">

ز در درا وشبستان مان منور کُن
هوای مجلس روحانیان معطر کُن
به چشم و ابروی جانان سپرده ام دل و جان
بیا بیا و تماشای طاق و منظر کُن
ستاره ی شب هجران نمی فشاند نور
به بام قصر برا و چراغ مَه بر کُن
چو شاهدان چمن زیر دست تواند
کرشمه بر سَمَن و جلوه بر صنوبر کُن
اکنون که به لطف و عظمت ملوکانه پادشاه ایران٬ داریم به ساعت تحویل سال نو و فرا رسیدن بهاری دیگر نزدیک می شویم٬ اراده ملوکانه سرور و چشم و چراغ ملت٬ آفتاب عالمتاب و مهرجاوید و هماره در تلالو ایران٬ ذات مبارک اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی چنین بود تا پیام شادباش نوروزی را به مردم شان ابلاغ فرمایند. به راستی که ما باید پیوسته در ستایش آن وجود عزیزی باشیم که اگرچه در غربت ٬بهار را- که یکجا از ذات بی پایان خود حضرتش جلوه می گیرد-به ملت تبریک می گویند.
متن پیام معظم له به شرح زیر است:
هم میهنان عزیزم،
همواره حیات و دوام ملت ها با قابلیت آنها در تولید، حفظ و اشاعۀ فرهنگ خویش در پیوندی تنگاتنگ بوده است. همواره، پایداری هرملتی در عرصۀ تاریخ، با استواری فرهنگی آن ملت عجین بوده است. اهل اندیشه و ایران شناسان، ملت ما را فرهنگجو و سرزمین ایران را از مهمترین بسترهای فرهنگ خیز در پهنۀ تمدن بشری به شمار آورده اند. تا فرهنگ ایران هست؛ تا ایرانی قابلیت خود را در خلق و تولید و سپس پاسداری از ارزش های هنری و ادبی و اخلاقی، در بطن ملت خود، با تمام تکثر آن، زنده نگه دارد؛ ایران و ایرانی زنده و پا برجا خواهد ماند.
در ژرفای سرد و تاریک تحجر، همین پابرجایی فرهنگی بوده و هست که ملت ما را زنده و زاینده نگه داشته است. براستی اگر شما ملت در برابر تهاجم فرهنگ ستیز جاهلیت در این سال ها نایستاده بودید، برچهارشنبه سوری، برتخت جمشید، برچهل ستون و بر نوروز ما چه می رفت؟ این شما ملت ایران و پیشتازان هنری و فرهنگی امان بوده اید، که خداوند جان و خِرد را در برابر این بی خدایان نهاده اید. این شما بودید که جهل را با علم، کراهت را با زیبایی و ماتم این شادی ستیزان را به پایبندی به آئین هزار و هزاران سالۀ خود پاسخ گفتید.
هم میهنانم،
نوروز، ستایش زندگی ست. زندگی، زیباترین زیبایی ها و ارزش ارزش هاست.
هم میهنان عزیزم،
فصلی نو و روزی نو و طرحی نو در پیش است. بهارانتان خجسته و نوروزتان فرخنده باد، که ایرانی نو در پیش است، سربلند و پوینده.
نوروزتان شاد و پیروز باد، که ایرانی آزاد و شکوفا در افق نمایان است که درآن، نخستین و آخرین رسالت دولتمردان و دولتزنانش، هیچ نباشد مگر رفاه، آسایش و امنیت ایرانی.
خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی
دبيرخانه رضا پهلوي
چهارشنبه 29 اسفند 1386
باسپاس ازسایت محترم ایران ب ب ب
لینک به تارنمای ملوکانه پادشاه بزرگ ایران رضاشاه دوم پهلوی
جهت شنیدن پیام نوروزی با صدای ملوکانه بر این گزینه کلیک کنید(به علت پایین بودن سرعت اینترنت در داخل ایران امکان دارد به هر دلیل موفق به شنیدن پیام نشوید. در این صورت اشکال خود را مطرح کنید تا بکوشم راهنمایی تان کنم).

سالی گذشت و برگ دیگری ازسال های عمرمان بر زمین افتاد.سالی گذشت و باز این بغض لجوج آزارم می دهد٬ باز جای خنجری سنگین را در قلب خودم احساس می کنم و باز...باز باز معبود و یگانه پرتو فروزان میهن مان در تبعیدی تلخ بهار دیگری را می آغازند.
مهربانا٬ سرورا٬ معبودا!
شما که خود وسعت بیکرانه بهارید و در شمیم دست های تان و در ابهت گام های تان و در طنین صدای محکم تان٬ هزار هزار هزار بهار را به دریچه یخ بسته سینه هامان مهمان می کنید.
پادشاه نازنین ایران! محبوب تک تک قلب های ایرانی- که با اذن لبخند شما اجازه تپیدن می گیرند-عمری است حسرت دیدن طلعت رخسارتان را٬ پشت پنجره های زخم خورده و تاریک به انتظار ایستاده ایم. عمری است در شب گیسوان تان٬ معنای ناب مبارک ترین طلوع خورشید را نظاره می کنیم و سالیانی است در تب دیدار آن چشمان دریایی و افسون گر شما لابه لای شب ظلمانی و مدید ایران٬ چون شمعی آب می شویم و دم برنمی آوریم.
ای بهتر از بهترین! ای آنکه در وصف نمی گنجید٬ در واژه نمی گنجید و تنها در ذات اقدس و بیکرانه و ملوکانه تان خداوندانه بر ما جلوه گری می کنید. این بهارمرده ی تیره تر از زمستان تشنه دم مسیحایی شماست. زودتر برگردید. ایران غم گرفته مشتاق قدم های پادشاه ایران اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی است:
ای آفتاب٬ آینه دار جمال تو
مُشک سیاه مجمره گردان خال تو
صحن سرای دیده بشُستم ولی چه سود؟
کین گوشه نیست در خورخیل خیال تو
در اوج ناز و نعمتی ای پادشاه حُسن
یا رب مباد تا به قیامت زوال تو
مطبوع تر ز نقش تو صورت نبست باز
طغرا نویسِ ابروی مشکین مثال تو
برخاست بوی گل٬ ز درِ آشتی درآی
ای نوبهار ما رخ فرخنده فال تو.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فرا رسیدن نوروز باستانی و شکوفایی طبیعت درسایه شکوه خاندان جلیل سلطنت پهلوی٬پیشاپیش بر تک تک ایرانیان آریایی خجسته باد. با این آرزو که سال هشتاد و هفت خورشیدی سال سلامت٬ شادکامی٬فربختی و پیروزی برای ملت ایران باشد.
بیست و پنجم اسفند دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

مبحث ترور و تروریزم را در پستی به نام "منجلاب تروریزم حربه نخستین و واپسین حکومت اسلامی" آغاز کردیم و شکل ترور فیزیکی در آن مقاله به بحث درآمد. شوربختانه رژیم ولایت فقیه از ابزار گوناگونی برای ترور استفاده می کند که ترور فیزیکی یکی از آنهاست و شاید بعضی تعجب کنند اما نخستین شکل ترور در پروتکل تروریزم اسلامی، همین حذف فیزیکی است و اگر به دلایلی موفق به انجام آن نشوند از "ترور شخصیت"بهره می برند.
این امر در صدر برنامه های اینان جایگاهی ویژه دارد. هرساله به مناسبت هایی مانند دهه فجر!!، پانزدهم خرداد، سالگرد به گور واصل شدن خمینی، مدرس، اندرزگو و...مانند آن میلیون ها تومان سرمایه آماده است تا فیلم و سریال و غیره برای مخدوش سازی حکومت آریامهرفقید و رضاشاه کبیر ساخته شود تا در مقابل برای خرابکاران و مخالفان جائر دوران پهلوی کسب مظلوم نمایی کنند. در مدارس دانش آموزان را به چهارمیخ می کشند تا مقاله ها و پوسترهایی در این زمینه طراحی کنند و با این روش، از حکومت مردمی و ملی شاهنشاهان پهلوی، صورت حکومتی خشن بسازند. مجریان این شکل از ترور، افرادی نقاب بر چهره کشیده، مسلح و چریک نیستند بلکه کادر آموزش و پرورش، سیمای ضد ملی جام جم، هنرمندان ریالی و روزنامه نگاران زرخرید شده توسط رژیم هستند که این وظیفه شوم را بر عهده دارند.
در این صورت از تروریزم، مجریان این عمل احساس راحتی بیشتری دارند زیرا نه تحت تعقیب قرار گرفته و نه دچار ترس از "مقابله به مثل" از سوی مخالفین شان هستند. بر این واقعیت تلخ همگی واقف هستیم در ترور فیزیکی، هدف تنها یکبار می میرد اما در"ترور شخصیت" هدف مدنظر تروریست ها بارها و بارها مورد اهانت و هتاکی واقع شده و هنوز مرهمی بر دل زخم خورده و چرکین آنها نمی نشیند٬تا از این همه وقاحت خود دست بردارند. معمولن رژیم دیکتاتوری ملاییزم، واهمه یی از واکنش مخالفینش ندارد. چرایی آن واضح است زیرا مخالفین این جانوران از دست کم شعوری برخوردارند تا به چنین مهملاتی واکنش مشابه نشان ندهند. با یک مثال دنبال می کنیم: برفرض شما برای ملاقات از یک دیوانه خانه رفته اید و به محض باز شدن درب ها با خیل دیوانه گانی روبه رو می شوید که بعضن حالت تهاجم داشته و برخی دیگر مدام الفاظ زشت بر زبان دارند. شمایی که به عنوان یک مددکار، یک پزشک و حتا یک همدرد و دلسوز پا به چنین مکانی گذاشته اید آیا قادرید همان عبارات رکیک را به آنها برگردانید؟ مسلمن خیر و آیا شما قادرید آنها را به خاطر کلمات ناشایسته یی که دارند نثارتان می کنند تنبیه کنید؟ هیچگاه چنین نخواهید کرد، چرا؟ چون آنها را فاقد درک موقعیت دانسته و می دانید تنبیه بر ایشان کارگر نیست. یک دیوانه بر اساس "خرد"سخن نمی گوید زیرا خردی ندارد و بنیانگذاران یک رژیم مذهبی نیز فاقد "شعور" و "خرد" بوده و در نتیجه، عقل به ما فرمان می دهد تا رفتاری مشابه رفتار این دیوانگان نداشته باشیم.
ترور شخصیت تنها به همین مسیرخاتمه نمی یابد و جنبه های مختلفی را داراست. به عنوان نمونه وقتی رژیم دین سالار سد محکمی بر سر راه خود ببیند که پس از بررسی و تامل فراوان دریابد در صورت انجام سوءقصدی به جان آن شخص اقبالی نخواهد یافت و ریسک بی نتیجه یی را متحمل می شود، از حربه لجن پراکنی بهره می گیرد و اتهاماتی چون: فساد مالی، فساد اخلاقی و... را به دروغ نسبت داده و به خصوص با دست گذاشتن بر احساسات مذهبی کوری که در میان توده یی از مردم به مقدار کم یا زیاد وجود دارد برچسب هایی را انتخاب می کند که این احساسات در مردم به غلیان افتاده و در مورد سوژه مدنظر، دچار انزجار شوند. آن هنگام که یک آیت الله در برابر این حکومت دیکتاتوری قد برافرازد،بستن اتهامی چون "مشروب خواری" آسان ترین راه برای خدشه دار کردن وجهه این فرد در نزد پیروان اوست و اگر یک هنرمند یا قلم به دست برضد آنها بنگارد و یا جنایات شان را با ظرافت به بوته سرزنش بکشاند، خیلی راحت اتهامات اخلاقی به او منسوب می کنند و البته بحث سانسور قلم و اندیشه خودش مقوله جداگانه یی از ترور است که "ترور اعتقادی" تلقی شده و مطلبی جدا می طلبد.
روشن است اگر "واهمه"یی از اندیشه ی مخالف وجود نداشته باشد یک رژیم دست به ترور شخصیت مخالفین نمی زند زیرا دلایلی محکم و شفاف برای اثبات "غلط بودن"سخن ها و اقدامات مخالفین موجود است اما وقتی حکام جور و جهالتی مانند حاکمین کنونی ایران برای اثبات حقانیت نداشته شان هیچ نوع استدلالی ندارند، ترور یک استراتژی پایه برای زمان خریدن و به وقت اضافه کشاندن بازی است و بی شک وقتی برهان وجود ندارد، خشونت و هتاکی دو تا از ساده ترین ابزار برای ادامه دادن سلطه و قدرت هستند.
عمری اگر باقی بود در یک پست دیگر به بحث ترور اعتقادی خواهم پرداخت که همان ارعاب دگراندیشان است.
بیست و دوم اسفند دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

پس فردا سالروز ولادت ذات بی کرانه یی است که با زایش او سرنوشت میهن مان ایران از نو نوشته شد. فردا زاد روز آن پادشاه یگانه و آن ذات بی همتا اعلاحضرت فقیدرضاشاه کبیر پدر ایران نوین و سرسلسله دودمان جلیل سلطنت پهلوی است.
ایشان در حدود صد و چهل سال پیش از دامان پاک بانویی ساده دل و نیک اندیش به نام "نوش آفرین" قدم به عرصه وجود گذاشتند تا قریب به چهل و پنج سال بعد از آن در سایه وجود مبارک شان صحنه ایران را دگرگون کرده و میهن مان را از سقوط و تباهی نجات دهند. آن حضرت دوران کودکی را با فقر و محنت پشت سر گذاشته و همواره در این اندیشه بودند که فرصتی یافته و در سقف تاریک ایران و ایرانی طرحی نو در اندازند. رضاشاه کبیر ابتدا وارد ارتش شده و همگون با لیاقت و توانایی بی مثال شان درجه سردار سپه را دریافت نمودند و بارها با سرکوب شورشگران داخلی و خارجی٬ ایران را از سراشیب نابودی رهایی بخشیدند. ایشان پس از چندی به مقام نخست وزیری احمدشاه(واپسین شاه قاجار)برگزیده شدند و در تاریخ نهم آبان ماه و با اعلام انقراض سلسله قاجارها٬ عنان امور به ایشان واگذار گردید تا در تاریخ بیست و دوم آذرماه سال هزار و سیصد و سه خورشیدی به صورت رسمی و با رای قاطع مجلس شورای ملی، رضا پهلوی بر اورنگ فرازمند پادشاهی جلوس کردند تا "رضاشاه "نامیده شوند:
سحرچون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
به دست مرحمت یارم در امیدواران زد
چو پیش ِصبح روشن شد که حال مهرگردون چیست
برآمد خنده یی خوش بر غرور کامکاران زد
آن حضرت مبدع تحولات مهم و کم مانندی در تاریخ ایران شده و اراده کردند تا ایران و مردم آن را از چنگال ناکامی نجات دهند. اقدامات زیر گوشه یی از الطاف ملوکانه رضاشاه کبیر هستند:
.دستور احداث راه آهن وصنعت حمل و نقل انسانی توسط قطار
.بخشیدن شناسنامه به ملت و در واقع ثبت هویت آنان برای نخستین بار
.بنیانگذاری صنعت ذوب فولاد برای نخستین بار در ایران
.اجرای طرح ریشه کن سازی بیماری های مسری و عفونی توسط واکسیناسیون که پیش ازآن ملت ایران از چنین امکانی بی بهره بودند
.اعطای هویت به زن ایرانی و رهایی آنان از لباس بدوی و اهانت آمیز چادر و روسری
.تاسیس دانشگاه و امکان تحصیل رایگان برای مردم عادی تا مقطع کارشناسی
.تدبیر برای احداث و ساخت بی شمار راه های شوسه و جاده ها نظیر جاده چالوس و...
.پایه گذاری سیستم نوین ارتش که پیش از آن کشورمان از داشتن یک ارتش قدرتمند بی بهره بود
و...
شکی نیست بیان الطاف بی دریغ ایشان در چند جمله خلاصه نشده و تنها برای شرح بخش هایی از این اقدامات احیاگرانه رضاشاه کبیر نیازمند نوشتن ده ها کتاب و دفتر هستیم.
پیشاپیش این روز بزرگ را-که با ولادت وجود مبارک اعلاحضرت فقیدرضاشاه کبیر سرسلسله دودمان سلطنت پهلوی همراه است -گرامی داشته و به روح بزرگ آن ابرمرد درود و تهنیت بی کران می فرستیم.
ولادت با سعادت رضاشاه کبیر را نخست به پیشگاه ملوکانه نوه تاجدارایشان٬ ذات همایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی شادباش عرض کرده و سپس به محضر والاحضرت شاهپور غلامرضاپهلوی و والاگهرشاهدخت اشرف پهلوی دو فرزند گرامی و به یادگار مانده از ایشان عرض تبریک داریم و آنگاه به حضور مبارک علیاحضرت شهبانو فرح دیباپهلوی و خدمت سایر نوادگان ایشان و تک تک والاحضرتان، والاگهران، شاهزادگان وشاهدخت ها عرض شادباش فراوان داریم.
برای رویت چندین فرتور زیبا از رضاشاه کبیر بر ادامه مطلب کلیک کنید.
بیست و یکم اسفند دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

مژده ای دل که دگرباد صبا باز آمد
هدهد خوش خبر از طرف سبا باز آمد
برکش ای مرغ سحرنغمه داودی باز
که سلیمان گل از باد هوا باز آمد
فردا برابر با خجسته زادروز دخت شاهنشاه آریامهر فقید و خواهر پادشاه بزرگ ایران و افتخار ایران و ایرانی والاحضرت شاهدخت فرحنازپهلوی است.
معظم لها در بیست و دوم اسفند سال یکهزار و سیصد و چهل و دو خورشیدی دیده به جهان گشودند و سومین فرزند شاهنشاه محمدرضا پهلوی آریامهر و نخستین دخت علیاحضرت شهبانو فرح دیبا پهلوی هستند.
این شاهدخت نازنین در سن شانزده سالگی و در پی توفان سهمگین و ایران برانداز سال پنجاه و هفت٬ به ناچار از میهن شان هجرت کرده و تا امروز تبعیدی صعب را پا به پای خانواده جلیل القدر خویش سپری می کنند. والاحضرت فرحناز پهلوی٬ از دانشگاه کلمبیا فارغ التحصیل رشته روان شناسی کودک هستند و تا کنون ازدواج نفرموده و در ایالات متحده امریکا در منزلی تنها زندگی می کنند. شاهدخت گرامی ایرانزمین مصایب رنج آوری را تحمل کرده اند. داغ سنگین وداع با پدر تاجدار و سالیانی بعد دست تبهکار تقدیر که در سال هشتاد خورشیدی خواهر بزرگوارشان والاحضرت لیلا را ربود و امروز پرنسس فرحناز پهلوی چون کوهی از صبر و متانت به انتظار طلعت شکوهمند فردای ایران هستند که با دستان مبارک برادر تاجدار و هماره برقرار ایشان شاهنشاه خوبان رضاشاه دوم پهلوی رقم خواهدخورد.
این میلاد شکوهمند و این روزبزرگ و شادی آفرین را نخست به پیشگاه نمادفره ایزدی، وارث اریکه کیانی ابرپادشاه ایران و برادر تاجدار پرنسس فرحناز، ذات اقدس ملوکانه
اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی و سپس به محضر مبارک علیاحضرت شهبانو فرح دیبا پهلوی مادر عظیم الشان ایشان و آنگاه به خدمت والاحضرت شاهزاده علیرضا پهلوی دیگر برادر شاهدخت و همچنین بانوی اول ایران ملکه یاسمین اعتماد امینی پهلوی ٬سپس به حضور والاحضرت شهناز پهلوی دیگرخواهر ایشان و سپستر با تمام وجود به حضورگرامی شاهدخت نازنین ایران والاحضرت فرحنازپهلوی زادروزشان را صمیمانه شادباش عرض می کنیم. با این آرزو که ایشان در سایه همایونی برادرشان اعلاحضرت صدسال زنده باشند و به زودی قدوم مبارک شان را برچشم ما گذاشته و به ایران بازگردند.
پایداری پادشاهی پیروزی.
برای دیدن تصاویری زیبا از شاهدخت فرحناز پهلوی بر ادامه مطلب کلیک کنید.

من ترک عشق شاهد وساغر نمی کنم
صدبار توبه کردم و دیگر نمی کنم
باغ بهشت و سایه توبا و قصرحور
با خاک کوی دوست برابر نمی کنم
بار دیگر آفتاب عالمتاب و مهر بی پایان میهن لب گشودند تا پیامی دهند. سرورکائنات٬ شاهنشاه خوبان اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی اراده کردند تا به مناسبت هشتم مارس" روزجهانی زن" پیامی را به زنان زیر ستم ایرانی ابلاغ فرمایند. وجود مبارک اعلاحضرت٬ همواره توجه و دغدغه ویژه یی نسبت به وضعیت زن در ایران و "تاریک اندیشی" و "زن ستیزی"حاکم بر امروز داشته و بارها و بارها پیام هایی از این دست صادر کرده اند. متن پیام معظم له به شرح زیر است:
دبیرخانۀ رضا پهلوی
جمعه 17 اسفند 1386
هم میهنان عزیزم،
مردم گیتی در همۀ کشورها روز هشتم مارس را گرامی میدارند و جشن می گیرند و این گرامیداشت را با تکیه برارج بشری، حقوق برابر و منزلت خانوادگی و اجتماعی بانوان توام و برجسته می سازند.
سازمان ملل متحد سال جاری را بمناسبت روز جهانی زن، سال «سرمایه گذاری برای بانوان و دوشیزگان» اعلام کرده است. براستی این نیروی عظیم انسانی تنها با سرمایه گذاری بی دریغ در زمینۀ آموزش و پرورش و رشد استعدادهای خدادادی بانوان، با ایجاد فرصت های برابر، با تامین حقوق مساوی در ازای کار مساوی و بالاخره همراه با برخورداری بانوان از حقوق انسانی خود شکوفا می شود. در پرتو این شکوفایی است که ما نه تنها کودکانی برومند و خوشبخت خواهیم داشت، بلکه مردان نیز درکنار بانوانی شاد، فعال، فهیم و با هنراحساس غرورخواهند کرد.
من این روز بزرگ را به یکایک شما بانوان و دوشیزگان ایران شادباش می گویم.
اطمینان دارم که شما این روز فرخنــده را با همۀ جّـو ناشی از تاریــک اندیشی و زن ستیزی حاکمین وقت، به خوشی و میمنت برگزار خواهید کرد و پیام روز زن را در کوه ها و دشت های سرزمین مقدسمان پرطنین خواهید ساخت.
خداوند نگهدارایران باد
رضا پهلوی

روزها و هفته ها می گذرند. ماه ها و سال ها هم...و ایران٬ این کهن میهن نجیب و سالخورده ما به انتظار نشسته است. به انتظار اینکه کابوس شوم سال های تلخ هجران بگذرد و فره ایزدی دوباره بازگردد.
رویدادهای گوناگونی در این گذر به وقوع می پیوندند. چرخ گردون به چرخش خود ادامه می دهد و عده یی می روند و عده یی می آیند. آنها که می روند ناکام و افسرده می روند از اینکه وطن هنوز در پنجه بیگانگان است و آنها که می آیند٬ بی خبرانه و معصوم پا به عرصه وجود می گذارند. حال آنکه در سایه شوم این سرکشان٬ جایی برای "وجود داشتن" و "زندگی کردن" نیست.
ملت ایران٬ ایمان راسخی دارد که سرانجام این شب تیره را خورشید رقم خواهد زد و بهار این باغ خزان گرفته در راه است.
غزل مثنوی زیر را٬ چون همیشه به خاک پای ابرمردی پیشکش کرده ام که جان را تقدیمی حقیری در پیشگاه آن ذات بی کرانه اش می دانم.
این کمترین٬ شعر زیر را به محضر معبود و قبله گاه هر ایرانی عاشق ایران و هر قلب پاک و تپنده یی٬همان ذات همایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی تقدیم می دارم. به امید بازگشت زودهنگام وجود مبارک ایشان به میهن شان ایران:
وقتی که اشک هم نفس خواب می شود
این شمع شب گرفته چنین آب می شود
درحسرت حضور شما گریه می کنم
بغضم ولی بدون صدا گریه می کنم
وقتی سکوت در شب من خانه می کند
چشم شماست واله و دیوانه می کند
حالا قلم به گریه مرا یار می شود
امشب شراب چشم تو بسیار می شود
صد شعر ناب فرش قدم های تان کنم
هر واژه پیش پای شما خوار می شود
حالا نگاه مست شما آتشم زده
کم کم هوای چشم تو بیدار می شود
عمری ست جای دیدن رویای چشم تان
کابوسِ بی شماست که آوار می شود
جانم فدای ناز نگاهت که صدغزل
در هر طلوع چشم تو تکرار می شود
بگذار تا به اشک پلی را بنا کنم
بابغض و التماس شما را صدا کنم
من یک غریبه ام که فراموش می شوم
شمعم که در هوای تو خاموش می شوم
امشب که بغض فاصله را آه می کشم
بر ظلمت تکیده شب ماه می کشم
یک جرعه از لبان شما نوش می کنم
یک لحظه بغض کهنه فراموش می کنم
ای قوم! او سلاله خورشید میهن است
از مهر روی لعبت من، باغ روشن است
گفتم بُتا تو رخ بنما جان دهم کنون
عمرم به پای آن رخ تابان دهم کنون
حاشا به آفتاب جمالت نمی رسم
لب تشنه ام ولی به زلالت نمی رسم
افسوس، سهم خانه ی من منجلاب مرگ
توفان رسید و ظلمت این شهر خواب مرگ
جام شراب در شب سردی شرنگ شد
ناگه طلسم آمد و این باغ سنگ شد
این زمهریر،یک شبه آوار گشته است
داغم به سینه باز چه بسیار گشته است
ای کاش مشرقی، تو نمایان به ما شوی
نفرین به کفر و دین، تو بیا تا خدا شوی.

دورنمای ماجراجویی ها و بحران سازی هسته یی رژیم استبدادی اسلامی٬ اگرچه برای عده یی هنوز مبهم اما برای ما روشن است که سرانجامی جزنابودی زودهنگام این نابه کاران دین فروش نخواهد داشت.تصویب قطعنامه ۱۷۴۷شورای امنیت سازمان ملل متحد-که ازسوی اکثریت کشورهای عضو این شورا به تایید رسیده و البته تنها اندونزی به آن رای ممتنع داده است -می تواند نوید خجسته یی باشد برای ناکامی رژیمی که سران آن صرف نظر از جنون خون و خشونت٬ از کمترین درایت ممکن در امور سیاسی برخوردار نبوده و تا همین یک هفته پیش جشن پیروزی هسته یی !!را به پایکوبی برخاسته بودند. این قبیل قطعنامه ها اگرچه تا اندازه یی بار فشارشان بردوش ملت نیزخواهد افتاد اما با توجه به متن قطعنامه٬ دست و پای این حکومت حیوان صفت را طوری می بندد که سودای ساخت "بمب اسلامی" یا همان کلاهک هسته یی را از سرخود بیرون کند.
خطر بلندپروازی های هسته یی حکومت الله٬ بارها از سوی ذات اقدس و ملوکانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی به دنیای آزاد هشدار داده شده و معظم له به "انگشتی که برماشه هسته یی قراردارد" اشاره فرموده اند. شکی نیست اگر امروز دنیا علاوه بر زیر فشار قرار دادن حکومت اسلامی٬ در حمایت از ملت دربند ایران قدم های جدی تری بردارد٬ مسیری گشوده خواهد شد تا ایران به آزادی از یوغ استبداد و برگزاری رفراندوم برای حکومتی ملی و بر پایه حقوق بشر دست یابد. متن کامل قطعنامه شورای امنیت به شرح زیر است:
شوراي امنيت،
"با يادآوري اظهارات رئيس شورا در 29 مارس 2006 و قطعنامه 1696 در 31 جولاي 2006 و قطعنامه 1737 در 23 دسامبر 2006 و با تاييد مفاد آنها؛
" با تاكيد بر تعهدات خود در قبال پيمان منع توليد و تكثير، تعهد همه كشورها در قبال اين پيمان مبني بر اجراي كامل وظايف خود در اين زمينه و يادآوري حق همه طرفين در چارچوب بندهاي اول و دوم اين پيمان براي توسعه تحقيقات، توليد و استفاده از انرژي اتمي در مسير اهداف صلحآميز بدون وجود هيچگونه تبعيضي در ميان آنها؛
"با يادآوري نگراني جدي خود از گزارشات مدير كل آژانس بينالمللي انرژي اتمي كه در قطعنامههاي 1696 (2006) و 1737 (2006) مطرح گرديده اند؛ و
"با يادآوري گزارش آخر مدير كل آژانس بينالمللي انرژي اتمي (gov/2007/8) مورخ 22 فوريه 2007 و ابراز تاسف از اينكه، همانطور كه در قطعنامه نيز قيد شد، ايران به قطعنامه 1696 (2006) و 1737 (2006) عمل نكرده است؛
"با تاكيد بر اهميت تلاشهاي سياسي و ديپلماتيك براي يافتن راه حلي مسالمتآميز جهت اطمينان از اينكه برنامه اتمي ايران كاملا در مسير مقاصد صلحآميز قرار دارد و با توجه به اينكه چنين راه حلي به نفع پيمان منع توليد و تكثير در نقاط ديگر جهان نيز خواهد بود و با استقبال از از تعهد مستمر چين، فرانسه، آلمان، روسيه ، انگليس و آمريكا در مورد اين مساله و با حمايت نماينده ارشد اتحاديه اروپا براي يافتن راه حلي مسالمتآميز؛
"با يادآوري قطعنامه شوراي حكام آژانس (gov/2006/14) كه بر اساس آن يافتن راه حلي براي مساله اتمي ايران باعث ارتقاء سطح تلاش هاي جهاني براي منع توليد و تكثير و تحقق هدف آژانس براي ايجاد خاورميانه اي عاري از تسليحات اتمي از جمله ابزارهاي تحويل آنها خواهد شد؛
"شورا مصمم است با اتخاذ تدابير مناسب براي متقاعد كردن ايران جهت اجراي قطعنامه 1696 و 1737 و برآوردن درخواستهاي آژانس بينالمللي انرژي اتمي، تصميمات خويش را عملي كند. همچنين تا زماني كه شورا اعلام كند، اهداف قطعنامههاي مذكور برآورده شده است، بايد مانع از توسعه فناوري حساس ايران در زمينه برنامه هاي اتمي و موشكي خود شد؛
"با يادآوري تعهدات كشورها براي پيوستن به تلاشهاي چندجانبه جهت عملي ساختن تدابير مورد نظر شوراي امنيت؛
"با ابراز نگراني از اينكه خطرات توليد و تكثير ناشي از برنامه اتمي ايران و طبق اين متن ، قصور ايران در اجراي تعهدات خود در قبال شوراي حكام آژانس و اجراي قطعنامههاي 1669 و 1737 شوراي امنيت و همچنين با توجه به مسئوليت خطير شوراي امنيت در چارچوب منشور سازمان ملل براي حفظ صلح و امنيت بينالمللي؛
"با اجراي بند چهل و يكم فصل هفتم منشور سازمان ملل:
1- با تاييد اينكه ايران بايد بدون هيچ تعللي گامهاي مورد نظر شوراي حكام آژانس در قطعنامه gov/2006/14 كه براي ايجاد اعتماد در خصوص صلحآميز بودن برنامه اتمي ايران و همچنين حل مسائل مهم ضروري هستند، بردارد و طبق اين متن ، بر تصميمات خويش مبني بر اينكه ايران بايد بدون تعلل بيشتر گام هاي مورد نظر در پاراگراف دوم قطعنامه 1737 را بردارد، تاكيد ميكند.
2- از همه كشورهاي عضو نيز ميخواهد تا در مورد ورود يا گذر افرادي كه مستقيما در فعاليتهاي اتمي حساس توليد و تكثير يا توسعه سيستم تحويل تسليحات اتمي ايران نقش دارند يا از آن حمايت ميكنند، از خاك خود مراقب باشند . شورا همچنين از كشورها ميخواهد تا كميتهاي را كه بر اساس بند 18 قطعنامه 1737 تشكيل شده است (در اين متن با عنوان كميته از آن ياد مي شود) از ورود يا گذر افرا مورد نظر از خاك خود مطلع كند، منظور افرادي است كه در پيوست 1737 يا پيوست اول اين قطعنامه نامشان ذكر شده است. آنها همينطور بايد افرادي را كه شوراي امنيت يا كميته اعلام كرده است مستقيما در پيشبرد يا حمايت از فناوري اتمي حساس توليد و تكثير يا توسعه سيستم هاي تحويل تسليحات اتمي از جمله از طريق مشاركت در تامين قطعات ، كالاها ، تجهيزات ، مواد و فناوري اي كه بر اساس پاراگراف هاي سوم و چهارم قطعنامه 1737 ممنوع اعلام شده اند، نقش دارند، زير نظر بگيرند و ورود و گذر آنها را از خاك خود به اطلاع كميته برسانند مگر در مواقعي كه سفر آنها مستقيما مرتبط با بخشهاي ب ، قسمت اول و دوم پاراگراف سوم آن قطعنامه است.
3- شورا تاكيد ميكند كه هيچ چيز در پاراگراف بالا مستلزم اين نيست كه يك كشور مانع از ورود اتباع خود به خاك خود شود و همه كشورها بايد در راستاي اجراي پاراگراف بالا ملاحظات بشردوستانه از جمله موازين مذهبي و همينطور اهداف مطروح در اين قطعنامه و قطعنامه 1737 از جمله بند 15 منشور آژانس بين المللي انرژي اتمي را رعايت كنند.
4- شورا تصميم ميگيرد كه تدابير مورد نظر در پاراگراف 12 و 13 و 14 قطعنامه 1737 بايد شامل اشخاص و سازمانهاي فهرستشده در پيوست اول اين قطعنامه شود.
5- شورا تصميم ميگيرد كه ايران نبايد اقدام به تامين، فروش يا انتقال مستيم يا غير مستقيم مواد يا سلاح مربوطه از طريق خاك ، اتباع ، ناو يا هواپيماي خويش كند و همه كشورها بايد تامين اين قطعات را از ايران از طريق اتباع خود يا استفاده از كشتي يا ناو هواپيمابر خويش ، در داخل يا خارج از ايران ممنوع اعلام كنند.
6- از همه كشورها ميخواهد در تامين، فروش يا انتقال مستقيم يا غيرمستقيم مواد يا سلاح مربوطه از خاك خود يا از طريق اتباع، كشتي، ناو هواپيمابر، خودرو جنگي، تانك، سيستمهاي آتش بار سنگين، ناو جنگي، هليكوپتر جنگي، كشتي جنگي، موشك، سيستمهاي موشكي كه در قالب هدف كنوانسيون مربوط به تسليحات ايران مصوب سازمان ملل متحد قيد شده و همچنين در مورد هرگونه كمك يا آموزش فني، كمك مالي ، سرمايهگذاري يا خدمات ديگر و انتقال منابع يا خدمات يا كمك مالي در زمينه تامين، فروش، انتقال ، ساخت يا استفاده از اين قطعنامه براي جلوگيري از انباشت ويرانگرانه تسليحات مراقب باشند.
7- از همه كشورها و موسسات مالي بين المللي ميخواهد تا زير بار تعهد هيچ كمك مالي و وام جديد به جمهوري اسلامي ايران نروند مگر براي اهداف بشردوستانه و توسعه.
8- از همه كشورها مي خواهد تا در عرض 60 روز بعد از تصويب اين قطعنامه گزارشي را درخصوص گامهاي ايران در زمينه اجراي موثر بندهاي دوم، چهارم ، پنجم و ششم و هفتم بالا ارائه كند.
9- با اعلام تعليق مورد نظر در پاراگراف دوم قطعنامه 1737 و همينطور راستي آزمايي كامل همكاري ايران با شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي در زمينه تحقق درخواست هاي آژانس و كمك براي يافتن راه حلي مسالمت آميز جهت اطمينان از صلح آميز بودن برنامه اتمي ايران و همچنين با تاكيد بر آمادگي جامعه جهاني براي يافتن اين راه حل و ترغيب ايران براي تعامل با جامعه جهاني و آژانس و با تاكيد بر اينكه اين تعهدات به نفع ايران است.
10 - با تاييد مداوم تعهدات چين، فرانسه، آلمان ، روسيه ، انگليس و آمريكا ، حمايت نماينده ارشد اتحايه اروپا براي يافتن راه حلي مسالمت آميز براي اين مساله و ترغيب ايران براي بررسي پيشنهادات آنها كه در ژوئن 2006 ارائه شد و در پيوست دوم اين قطعنامه آمده و در قطعنامه 1669 به تاييد شوراي امنيت رسيده است و با اذعان به اينكه اين پيشنهاد همچنان براي توافقي جامع و بلندمدت كه باعث توسعه همكاري و روابط با ايران بر اساس احترام متقابل و ايجاد اعتماد بين المللي مبني بر صلح آميز بودن برنامه اتمي ايران مي شود، در دست بررسي است.
11- بر عزم خود براي تقويت صلاحيت آژانس بينالمللي انرژي اتمي تاكيد ميكند و قويا از نقش شوراي حكام آژانس و دبيرخانه آن به خاطر تلاش كامل و حرفهاي براي حل همه مسائل مهم مربوط به ايران در چارچوب آژانس تشكر و بر اهميت نقش آژانس تاكيد ميكند و معتقد است آژانس به لحاظ بين المللي صلاحيت راستيآزمايي پادمان از جمله عدم انحراف مواد اتمي به سوي اهداف غيرصلح آميز و همچنان تداوم كار براي حل مسائل مهم مربوط به برنامه اتمي ايران را دارد.
12- درخواست ميكند در عرض 60 روز بعد، مدير كل آژانس گزارشي را در مورد تعليق كامل فعاليتهاي مذكور در قطعنامه 1737 و همچنين روند همكاري ايران با شوراي حكام آژانس در مورد مسائل مورد نظر و بندهاي ديگر قطعنامه 1737 و اين قطعنامه به شوراي حكام آژانس و به موازات آن به شوراي امنيت سازمان ملل ارائه كند.
13- تاييد ميكند كه اين شورا بايد اقدامات ايران را در سايه گزارشات مربوطه در پاراگراف 12 در عرض 60 روز ارائه كند؛ و
الف) اين شورا بايد اجراي تدابير را تا زماني كه ايران همه فعاليتهاي بازفراوري و غني سازي را متوقف كرده است، از جمله تحقيق و توسعه كه آژانس راستي آزمايي كرده، به حال تعليق درآورد تا مذاكرات را با حسن نيت پيش ببرد و يك نتيجه قابل قبول دوجانبه و زودهنگام محقق شود.
ب) اين شورا بايد تدابير مورد نظر در بندهاي سوم، چهارم، پنجم ، ششم و هفتم و دوازدهم قطعنامه 1737 و همينطور بندهاي دوم، چهارم، پنجم ، ششم و هفتم اين قطعنامه را در زودترين زمان ممكن بعد از دريافت گزارش مورد نظر در پاراگراف 12 مبني بر اينكه ايران كاملا به تعهدات خود در قطعنامه هاي مذكور شوراي امنيت و برآوردن درخواست هاي شوراي حكام طوري كه به تاييد شوراي رسيده باشد، عملي كند.
ج)اين شورا بايد در صورتي كه گزارش مورد نظر در پارارگراف 12 حاكي از آن باشد كه ايران به قطعنامه 1737 عمل نكرده است، تدابير مناسب ديگري را بر اساس بند 41 منشور هفتم سازمان ملل اتخاذ كند و ايران را متقاعد نمايد كه به اين قطعنامه ها و درخواست هاي آژانس پاسخ مثبت بدهد و تاكيد مي كند كه تصميمات بعدي زماني لازم خواهند شد كه اين تدابير ضروري شوند
14- شورا اين مساله را همچنان پيگيري خواهد كرد.
دوازدهم اسفند دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

اگرچه پیشتر به این مقوله شوم پرداخته شده اما بنا دارم در چند پست متمادی ،باز به بحث ترور و تروریزم بپردازم. پدیده یی که با ظهورحکومت اسلامی در ایران، طوری نهادینه شده و با سجل این حکومت گره خورده است که صریحن می توان گفت از اجزای ماهیتی این جمهوری دیکتاتور است. معنای واژه ترور- که ریشه یی فرانسوی دارد- همان ایجاد وحشت است و البته به همین تعریف ساده بسنده نمی شود و از همین "وحشت" بهره برداری و استفاده های گوناگونی می شود. از وقوع انقلاب کبیر فرانسه این اصطلاح باب شد زیرا کمیته های انقلابی فرانسه، مدتی کوتاه دست به ترور و قلع و قمع مخالفین شان می زدند که همین موجب نفرت مردم فرانسه از آن انقلاب شد. آنچه برای آنان رویه یی کوتاه مدت بود برای دستاربندان دین فروش نه تنها روشی طولانی مدت، بلکه رمز بقای این رژیم در عبور این سه دهه بوده است. ترورها چندین و چند گونه هستند. به عنوان نمونه شاخص ترین آنها:
ترور فیزیکی
ترور شخصیتی
ترور اعتقادی(به نوعی همان ایجاد محدودیت بیان، که با روش ارعاب٬ تعزیر٬ شکنجه و غیره صورت می گیرد)
هر سه نوع از ترور در دستور کار رژیم حاکم بر امروز ایران وجود دارند. این پست تنها شکل اول را مورد بحث قرارمی دهد تا شکل دوم و سوم ترور- که خود موضوع مجزایی دارند- در حوصله مقالی دیگر به بحث درآیند.
در صورت نخستین یعنی ترور فیزیکی عاملین و مجریان ترور، هدف مورد نظر را "سد راه پیاده شدن افکار خود "یا "عاملی برای پخش و گسترش باورهای مخالف خویش" می بینند. این عمل شوم، از رئوس اهداف حکومت ملایان از بدو پیدایش آنها تا امروز بوده است. دیگر برکسی پوشیده نیست که لیستی محرمانه با نام "لیست سیاه" در دست شخص اول حکومت وقت قرار داشته که هرکسی برخلاف اهداف و اعمال آنان قدمی برداشته و یا اسنادی را بر ضدشان افشا کند و یا به هرعنوانی سدی بر سر امیال پلیدشان باشد، نام وی بی شک و تردید در این لیست موجود بوده و در برنامه حذف فیزیکی قرار خواهد گرفت. البته این رژیم از آنجا که وضعیتش مستثنای تمام حکومت ها در سراسر گیتی است و به قولی روی قدارترین تروریست های عصرحاضر را هم سپید کرده است ،به صورت علنی نیز بحثی به نام" محاربه" و "ارتداد" را طرح کرده و از احساسات دینی کوری که در قلب بعضی از افراد موجود است بهره می برد تا به نام شهادت و شهادت طلبی، سوژه مورد نظر ملایان(یعنی بزرگان ترور) را به قتل رسانده و اگر خود وی نیز در خلال این حرکت کشته شد، برچسب حاضر و آماده یی به نام "شهید" وجود دارد که پیشوند نام او کرده تا از جنایت خود حماسه یی دروغین بسازند. اینان تزی عملیاتی به نام "جهاد" هم دارند که نبرد با غیرمسلمان تعریف شده و صورتی وسیع و هولناک از تروریزم است.
با تمام این احوال تروریست، همیشه از یک حقیقت غافل است که با مرگ افراد، مرگ ایدئولوژی ها هرگز رخ نخواهند داد. تروریست همیشه گرفتار احساس است و به عقل نهادی خود بهایی نمی دهد. عمدتن افرادی که طراح و تئوریسین ترورها هستند، از هجوم عقده های نهفته رنج می برند و مایلند تنها با نشانه رفتن یک یا چندین و چند انسان، بر آتش گدازنده روح شان آبی بریزند.بد نیست با یک مثال ادامه دهیم : وقتی از دست کودکی خردسال، اسباب بازی مورد علاقه اش را می گیرند یا آن را جلوی چشمش خرد می کنند، کودک شروع به گریه می کند و می کوشد با عامل مخرب هماوردی کند و اگر آن لحظه از کودک بپرسید چه حسی دارد بی تامل خواهد گفت : او را می زنم ...او را می کشم. واضح است کودک هنوز پختگی عقل ندارد و هنوز به درکی منطقی از "کنش" و "واکنش" نرسیده است .او می خواهد تنها دشمنان خود را نابود کند زیرا از مرگ و زندگی و از تبعات گفته اش صد در صد بی اطلاع است. جالب اینجاست که خشم آن کودک ناراضی نیز،دلیلی سست و کم ارزش دارد او در غم شکسته شدن تنها یک اسباب بازی بی قیمت، می خواهد جان بزرگ تر خود را بستاند. کمی دقت کنیم و دو جنبه را مورد توجه قرار دهیم:
1- کودک به عواقب گفته اش نمی اندیشد.
2- دلیل انتقام جویی او دلیلی کم اهمیت است و این دلیل در دنیای بزرگسالان و دنیای عقل و منطق، قابل اغماض و چشم پوشی است.
حالا به وضعیت کنونی و رویه بیست و نه ساله رژیم وقت ایران نقب می زنیم :
یک نویسنده هندی تبار به نام سلمان رشدی دست به قلم می برد تا کتابی بنویسد. کتاب یاد شده مورد خشم تنی از مسلمانان افراطی قرار می گیرد. ماجرا را به گوش خمینی می رسانند و او با شنیدن اینکه رشدی در کتاب خود (آیات شیطانی)به پیامبر اسلام توهین کرده بدون آنکه حتا این کتاب را تورقی کند، درگیر احساسات شده و بی درنگ فرمان قتل یک نویسنده را صادر می کند.چندین جوان نگون بخت نیز تحت القای این فرد نادان ،برای ترور آقای رشدی گسیل می شوند و جملگی بی نتیجه به کام مرگ می افتند.
شادروان شاهپور بختیار، در گریزی از سال پنجاه و هفت با تشکیل دولت "مهر و آشتی" وارد عمل شده و به عنوان چهره یی دموکراتیک می تواند به آسانی وجهه ساختگی و شکسته بست خورده ی خمینی را تحت الشعاع قرار دهد و از همان زمان نامش در لیست سیاه قرار گرفته و حتا سوءقصدی به جان وی نیز ناکام می ماند. پس از سلطه حکومت اسلامی اینبار بختیار مغز متفکر یک قیام به نام "نقاب"برای نجات ایران از چنگال ملایان است. این عملیات در ساعات مانده به اجرا ،توسط یک عنصرخائن افشا می شود. بسیاری از مجریان کودتای نوژه(نقاب)از جمله شهید خلبان آیت محققی و دیگران دستگیر و تیرباران می شوند اما مبدع این عملیات یعنی بختیار همچنان در پاریس و دور از دست ناپاک جلادان به زندگی ادامه می دهد. این کودتا اگرچه بدون فرجام اما به ابهت پوشالی نظام اسلامی خدشه یی جدی وارد کرده و این مساله یی نیست که رژیم از آن عبور کند. سال ها طرح ترور شاهپور بختیار توسط وزیر اطلاعات وقت، وزارت کشور و همچنین وزیر امورخارجه وقت در دست بررسی قرار می گیرد تا در نهایت به وسیله جوانکی لبنانی اصل به نام" انیس نقاش" – که سالیانی پیش مرتکب همان ترور ناموفق بود- دکتر بختیار به همراه منشی اش سروش کتیبه به طرز دلخراشی کشته می شوند. شادروان ارتشبد اویسی نیز به عنوان یکی از اعضای نافذ این جنبش، سالیانی پیش در لیست سیاه واقع شده و سرانجام در پاریس ترور می شود.
کارگردانی هلندی و خوش فکر به نام تئو ونگوگ، فیلم تسلیم را می سازد. در آن فیلم صحنه یی است که بر بدن عریان یک زن آیه های قرآن نقش شده است و از همین یک صحنه، رگ تعصب یکی از مسلمانان مراکشی ساکن هلند (محمدبویری)طوری برآمده می شود که این هنرمند را در خیابان با ضربات چاقو به قتل رسانده سرش را از بدنش جدا می کند و در دادگاه محکوم به حبس ابد می شود.
و...
مثال ها بسیار اندک اما برای بیان مقصود کافی بودند. انگیزه هایی خفیف و حقیر برای ترور و خشمی که بر عقل سایه می اندازد(درست مانند آن کودک)و همچنین احساس به بن بست رسیدن که تنها راه باقی مانده را در کشتار جستجو می کنند. طراح ترورهای فیزیکی ،در چند ویژگی با هم اشتراک دارند:
الف)مبانی اعتقادی خود را شکننده و رنجور می بینند و هر لحظه در بیم آن هستند که این اعتقادات رنگ ببازند و مسیر نابودی را طی کنند. آنچنان که متفکرین، تصمیم به ترور را به "اراده به تنبیه از ترس شکست خوردن" تعبیر می کنند.
ب)از عواقب عمل خود غافلند یا در شکلی ساده تر از این عواقب خبر ندارند و در نهایت جهل، با این اقدام ددمنشانه از دشمن خود بتی ابدی برای مخالفین خرد و کلان شان می سازند.
پ)شالوده یی بی رحم و جنایت پیشه دارند و غالبن برای اجرای هدف پلید خود، خشک و تر را با هم می سوزانند.
ت)در تصمیم گیری برای هدف قرار دادن قربانی، دچار احساسات و خشم ناشی از سرکوب شخصیت هستند اما در هنگام اجرای توطئه از هوشمندانه ترین روش ها بهره می برند.
با در نظر گرفتن آن دسته از تروریست ها که اخیرن دست به ترورهای انتحاری می زنند و اکثرن در میان گروهک حزب الله، حماس، طالبان و غیره این شکل از ترور رواج دارد دچار یک وضعیت دیگر نیز هستند. آنها از میز محاکمه احتمالی و التماس کردن شان در رویارویی با جوخه اعدام واهمه دارند و ترجیح می دهند با دست خود مرگ خویش را رقم بزنند تا لااقل مجبور به تحمل بازجویی و محاکمه و اعدام نباشند و در حقیقت یک ذلت را با ذلت دیگر معاوضه می کنند.
نهم اسفند دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

پس از قریب به هشت ماه، وبلاگ پاسارگاد توسط ISP اکثرمناطق ایران ف ی ل ت ر شد. ظاهرن رژیم جائر و صفاک اسلامی به علت عدم برخورداری از یک ایدئولوژی محکم و نداشتن هیچ پشتوانه یی(تاریخی یا مردمی) تاب تحمل قلم مخالفین را هم ندارد. چه قدر می تواند مسخره باشد حکومت پلیدی که بالاترین دلیل اقتدارش، کشتار و به خاک و خون کشیدن بیگناهان است و منطقی جز ترور و جنگ و جنایت نیاموخته است٬ از واژه هایی که مبارزین دنیای مجازی روی کیبورد تایپ می کنند می لرزد و خود را به پایان و نابودی نزدیک تر می بیند. خوشحالم که توانستم این لرزه ها را به جان قطاع الطریقان وطن فروش و دشمنان ایران آریایی ام بیاندازم.
چنانچه دوستان می گویند، جمهوری فاسد و ضدملی حاکم، در فاصله چند روز بسیاری از وبلاگ های آزادی خواه را "ف ی ل ت ر" کرده که جا دارد به فردفرد این مبارزین هم سنگرم شادباش بگویم.
ادامه فعالیت مبارزین دنیای اینترنت به احتمال بالا خواهد توانست دریچه های پیروزی را بگشاید. از امروز فعالیتم را در این آدرس یعنی پاسارگاد2 پی خواهم گرفت و همچنان با شما دوستان عزیز و آزاده ام خواهم بود. یقین بدانید تا آن زمان که سایه وجود ملوکانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی برسر این دنیاست- که امیدوارم معظم له مستدام باشند و جان ناقابلم بلاگردان ایشان شود- این کمترین نیز هستم و هر روز جدی تر از روز پیش، با حکومت قداره کشان دین فروش خواهم جنگید.
آنطور که از پیش هویداست انتخابات امسال به رغم جنجال های تبلیغاتی همیشگی اش، بی رونق تر از گذشته برگزار خواهد شد. ملت ایران باور دارد همان" نسیم دگرگونی" که شاه خوبان رضاشاه دوم پهلوی در کتابی با همین نام به آن پرداخته اند، وزیدن تندی را آغاز کرده است و پایه های بی بنیان حکومت الله توان تحمل چنین نسیمی را- که نکهت آزادی را با خودش خواهد آورد- ندارد.
"جانم فدای پادشاه بزرگ ایران ذات مبارک اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی"

پس از نامه یی که حدود یک هفته پیش از سوی البرادعی رییس کل آژانس بین المللی اتمی مبنی بر تصویب اجازه یی مشروط و بخشیدن اختیارات محدود هسته یی به حکومت وقت صادرشد٬رژیم جهل و خشونت اسلامی به رقص و پاکوبی برخاست.اگرچه در متن نامه البرادعی شروط و توصیه های فراوانی وجود داشته اند که حکومت الله را در مانور عملی خود-برای دستیابی به بمب اتم-بسیارمحدود می کند با اینحال رییس جمهور دلقک اسلامی٬محمود احمدی نژاد به عنوان سردمدار ماجراجویی هسته یی رژیم٬ به طور علنی جشن پیروزی هسته یی!! را تبریک گفت تا آن دسته از مردم ایران -که شوربختانه در جهل خان و مان سوزی سیر کرده و گوش جان شان را تنها به اراجیف صادر شده از سوی این اهریمنان سپرده اند و بی شک بسیاری از آنها متن پیام محمدالبرادعی را حتا نخوانده و یا از فرط درایت شان!!! چیزی از آن سر در نمی آورند.
در مقالات پیشین بحران هسته یی رژیم و پیامدهای آن مطرح شده و تحلیل بسیاری بر آن رفت و در این پست٬ مایل هستم دو تا موضوع مهم را عنوان کنم:
۱- رژیم دستار بندان این روزها می کوشد وانمود کند که در بازی هسته یی کامیاب شده است اما در آینده یی بسیار نزدیک ملت عزیز ایران قربانی ماجرا خواهند بود زیرا بازی تمام نشده و خر رویاهای آسید علی گدا هنوز از پل "تزویر و فریب " عبورنکرده است. آقای شیمون پرز٬ رییس جمهور اسبق اسراییل و برنده جایزه صلح نوبل٬ چندی پیش از سران رژیم وقت ایران اکیدن خواست تا به این بازی کودکانه و خطرساز پایان دهند و بالطبع بی توجهی رژیم اسلامی به تمام این هشدارها٬ در نهایت گریبان ملت بیگناه را خواهد گرفت و احتمال حمله نظامی به ایران از سوی اسراییل قریب الوقوع است. دمیدن اینان در شیپور هسته یی و در واقع بلندپروازی شان ماجرای شومی را برای میهن ما رقم خواهد زد و البته مردم ایران نیز مجبور به پرداخت بهای گزافی خواهند بود.
۲- مورد دوم شاید هشداری باشد برای دنیای آزاد که بی قیدانه مشغول مباحثه و مذاکره با افسار گسیخته گانی است که در زمان لازم به ملت ایران حتا رحمی روا نخواهند داشت و درست مانند شخص خمینی٬ در عوالم مالیخولیایی سیر کرده و مترصد فرصتی هستند تا رویاهای دورشان را جامه عمل پوشانده و سراسر دنیا را در آتش قهر خود بسوزانند. رژیم ولایت فقیه٬ با ضریب احتمالی بالا تا پایان سال ۲۰۰۸مجهز به بمب اتم خواهد بود و از آنجا که حمایت روس درطی این سال ها اینان را به موشک های دوربرد و فضاپیما هم تجهیز کرده تا قادر باشند ماهواره یی را به فضا پرتاب کنند-که چندی پیش تمام دنیا در جریان پرتاب موشک ماهواره یی جمهوری ولایت فقیه قرار گرفتند-در نتیجه خواهند توانست هرنقطه از دنیا را به وسیله موشک مجهز به کلاهک اتمی هدف قرار دهند.
در جهان امروز که جهان دانش و خرد است و منطق بر امورش حکمفرماست عده یی گدای تازه رسیده می خواهند دنیا را در پنجه های قدرت خود بگیرند و با شمشیر بی خردی٬"جهان اسلام"را به اهالی این کره خاکی تحمیل کنند.
مخاطب این سطر٬ سران حکومتی دنیا هستند:پس کی می خواهید صدای ملت دربند و مظلوم ایران را بشنوید؟ در این یک سال سرنوشت ساز که امنیت و آرامش در تمام دنیا مورد تهدید یک مشت جانی بالفطره که از تمام هستی جز یک مشت ورد و هذیان نیاموخته اند٬قرارگرفته است کاش به خود می آمدید و مسیر سرکوب آرزو پروری های رژیم دیکتاتورحاکم برایران را به مسیری میانبر و کم هزینه بدل می ساختید.
و بالاخره فرد فرد ملت عزیز و محنت زده ایران هستند که قادرند خون آشامان حاکم را سرنگون کنند. ملت امروز کمابیش دریافته است٬ از دست هیچ قدرت بیرونی و به عبارتی از دست "بیگانه" کاری بر نمی آید. در بحث برون رفت بحران هسته یی البته نقش ملت ایران اندک بوده و گشودن این گره پر مخاطره به دست تمام دنیا امکان پذیر است. اما رهایی ملت از یوغ این رژیم مستبد٬ تنها به مدد به پاخیزی و اتحاد آنان و در سایه رهبری فرزانه٬ چون ذات بی پایان اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی میسر خواهد شد.
سال جدید٬ سال حساس و سرنوشت سازی خواهد بود و شعور و آگاهی مردم ایران ٬نقشی به سزا دارد که سرانجام پایه های حکومت سلطه گران فرو ریزد و میهن مان ایران نجات یابد.
چهارم اسفند دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

ماه اسفند رو به پایان است و سالی دیگر در انبوه غم و اندوه دارد با ما وداع می کند تا سالی دیگر و داستانی دیگر. امید قاطع ملت این است که سال هشتاد و هفت، سال پیروزی نور بر تاریکی باشد و ملت در بند زندان ولایت فقیه، زندانبانان سیاه دلی را-که حدود سه دهه است کابوس شان برسرمان آوار شده -به قعر دوزخ بفرستند تا درسایه آزادی و حضور محبوب و معبود ملت مان، آن شهریارمهربان و آن بیکرانه ترین ذات مقدس و هستی بخش، پرتو خویش را بر ایران بتابانند تا میهن مان دوباره سرافرازی گمشده اش را تجربه کند. در آستانه سالی نو مطابق معمول همه در گیر و دار رسوم مطبوع نوروزی هستند و علارغم تمام سرکوب های اجتماعی می خواهند خود را برای لحظه هایی شاد آماده سازند.
من اما هرچه می کوشم نمی توانم خودم را در این شادی ها سهیم کنم زیرا پیوسته در این تفکرم: "پادشاه ایران٬ نوروزدیگری را درغربت می گذرانند" از این اندیشه گریزی ندارم و باورم این است بسیاری از ایرانیان نیز هر سال را در حسرت طلوع "خورشید در تبعیدایران " ذات ملوکانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی می گذرانند. آن حضرت بی آنکه خم به ابرو آورند هر سال پیام شادباش نوروزی را به ملت ایران مرحمت می کنند و ما هرگز و هرگز نمی دانیم در آن قلب مبارک چه می گذرد و شاید هم برای این دانستن تلاشی نمی کنیم.
جان نثار سروده زیر را به خاک پای آن پادشاه بزرگوار، اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی پیشکش داشته ام درحال و هوای همیشگی انتظار نظاره آن رخساره دلربا، باشد تا نوروز آینده را در سایه فره ایزدی معظم له پای هفت سین مان بنشینیم: