور شما از ملت ایران٬ همان امت شریرپرور حزب الله است که ماهیت پلیدی چون شما و بدتر از شما دارد؟
ننگ نامه زنان مبارز ایرانزمین، در ادامه آروغ های مبارزاتیش، چند اتهام به ذات مبارک اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی نسبت می دهد که بخشی زاییده توهمات این روان پریش های مبارز و تعدادی دیگر نشخوار افاضات ریش بلندان حکومت الله است. البته مزین به اسانس مبارزاتی و به عبارتی کمی شسته رفته تر:"حمایت کردن از انتخابات دوره اول و دوم ریاست جمهوری خاتمی و به تعویق انداختن سرنگونی ملایان"، "دریافت کمک مالی از اکبر رفسنجانی" ، "طرح کردن رفراندوم و بازی نافرمانی مدنی برای به بیراهه کشاندن جنبش براندازی"، "قرار داشتن در مثلث انگلیسی فراماسونری ،صهیونیزم و اخوان المسلمین برای نابودی ایران و ایرانی..."،"گفت و گو و رابطه مستقیم با حسین خمینی درمورد انتقال حاکمیت از ملایان به پهلوی ها"و... پاره یی دیگر مانند همین ها، که ارزش پرداختن ندارند.
پیشتر از اینها هم گفته ام از یک موضوع بسیار خوشحال هستم و آن این که مخالفین خاندان عظیم الشان سلطنت پهلوی، در هر جمله خود جمله قبلی را به نحوی نفی می کنند و در ذات خود دچار پارادوکس هستند. حقیر خود را دراندازه یی نمی بینم که بخواهم از ذات شکوهمند پادشاه خوبان و ناجی فرزانه ملت یعنی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی جانبداری کنم ،حاشا که این ساحت مقدس نیازمند جانبداری های چون منی نیست اما از شرف وملیت وهویتم حق دارم دفاع کنم و مانند هر ایرانی حقیقی، به چند نفر دست نشانده که نقاب مبارزه برچهره دارند، اجازه ندهم درباره یگانه افتخار میهنم اظهار نظر کنند.
زنان معاند-ببخشید-مبارز ایرانزمین!!
باید به این همه نبوغ!! شما آفرین گفت ،اگر از سلول های خاکستری مغزتان کمی بیشتر خرج می نمودید احتمالن درمی یافتید،مطرح کردن" رفراندوم "به معنای آن است که ملت ،خودش حکومت آینده را تعیین کنند واگرمعظم له چنین طرحی را پیشنهادفرموده اند،دیگر گفت وگو با حسین خمینی در ارتباط با انتقال حاکمیت از یدملایان به دستان مبارک آن حضرت، بسیار بی معناست.شما که از رایزنی های آن وجود مبارک با"حسین خمینی" هیچ چیز نمی دانید،بدنیست سکوت کنید تا افراد آگاه از ماجرابه این همه کوته فکری تان پوزخند نزنند.ما مبارزان و شیفتگان واقعی ایران باور داریم ، برای رسیدن به آزادی می توان با هر فرد آزاده یی به گفت وگو پرداخت و شما هیچ مدرکی در دست ندارید تا اثبات کند،نوه پسری" روح الله خمینی" ،افکارشوم پدربزرگش را با خودبه ارث برده است! اما حداقل چیزی که ما به چشم مان دیده ایم ٬توقیف های پیاپی حسین خمینی توسط رژیم وقت ایران است،زندانی بودن وی در خانه اش و...پیش از شما نیز جمهوری خیانت کار اسلامی از"حسین خمینی" زخم خورده بود،عجبی نیست که امروز شما نوکر صفتان رژیم نیز چنین بگویید.
شما با "قیام های بدون خشونت" مخالف هستید،پس به قاعده حامی حرکت های توام با خشونت هستید،چیزی شبیه گروهک تروریست مجاهدین خلق یا حزب منفور توده که تمام شان کپی برابر اصل همین رژیم اسلامی هستند، اقدامات خشونت آمیز و تروریستی مدنظرشما، فقط پیکرمیهن را رنجورتر می کند و از ملت ما قربانی می گیرد، افسوس حیثیت میهن و جان ملت در چشم شما بی وطنان ارزشی ندارد.
در مورد "حمایت کردن از خاتمی"، اول از همه خاطرنشان می کنم٬ ایشان در هیچ مقطع زمانی از انتخابات رژیم وقت و از هیچ شخصیت حقیقی دست نشانده یی مانند خاتمی و دیگران حمایت نفرموده اند. شما مدعیان سست عنصر٬برای حرف های تان هرگز قادر به ارایه مدرک نبوده ونیستید-که همین دست خالی و زبان بلندتان برای من و مانند من همیشه حیرت آوربوده است –تنهاشیوه شما این است که برای پیشبرد باورهای پلیدتان درهرمقعطی ،به شیوه یی خاص "دلبری" کنید. لطف کنید وبفرمایید در زمان انتخابات خاتمی،خودتان چه می کردید؟؟گویاهمین امثال شما بودیدکه دختران نوجوان ایرانی را تحریک می کردید،به نام جوانان آزادی خواه ومبارز،دراتوبان ها سرنشینان اتوموبیل ها را وادار کنند به حمایت از خاتمی واصلاح طلبان، برف پاک کن های شان را به حرکت درآورند!!!کاش لااقل کمی خجالت می کشیدید، از شما می پرسم اگر خاتمی بیست میلیون رای نمی آورد و به ریاست جمهوری نمی رسید، وضعیت گذشته و حال چه تفاوتی می کرد؟جز اینکه دیوانه یی مثل "احمدی نژاد"یا تروریست دیگری مانند"ری شهری" یا آن گدای خرابات نشینی که دست روزگار امروز او راقصرنشین کرده(ناطق نوری)سکوی ریاست را برده بود وآن وقت ٬شما مبارزان (!!)سازدیگری کوک کرده بودید.حالا ناگزیربرای پاک کردن دامان ننگ آلوده مبارزاتی تان ،متوسل به اتهام شده اید؟آن هم به ابرمرد بی بدیلی که جایگاه بلند وی در تصورکوتاه شماها نمی گنجد؟
روزی که خاتمی مزدور، با ریاست جمهوری هشت ساله اش تنها یک قدم فاصله داشت، شماها چه می کردید؟؟؟ نکند خود را برای رقص در دیسکوتک های خیالی٬ در زیر لوای خاتمی آماده می کردید؟ یا مشغول طرح نقشه برای یک بازی جدید بودید...؟
ملت عزیز ایران٬ قربانی جهل و خیانت شما شد. مردم ایران مدت هاست گرفتار وعده های توخالی شما کاریکاتورهای مبارزه و مضحکه های سیاست هستند. امیدوارم در روزی که ملت، دادخود را از این رژیم خودکامه بگیرد٬ با شما نیزهمان گونه تسویه حساب نکند...
مبارز نمایان!!! عزیز!
مردم ایران در طی این سه دهه، بسیار آگاه تر شده اند و دیگر شماها مجال فریفتن آنها را ندارید،بروید و یاوه های تان را پیش کسانی ببرید که مثل خودتان دایره شعورشان محدودباشد:حنای شماها دیگر نزد مردم ایران بیرنگ شده است.
زنان و مردان مبارز و اصیل ایرانی،شما را به پشیزی نمی گیرند، شما که نه شرف یک "زن"را دارید نه شجاعت یک "مرد"را و نه غیرت میهن را که بتوان نام "مبارز"بر شما نهاد. در عوض تنها دارایی شما، دهان گشاده به یاوه یی ست که به آن می نازید.
این زنان مبارز، که ظاهرن مدعی جنبش براندازی نیز هستند-پس لازم شد قدرشان!!! را بدانیم-از مثلث انگلیسی "فراماسونری"، "صهیونیزم" و"اخوان المسلمین" سخن گفته اند و این یکی دیگر واضح می سازد، آنان تنها پژواک صدای عمامه داران هستند و صدایی دیگرگونه از کوشش های بی سرانجام حکومت الله.
مبارزین ایرانزمین!!
کاش واقعن مبارز بودید و دار و ندارتان بیش از گوشه عزلتی درناکجاآباداین کره خاکی بود تا به شما می گفتم صهیونیزم در جهت نابودی ایران و ایرانی قدم برنمی دارد، بلکه اربابان دستاربند شما هستند که انگشت دخالت شان مدام سر از کشور کوچک اسراییل درمی آورد و اگرهم روزی اسراییل بخواهد به ایران حمله کند، مقصرش هم رژیم اسلامی است و هم شما دست نشانده های جیره خوارشان. حال آنکه ابرپادشاه مان اعلاحضرت رضاشاه دوم همواره و با صراحت اسراییل و یا هرکشور دیگری را از حمله نظامی به ایران منع کرده اند؟
از فراماسونری گفتید و گویا فراموش کردید جناب دکتر "محمد مصدق" به آغوش آنان پیوست و نامه یی را که با دست خط مصدق کشف و پخش شده و در آن وی سوگند وفاداری اش به فراماسونری را مرقوم کرده بود٬ همه خوانده ایم. چه می توان کرد، شما جمهوری پرستان و مصدق چیان قادر به زدودن این لکه های ننگ، از دامن مام میهن نیستید و نسبت های ناروایی که به آیین فرازمند پادشاهی می دهید دست کم آرام تان می کند...و اما اخوان المسلمین،آیا مطمئن هستید این یکی از یار و دوستان ریشه دار خودتان نیست؟ مگر همین گروهک افراطی اسلامی نبود که در هنگام صدور حکم اعدام نواب صفوی(یار تروریست همین اخوان المسلمین)، تیمی را به ایران فرستاد تا از نواب صفوی حمایت کرده و جلوی اعدام وی را بگیرند؟ مگر همین شما سینه چاکان جمهوری، اعدام نواب و عفونت هایی مثل او را به حساب ظلم وجنایت در دوران پرشکوه حکومت شاهنشاه فقید آریامهرنمی گذارید؟مگرهمین گروهک خرابکار اخوان المسلمین اکنون در مصر٬ زیر پیگرد قانونی نیست و مگر تمام دنیا از این قبیل مسلمانان دین مدار و تروریست اعلام بیزاری نکرده است؟؟؟
درباره دریافت کمک مالی از رفسنجانی و سایر موهومات درج شده در بیانیه این زنان مبارز،یافتن نکته انحرافی خفته دراین ماجرا رامی توان به مبارزین حقیقی ایرانی واگذار کرد.توجه کنید:
1- اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی،با توجه به سرمایه گذاری های شان درپالایشگاه های نفتی امریکا و سایر اقدامات عمرانی یی که اراده فرمودند،در ایالات متحده انجام دهند، از زمره مردان ثروتمند می باشند، اگرچه زندگی شخصی معظم له و همچنین خانواده بلندمرتبه شان، بی نهایت ساده و بی تکلف و به دور از تجملات است، اما آنچه همه می دانیم آن است که خوشبختانه آن حضرت کمبودمالی ندارند.
2- مساله دومی که به نظر مهم تر و شاخص تر می آید، اکبرهاشمی رفسنجانی اگرچه بسیار متمول است و حساب دارایی های وی را حتا شاید خودش هم نداند، اما تمام منافع و ثروت و مکنت او در گرو بقای همین رژیمی است که تمام آزادی خواهان حق طلب دغدغه براندازیش را دارند. در این که جناب رفسنجانی یک جلاد و نوکر جاهل و تا کمرخمیده رهبرش "خامنه یی" است تردیدی نداریم اما او آنقدر احمق نیست که برای نابودی رژیمی که مال و حیثیت نداشته اش به آن وابسته است، مبلغی هزینه کند. حاشا که این مبارزان ایرانزمین، اندازه هاشمی رفسنجانی هم هوش شان قد نمی دهد...!
و حالا نکته انحرافی ماجرا این که آیا این زنان خیلی مبارز، با رفسنجانی در ارتباط و بده و بستان مالی هستند وحدیث نفس کرده اند، یا بر اساس دیکته حضرات از داخل ایران و حکومت وقت،طوطی وار این حرف احمقانه را تکرار می کنند؟
به عنوان واپسین نکته ،خطاب به این پس مانده های فریبکار جمهوری خواه ایران می گویم:
اگرچه آن هنگام که شاه شاهان و ذات اقدس همایونی رضاشاه دوم پهلوی قدم بر دیده مان بگذارند و به ایران بیایند، درست مانند همین امروز، شما بی مقداران مورد لطف و بخشودگی شاهانه خواهید بود و ما دلدادگان و عاشقان معظم له نیز شما کوتوله های سیاست را اصلن نمی بینیم که بخواهیم انتقام این همه سال" خیانت به ایران" را از شما بگیریم اما درست مثل گذشته در امروز و فردای تان انزوا و تنهایی سنگین٬ شما را بس است.
پدر ملت ایران، هرگز در ماهیت خویش خیانت کارنیست زیرا هر اقدام ایشان ریشه در بزرگی و کرم شاهانه دارد و کسی را لایقتر از "او" برحفاظت از کیان میهن نمی باشد. خیانت کاران ابدی ایران، همین شما ولگردان سیاست هستید که در کلام تان و باورهای تان نه تنها منطق را نادیده می گیرید،بلکه حتا وجدان وشرف و هویت تان را نیز با هر جمله ی خود لگدکوب می کنید.لطف کنید وپیش از دم زدن از برابری حقوق زن با مرد،به دنبال هویت انسانی خودباشید و خودتان را پیداکنید،بی تردید تا زمانی که سایه تفکرات شوم واپس گرایان اسلامی وهمچنین گماشته های مفلوک آنها یعنی شما،بر ایران عزیزسایه انداخته است ،نه زن ونه مرد از حقوق حقه خودبهره مند نیستند و ایران در حال حرکت در مسیرنابودی می باشد.
شما جوجه های سر از تخم برداشته و بی صاحب ،می توانید، در رویای شیرین خود همیشه مبارز باقی بمانید، می توانید با تمام وقاحتی که در سرشت امثال شماست، نسبت به مقام بلند علیاحضرت شهبانو یا پادشاه ایران رضاشاه دوم و خاندان بزرگ پهلوی، هتاکی واساعه ادب بکنید، شماها آزادی مطلق دارید تا در دنیای کوچک خود حس کنید بسیار بزرگ هستید،اما با قلب ملت ایران چه می خواهید بکنید؟
...با تمام این احوال ،زنان مبارز ایرانزمین در سطر پایانی این بیانیه، مخاطب را ملت غیور ایران قرارداده اند، پس این زنان مبارزنما دقت کنند: همین "غیوربودن"ملت شریف ایران در روزی که معبودمان بازگردند، مبادا کار دست شما بدهد.
البته نیک می دانیم هیچ کلامی شما ورشکستگان به تقصیر را سودمند نیست زیرا:
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند.
یازدهم آذر دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید...
در آستانه شانزدهم آذر قرار داریم.
شانزدهم آذر هر ساله، با رویداد غم انگیزی روبه روست.
سالروز شهادت یک افسر دلیر و دلداده وطن و سفرکردن فرزندی بزرگوار و نازنین از کنار مادر ارجمندخود٬ والاحضرت شاهدخت اشرف پهلوی.
والاگهرفقید تیمسار ناخدا شهریارشفیق پهلوی نیا٬ در بیست و چهارم اسفندسال1323دیده به جهان گشودند.
ایشان دومین فرزند والاگهراشرف پهلوی دخت شاه خوبان ٬رضاشاه کبیربوده و نسبی والا و اصیل داشتند. آنان که به دیدار ایشان نائل آمده بودند،همواره والاگهرشهریار را٬جوانی بلندبالا و بسیار فروتن ترسیم می کنند.جوانی نازنین و میهن پرست که سالیانی را در راه خدمت به کیان میهنش صرف کرد. پدر ایشان آقای "احمدشفیق "خواهر زاده "ملک فاروق" پادشاه فقیدمصر است و خواهرش والاگهرآزاده شفیق پهلوی نیا که امروز پا به پای مادر و تک تک وابستگان دودمان جلیل سلطنت پهلوی تبعیدی طولانی و جان فرسا را سپری می کنند.
شادروان والاگهرشهریارشفیق پهلوی نیا، جزو واپسین افرادی بودند که از این دودمان جلیل القدر، خاک وطن را ترک کردند. ایشان به عنوان یک افسر بزرگ نیروی دریایی برخود وظیفه می دانستند بمانند و پایمردانه خاک ایران و میراث کهن آریایی را حفظ کنند و حتا پس از به چنگ گرفتن قدرت توسط خمینی پلید و رفیقان نالایقش –در زمانی که کودتای57 پیروز شده بود-والاگهر عزیز٬ باز هم درنگ کردند و مدام با شاهنشاه فقیدایران پدر-دایی بزرگوارشان –در تماس بوده و کسب تکلیف می نمودند.با تنگ تر شدن حلقه فشارها٬ یک هفته پس از بر مسند نشستن ناخلف ترین حکومت تاریخ ایران-حکومت الله- و در آن هنگامه که دیگر مرزها به شدت زیر سیطره و کنترل اوباش اسلامی درآمده بود،شادروان والاگهر شهریار با کمک چند جان بر کف ارتشی و به وسیله یک لنج خود را تا دبی رسانده و از آنجابه سمت پاریس –ماوای مادر و خواهر بزرگوارشان در آن زمان –عزیمت کردند. دلاور مرد نیک نام اندیشه دیگری نیز در سر داشت. همسر ایشان خانم مریم اقبال و دو فرزند کوچک شان. آنها نیز در پاریس به ایشان پیوستند.
در تهران دادگاه های بی محاکمه خلخالی خون آشام آغاز شده بود و تک تک بهترین و شجاع ترین سران ارتش حضوری و غیابی ،از سوی بیدادگاه انقلاب محکوم به اعدام می شدند.زنده یاد والاگهر شهریار نیز یکی از همین افراد بودند٬که غیابن محکوم به اعدام شده بودند-تنها به جرم شرافت و میهن پرستی-اما دور از چنگال ستمکار این دون پایه گان٬ در کنار عزیزان خود زندگی ساده و غم انگیزی را طی می کرد.
خلخالی به دستور اربابش خمینی گروه تروریستی را به سرتاسردنیا گسیل کرده بود تا تک تک محکومینی را- که به خیال وی از مهلکه گریخته بودند-بیابند و حکم را در مورد ایشان اجرا کنند.
شانزدهم آذر سال 1358 و در یک ظهر سیاه و غمبار وقتی شاروان تیمسارشهریارشفیق از آپارتمان خواهرشان والاگهر آزاده بیرون آمدند تا برای نهار خود و ایشان چند قلم خرید بکنند، دو نفر که روی موتور نشسته و کلاه ایمنی به سر داشتند تا چهره شان شناخته نشود٬ از پشت سر والاگهر را هدف دو گلوله قرار دادند و برادر در مقابل چشمان وحشت زده و هراسان خواهر- که از آنسوی پنجره ناباورانه می نگریست- به خون غلتید و دیگر بار حماسه بزرگ عشق به میهن و اصالت ناب آریایی را رقم زد.
آری در آن ظهر تلخ و غمبار والاگهرتیمسارشهریارشفیق پهلوی نیا، به ابدیت پیوست و ستاره درخشان دیگری شد تا روشنی بخش راه تمام رهپویان آزادی ایران باشد.
شاهنشاه فقیدآریامهر٬ به محض شنیدن این خبر تاسف بار-در حالیکه خود آن حضرت در تبعید حضور داشته و بیماری مهلکی را طی می کردند - آشکارا پیام تسلیتی صادر فرموده و از خواهرزاده عزیزشان به عنوان یکی از ارتشیان دلیر یاد کردند.
والاگهرشاهدخت اشرف پهلوی بهت زده و ناباور از پرواز بی هنگام این فرزند عزیز به سوی حقیقت ،فاجعه به وقوع پیوسته را اعلام کردند و جهان در این مصیبت گریست.
بی شک باور این خبر، سخت و دشوار می نمود. غم از میان رفتن مردی بزرگوار که در طول عمر سی و پنج ساله خویش٬ از هیچ کاری برای اقتدار ارتش و خدمت به کیان پادشاهی بزرگ ایران فروگذار نکرد.
بیست و هشتمین سالروز شهادت"والاگهرتیسمارشهریارپهلوی نیا"را نخست به محضر والاگهر شاهدخت فرزانه اشرف پهلوی و همچنین به خدمت تک تک وابستگان خاندان جلیل و همواره جاوید سلطنت پهلوی و از همه والاتر به پیشگاه همایونی برترین انسان و سرورخردمندان اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی پادشاه ایران و آنگاه به حضور والاگهرآزاده شفیق پهلوی نیا و والاگهرشهرام قوام ٬ دیگر برادر ایشان صمیمانه عرض تسلیت داریم. سلامتی و پیروزی شاهدخت به یادگار مانده از پادشاه فقید و سعید ایران رضاشاه کبیر٬ والاحضرت شاهدخت اشرف پهلوی را از خداوند خواهانیم.
روح بزرگ ایشان شاد و یادشان هماره.
پاینده باد ایران پادشاهی
نهم آذر دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

نام هفته بسیج شما را به یاد چه می اندازد؟
یاد جوانان نوپایی که به دستور خون آشام قرن خمینی، ارتشی بیست میلیونی را به عنوان بسیجی تشکیل داده و با تفکر معیوبی که در آنان ایجاد کرده بودند، گروهی تلف شده و خیل بیشماری علیل و خانه نشین شدند.
یا اینکه شما را یاد قشر اوباش جامعه می اندازد که به نام عامران به معروف و ناهیان منکر، مدام درحال ارتکاب خشونت و ترویج افکار پوسیده و ارتجاعی خامنه یی و خمینی هستند.
این روزها اگر از سر بیکاری یا برای خنده سری به سیمای اسلامی بزنید، شاهد جوانان راه گم کرده و انگشت شماری هستید که البته لنز دوربین "خبرنگاران رژیم اسلامی انیران"، آنها را شاخص و فراگیر به شما جلوه می دهند و حنجره های شان را فریاد "جانم فدای رهبر" و "یاحسین"دریده است و با جمله رهبرشان میکس می شوند:"تفکر بسیجی رمزبقای جامعه است". به راستی از این جمله چه برداشتی می توان نمود: رمز بقای جامعه یا رمز بقای رژیم؟
چنین برداشت می شود که منظور این حضرات، در حقیقت همان بقای رژیم باشد؛ البته در سایه مغزشویی جوانان و تحمیق نسل فردا.
شاید یکی از پارامترهای بقای بیست و هشت ساله واپسگرایان، همین تلقین و ترویج تفکر بسیجی باشد. یا به عبارتی دیگر شریان حیاتی حکومت اسلامی٬ حضور بسیجیان درعرصه سیاست روز باشد.
بسیجی یعنی چه؟ بسیج به معنای آمادگی نظامی و همچنین اراده و تصمیم برای انجام کاری است. معنای عامه و تلقی این حضرات از بسیج، همان آمادگی جوانان ایرانی برای نبرد با تمام ارزش های انسانی است. بسیجی در زمان لازم اجازه تیردارد، آنهم کشیدن اسلحه بر روی هم وطن خودش. بسیجی در هر زمان باید جان برکفانه از منافع انقلاب حفاظت کند و بزرگ ترین دستمزد تقدیم جانش ، نام گذاری یک کوچه یانهایتن خیابانی کوچک به نام اوست. دقت کنید یک جوان بسیجی که مغزش را موهومات سران این حکومت انباشته کرده در مواقعی حکم یک مرده متحرک را داشته و در پاره یی زمان ها نقش یک جلاد بی رحم و درتمام لحظه های زندگی اش یک انسان بی هویت است.
بسیج با توجه به پشتیبانی های مادی جمهوری ضد ایرانی اسلامی و همچنین با نظر به اعمال خشونت اینان برتمام اقشار و آحاد جامعه و آنارشیسم ذاتی این گروه٬ هرگز یک نیروی مردمی نبوده و نیست و تمام شواهد دال بر دست نشانده بودن این گروهک همیشه درصحنه می باشند.
شاید بهترین راه برای از میان بردن این نیروی شوم و همیشه درصحنه!!!،حذف "تفکربسیجی"از عرصه جامعه باشد نه حذف بسیجیان.
اگر به ریشه ها و گذشته بیشتر پیروان بسیج جمهوری ضدایرانی اسلامی برگردیم٬ غالبن از عقده های فروخفته رنج می برند و تقریبن تمام آنها خالی از هویت رشد کرده و یا سنین بالاترشان دچار پارادوکس های کشنده ناشی از جابه جایی حکومت نام داران تاجور(سلطنت پرشکوه پهلوی)، با خلافت دستاربندان است.
شاید پالایش ذهنی جوانان مبتلا به تفکرات بسیجی، نیازمند یک نوع "جایگزینی ارزشی" باشد. به معنای ساده تر، اگرهمین جوانان با تاریخ کهن و مقتدر ایران و ریشه های تمدن باستانی آشنا شوند، آرام آرام از پوچیات بی سرانجامی که با ظهور حکومت اسلام گرایان، در مغز آنها وارد کرده اند، دست کشیده و انسانی و عاقلانه به فرا روی خود نگاه کنند.
خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
به صورت تو نگاری٬ ندیدم و نشنیدم
اگرچه در طلبت هم عنان باد شمالم
به گرد سروخرامان قامتت نرسیدم
با به جنبش درآمدن نهضت های اپوزیسیونی و دست اتحاد دادن گروه ها و تشکل ها٬برای پذیرش ذات ملوکانه شاه شاهان رضاشاه دوم پهلوی به عنوان رهبر و پرچمدارپیغام آزادی ایران٬ نور امیدی در قلب ملت درخشید و این احتمال علمی و قوی را در ذهن ها پر رنگ تر ساخت که حکومت عمامه داران جنایت پیشه به سه دهه نخواهد رسید و معبود به زودی بازخواهد گشت...تا این جا همه چیز زیبا و امیدبخش است. اما مایل بودم نام این پست را "یک خنجر و یک سروده" بگذارم ٬خنجری که همواره حقیر را-و گمانم هر ایرانی بیدار و پاک اندیشی را-رنج می دهد٬ بزرگ منشی و روح بلند آن حضرت و وسعت بیکرانه قلب نازنینی است که در سینه صاحب ملت و پادشاه غربت نشین٬ اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی می تپد.
باید به این نکته با دقت توجه کنیم: ایشان پس ازآن همه ناملایمات و آن همه ناسپاسی های ما ملت و همچنین کاهلی ها و یاهتاکی هایی که ازجانب برخی گروه ها و تشکل های اپوزیسیونی دیده اند باز هم با لطف کبریایی خود قلم عفو برخطاهای مان کشیده و سنگین ترین مسوولیت تاریخ را پذیرفتند.
با اندیشیدن به چنین حقیقت تکان دهنده یی٬ هر ثانیه خنجری مهلک بر قلب انسان فرو می رود و تنها سر به تعظیم خمیده و لب به ستایش این ابر انسان بی مانند و این وجود بی مثال و یگانه گشوده می شود. غزل زیر را چاکر و پابوس ایشان دیگربار٬ در وصف آن ذات اقدس کبریایی سروده ام و صمیمانه به پیشگاه حضرتش تقدیم می دارم:
اين جا نميمانم آري، شهري كه باران ندارد
باید صدایت کنم من٬ این درد درمان ندارد
از تك درختان باغم٬ افسوس برگي نماندهست
ویرانه ی خانه فصلي، غير از زمستان ندارد
باور ندارم زماني، يك سايه اين جا گذشتهست
اين كوچهها ردپايي از نسل انسان ندارد
چيزي نگفتيم و از ما حتا غزل را گرفتند
اي قوم ! هرگز گناهي اين گونه تاوان ندارد
فردا كه ميآيد از راه، تصويرمان هم شكستهست
اين فتنه رحمي به حال آيينههامان ندارد
نامت شكوه زمان است،شاها ميآيي به شهرم
هر كس كه باور ندارد، ميدانم ايمان ندارد.