تبليغاتX

پادشاه فرزانه ايران اعلاحضرت همايوني رضا شاه دوم پهلوي ! حقير در کلبه فقيرانه ام جواهر پربهايي را دارم که شما در جاه و جلال کبريايي تان آن را نداريد. من چون شما را دارم و شما چون خودتان نداريد

سال 1387 سال پرچم شيروخورشيد "> تحریم انتخابات وظیفه ملی است! پاسارگاد2

سی و یکم فروردین دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

   در گریز سال های سیاهی که بر میهن مان گذشت، در اوج تلخکامی ها، در منتهای تیره روزی وطن و در شتاب حوادث و رویدادهایی که بسیار سریع رخ داده و در یک بازه زمانی مشغول شکل دادن سرنوشت ایران و ایرانی هستند، همواره یک اصل پابرجاست و آن هم "اصل باوری"ما مردم ایران است. به گونه یی دیگر می توان گفت در راءس تمام امور، امید سایه افکنده است. امید بازگشت یار و انتظار آمدن کسی که هرحرف از نامش وسعتی به قدر و اندازه دریای بیکران دل های عاشق و میهن پرست ایرانی دارد.

   روال بر این بوده و هست که هر از گاهی سخن ناچیز این دل شرمسار را به خاک پای یگانه سرور و خورشید تابان و شهریار و پادشاه و معبود و خداوند ایران زمین پیشکش دارم و مثنوی زیرین، یکی از دل نوشته های این حقیر است که به پیشگاه ملوکانه و بلند مرتبه شاه شاهان ذات اقدس همایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی - که هست و نیست ما در یَد مطلق حضرتش است و امید دارم که جان ناقابلم فدای گوشه چشمی از ایشان شود - تقدیم شده است:

 

بغض در گلوی بسته ام اسیر گشته است

قلبم از زمین و از زمانه سیر گشته است

منتظر نشسته‌ام كه انتظار گل كند

در پس خزان رفتنت،  بهار گل كند

توي خواب هر شبم مسافري كه مي‌رسي

خواب جاده ديده‌ام ٬ تو عابري كه مي‌رسي

سهم سال‌هاي من، خيال خسته‌ي شماست

امتداد بغض سخت و ناشكسته‌ي شماست

خانه، عطر خاطرات عاشقانه مي‌دهد

خاك شهر اگرچه بوي تازيانه مي‌دهد

حيف از آن ترانه‌ها و بوسه‌ها كه خاك شد

عشق هم درين حصار تشنگی هلاك شد

در پس همين قفس، شكسته بال رفتنم

كنج خستگي نشسته فرصت پريدنم

اي حكايت هميشه‌هاي درد، گريه كن

شاهد عبور فصل‌هاي زرد، گريه كن

بسته در قفس ولی شبیه يك پرنده‌ايم

مُرده ایم اگرچه بارها، هنوز زنده‌ايم

اين غريبه‌هاي غرق در غبار، كيستند؟

سايه‌ي سياه اين شبان تار، كيستند؟

تا كجا، چه‌قدر، سنگ چشم و پست گشته‌اند

از شكستن پياله‌ها چه مست گشته‌اند

مي‌رسند و از نفیرشان بهار مرده است

زیرپای ‌شان تمام خانه  جان سپرده است

كوچه كوچه‌هاي شهر را شهيد كرده‌اند

از دم پلشت شان چنین پلید کرده اند

جاده مه گرفته است و آشنای راه نیست

سال‌هاست شب شده قبول، اگر چه ماه نيست

لحظه‌هاي‌مان اسير پنجه‌هاي بهمن است

بايد از زمان سفر كنيم، وقت رفتن است

توي خواب هر شبم مسافري كه مي‌رسي

نازنین ترین من! تو عابري كه مي‌رسي

ای خجسته مژده ی  بهارها،بیا به باغ

ای بشارت شکوفه های آشنا به باغ

درحریم بغض خود به انتظار مانده ام

پشت این خزان به حسرت بهار مانده ام.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بیست و هشتم فروردین دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

       دستاورد تروريزم اسلامي

   کوششی که رژیم حاکم برای دست یافتن به غنی سازی اورانیوم٬ قریب به ده سال ابتدا مخفیانه و سپستر آشکار پی گیری و دنبال کرده یا به عبارتی بهتر همان بحران اتمی رژیم اسلامی٬ اکنون شتاب عملیاتی به خود گرفته و چنانچه از تلاش های مصرانه این حضرات پیداست بر آن هستند که تا پایان سال هشتاد و هفت خورشیدی به نتیجه تلاش های مکارانه و مخرب خود دست یابند.

   اینکه رژیم عصیانگر اسلامی مایل است٬ از این به اصطلاح فناوری هسته یی به ساخت کلاهک هسته یی دست یابد کسی تردیدی ندارد. مساله بسیار واضح است و امروزه حتا برخی از خود هواداران و سرسپردگان ولایت نیز به شکل ضمنی تایید می کنند که وقتی بسیاری از کشورها چنین سلاحی را دارند پس چرا "ما" نداشته باشیم؟؟و البته روی این واژه "ما" کمی تامل بایسته است که "ما"دقیقن به چه معناست و اینکه صد البته تفاوت سران سرکوب گر یک رژیم ضدمردمی، با توده های مظلوم و ستم کشیده ملت تفاوت از زمین تا به آسمان است. حالا که در صورت مساله تردیدی وجود ندارد٬ یک چرایی طرح می شود:

  چرا جمهوری استبدادی اسلامی می خواهد به سلاح اتمی دست یابد؟

   پاسخ این پرسش نیاز به یک پیش آگهی دردناک دارد که اگرچه هرگز نمی خواستم چنین مطلبی را در یک وب عنوان کرده و خاطر بازدیدکننده ها را آزار دهم اما حس کردم، درک وخامت موضوع نیاز به شرح تاسف بار یک" فاجعه انسانی" دارد که دیر یا زود رخ داده و مسوول و مسبب آن٬ یک حکومت بدوی واپس گرا- آن هم دربدترین شکل خود- خواهد بود که تک تک ایرانیان را فدا و قربانی آمال یا همان ذهنیات پوچ خود کرده است.

   شرحی بر گذشته ی تاریک این رژیم:

   از زمانی که خمینی افکار و بینش سیاه و ایران ستیز خود را فرموله کرد، یکی از مهم ترین دیدگاه ها و یا ترجیع بند تزهای سیاسی اش:"نابودی اسراییل" بود. البته صرف نظر از اینکه رژیم اسلامی پایه و مبنایش را بر "مرگ" گذاشته و در صدر- به تعبیرخودشان - ارزش های انقلاب!، مرگ مردم در سراسر دنیا و نابودی نوع بشر قرار دارد. این طرح از سوی شخصی به نام "روح الله خمینی هندی زاده" عنوان شد که از پایین ترین حد سواد برخوردار بوده و تمام عمرخود را تا کهنسالی در جهالت مطلق زیست و البته آرا و افکار خود را نیز بدون فکر و دقت بر جوانب امر نابخردانه بر زبان آورد. آیت شیطان خمینی در وصیت نامه تهی و سبکسرانه یی- که به وی منتسب می باشد - باز بر نابودی کشور اسراییل تاکید اکید کرده است. 

   پس از مرگ خمینی و ظهور جانشینانش حواشی این مساله بررسی شد و اینکه چه گونه و با کدام روش می توان یک کشور را - که عضوی از سازمان ملل بوده و جایی درنقشه جهان دارد -حذف و نابود کرد. این فکر پلید و ضد انسانی، بارها مورد تجزیه و ارزیابی قرار گرفت و ممکن ترین راهی که رژیم اسلامی برای یافتن آن کوشید٬دست یابی به یک سلاح اتمی(همان کلاهک )بود. زیرا در حال حاضر بمب های هسته یی از بالاترین قدرت ویرانگری برخوردارند و صرف نظر از قدرت غیرقابل تصور بمب های هیدروژنی ،یک بمب هسته یی از حیث بیولوژیک نیز قادر به تخریب گری در سطحی وسیع و گسترده است.

  پیش طرح یک فاجعه:

  بنا را بر این می گذاریم که حکومت جانشینان وارونه خدا بر زمین٬ پس از طی پیچ و خم فراوان به ساخت این بمب راه یابد. شکی نیست که بی درنگ هدف نشانه گیری از سوی حکومت٬ کشور اسراییل خواهد بود. البته اسراییل آسیب می بیند. آسیبی تلخ و دلخراش از نظر انسانی و حتا زیست محیطی اما جمهوری استبدادی اسلامی از یک موضوع مهم غافل و فارغ است و آن هم اقدام تلافی جویانه و بلافاصله از سوی اسراییل است که پس از امریکا و شاید هم روس، دارای بزرگ ترین زرادخانه های سلاح هسته یی است که هر کلاهک آنها٬ قدرتی ده ها برابر کلاهک ساخت رژیم وقت ایران داشته و صد البته آنها وقتی خود را زخم خورده ببینند حتا نیمی از کلاهک های زرادخانه اسراییل کافی است تا ایران را ده ها بار شخم بزند و با خاک یکسان کند طوری که نه تنها یک بنا و ساختمان٬ که حتا یک ارگانیسم زنده در کشور هفتاد میلیونی ما باقی نماند. در چنین شرایطی امریکا(برخوردار از مجهزترین زرادخانه اتمی جهان)و سایر کشورها نیز به کمک اسراییل خواهند آمد و اذهان دنیا نسبت به ایران-به عنوان یک کشور مهاجم هسته یی-صد در صد منفی است و هیچ دست یاری یی به سوی کشورمان دراز نخواهد شد تا بدین سان کهن ترین کشور جهان با تمام مردمانش از دنیا پاک شوند و آرزوی دیرینه همان "اسلام عزیزِخمینی" که از ابتدا ویرانی و مرگ ایران و ایرانی بود، سرانجام به دست مشتی عمامه دار تهی مغز محقق گردد. این واقعن تلخ است و شاید تلخ تر از این رویداد نتواند در تصور هیچ جنبنده یی راه یابد اما یک واقعیت زود هنگام است که اگر به عمق خطر واقف نباشیم در مدتی بسیار کم تر از پنج سال بعد، به وقوع خواهد پیوست.

  تنها راه جلوگیری از این فاجعه بشری، حذف رژیم سلطه گر اسلامی از ایران است. اسراییل در بدو امر هرگز خطری برای ملت ها و برای ایرانیان نیست. چشمان خود را باز کنیم تک تک کشورها و مردم دنیا مانند ملت ایران، حق زنده بودن و زندگی کردن دارند و تنها عاملی که باید محو و سرنگون شود- و بردار زمانی آن نیز مهم و شایان توجه است- همین حکومت اسلام گرایان است که تهدیدی آشکار برای تمام ملل و خطری جدی برای مردم ایران به شمار می رود.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بیست و چهارم فروردین دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی سمت راست تصویر-عباس امیرانتظام سمت چپ تصویر

   آقای عباس امیرانتظام از مبارزین پیش کسوت راه آزادی ایران است که بیست و هشت سال پیش رژیم استبدادی اسلامی حکم اعدام وی را صادر کرد که اگرچه این حکم ناجوانمردانه به حبس ابد کاهش یافت اما باز چیزی از صعب بودن و استخوان سوز بودن آن کم نمی کند که یک انسان آزاد اندیش به جرم کوشیدن برای آزادی هم میهنان خود مجبور باشد مدت زمانی طولانی- شاید تمام عمر خود-را در پشت دیوارهای تاریک زندان سپری کند. اخیرن رسانه های معتبر اعلام کردند که عباس امیرانتظام، وضعیت جسمانی مطلوبی ندارد و در آستانه یک عمل جراحی جدی و سنگین قرار گرفته است.

  در چنین شرایطی باز هم طلعت تابناک و مهر فروزنده بر بام اشراقی میهن مان، شهریار قلب های منزه ایرانی، سرور عالمیان و پادشاه بزرگ و محبوب ایران٬ ذات همایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی در تاریخ بیستم فروردین امسال اراده کردند تا از سر لطف و مهر بی کرانه یی که در آن ذات اهورایی متبلور است  پیامی را در این رابطه به جبهه ملی ایران ابلاغ فرمایند. آن حضرت در پیام ملوکانه شان این زندانی سالخورده را "متفکر" و "دولتمرد" نامیده و برایش آرزوی سلامت و استقامت فرمودند.

  متن پیام معظم له به شرح زیر است:

دوستان و همرزمان سکولاريسم، آزادی و سربلندی ميهن در جبهه ملی ايران،

چندی است اطلاع يافته ام که مهندس عباس امير انتظام اين متفکر و دولتمرد ايرانی و مبارزی که ديرپائی است در راه آزادی و بهروزی ميهن گرانقدرمان در تلاش بوده است، تلاشی که از بابت آن بهای سنگينی را خود و خانواده محترم ايشان و همرزمان وی متحمل شده اند و همچنان می شوند، بار ديگر در چنگ بيماری گرفتار آمده و روزگارش سخت تر از پيش شده است.

همرزمان من،

تلاش ها و مقاومت ايشان در راه مبارزه برای آزادی، سرمشقی است برای همه کسانی که به آزادی ميهن عزيزمان ايران می انديشند.

من نيز با تمام وجود با کسانی که در اين راه تلاش می کنند همراهم. من برای مهندس اميرانتظام، اين پير سياست و خيرخواه ميهن و ملت از پروردگار آرزوی سلامت و استقامت دارم.

خداوند نگهدار ايران باد
رضا پهلوی

 

باسپاس ازسایت وزین ایران ب ب ب برای قراردادن پیام ملوکانه

 

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بیست و دوم فروردین دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوي

    نه بیست و نُه سال، بلکه برای عامی ترین و نادان ترین اقشار جامعه نیز تنها دو -سه سال بس بود تا دریابند، رسانه های وابسته به رژیم اسلامی از دروغگو ترین و جعلی سازترین رسانه های سراسر دنیا هستند. اگرچه ما همه می دانیم رسانه های مزدور حکومتی،بُرد چندانی حتا در خود ایران ندارند و اگرچه کمی مضحک است اما حقیقت دارد که ملت ایران برای شبکه سراسری و شبکه خبرسیما هم تره یی خرد نمی کنند چه برسد به برخی تارنماهای وابسته و حقیر مانند آژانس خبری فارس و غیره...

  پایگاه خبری(بخوانیدخبرساز)فارس، در تاریخ نوزدهم فروردین بازهم دسته گل به آب داده و یک دروغ شاخدار دیگر را در خروجی خبری خود قرار داده است تا برای چندهزارمین بار یقین کنیم: آنچه که یک سیستم دین سالار و مملکت فروش از آن عاری و بی بهره است همان راستی و درستی است. هرچند از پیش می دانستیم و می دانستند.

    نامه همایونی شهریارایران رضاشاه دوم پهلوی را که در مجله واشنگتن پست منتشر شده همه خوانده ایم و این حقیر نیز در تاریخ چهاردهم فروردین ماه آن را به روز کردم تا عزیزان بازدیدکننده از طریق این وبلاگ ،شرف مطالعه متن آن حضرت را داشته باشند. بنگاه یاوه سرایی فارس نیوز!! در تاریخ یادشده از قول مبارک ایشان مطالبی کاملن جعلی و تحریف شده را قرار داد که کوچکترین همخوانی با جملات ملوکانه و روح حاکم بر کلام اعلاحضرت نداشت.جملات زیر(که با رنگ دیگری نمایش داده شده) از این خبرگزاری برداشت شده و به علت رعایت در امانت بدون کم و کاست درج شده است :

به گزارش خبرگزاري فارس ، رضا پهلوي طي مقاله اي در روزنامه واشنگتن پست نوشت: ما در اين زمينه از مجاهدين خلق (منافقين) نيز براي ايجاد اين حكومت جديد استفاده مي كنيم و حتي دوم خردادي داخل ايران نيز مي توانند با ما همراه شوند.
وي گفت: دوم خرداديها بايد تكليف خود را هر چه زودتر با نظام ايران روشن كنند.
رضا پهلوي در ادامه اين مطلب از جهانيان خواست تا كمك كنند در ايران يك كودتاي مخملي رخ دهد.
يك فعال ضد انقلاب خارج نشين نيز گفت: طي ماههاي اخير تحركات داخلي و خارجي براي هدايت يك كودتاي مخملين در ايران شدت بيشتري به خود گرفته است.
مسعود آذري طي مطلبي در يك پايگاه اينترنتي اپوزوسيون خارج نشين نوشت: به نظر مي رسد با توجه به قرائن و شواهد سال جديد سال اپوزوسيون شدن برخي ديگر از چهره هاي جبهه اصلاحات است.
وي با ادعاي خارج شدن برخي دوم خرداديها از ايران طي هفته هاي اخير گفت: اين كار اشتباه است طرفداران كودتا بايد در ايران نيز بمانند تا بتوانند نيرو جذب كنند و پلي ارتباطي بين ما و مردم ايران برقرار كنند.
انتهاي پيام/

   تنها در این میانه از یک چیز متعجبم آیا یک رژیم دیکتاتوری نظیرحکومت وقت ایران ،گمان می کند با ملتی احمق طرف است؟آیا نمی داند از هر ده کاربری که سایت ملوکانه پادشاه ایران را هر روز باز می کنند-و تعدادشان نیز از شماره فراتر است-یک نفرشان احتمال دارد سری برای کنجکاوی هم شده به فارس نیوزبزند و این یعنی آن یک نفر نیز هر دو را با هم می خواند.آیا تارمویی از غیرت نیز در وجود بی وجود این لاشخورهای بی مصرف باقی نمانده که از افشای زودهنگام دروغ های شان شرمنده شوند و از پوزخندحقارت آمیزی که بر لب مردم می نشیندحس خجالت و سرافکنده گی به آنها دست دهد؟؟ البته زیاد هم نباید متعجب بود چون افرادی که نه برای شرف-که هرگز نداشته اند-بلکه برای پول –که از خزانه مملکت به جیب های عریض و طویل شان سرازیر است-قلم زده و جای یک سایت وزین خبری،یک مضحکه پرجنجال را برای ارضای هوس های شخص خامنه یی اداره می کنند انتظار کدام شرم و خجالتی را می توان داشت.

    دبیرخانه ی ملوکانه شاه خوبان ذات اقدس همایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی ساعاتی پس از نشر مطلب تحریف شده در سایت خبری فارس، بنابر اراده آن وجود کبریایی ٬تکذیبیه یی را منتشر نمود تا اذهان عمومی از ماهیت دون پایه و بی ارزش رسانه های وابسته به ملایان با خبر شوند. انگیزه معظم له از انتشار این پیام٬ بی شک همان لطف و توجهی ست که نسبت به توده های ملت شان داشته و روشن ساختن آنان برای حضرتش مهم و مدنظر است.متن کامل صادره از دبیرخانه پادشاه ایران را در زیر بخوانید:

دوشنبه ۱۹ فروردين ۱۳۸۷

مسئول محترم آژانس خبری فارس،

 

بازگشت به خبر منتشره بتاریخ ۱۹فروردین ۱۳۸۷ در تارنمای خبری فارس در مورد مقاله شاهزاده رضا پهلوی در واشنگتن پست٬پسندیده است هر زمانی که به متن یک مصاحبه یا مقاله در آن تارنمای خبری استناد میشود٬به مطالب بیان یا اشاره نشده استناد نشود.


به پیوست برگردان فارسی مقالۀ مذکور ارسال گردیده و موارد ذکر شده در تارنمای خبری فارس قویا تکذیب می شود.

دبیرخانه رضا پهلوی

لینک به تارنمای ملوکانه پادشاه بزرگ ایران اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بیستم فروردین دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

     گیرت وایلدرز-نماینده آزاداندیش پارلمان هلند

    ماجرای ساخت فیلم فتنه(fitna)و جنجالی که در طی سه چهار هفته اخیر از سوی مسلمانان افراطی و بنیادگرا برخاست به گوش همگان آشناست.هرچند از بام افتادن طشت رسوایی دین فروشان جاهل و واکنش تهدیدگرانه  ازسوی حاکمان دینی ٬تازگی نداشته و سوژه یی تکراری است.

    گیرت وایلدرز(greet wilders)رهبرحزب آزادی و عضو پارلمان هلند،چندی پیش اقدام به ساخت فیلمی کوتاه نمود تا واقعیت پشت پرده ی دین سیاسی را به تصویر بکشد. این نماینده آزادی خواه مجلس هلند، در زمان شانزده دقیقه یی که در اختیار داشت چیره دستانه روح پلید جامعه مسلمانان جهان را به نمایش درآورد و بحث شوم "جهاد" و "فرهنگ قتال" را-که سرمایه نخستین و واپسین اسلامیان است -دستمایه کرد تا فیلم خردمندانه یی بسازد و سینه خود را برابر تیغ و دشنه ی بیرحم ترین و جانی ترین موجودات تاریخ(مجریان اسلام)آماج کند.

    از همان بدو پخش این فیلم - که با اقبال شایانی هم مواجه بود- موج تهدیدها و رفتارهای ناراحت رژیم وقت ایران و تنی از لاشخورهای دست پرورده اینان در سایر کشورها٬متوجه آقای وایلدرز شد و اگرچه تا این لحظه که این مقاله نگارش می شود وی از امنیت و سلامت برخوردار است اما با توجه به آنچه ما از این تبهکاران سراغ داریم مشخص نیست چه معامله یی با یک هنرمند آزاداندیش خواهند داشت.

    در این مطلب ،بحث اصلی بر روح تروریست و سرکوب گر پرچمداران اسلام در قرن حاضردور نمی زند. حال آنکه این را همه می دانیم و برخرد و کلان پوشیده نیست که کارنامه سیاه و بیست و نه ساله حکومت الله و همچنین بخشی از تفکر تیره شان- که برطبق سخن خمینی به دنیا صادرشده و درحال صدور است!- جز جنایت و کشتار بشری هیچ نبوده و نیست.

    حرف بر سر تمایل یک رژیم دیکتاتور ٬به "ناآگاه نگهداشتن"توده های مردم است ٬ تا در زمان لازم چون گوسپندی حرف اینان را بی کم و کاست تکرار کرده و یاوه های این حاکمان بی لیاقت را بی تامل باور کنند. سوگمندانه بعضی از افراد- که تمایلی به حکومت وقت نیز ندارند- تحت تاثیرجوسازی رسانه یی، نابخردانه اصرار می ورزند که فیلم فتنه(یا نظایرآن)به محمد(ص)اهانت کرده است و محمد پیامبر ما نیز هست و...از این دست خزعبلات .

    مانده ام افرادی-که توده غالب ملت بوده و دلخوشی از سیاست های این حکومت ندارند-چرا دوست دارند نشخوارکننده دروغ های سیاسی این حضرات باشند بی آنکه به خود زحمت نگاه کردن این فیلم کوتاه را بدهند؟؟ این یک "سیاست بازی" کثیف و یک سناریوی تکراری است که رژیم خمینی از بدو آغازش می خواست در اذهان خام مردم خود راجانشین امام دوازدهم جا زده و هر واقعیتی که در مورد ماهیت زشت او و یارانش گفته می شد اهانت به امام و پیغمبر وانمود کند!! کاش بعضی ها از خواب خرگوشی بیدارمی شدند تا می دیدند حاکمان جور،از یک دین برای خود سنگری محکم ساخته اند. آنهم از دینی که بیشتر ایرانیان به آن گرایشی کم و یا زیاد دارند. تروریزم اسلامی ارتباطی به محمد ندارد. مگر نعش متعفنی به نام حسن نصرالله یا اسماعیل حنیه و و و دیگر اصحاب قتل و کشتار،جانشینان محمد هستند. اگر این است که وای بر چنین پیامبری و اگر این نیست وای براین نادانان درخواب مانده و زودباور.

   یک مسلمان لزومن تروریست نیست، این را همه می دانیم بلکه شخص پیاده کننده اسلام و به خصوص احکام آن مظهری از فسق، تروریزم، دنائت و فتنه انگیزی است. فتنه،به فتنه گری مسلمانان در انفجار مهیب یازده سپتامبر می پردازد. به گردن زدن و دست و انگشت قطع کردن توسط مسلمانان٬جدا کردن دست و پای افراد زنده زنده از بدن شان٬جمله های هولناکی که از زبان ملایان حیوان صفت بیان می شوند، بر جهاد و فرهنگ کثیف شهادت طلبی(بخوانیدکشتارطلبی)این پدیده های شوم عصرامروز انگشت گذاشته و چهره زشت اینان را در برابر نظرمان آشکار می سازد. اسلام امروز و به طورکلی اسلام سیاسی٬یک دین اهریمنی است٬یک دیو سنگدل که برای نابودی ملت ها و فرهنگ ها کمربسته و آماده است. فیلم فتنه ٬برآمده از یک ذهن آگاه و دیدگاهی انساندوستانه است که به جنگ اسلامیزم و ایدئولوژی خون و خشونت آمده است٬ تا از حقوق و آزادی یکایک بشریت دفاع کند.

    کمی به خود بیاییم و آزادی اندیشه را غنیمت بدانیم.به دیدگاه های روشنگرانه احترام بگذاریم و نگذاریم دموکراسی٬ مرعوب بت پرستی جاهلان واپسگرای رژیم وقت ایران شود.

    آتش این فتنه ها از گور همین حکومت بلند می شود. این را کسی نیست که نداند. هم دنیای غرب و هم ملت عزیز بر این واقعیت تلخ واقفند. گیرت وایلدرزها می خواهند این واقعیت تلخ را از دیده ما بگذرانند تا شاید به خود آییم و ریشه ناکامی جهان را- که همان حکومت دینی است- از بیخ و بن برکنیم تا "خورشیدحقیقت" برآید و جانشین تاریک اندیشی شود.

فیلم فتنه را ازسایت وزین ایران ب ب ب آنلاین ببینید

"هشدار! تماشای این فیلم به علت صحنه های دلخراش٬ به کودکان و بیماران روحی توصیه نمی شود"

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

شانزدهم فروردین دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

   

   پیرامون سی و یکم اردیبهشت و در واقع بحث راهپیمایی پنج روزه یی که درطی هفت ماه اخیرتوسط تنی از بلاگرها از جمله بنده مطرح شد پرسش های فراوانی وجود دارند.اکنون که تا پایان اردیبهشت امسال زمان زیادی نمانده ٬حس کردم بدنیست اگر در این باب توضیح مختصری دهم:

   عزیزی از دوستان فعال درعرصه وبلاگ های مبارز-که لینک ایشان نیز در لیست پیوندهایم موجود است-درحدود نیمه های آبان سال گذشته نظری را برای من و تعدادی دیگر از دوستان ثبت کرد(من بعدن دریافتم که برای دوستان دیگرمان نیز این نظر را به ثبت رسانده بودند).ایشان گفتند که درچنین روزی قرار است تجمعی مهم در میدان بیست و چهار اسفند(انقلاب)برگزارشود و بنابر گفته این دوست٬ ظاهرن جنبش نامبرده از سوی اپوزیسیون نیز پشتیبانی می شود.به شخصه همواره معتقدبوده و خواهم بود که هر اقدامی اگرچه کوچک، اما کوچک نیست و می تواند سرمنشا قیام های بزرگ باشد.این اصلی است که نه تنها بنده حقیر بلکه تئوریسین ها و نظریه پردازان جنبش های مبارزاتی و سیاسی با این اصل همسو و موافق هستند. من برحسن نیت این دوست مهرتایید زدم-ضمن اینکه تا این لحظه رویدادی پیشامد نکرده تا نظرم را نسبت به ایشان برگرداند-و در پای پست هایم پس از آن اشاره یی به این راهپیمایی و در واقع اعتراض می نمودم و در یاهو نیزpmهایی دراین خصوص برای یاران ارسال می کردم. درخواست من از این ایرانیار٬تنها یک مورد بود و آن هم ارایه سندی که پشتیبانی اپوزیسیون را از این جنبش مسجل و روشن سازد.برای چنین درخواستی دو دلیل مهم داشتم:

   نخست دوستان بسیاری پیوسته پرسش شان این بودکه آیا این جنبش ازسوی هیچ نهادی حمایت می شود؟و اگرمی شود از سوی کدام نهاد و به چه شکل و صورتی این پشتیبانی و حمایت انجام می شود؟ باید بگویم سوال عزیزان صددرصد منطقی بود.

   دومین دلیل من، که به نظرم از دلیل نخست به مراتب مهم تر بود بحث امنیت آن تعداد از مبارزینی ست که مایلند دراین تجمع حضور یابند(و صرف نظر از مقدس بودن روح هر قیامی که بر ضد این رژیم ستمکار برخیزد)امنیت شرکت کننده گان چه در بدو شرکت و چه پس از آن مهم ترین مساله است.تلخ است و شایدتلخ تر از این نباشد که عده یی ازبهترین دوستان مبارز-که غالبن وبلاگ نویسان و کاربران سایت های سیاسی و مبارزهستند-اسیر چنگال دژخیمان شوند.فریاد برآوردن درخیابان ها و سینه سپرکردن در برابرنظامی که اثبات کرده در شرایط لازم به یک طفل شیرخواره هم رحم نمی کند و پشیزی برای آسایش و جان ملت ارزشی قایل نیست ٬باید با برنامه ریزی دقیق و همچنین "حمایت جانبی" جلو برود.

   من با این دوست گرامی بحث هایی طولانی و متوالی داشتم و پافشاری جدی و محکمی برای ارایه مدرکی شفاف مبنی برحمایت اپوزیسیون و جنبش های برون مرزی و ایشان این مهم را سرسری گرفته و در نهایت به من گفتند که آیا حتمن باید حمایتی وجود داشته باشد؟و آیا ما خودمان نباید حرکتی کنیم؟به وی گفتم و تاکید کردم با اختاپوس خطرناکی ماننداین رژیم باید با دوشیوه "محتاطانه "و "قاطعانه" برخورد داشت.تصور و پندار غلطی که برای برخی پیش می آید تلاش برای قیاس کودتای وحشیانه پنجاه و هفت با امروز ایران است و اعتقاد آنان این است که به اصطلاح انقلاب57 موفق بود زیرا بی پروا صورت گرفت.لازم است تفاوت عمده ایران دیروز و امروز را در دو مورد خلاصه کنم:

   الف:انقلاب57 را قشر اوباش و لاابالی جامعه رقم زدند حال آنکه جنبشی مانندسی و یکم اردیبهشت را قرار است قشر اندیشمند و آگاه و اهل مطالعه به ثمر رسانند و از آنجا که گوهر و شخصیت انسانی آنان با اینان تفاوتی بسیار دارد در نتیجه حرکت یکسانی انتظار نمی رود.آرشیوهای برجای مانده از آن انقلاب سیاه مملو از انفجار،خشونت، شکستن شیشه ها و خون است.همین خود برای وضوح ذات بی اصل و نسب آن انقلابیون!کافی است.

   ب:انقلاب پنجاه و هفت چیزی فراتر از یک حمایت یا پشتیبانی را با خود داشت و آنهم یک رهبرسرسپرده و مزدور بیگانه به نام روح الله خمینی که اعتماد به نفس حاصل از اتکای وی بردولت های خارجی ٬درتوده های پست جامعه تولید بی پروایی می کرد تا سرانجام بتوانند با پاره کردن مرز انسانیت و شرف٬ یک نهضت غیرمردمی را جایگزین یک حکومت اصیل و ملی کنند.

   آنچه همیشه تکیه کلام معبود و شهریار ایران بوده" نافرمانی مدنی" است و اینکه برای حضرتش مهم ترین اصل٬امنیت و تامین جانی مبارزین درون مرز و ملت بیگناه و دربند افتاده ی داخل ایران می باشد . کمترین نیز به پیروی از اندیشه و آرمان والای ذات مبارک  اعلاحضرت معتقد هستم جنبش های نرم و بدون خشونت و خونریزی همیشه ثمربخش تر بوده اند.آیا فراهم نمودن مسیری که با کمترین خسارت منجر به براندازی این رژیم باشد و به نوعی فرسوده ساختن ریشه های اینان نتیجه بیشتری دارد یا یک تظاهرات بدون برنامه و در آخربه محبس افتادن عده یی از دوستان و ایجاد تشکل ها و انجام راهپیمایی های دیگر برای آزاد کردن دوستانی که به علت یک جنبش فاقد برنامه ریزی گرفتار بندمنحوس 209(شکنجه گاه یاران مان)شده اند؟

   هرچند تعداد دیگری از یاران نیز از بدو امر٬ برای این جنبش تبلیغ کرده اند-من نیز کمابیش همین کار را می کنم-اما حس کردم یک وظیفه )یا شایدبهتر است نامش را غیرت بگذارم ٬غیرتی که روی همرزمانم دارم( وادارم ساخت این مطلب را بنویسم و شرکت یا عدم شرکت در سی و یکم اردیبهشت و همانندهای آن برعهده خِرَد و توان تصمیم گیری تک تک دوستان است.

   به امید پیروزی یکایک ملت ایران ٬در هر کسوت٬ هر زمان و هرمکان ،در کارزار با اهریمنان دیوسیرت و دین فروش.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

چهاردهم فروردین دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

   رخداد بی اقبال انتخابات مجلس هشتم- که برآمده از کوششی وسیع اما مذبوحانه از جانب نظام واپسگرای حاکم بود- مانند یک سیرک احمقانه به اجرا درآمد و پیامدی جز تحقیر و تمسخر بیشتر این رژیم از سوی جهانیان نداشت. بر کسی پوشیده نیست که پادشاه سرفراز ایرانزمین،آن شهریار مهربان و آن ذات اهورایی همواره و به شکلی جدی پیگیر وقایعی هستند که در ایران اتفاق می افتند. یازدهم فروردین امسال)سه روز پیش)، ذات همایونی اعلاحضرت اراده فرمودند تا نامه یی را خطاب به جهانیان بنویسند.نامه یی که چون تمام متون و دست نوشته های حضرتش درعین استحکام و شیوایی مملو از مهر،نیک پنداری و واژگان زلالی ست که از یک قلب دریایی و یک روح بی کرانه برمی خیزد:

آرام و خواب خلق جهان را سبب تویی

زان شد کنار دیده و دل تکیه گاه تو

با هرستاره یی سر و کار است هرشبم

از حسرتِ فروغِ رخ همچو ماه تو

   معظم له نامه ی ملوکانه را با این جمله آغازیدند:"انتخابات اخیر در ایران ،همانند تمامی انتخابات گذشته یک نمایش مضحک بود،یک تقلید تاسف آور..."و آنگاه با توجه به "آزادی" و "دموکراسی" حاکم بر ایالات متحده -که اکنون در آن حضور دارند-تاکید فرمودند:"من این اقبال را داشته ام که طی این سالیان در آزادی زندگی کنم ولی قلب من و ریشه های من در ایران است". با توجه به دقت و تفقد خاصی که ذات مبارکش بر اوضاع و احوال جوانان میهن مان دارند٬در میانه نامه شان با صراحت اعلام فرمودند:"جوانان ایران خواهان دیدگاه نوینی هستند".شاهنشاه خوبان رضاشاه دوم همچنین تصریح کردند که ما خواهان رعایت حقوق بشر برای ملت هستیم و هدف اصلی مان بازگشت به پرچم راستین ایران(پرچم شیر و خورشید) و برخورداری از جامعه یی آزاد، باز و سکولار،همراه با حکومتی که نماینده آمال و آرمان ایرانیان امروز و نسل های آینده باشد.

   هرچند آن ذات همایونی با بهره از مهر و رافت بی انتهای شان اشاره فرمودند:"من در مورد انقلاب خونین صحبت نمی کنم". متن کامل نامه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی به شرح زیر است:

واشنگتن پست

يکشنبه 11 فروردين 1387

 

انتخابات اخیر در ایران، همانند تمامی انتخابات گذشته یک نمایش مضحک بود، یک تقلید تاسف آور، با حاکمانی که همواره وعده هایی میدهند که نمی توانند برآورده کنند. طی ۲۸ سال گذشته که بعنوان یک دموکرات سکولار، با تاسف شاهد فجایع سیاسی و اقتصادی بوده ام که ویرانگر امیدها و زندگی ملت ایران بوده است. من این اقبال را داشته ام که طی این سالیان در آزادی زندگی کنم؛ ولی قلب من و ریشه های من در ایران است.

بسیاری از هم میهنانم البته این اقبال را نداشته اند، بیش از دو سوم جمعیت ایران زیر
۳۰ سال دارند. این بدان معناست که آنان تاکنون، تمامی عمر خود را تحت حکومت ستمگری سرکرده اند که حاکمیت آن از ۱۳۵۷
آغاز گردید، هنگامی که آیت الله خمینی و تندروهای اسلامیش کنترل را بدست گرفتند. آنها با آسایش و امنیتی که جوانان در کشورهای آزاد از آن بهره مند هستند آشنا نیستند؛ بجای آن، فقر و وحشت را تحمل کرده اند.

جوانان ایران خواهان دیدگاه نوینی هستند

این نسلی است که مشتاق دگرگونی است. جوانان ایران از این حکومت دینی و واپسگرا که در تمامی جوانب زندگی آنان دخالت می کند، بطور فزاینده ای خشمگین اند. آنها از تمامی فرصت ها محرومند و رژیم بیلیون ها صرف فعالیت هایی می کند که هیچگونه ارتباطی به منافع و بهروزی ملت ایران ندارد. بعلاوه در این دوران جهانی شدن جوانان ایرانی، از انزوای کشورشان در جامعۀ بین المللی هراسناک اند.

جوانان ایران در خواسته هایشان برای تحولات بنیادین تنها نیستند. همراه آنان فعالان حقوق بشرهستند، زنانی که آزادیشان را در حکومت مذهبی از دست داده اند، اقلیت های مذهبی و قومی که با آنان بعنوان شهروندان درجه دوم و یا پست تر برخورد می شود، استادانی که آزادی اندیشمندی آنان سلب شده، رهبران کارگری که قادر نیستند از حقوق کارگرانشان بصورتی بایسته دفاع کنند، و رسانه های خبری که محدود و یا بسته شده اند.

ازدیدگاهی مثبت، می توان از این سرخوردگی و خشم، و این نیروی پرتوان موجی ساخت که تحول را در ایران میسر سازد. با پشتیبانی جامعۀ بین المللی، در این کشور کهن و دوست داشتنی – کشوری که با توانایی های بسیار، سرشار از امید است، دوران جدیدی می تواند آغاز شود.

من در مورد انقلاب خونین صحبت نمی کنم؛ من از یک آرمان جمعی مردم سخن می گویم، مانند آنچه که در هندوستان، لهستان، آفریقای جنوبی، اکراین، و خیلی از ایالات شوروی سابق شاهدش بوده ایم. آن را انقلاب مخملین یا انقلاب نارنجی- یا هر نام دیگری که بنامید، هدف یک دگرگونی بدور از خشونت و دموکراتیک است.

اشتیاق برای شکوفایی آزادی

 

زمانی که من در ۱۳۵۶، ایران را ترک کردم من این موقعیت را داشتم که آموزش خلبانی را در نیروی هوایی آمریکا به پایان برسانم، تحصیلاتم را در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی تکمیل نمایم و درآمریکا تشکیل خانواده بدهم. تجربیات زندگی در آمریکا و سایر ملل دموکرات به من این حس عمیق پذیرش و تعهد به ارزش های آزادی و دموکراسی را داده است. ولی احساسات من، مانند تمامی ایرانیان در سراسر جهان، به میهنم وابسته است. ما مشتاقیم که ببینیم آزادی باردیگر در این سرزمین شکوفا می شود و رویای آن روزی که نهایتا بتوانیم به میهنمان بازگردیم.
هدف ما چیزی نیست جز احترام و سربلندی برای تمامی ایرانیان، ما خواهان رعایت حقوق بشر برای تمامی ملت هستیم، و اجرای برنامه هایی که بتواند راهگشای اوضاع وخیم اجتماعی و اقتصادی باشد، ما خواستار روابط صلح آمیز وحسنه با همسایگانمان در خاورمیانه، با غرب، و جامعۀ گستردۀ جهانی هستیم.


نماد چنین هدف هایی، بازگشت و احترام به پرچم راستین ایران است – پرچم شیروخورشید نشان ایران - بیان ملموسی به جهانیان که ایران یکبار و برای همیشه جامعه ای آزاد، باز و سکولار، با حکومتی که به راستی نمایندۀ آمال و آرمان ایرانیان امروز و نسل های آینده خواهد بود.

بنابراین، من از شما دعوت می کنم که با من و ایرانیان متعهد در درون و برون ایران که دیدگاه مشترکی دارند همراه و هم پیمان شوید.
دگرگونی باید صورت پذیرد، این دگرگونی ظهورخواهد کرد و مانند همیشه، خود را به ایران دموکراتیک آینده متعهد میدانم.


رضا پهلوی

 

لینک به تارنمای ملوکانه پادشاه ایران رضاشاه دوم پهلوی

 

"شایان گفتن است که تمثال مبارک شاهانه در بالای پست٬ از تارنمای حضرتش برداشت شده است"

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

یازدهم فروردین دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

    والاحضرت نورپهلوی درکنارپدرتاجداراعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

هرآنکس خاطری مجموع ویاری نازنین دارد

سعادت همدمش بادا که دولت همنشین دارد

 

لب لعل و خط مشکین که آنش هست و اینش نیز

بنازم دلبرخود را که حُسنش آن و این دارد

    چهاردهم فروردین شانزده سال پیش، لعبتی پا برعرصه جهان گذاشت که امروزچونان بدری منیر و نوری زیبنده در دامان برترین و عظیم ترین خاندان تاریخ ایران جلوه گری می کند.

این روز بزرگ٬زادروز خجسته ی والاحضرت شاهدخت نورپهلوی گل هماره شکوفان و ماه تابان و مرواریدغلتان و بزرگ ترین فرزند پادشاه ایران است.

پرنسس بزرگوار ایران٬در سال یکهزار و سیصد و هفتاد و یک خورشیدی و درچنین روزی از دامان پاک ملکه ایران والاحضرت یاسمین اعتمادامینی پهلوی ،همراه با موج شادمانی ایرانیان درسراسر دنیا دیده به جهان گشودند و امروز که حدود شانزده سال از عمر پربرکت ایشان می گذرد همچنان نور دل و دیده ی پدرتاجدار و مادر ارجمندشان و همچنین فخر و سربلندی ایران و ایرانی هستند.

خجسته میلاد این پرنسس بزرگ و پرتولایزال والاحضرت "شاهدخت نورپهلوی" را نخست به پیشگاه آفتاب عالمیان و سرور ایرانیان ٬نمادفره ایزدی ٬صاحب اورنگ کیانی ذات ملوکانه  اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی شهریار ایران و پدرتاجدار پرنسس شادباش عرض کرده ٬سپس به محضرعالی مقام ملکه والاحضرت یاسمین اعتمادامینی پهلوی مادربلندجایگاه ایشان٬حضورمبارک علیاحضرت شهبانوفرح دیباپهلوی جده پدری شاهدخت نور ،درمرتبه بعدی به حضورخواهران گرامی شان والاحضرتان ایمان وفرح دوم پهلوی و درنهایت با تمام وجودبه خدمت پرنسس عزیز والاحضرت نورپهلوی خجسته ولادت شان را صمیمانه تبریک وفرخنده باد عرض می کنیم.

از ته قلب آرزومندیم که با رفتن زودهنگام وجود منحوس بیگانگان دین فروش و حرامی٬زادروز بعدی و زادروزهای دیگرپرنسس نور را در ایران جشن بگیریم و سایه اهورایی خاندان بزرگ سلطنت پهلوی هرچه زودتر بر سر ایران بازگردد.

برای تماشای چند فرتور ازشاهدخت مه سیمای ایران نورپهلوی٬ بر ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

دهم فروردین دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

   تیترهای دروغین مطبوعات دربدوانقلاب برای فریب افکارعمومی

 

     دوازدهم فروردین سال پنجاه و هشت را بسیاری یک نقطه پایان برای ایران و آینده ایران می دانند و از نگاه بعضی دیگر-که اقلیت کاسه لیس حکومتی و مخالف با ایران و ایرانی را تشکیل می دهند-رویدادی که ثابت کرد رژیم ستم کار اسلامی بالاترین آرا مردمی!!را کسب کرده است(شایان توجه اینکه دوازده فروردین نزد رژیم وقت به روزجمهوری اسلامی شهره است).به نظرمی رسد این روز شوم یک نقطه شروع ٬برای نابودی تمام ارزش های والای اخلاقی و بشری بوده باشد.

چنانچه درمقالات پیشتر نوشته شده و البته اکثریت نیز بر این واقعیت واقف هستند سناریوی بر سر کار آمدن ملایان مدت ها پیش به دست پلید بیگانه نگارش شده و اجرای رفراندوم تعیین حکومت-در شرایطی که خاندان بزرگ پادشاهی از ایران رانده شده ٬بزرگان ارتش در زندان بوده و اوضاعی ملوک الطوایفی بر میهن ماحکم ران بود-بسیار شبیه یک نمایش مضحک و فریب افکارعمومی بود.

بر صدر امور نشستن" روح الله خمینی هندی زاده "و رخت بستن آیین پادشاهی از ایران، بی خطرترین راه برای وابسته کردن کشورمان به دنیای غرب بوده و"لابی ابرقدرت های جهان" را از این هراس آسوده می کرد تا مبادا تفکر خودکفایی و پویایی شاهنشاه آریامهر٬امیدهای این قدرتمندان جاه طلب را برای سلطه بر ایران از میان ببرد.اگرچه خمینی و یارانش ،مزد شایسته یی را به دنیای غرب و خصوصن امریکا نپرداخته و آنچنان در همان اوان به قدرت نشستن شان لگدپرانی کردند٬تا ایران را در تحریم اقتصادی مهلکی-که تا امروز هم ادامه دارد-فرو ببرند اما هرآنچه امروز بر سر ایران و ایرانی می آید و هر تهدیدی که ازجانب این حکومت جبار و نامشروع متوجه دنیای آزاد است تنها وابسته و وامدار سناریوی شومی است که درفروردین سال پنجاه و هشت آخرین سکانس آن به اجرا درآمد.

آراگیری دوازده فروردین را بسیاری به یک یورش رمه وار٬برای تثبیت نابه کارترین شیوه حکومت در تمام تاریخ ایران و جهان(حکومت واپس گرایی) تشبیه می کنند.امروزه دو مهم در این پیرامون به همگان اثبات شده است:

نخست :این رفراندوم نظیر رفراندوم های پوچی که امروزه رژیم اسلامی برگزارمی کند نه تنها مردمی و ملی نبوده بلکه یک بازی برای "ملی جلوه دادن"یک سیستم "غیرمردمی "بوده است.سیستمی بر پایه استقلال(یعنی دوری از تمام مواهب و ارزش هایی مانند حقوق بشر که در دنیای غرب رایج است)،آزادی(به معنای آزاد بودن شخص اول فقیه در تمام امور که تاجای ممکن ملت را از دم تیغ خود عبور دهد)و سرانجام جمهوری اسلامی (که به تعبیر واقعی همان جمهوری ولایت فقیه است)در ایران کهن ما استوار شد.امروزه تعدادحقیقی رای دهنده گان را به نظام اسلامی،میان سی تا چهل درصد ارزیابی می کنند. حال آنکه ادعای ملایان دربدو امرحدود نود و هشت درصد بود!

دوم:آن رقم ناچیزی که در آن زمان به علت جهل ٬باور موهومات و یا فریب خوردن از جنجال های دروغین ،متمایل به چنین نظامی بوده و به ج ا رای"آری"دادند(گذشته از آن تعداد قابل توجهی که همان ابتدا و با دیدن کشتارهای بیرحمانه رژیم وقت٬سرکوب های اجتماعی و اوضاع نابه سامان اقتصادی از کرده خود شرمگین شدند)بخش دیگر شان دست کم امروز پشیمان هستند و بعضن به طور علنی ابراز ندامت کرده و آرزو دارند یکبار دیگر فرصتی یابند تا "نه"بزرگی به تک تک سران این رژیم بگویند.

واپسین نکته شایان توجه-که شاید ارتباط چندانی با دو مساله یاد شده نداشته باشد،بحث رقابت رقم زنندگان کودتای شوم بهمن پنجاه و هفت بر سر"مسندگیری"بوده است.سران حزب توده،مجاهدین و اسلامیون(همان اهریمنان پیرو ارتجاع سرخ و سیاه)بر سر به قدرت نشستن سخت درگیر و مشغول به نزاع بوده اند و دو راس دیگر مثلث هرگز باور نداشتند،مهره های شطرنج طوری چیده شوند که سکوی نخستین به نام خمینی شده و جای آن سردمداران تروریست توده یی و مجاهد،یک پیرمرد تروریست و همچنین جاهل و بیمار روانی زمام امور را به دست گیرد.آنچه در کاسه این افراد باقی مانده بود حسرت و اندوه بود و آنچه برای ایران و ایرانی ماند،ترس و دلهره از جلاد پیر و افسار گسیخته یی به نام" روح الله خمینی" و دنباله دارانش.

ملت امروز منتظر است تا هرچه زودتر این سال های سیاه به پایان برسند و فره ایزدی دوباره بر پهنه این میهن خسته از بیداد،متجلی شود و پادشاه خوبان ،میراث دار کوروش٬یادگار آریامهر ٬ذات مبارک  اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی  بر اریکه فرمانروایی جلوس کنند.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

هشتم فروردین دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

       اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

   معبودا !ای پروردگار دل های پاک٬عاشق و بی آلایش ایرانی!

   تنها عرض درودی ساده سزاوار ذات شما نیست.از بندبند وجودم و با تمام بارقه یی -که از روشنای این شمع نیمه خاموش باقی مانده -بر وسعت وجود بی کرانه تان درود و ادب می فرستم.

   در حالی که درون خلوت سنگین و استخوان سوز این خانه ی تاریک کز کرده ام و در این سو و آن سوی دهشت بارش به گذشته یی می اندیشم که سراپا سبزی و جوانی بود٬ که سراپا تبسم و ترانه و سر تا به پا شور و امید به آینده یی که باید می ساختیمش. آینده یی روشن و فردایی پویا. 

   سرورا! بزرگا! مهربانا!

   زیباترین آوازها لحن شیوای کلام تان٬ مست کننده ترین جام ها ساغر چشمان خمارتان٬ سربلندترین سروها دلارایی قامت بالابلندتان و تنهاترین ذات ها کرامت وجود بی انتهای شماست. کدامین قلب است که در هوای تان نمی تپد؟ کدامین راه است که به لبخند مغرور آن لبان لعل شما پایان نمی یابد؟ کدامین خردمند است که در زوایای ذهنش به شما- که خود تفسیر بی بدیل"خِرَد" هستید- اندیشه نمی کند؟ کدام دیوار است که تصویر روشن شما را قاب نگرفته و کدامین روح است که یاد شما و حضور شما تسخیرش نکرده باشد؟

   ذرات وجودم قربانی تان گردد. هستی ام به فدای خاک پای تان شود. دنیایم بلاگردان یک تارموی شما. در ساحت کبریایی تان مجالی برای عرض وجود کردن این مخلوق بی سر و پا مانده است؟ در پرتو بی کرانه رخساره خورشید وارتان٬ جایی برای واگویه های این ظلمت نشین مفتون آفتاب وجودتان هست؟ آیا به این بنده گنهکار٬ به این جان نثارحقیر٬ به این عجز مخفی شده در کالبد بشری٬ به این خلقت شده ی اعجاز دستان ملوکانه تان راهی برای جبران آنچه نکرده است خواهید داد؟ هیهات  هیهات که در لایتناهی آن وجود ذی الجود٬ در وسعت بی نهایت آن ذات اهورایی و بر اریکه پراقتدار سروری و پادشاهی تان٬ ای معنی ناب خداوندی و ای خوب تر از خوب ترین٬ ای شیواترین تلفظ الوهیت٬ جایی برای اطاله کلام چون منی نیست.

  رضا! معبود و محور آفرینش!

   "اعلاحضرت" با تمام بزرگی معنی اش باز برازنده حُسن تابنده وجود شهریاری چون شما نیست. عمری است حیران عظمت این ذات مقدس مانده ام که کدامین واژه توان وصف گوشه یی از کتاب کمالات لایزال چون شمایی را دارد؟ ببخشایید ببخشایید ببخشایید اگر بی قدر و ناچیزم. کائنات از حضور شما نور می گیرند و زمین و آسمان فرمانبردار سخن های شما هستند. این بنده حقیر هم جدای از دیگر بندگان تان نیست. سپاس بی کران تان گویم که این کمترین را آن اندازه ارج و قدر مرحمت فرمودید تا دوستداران و دلداده گان تان دوستم بدارند و دشمنان سیاه پیشه تان دشمنم پندارند.

  کنیزتان به فدای شما باد. ستایشگرتان هستم که مجالم دادید تا از فروغ رخ تان پرتوی بنوشم و از زوال و ظلمت غم گرفته ی این موطن ویرانه بیرون بیایم.

  به انتظار طلعت روی عالمتاب شما خواهم ماند و به شوق اینکه این بنده بی ارزش را "حق حیات" بخشیدید٬ در هر نفسم شکرگزارتان هستم.

  آن هنگام که نام بلند و پرشکوه "پهلوی" بر زبان کسی جاری شود٬ هزاران هزار فرشته صف در صف به کرنش درمی آیند و پشت تاریخ کهن این میهن تن خسته٬ از هیبت نام تان و از شکوه و آوازه نام پدران تان به لرزه می افتد.

  جان ناقابلم به قربان تان گردد.

   هماره فروزان باشید و هرلحظه خواب این اهریمنان دیو پرست و جاهلان تیره بخت را بیاشوبید که خصم ایران و ننگ ایرانیانند.

  فرد فرد عاشقان وطن٬ مشتاق بازگشت شما هستند و فداییِ هر تار مژگان تان.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

ششم فروردین دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

   والاحضرت شاهدخت لیلاپهلوی

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن

دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

 

زان پیشتر که عالمِ فانی شود خراب

ما را ز جام باده ی گلگون خراب کن

 

خورشیدِ مِی ز مشرق ساغر طلوع کرد

گر برگ عیش می طلبی ترکِ خواب کن

    هفتم فروردین ماه برابر با میلاد خجسته یی است. در چنین روزی مام میهن گوهر تابنده و درخشانی را در دامان خاندان بزرگ سلطنت پهلوی قرار داد که هیهات امروزآن گوهر یکدانه در میان ما نیست. هفتم فروردین ماه هزار و سیصد و چهل و نه خورشیدی، روز زاده شدن پرنسس فقید٬ شاهدخت پاک نهاد و جاوید ایران والاحضرت لیلا پهلوی است.

   افسوس که سخن در باب این دوشیزه گرامی و این شاهدخت والا و نازنین ایرانی بسی دشوار و غمناک است. رسم است در زادروزها که شیرین بنگارند و از شادی و شور بنویسند. چه باید گفت؟ سرگذشت این دخت عظیم الشان و این جواهر کمیاب آریایی، داستان غمگنانه قلبی است که تا واپسین تپش خود به یاد میهنی می تپید که دزدان گردنه زن٬ از پدرتاجدار ایشان ربودند...

   والاحضرت شاهدخت لیلاپهلوی چهارمین فرزند علیاحضرت شهبانو و آخرین فرزند اعلاحضرت فقید آریامهر و همچنین شهبانو بودند. ایشان به جهت کم سال بودن همواره مورد توجه و علاقه خاص برادران و خواهران بزرگوار و عالی رتبه خویش قرار داشته و همیشه معصوم ترین و زیباترین لبخندها بر لبان آن دوشیزه بلندمرتبه جلوه گر بود. شاهدخت لیلا از سرشتی لطیف برخوردار بودند. علیاحضرت شهبانو در خاطرات شان می فرمایند:"لیلا عاشق آسمان ابری بود".

    پرنسس فقید ایران٬ روحی به وسعت دریا داشتند و در طول عمر کوتاه شان بذر چه بسیار مهربانی ها را بر پهنه قلب ایرانیان پاشیدند و آنچنان بزرگ، رئوف و بخشنده بودند که امروز دست های چاکرشان برای نوشتن کلامی در وصف معظم لها می لرزد...

   از آنجا که لحظه لحظه ی حیات شاهدخت لیلا٬ در غم و تنهایی سپری شد و جز تحمل هجرت عزیزان شان از زندگانی طعم دیگری نچشیدند، کمترین ماندم از چه بنویسم تا خوشایند واقع شود.

  امیدوارم روح بلند ایشان کوتاهی قلم این حقیر را عفو کند.

   زادروز پرنسس گرامی والاحضرت شاهدخت لیلا پهلوی را گرامی داشته و به روح متعالی ایشان درود بی پایان می فرستیم. این زادروزخجسته را نخست به پیشگاه سرور عالمیان ،شاهنشاه خوبان، ذات اقدس کبریایی اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی برادر تاجدار ایشان و شهریار هماره برقرار ایران زمین شادباش عرض کرده و سپس به محضرگرامی علیاحضرت شهبانوفرح دیبا پهلوی مادربزرگوار پرنسس و همچنین خدمت والاحضرت شاهزاده علیرضا پهلوی برادر عزیز ایشان و خواهر معظم شاهدخت لیلا٬ والاحضرت شاهدخت فرحناز پهلوی و همچنین حضور دیگر خواهرشان والاحضرت شهنازپهلوی صمیمانه تبریک عرض می کنیم.

   با آرزوی بازگشت زودهنگام وجود مبارک اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی  در کنارتک تک وابستگان خاندان جلیل سلطنت پهلوی٬ آن وارثان حقیقی و همیشگی ایران به وطن شان و برقراری آیین فرازمند پادشاهی در کهن میهن مان ایران.

"برای رویت چند فرتور زیبا از شاهدخت بزرگ ایران لیلا پهلوی بر ادامه مطلب کلیک کنید."


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

چهارم فروردین دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

      پادشاه ايران اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوي

 

ای پادشه خوبان ٬داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که بازایی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد

کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

ساقی چمن و گل را٬ بی روی تو رنگی نیست

شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

در دایره قسمت ما نقطه تسلیم ایم

لطف آنچه تو اندیشی ٬حکم آنچه تو فرمایی

  در روزهای آغازین بهار که به رغم رویش جوانه ها و نسیم بهاری، هنوز دل ما بهاری نیست و غم هر ساله را بر هفت سین امسال مان نیز نشانده ایم، غزل زیر را به خاک پای معبود و محبوب میهنم٬ آن پادشاه و حکمران دل های تپنده اهورایی، ذات اقدس همایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی  پیشکش می دارم.

  درحالی که به جد امید دارم امسال، سال خانه تکانی میهن از لوث وجود نا به کار و شوم این اهریمنان سنگر گرفته در پشت دین باشد و مسیری گشوده شود تا بار دیگر طلعت خجسته روی دلفریب یار را در میهن مان رویت کنیم. آن روز به پای هر قدم پادشاه، هزار سر به سجده خواهند افتاد. روز بزرگی که وارث خانه٬ به خانه باز می گردد. غزل را ملاحظه کنید:

تمام حادثه ها را سراب می بینیم

سرای خویش حبابی بر آب می بینیم

 

دوباره قصه تکراری همان رویاست

حقیقتی که تو را ما به خواب می بینیم

 

 به چشم های تو ماخیره می شویم آن گاه

 تو  را غزاله ترین، شعر ناب می بینیم

 

شب است این حوالی و فقط به رخسارت

طلوع نافذ صد آفتاب می بینیم

 

 هوای مستی عجب کرده ایم در زنجیر

 چه در نگاه تو خفته؟شراب می بینیم

 

 بیا که بی تو نجیب پر از شرافت محض

 فضای خانه خود را خراب می بینیم .

 

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

 
<