">
سی و یکم اردیبهشت دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی
تقریبن همه در جریان رخدادی که در تاریخ یکشنبه بیست و پنجم فروردین امسال، حدود ساعت یازده شب در خانه فرهنگ رهپویان وصال رخ داد هستیم و نیازی به شرح و توصیف جزییات این حادثه نیست. اما اگر دوستان به یاد داشته باشند رسانه های مزدور حکومتی، درحالی که شواهد دال بر مشکوک بودن این واقعه داشت به شیوه مضحک و نابخردانه یی-چون همیشه –سعی می کردند با تمام قوا، انفجار بمب در یک مجتمع فرهنگی را- که منجر به مرگ دست کم بیست تن شده بود -غیرعمدی و اتفاقی جلوه دهند و شگفتا که در ظرف کم تر از سی و پنج روز سناریو تغییرکرد و باز مصلحت بر آن شد تا به زعم خودشان دست توطئه گر امریکا از آستین تروریزم(این عفریت زاده شده در دامن انقلاب خمینی)بیرون آمده و مطابق وصیت آن پیرمرد یاوه گو(روح الله خمینی هندی زاده)لازم شد که توده های تحمیق شده مردم، انفجار کانون" رهپویان وصال" را نقشه امریکا و انگلیس!!دانسته و هرچه فریاد در ته حلقوم شان مانده بر سر امریکا و استکبار جهانی!!!بزنند.
امروز برکسی نهان نیست و اگر تا پیش از فاجعه بیست و دو بهمن سال پنجاه و هفت کسانی بودند که باورنمی کردند پایه های ایدئولوژی اسلامی بر اساس" کشتن برای وحشت" قوام و دوام می گیرد، دیگر با روی کار آمدن ملا بر اریکه قدرت، امروزه کودکان پیش دبستانی هم فهمیده اند تا رژیم ولایت فقیه و مزدورانش زیر نام سپاه و غیره بر زمین خدا نفس می کشند نه ایران و نه تمام جهان٬ حاجتی به تروریست و جانی بالفطره ندارند.
بله این یک داستان تلخ و تکراری است که جمهوری دیکتاتوری اسلامی با گردن زدن مردم بیگناه آن هم به شکل تصادفی، جرم و جنایت خود را به نام اپوزوسیون بنویسد تا تنها مشتی مغزهای معیوب و ذوب شده در اراجیف این حضرات، باورکنند که مخالفین نظام اسلامی ،از خون مردم عادی بهره برداری می کنند آنچه که همواره و به مدد تجربه نقطه مقابل آن را نظاره گر بوده ایم.گرچه نارسایی خبری(به شکل عامدانه)در رسانه های حکومتی وابسته به رژیم وقت امری طبیعی و عادی ست اما در همین رخداد به خصوص٬ به شکل بارز تر و زننده تری شاهد تناقضات وحشتناک این به اصطلاح رسانه ها در نحوه اطلاع رسانی از آمار کشته گان، مجروحین، زمان انفجار و نوع حادثه بودیم به گونه یی که هم زمان باپخش اخبارسراسری و درحالی که عامل مزدور رژیم اسلامی در بررسی سانحه(علیرضا کاربار)داشت عدد کشته ها را بیش از دوازده نفر و زخمیان را نیز فراتر از دویست اعلام می کرد، رسانه دلقک فارس نیوز زیر نظرمحمدعلی حسینی سخنگوی وزارت امورخارجه حکومت-که شرح کذب گویی ها و دروغ های شاخدارش موجب تمسخر حتاجیره خواران شان شده است-کشته ها را دو نفر و آسیب دیدگان را حدود پنجاه نفر ارزیابی کرد!!در موردساعت انفجار نیز، رسانه های وابسته به ولایت فقیه از ناراستی و دروغ نویسی خود مضایقه نکرده و لحظه وقوع انفجار رابعضی نه شب، برخی یازده و بعضی ده و خرده یی نام بردند!
نکته مهم تری را که همه ما شنیده ایم این که نقشه ناکام حکومت آسیدعلی گدا و وزارت مخوف اطلاعاتش این بود تا اینبار حادثه شیراز را به پای "سلطنت طلبان" بگذارد و همانطور که شنیده ایم آخوندمصطفا پورمحمدی طی افاضاتی، در بازدید ازنمایشگاه کتاب تهران اظهار داشت که بمب گذاران این حادثه، وابسته به سلطنت طلبان بوده اند! درد این رذالت پیشگان دین پناه- که برعرصه سیاست ایرانزمین تحمیل شده و جز سیاست هرزه منشانه، فن و روشی نیاموخته اند-ریشه دار تر از آن است که بخواهیم مخاطب قرارشان دهیم چرا که ماهیت شان ،ماهیت بشرنیست و گفتار و کردارشان براساس ذهنیات پوچ و نامردم شان شکل یافته است.امابدنیست بالحنی متعجب و متحیر،ازکسانی که مدعی ایرانی بودن هستند اماسرمویی ازدروغ های شاخدار رژیم منحوس وقت راباور می کنندبپرسم:آیا ما قشرمیهن پرست و شیفته ایران را (که شما سلطنت طلب می نامید)درتمام سال هایی که چون برق و باد گذشتند و در کشاکش وقایعی که داشتند و همچنان دارند ایران را تا مرز نابودی مطلق می برند،ما جزحمایت از ایران و از حقوق ایرانیان چه کرده ایم؟ آیا وقتی سایه ابرانسانی که شهریار شهریاران و سرور جهانیان است، وقتی سایه ذات مبارک رضاشاه دوم بر سر ما قرار داشته و آن حضرت را رهبر، فرمانده و پادشاه مان می دانیم (حتا اگر سرسوزنی از وسعت بیکرانه ی آن قلب دریایی و آن روح اهورایی را در وجود حقیرمان داشته باشیم )حاضر به مرگ مردم عادی که جای خود، حتا حاضر به کشتن یک سگ سپاهی نیستیم.
اگرچه نیک واقفیم که خداوند را با تمام خداوندیش نمی توان با یک تارمو از وجود نماد فره ایزدی، رضاشاه دوم پهلوی قیاس نمود اما به ناچار قیاسی مع الفارق نیاز است تا یک موضوع ساده را طوری بگشاییم که ساده لوحان اجتماع –که همواره بهترین پل برای پیاده شدن افکار بی ارزش و تهی مایه حکومت الله بوده اند-دریابند که جای یک نظام، با چه دیو صد چهره یی روبه رو هستند. آیا شما قادر هستید پیروان و سرسپردگان آن پادشاه فرزانه را با مریدان این ملاعلی تازه به دوران رسیده و دیوانه (سردسته خون آشامان عصرحاضر)، یکسان بگیرید؟ آیا می توانید بندگان آن شاهنشاه غربت نشین و مهربان را (که به رغم هر آن جفایی که ازشما ناسپاسان نادان دیده اند باز با صراحت می فرمایند که اگر تلاش می کنند تنها به این خاطر است که مخالفین ایشان بتوانند به راحتی حرف شان را بزنند)با افرادی در یک مرز قرار دهید که در عین حمایت از تروریزم بین الملل، به جانوران بی رحم و درنده یی که مرتکب عملیات تروریستی انتحاری می شوند، لقب مضحک "شهادت طلب"می دهند تا ننگ شان را بشویند و در ذهن های کوتاه چون شمایی، پاک شان جلوه دهند؟
ما اگر به اصل حذف فیزیکی افراد (ولو شرورها و خرابکاران)اعتقاد و باور داشتیم سی سال پیش هرگز و هرگز سروران و صاحبان مان(خاندان جلیل سلطنت پهلوی)برای نریختن خون مشتی موجود بی ارزش، خانه خویش ایران را ترک نمی کردند تا امروز ما در حسرت بازگشت پادشاه مان تنها سخن بگوییم و قلم بزنیم و خون جگر نوش کنیم. ما اگر جز اندیشه مان حربه دیگری داشتیم و اگر مرگ یک مشت انسان عادی و یا انسان نمای گرگ زاده(مانند سپاه و بسیج و...)برای ما سود و ثمری داشت امروزحکایت،حکایت دیگری بود. سلطنت طلب یعنی ایران پرست و یعنی خواهان هویت، اصالت و آزادی ایران و پیروان چنین تفکری، شمشیرشان اندیشه و باور آنهاست که گویی آنچنان در قلب سیاه این بی هویتان زخم نشانده که در خیال خام خود می خواهند با خدشه دار کردن حیثیت ما، بر این جراحت های بی درمان شان مرهمی بگذارند. از باقی مانده مخیله پوک تان کمک بگیرید و ببینید مایی که به پیروی از اعلاحضرت مان دست اتحاد را به سوی گروه های چپ نیز دراز کردیم –و البته این دست همدلی برحسب نابخردی برخی دوست نمایان عودت داده شد- چه منفعتی از مرگ چندجوان که کوچکترین نقشی در امور و مصالح حکومت انیرانی اسلامی نداشتند می بردیم که بخواهیم بیاییم و با انفجار یک بمب، چند چشم را گریان و چندخانواده را داغدار کنیم. ما میهن پرستان و عاشقان ذات مبارک رضاشاه دوم پهلوی، سرسپردگان آزادی وطن و خواهان بازگشت حقوق پامال شده تمام آحاد ملت هستیم و افسوس که سکوت و بردباری بیش از اندازه ما مشروطه خواهان و پهلوی طلبان، کار وقاحت مزدوران ولایت فقیه را به جایی رسانده که جنایات احمقانه خود را نیزبه نام "ما"یی تمام می کنند که جز سربلندی ایران عزیز درسایه صاحب میهن مان،تعلقی درسر نداریم. اگرچه صدای نابه هنجار رسانه های مزدور رژیم اسلامی بُرد و بازتاب چندانی ندارد و اگرچه جز چند غرقه در منجلاب، هیچ جنبنده یی تره برای نمایش ها و گربه رقصانی های سربازان گمنام امام زمان –به نوعی همان صحنه سازان بانام و بی نام بیت ولایت علی خامنه یی-خرد نمی کنند اماجای پرسش اینجاست که جمهوری ولایت فقیه از این همه تحمیق افکار عمومی چه حاصلی می برد که هرسال و با پیش آمد یک بحران جدی و جدید، برای نجات از شرایط موجود اقدام به اجرای یک حادثه داخلی نموده و سرنخ ماجرا را به اپوزوسیون و فعالان برون مرزی مرتبط می سازد تا ذهن مردم را ازتعمق بر واقعیات منحرف ساخته و باخدشه دار کردن وجهه تشکل ها و افراد آبرومند، آبروی نداشته خود و سیستم از رده خارج اسلامی را وصله بزند.
پارسال با اجرای طرح هولناک گروگانگیری از عده یی هم وطن عادی که می خواستند از یکی از جاده های مرزی عبورکنند، داستان سازی کرده و یک ماجرای داخلی را-که به رغم تمام مدعیات شان ریشه در بی خردی خود وزارت اطلاعات داشت- توطئه انگلیس جا زدند تا باز عده یی از ناآگاهان یادشان برود، اگر انگلیس وجود نداشت "روح الله خمینی هندی زاده" هرگز از یک بچه پابرهنه توسری خورده فراتر نرفته و روی سکوی "زمامداری قدرت" در کهن میهن ما نمی نشست.
نتیجه گیری: این مدل معلق بازی های رژیم اسلامی، دیگر به شگردی نخ نما بدل شده و از فرط تکرار جز پوزخندی برلب هر ایرانی –با فهم متوسط و یا بالا-حاصلی عایدشان نخواهد شد. دیگر امروزه و در عصر انفجار اطلاعات (که جهان را شبیه به دهکده یی کوچک نموده است)جز انگشت شمارانی که به دلایلی خاص از جمله وابستگی مالی و یا آنهایی که منافع اجتماعی، اقتصادی و رفاهی شان تابعی از متغیر ج .ا می باشد با موهومات رژیم اسلامی هم آوا می شوند تا مبادا رسوایی حاکمان بدکرداری که هر روز و با یک بازی جدید، ناشیانه به فریب اذهان عمومی برمی خیزند، منتج به اضمحلال موقعیت آنان شده و از نشستن بر سرخوان کرمی که ولایت فقیه و یارانش بر خون بیگناهان ستم دیده گسترده اند، محروم و بی بهره شوند.
ما همچنان و همواره ، تا نفس در سینه باقی ست خواهیم ایستاد و خواهیم جنگید تا میهن مان ایران را از چنگ اهریمنان رها کرده و گوشه گوشه اش را برای بازگشت وارث کیان پادشاهی، ذات ملوکانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی آذین کنیم. بی تردید بازگشت و جلوس ایشان بر اورنگ شاهنشاهی، برابر با نوید فصل آزادی و سربلندی و پایان تمام محنت ها و مصایبی است که اکنون ملت با آنها دست به گریبان است.
پایداری پادشاهی پیروزی
بیست و نهم اردیبهشت دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

سخنان اخیر پرزیدنت بوش در آستانه سفرش به منطقه،اگرچه چندان تازه نبوده -و پیش تر نیزخطرات وجود رژیم مرگبار اسلامی را گوشزد و تاکیدکرده بود تکلیف جمهوری وقت ایران باید به زودی مشخص شود-اما با توجه به اوضاع اخیر جهان و تقریبن انزجار تمام ملل و دولت ها نسبت به رژیم حاکم بر ایران، اظهارات اخیر آقای بوش می تواند تهدیدی جدی برای حمله نظامی امریکا و اسراییل به ایران باشد.
پرزیدنت جورج دبلیو بوش ریاست جمهوری شصت و دو ساله امریکا،در بخشی از سخنانش صراحتن گفت:"رژیم ایران ٬مرکز بسیاری از مشکلات درخاورمیانه است" و با تاکید یادآور شد:"رژیم ایران و سوریه، دو مانع مهم بر سر راه صلح و ثبات در خاورمیانه هستند".
اگر بخواهیم معقولانه و منصفانه قضاوت کنیم ،بی تردید آقای بوش یکسری واضحات را تصریح کرده است.بر چه کسی امروز نهان است که جمهوری منفور و کینه افروز اسلامی،آتش جنگ را در نقطه به نقطه خاورمیانه برافروخته ساخته است.این نظام نامشروع با تاخت و تاز بین المللی اش ننگ تروریسم ایدئولوژیک خود را حتا به فرانسه،ایالات متحده ،امریکای لاتین ،هلند،آلمان و...بسیاری از ممالک دنیا آشکار کرده و با قربانی گرفتن از بسیاری انسان ها،باعث نفرت ملل جهان از ایران و ایرانی شده است.دنیا و بسیاری از مردمانش چندان از محدودیت ها و محرومیت های ملت شریف ایران و در عین حال حس غضب شان نسبت به حکومت تحمیلی اسلامی ٬باخبر و آگاه نیستند و نمی دانند اکثریت قاطع مردم کشورمان از سایه شوم و پلید اسلام گرایان جائر بر سر میهن شان بیزار هستند و پیوسته برای نجات وطن از دست اهریمنان در تلاشند.این واقعیت تلخی است که بیشتر ملت ها و حکام دنیا،مردم ایران و حاکمین نامردم اش را به یک چوب می رانند و تمایزی میان این دو نمی توانند قایل شوند.
اگرچه در اهمیت تمامیت ارضی میهن مان ایران شکی نداریم و مرگ هر ایرانی-بر اثر وقوع جنگی که دیگر بسیار نزدیک به نظر می رسد-تاسف آور و دردناک است اما گذشته از این مساله بد نیست کمی واقع بین باشیم.ایران ما به زودی مورد حمله نظامی قرار خواهد گرفت و این تنها ثمرسکوت چندین و چند ساله ما در برابر وقاحت حاکمین دجالی است که بر سرموطن ما آوار شدند.جنگی که رخ خواهد داد عقبات اشتباه جانکاه و غیرقابل گذشتی است که سی سال پیش مرتکب آن شدیم و با راندن پدر،سرور و صاحب مان آریامهرفقید و نمک ناشناسی مان درحق ایشان و سپستر این همه سال اهمال و کوتاهی مان در امر مبارزه و درحالیکه جانشین و میراث دار آریامهر٬ذات اقدس همایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی پیگیرانه و بی لحظه یی درنگ ٬درصحنه بلاانکار نبرد قرار داشته و پیام های مهرآمیزشان را در حمایت از مبارزین درون مرز و برون مرز ابلاغ می فرمودند- که هماره نیز چنین می کنند-بار دیگر در پیشگاه خاندان جلیل سلطنت همانان که معنای وزین حق و حقیقتند، کم فهمی و عدم فرمانبرداری و غیرت مان را ثابت کردیم تا مشخص شود هنوز از جفای سی سال پیش مان شرمنده و خجلت زده نیستیم. بله این جنگ سیاه عاقبت و در آینده یی بسیار نزدیک ایران ما را به ویرانه بدل خواهدساخت و بر خلاف تصور کج اندیشانی که فکر می کنندهمان شور بی خاصیت- که در اثنای جنگ ایران با عراق میان تنی از مردم وجود داشت- لاشه فرسوده یی از آن به اصطلاح شور"جنگ جنگ تا پیروزی" و "تنها ره سعادت، ایمان جهاد شهادت"امروز نیز قابل یافتن است حال آنکه آن حس و شور،یک دوپین را می ماند که به علت رخدادهای اوباش مابانه ی انقلابیون و در پیامدش جوخاصی که به طور موقت در میان برخی از مردم به وجود آمده و با بخشیدن یک انرژی کاذب و غیر واقعی ٬به شکلی مقطعی و گذرا آنان را به حفظ پایه های حکومت اسلامی شایق ساخته بود هرچند همان "جو زدگان" نیز امروز یا به کام مرگ رفته و یا از ژرفای نادانی و بلاهت خود پشیمان هستند.
باید این را باور کنیم که حمله نظامی به ایران مساوی با نابودی ما و نابودی ایران ماست. بیاییم و درک کنیم فرصت برای نجات کشورمان بسیاراندک است و به قولی" یاتن رسد به جانان یا جان ز تن درآید"و در واقع یا ما میهن را آزاد کرده و با پس دادن آن به قدوم مبارک پادشاه مان ،ایران را به ساختارطبیعی و منطقی اش بازخواهیم گرداند و یا اینکه باز اجازه می دهیم عنان قدرت در دست حاکمان نالایق دین فروش بماند و آنقدر به این وضعیت شوم ادامه می دهیم تا به زودی کشور ما را با خاک یکسان کنند و از میهن محبوب مان چیزی باقی نگذارند.
بیست و چهارم اردیبهشت دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

اگرچه روال معمول این وب، قرار دادن سروده های این چاکر، به شکل هر از چند گاهی بود تا در کنار نگاه به وقایع و رویدادهای میهن مان،این ورق پاره های بی ارزش که به خاک پای معبود و قبله بی بدیل ملت ،شهریار بزرگ ایران پیشکش می دارم در پاسارگاد به روز شوند اما در این مدت به علت ازدیاد رخدادهای مهم و بحث های ناگزیری که طلب می کردند مدتی است حقیر سروده یی را پُست نکرده ام تا اکنون که باز شعری را-که در زیر ملاحظه می کنید-به دربار پر افتخار پادشاه مهربان ایران رضاشاه دوم پهلوی -همان یگانه یی که تقدیرم در پنجه ایشان است-شرمسارانه تقدیم داشته ام که از هرچه بگذری سخن دوست خوش تر است...
جان نثار٬غزل زیر را به پیشگاه ملوکانه پادشاه فرزانه ایران ،ذات اهورایی و کبریایی آن میراث دار فره ایزدی ،برترین برترین ها،آنکه در سایه نام گرانقدر ایشان شرافت و موجودیت مان رقم خورده و آنکه هرچه داریم از دولت سرخاندان جلیل و بلند مرتبه ی حضرتش می باشد عرضه می دارم.
تقدیمی ناقابلی به محضر عالیقدر ذات اقدس همایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی :
بیست و یکم اردیبهشت دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

در ایران چندی است که شمارش معکوس آغازشده است. این روزها وضعیت به شکل قابل توجهی تغییرکرده، همه چیز و هر رویدادی نشان از وقوع یک دگرگونی همه جانبه دارد و البته رژیم ملایان دارد آخرین دست و پایش را برای حفظ بقای خود می زند. دیگرمی توان گفت تک تک شعارهای پوسیده بدو استقرارشان اگر خود به خود منقضی نشده اند، مسوولین رژیم عامدانه آنها را به کناری نهاده اند تا در زیر فشار بی امان جهان آزاد، ملت ناراضی و مبارزین درون مرز و برون مرز بتوانند اندکی تحمل کنند تا شاید با استفاده از یک گریزگاه به عمر شوم خود بیافزایند و یا تضمینی قاطع برای بقای رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه بیابند.
همه می دانیم و امری مسلم است که حکومت اسلامی(مانند تمام کشورهای جهان سوم)بدون کمک و حمایت قدرت های بزرگ جهان ثانیه یی نمی توانسته سرپا بماند و البته چنین گمانه یی دور از ذهن نیست که رژیم ولایت فقیه از روز اول استقرار، دست یاری اش به سوی دولت های بزرگ جهان درازبود و هرچه زمان گذشت این حس نیاز و عدم داشتن استقلال(واژه مضحکی که در شعارهای شان بسیار از آن خرج کرده اند)بیشتر مشهود و نمایان شد.
رژیم وقت ایران در دو سال نخستین سلطه اش بر ایران بر اثر بی کفایتی گرفتار جنگ با عراق شد و با مدد گرفتن از مهماتی که درایت و حکمت آریامهر فقید موجب ذخیره آنها شده بود-حاشا که ایشان احتمال حمله به تمامیت ارزی ایران را داده و تدابیر لازم را اندیشه کرده بودند-و همچنین با صرف کردن و به فنا دادن جوانان پاک ایرانی، پس از هشت سال سرانجام این جنگ فرسایشی، بدون هیچ حاصلی برای دو طرف به پایان رسید و دیری نگذشت که رژیم دریافت از خودش هیچ ندارد زیرا سرمایه حاصل از خرد ورزی پنجاه ساله خاندان بزرگ پهلوی بخشی مصروف جنگ شده و همینطور جای آن ارتش دلاور شاهنشاهی، جمهوری انیرانی اسلامی جز یک مشت اوباش بسیجی –که به قولی تشخیص الف و ب برای شان دشوار بود-و یک ارتش از هم گسسته و ارگانی به نام سپاه-که بی رحم و خون آشام اما فاقد لیاقت جنگی بودند- هیچ در چنته ندارد. مغزها و نخبه ها به شکل برق آسایی از ایران گریخته بودند. سرمایه ها و اندوخته های صندوق مملکت بخشی به پای جنگ و بخش عمده یی نیز بر اثر حیف و میل سران رژیم اسلامی جمله به باد رفته بود و البته تعداد بی شماری از ملت، بی خان و مان گشته و یا بر اثر جنگ علیل یا بی سرپرست شده بودند و اگرچه مقامات وقت ارزشی برای درد این ملت قایل نبوده و نیستند اما با موج خروشان احتمالی اعتراض ها چه باید می کردند؟
مذاکرات و مماشات پنهانی سران حاکم با دولت های بزرگ جهان، کم کم رنگ آشکارتری به خود گرفت و در طی زمان و پس از جنجال اصلاح طلبان در بحرانی که احتمال قوی نابودی رژیم اسلامی می رفت–و حکم دادن شوک الکتریکی به قلبی را داشت که در حال ایستادن است- و ماجراهای پس از آن، امروز و در زیر هجمه اعتراض تمام جهان و فریاد آزادی خواهانه ملت که بسیاری از رسانه های مستقل هر روز دارند به این فریادها پوشش خبری می دهند، تدابیر تازه تری از سوی حاکمین وقت اندیشیده شد تا با گردن زدن بسیاری از ایدئولوژی های کهنه خود به پای قدرت های بزرگ جهان غرب، فرجی حاصل شده و با حل بحران هسته یی و نجات جمهوری ولایت فقیه از این گرداب، موفق به داشتن" کلاهک هسته یی" شده و تضمین کوتاه یا بلندی برای ادامه حکومت جبارانه علی خامنه یی یافت شود.
امروز اگرچه احمدی نژاد و خامنه یی با دست و پای لرزان دم از اقتدار اسلامی!! می زنند اما در آنسوی پرده دارند با چنگ و دندان مسند مسروقه حکومت ایران را نگاه می دارند.
امروز دیگر بسیاری از یاوه گویی های خمینی هندی زاده پخش نمی شود. امروز مصلحت یک رژیم به انتها رسیده ایجاب نمی کند و به قولی جرات ندارند به شکل علنی به رهبران اپوزیسیون اهانت کنند و امروز اینان از موج سهمگین خشم ملت در هراسند و نمی توانند با صراحت از پایبندی شان به افکار و ایدئولوژی سرکوب گرانه روح الله خمینی دم بزنند. دیگر حکومت الله نمی تواند انکار کند چشم امید و قبله آمال ملت ایران جان جانان اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی ابر فرزند و جانشین همان پادشاهی است که روزی همین تازه واردان٬ مجنون وار و کف برلب آورده خواهان تبعید ایشان بودند و خواهان نشستن در جایگاه آن حضرت، جایگاهی که این ملایان بی قدر و قیمت هرگز و به اندازه یک ثانیه شایسته گی آن را نداشته اند. ساعت دارد برای این اهریمنان وارونه حرکت می کند و چیزی به فرا رسیدن" ساعت صفر" نمانده است. بالاخره ایران و ایرانی پس از قریب به سی سال دارند به طعم شیرین روزگاری نزدیک می شوند که نابخردانه آن روزهای طلایی را با یک مشت بی سر و پای تازه وارد عوض کرده و البته تاوان سنگینی هم بابتش پرداخت کردند.
امروز سخن هر ایرانی که سرمویی از نژادگی در وجودش باقی مانده باشد این است: ننگ بر ما باد که بر تاریخ پرشکوه میهن مان پشت کردیم و رفتن زیر پرچم بیگانه گانی را پذیرفتیم که درسایه شوم شان رفته رفته شرافت، هویت و انسانیت مان را از ما بازستاندند و امروز، وقت آن رسیده که بیدار شویم و این لکه ننگ را از دامان مام وطن بزداییم و پیش از آنکه خاک ایران را نیز به تاراج دهند برخیزیم و خط باطل به رویای دیو سیرتانی بکشیم که سه دهه است کابوس عمر مان هستند.
با این اوصاف چه کسی می داند آیا حکومت اسلامی، وارد سی اُمین سال سلطه خود خواهد شد یا خیر؟
هفدهم اردیبهشت دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

بحثی که همواره ذهن افراد از روشن فکر گرفته تا چهره های شاخص دنیای سیاست را به خود مشغول داشته است،بحث تعریف قدرت و تفاوت حکومت "خودمدارانه" و"مردم گرایانه" است و بالاخره اینکه ماهیت قدرت چیست؟
پرسشی که مطرح می شود ابتدا این است:آیا ممکن است یک کشور٬بدون بهره بردن از سیستمی به نام حکومت اداره شود؟ آیا سیستمی به نام آنارشیسم حتا درمدرن ترین ممالک پاسخی هرچند اندک گرفته است یا خیر؟و البته آیا دیگر این به یکایک مردم جهان اثبات نشده که چنین شیوه یی(آنارشیسم) برای به اجرا درآمدن معقولانه نیست؟
پس اگر برقرار ماندن یک کشور فاقدحکومت ،ممکن نمی باشد پرسش بسیاری این است که: پس نقش مردم دراین میانه چیست؟
آیا فردی که در صدرحکومت قرار می گیرد٬مهم تر است یا شکل حکومت؟
پاسخ دادن به این پرسش ها نیازمند کلنجاری طولانی و گشودن مباحثی دامنه دار است. اما شاید بد نباشد گوشه هایی را درهمین پست روشن کنیم تا اندیشه و تامل بیشتر به عهده عزیزان باشد.
امروزه و درمیان افراد و همچنین جنبش های مخالف باحکومت وزین و شکوهمند پادشاهی(که البته مدعی مخالفت با جمهوری ولایت فقیه نیزهستند) دو دسته یا بهترباشد بگویم دو دیدگاه وجود دارند:
دسته یکم:سران و روسای احزاب جمهوری طلب هستندکه رویای به قدرت رسیدن را در سر داشته و به عنوان دبیرکل حزب فلان ٬بانگ و فغان برمی آورند که ما نمی خواهیم کسی درصدرحکومت مان باشد(و جالب تر اینجاست که سفیهانه جمهوری متعفن اسلامی و سردمداران دلقکش را با پادشاهان بزرگ پهلوی قیاس کرده و حتا یکی می دانند)مردم باید خودشان برخودشان !!!!حکومت کنند و بازهم عبارت دموکراسی و ساختار دموکراتیک را به میان می آورند و مظلومانه خود را تنها مدافعان بی چون وچرای ملت معرفی می کنند.بدیهی است با جابه جایی چند مهره و برمسند نشستن این حضرات چه روی خواهد داد... نیازی به شرح و تفضیل بیشتر نیست که همین مدعیان دروغین دموکراسی در زمان لازم چیزی در مایه همین عمامه داران خواهند بود و تنها ملت باید بهای سنگینی برای تغییر رژیم بپردازد و باز روز از نو روزی از نو.
دسته دوم :هواداران و هواخواهان بی شمار دموکراسی و حقوق بشر هستند٬ مردمی ستم دیده که نزدیک به سه دهه ٬ در هجوم نعلین پوشان سیاهی پرست و شقاوت پیشگان سپاهی ،بسیجی و....حقوق حقه آنها پامال شده است و این افراد شامل دانشجویان ٬محققین و نخبگان٬هنرمندان و اهل قلم و....چنین دسته هایی هستند. اینان تنها تشنه رسیدن به آزادی در چهارچوبه قانونی -که تنها تضمین حقوق مردم و امنیت جانی٬رفاهی و تحصیلی آنها باشند- هستند و به هیچ وجه خواستارگرفتن سکویی از قدرت نمی باشند. با کمال تاسف دسته اولی- که از آن سخن رفت- با شعارهای پوچ اما دلفریب خود ذهن دسته دوم را- که آحاد برخاسته از درون مردم هستند-به سمت خود معطوف ساخته اند و این عزیزان آزادی خواه و پاک طینت را به سینه زنان بی جیره و مواجب احزاب پوسیده یی با نام توده ،چریک های فدایی اکثریت، حزب کارگر،مجاهدین یا ملی مذهبی ،نهضت آزادی و...غیره تبدیل کرده اند.بدنیست این خیل مشتاق آزادی بدانند هرگز و به هیچ عنوان امکان برقرار شدن وعده دروغین این لاف زنان درغربت٬وجود ندارد.بگذارید به پیشینه اینان برگردیم تا کمی مستدل ترباشد:مگر همین احزاب و نهضت ها نبودند در زمانی که حکومت شاهنشاه فقیدآریامهر داشت قدم هایی به سمت پیشرفت نظامی ٬اقتصادی و اجتماعی ملت برمی داشت ٬مشغول ترور و خرابکاری بودند؟ مگر همین هایی که امروز بدون کوچک ترین استدلالی -که دست کم باورپذیرشان کند-به شماها وعده حکومت مردم برمردم را می دهند دیروزی -که هرگز از حافظه تاریخی ملت پاک نخواهد شد-سنگ خمینی و آن نهضت!! اش را برسینه نمی زدند؟ و مگر همان خمینی نبود که در نوفل لوشاتو وعده آزادی اندیشه و بیان را حتا برای کمونیست ها قایل شده و در بهشت زهرا با لهجه ی جاهلانه خاص خودش می گفت که آب و برق را مجانی می کند و در ادامه هرکه کلامی برخلاف اسلام اهریمنی اش گفت، گردن وی راقطع کرد و نه تنها آب و برق مجانی نشدکه هزینه آنها روز به روز بیشتر شد و هزینه های کمرشکن دیگری نیز افزون گشتند؟ چرا باید یکبار دیگر چشم بسته "خِرَد"خود را به کناری نهیم و گوش به کلام افرادی بسپاریم که چهره یی افسون گر اما سیرتی پلید و قدرت طلب دارند؟؟
روی سخن این مطلب با آنهایی است که از ظلم و بیداد رژیم دیکتاتوری اسلامی به تنگ آمده اند اما مفتون شیادی گروه ها و احزابی شده اند که با زبان شیرین دموکراسی می خواهند از آنها پلی برای نیل به قدرت ساخته و پس از برآورده شدن مقصودشان٬همان معامله یی رابا آنان کنند که خمینی وخامنه ای و سایرجلادان این رژیم بیست ونه سال پیش بافرد فردملت کردند.نمی توان از این حقیقت غافل شدکه تغییردادن یک حکومت ٬مستلزم تسلیم هزینه و حتا تقدیم جان می باشد٬برانداختن حکومتی که اختاپوس وار٬ریشه در هزارتو دارد و از انواع اهرم هابرای بقای خودش بهره می جوید٬امر آسان وساده یی نیست .
ذات همایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی- تنها منجی٬رهبر و حامی ملت ایران و همان شهریار پرعظمتی که در وسعت بیکرانه ذهن ایشان٬ ایران و ملت ایران حضوری شاخص دارند- درجای جای فرمایشات شان تکیه بر"قیام های بدون خشونت" دارند و خود آن حضرت متذکرمی شوندکه هرچه زمان بگذرد متحمل بهای گزاف تری خواهدبود.و حقیر ازفرمایش ملوکانه چنین برداشت می کنم که به هرحال تغییریک حکومت ٬نیازمندصرف هزینه و تحمل پاره یی سختی هاست .
حالا با دقت نگاه کنیم :آیا سزاوار است ملت عزیزمان یکبار دیگر فریب افرادی را بخورند که سال ها با جنبش های ضدملی و ایران برانداز،منافع مشترک داشته و دست همکاری دادند تا کشور عزیزما را مغلوب انقلابی جاهلانه نموده و همزمان با تبعید شدن وارثان آن(خاندان بزرگ پهلوی) تبدیل به مملکتی بی صاحب کنند؟آیا دورنمای دموکراتیک این اشخاص می تواند برای عاقلان باورپذیر باشد؟و سرانجام اینکه آیا تکیه زدن چنین افراد معلوم الحالی برابر با امتداد سالیان دراز استبداد ددمنشانه رژیم اسلامی و تکرار دیگری از این همه مصیبت و محنت نمی باشد؟
نتیجه:آنهایی که به عنوان سردسته یک حزب، دم از دموکراسی خیالی خود می زنند و خیال برمسند قدرت تکیه زدن را در ذهن دارندشاید حق داشته باشند زیرا افق رابرای سلطه گری و خودکامگی شان گشوده می بینند و آنهایی که زیرعلم اینان سینه می زنند و با پشت کردن به هویت ٬پرچم شیر و خورشید وشرافت میهنی خود٬پادشاهی هفت هزارساله و سراسر افتخارایران را٬در کمال نابخردی و ساده لوحی استبداد قلمداد کرده و باورکرده اند تفکرات وارداتی شوروی سابق، برای شان آزادی و حقوق بشرخواهد آورد احمقانی بیش نیستند زیرا که از نمد این حضرات جمهوری خواه، کلاهی برای آنان بافته نخواهدشد...
دوازدهم اردیبهشت دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

یازدهم اردیبهشت ماه برابر با یکم ماه مه، به روزجهانی کارگر شناخته می شود. سوگمندانه قشر کارگر در جامعه امروز و در زیر سُم وحشی ترین حاکمان و نابخردترین مسوولین تاریخ، متحمل بیشترین صدمات شده و از حقوق نخستین خود نیز بی بهره هستند. در همین راستا و مطابق روال هرسال سرور و پادشاه و شهریار محبوب ایران، همو که ابهت و جلالت ذات کبریایی اش، مایه رشک و حسرت ملایک مقرب خداوند است و همان ابر انسان بزرگ و بی نهایتی که هرگز و هرگز الاهی را تاب تصور جایگاه بلند آوازه اش نیست، از سر لطف و تفقد بی کرانه یی که به این قشر مظلوم و زحمتکش مرحمت می دارند اراده کردند تا دیروز چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ماه پیامی را به کارگران شریف ایرانی ابلاغ فرمایند.
شاهنشاه برقرار ایران ذات اقدس همایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی در آغاز پیام ملوکانه شان از رفاه، حقوق شهروندی و ارج انسانی کارگر که توسط حاکمین وقت آشکارا زیر پا نهاده می شود سخن گفتند و سپس به مشکلات عموم کارگران ایرانی یعنی:بیکاری مزمن، تهدید به اخراج، تعویق در پرداخت حقوق، عدم آزادی برای تشکیل سندیکا ها و...مواردی دیگر اشاره فرمودند که باز به کمال دقت و تامل حضرتش در امور زندگی محروم ترین سلک جامعه یعنی همان کارگران باز می گردد. آن وجود مبارک با همان صراحت کلام همیشگی شان تاکید فرمودند که دولت حاکم بهای نفت را که منطقن متعلق به ملت ایران است به خارجیان هدیه داده و یا مصروف ساخت سلاح های مرگبار می کند. آن پادشاه ابرشوکت در سطرهای پایانی پیام شان، روزکارگر را هم به کارگران و هم به مردم آزاده ایران تهنیت فرموده و اطمینان دادند که سرانجام روزی کارگران ایران از بانیان و پاسداران نظامی مردم سالار بوده و به حقوق حقه خود دست خواهند یافت.
متن کامل پیام ذات مبارک رضاشاه دوم پهلوی مالک بی رقاب اریکه کیانی به شرح زیر است:
روز اول ماه مه در سراسرجهان، روز گرامیداشت کار و کارگراست. روزیست که ما را به ارج انسانی کارگر، به حقوق شهروندی و به رفاه و خوش زیستی او توجه می دهد. شوربختانه همۀ این دیدگاه های مترقی و والا و عمیقا انسانی در کشور ما یا با لفاظی صِرف حاکمین روبرو و لوث می گردد و یا آشکارا و بدون پرده پوشی زیر پا نهاده می شود.
کارگران در رژیم خودکامۀ کنونی با بیکاری مزمن و دامن گستر، تهدید به اخراج، تعویق در پرداخت حقوق، عدم آزادی برای تشکیل سندیکاهای خود، تعطیل کارخانجات کشور و تورم و گرانی شدید که فشار زندگانی را بر دوش آنها کمرشکن می کند، روبرو هستند. این در حالی است که دولت از بابت افزایش بهای نفت که ثروت طبیعی و خدادادی فرد فرد ایرانیان و نسل های کارورز آتی است، سهمی را که منطقا متعلق به ایرانیان است، یا به خارجیان هدیه می دهد یا مصروف ساختن سلاح های مرگبار می سازد و یا به جیب مافیای قدرت و ثروت سرازیر می کند.
من روز اول ماه مه را به همۀ کارگران کشور و به همۀ مردم آزادۀ ایران تهنیت می گویم و مطمئن هستم که سرانجام روزی کارگران ایران در نظامی مردم سالار که خود از بانیان و پاسداران آن خواهند بود، به حقوق حقه و انسانی خود دست خواهند یافت.
خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی
هشتم اردیبهشت دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

این روزها شهرهای ایران و به خصوص پایتخت٬حال و هوایی دیگر گرفته است.با تلاش دوستان عزیز و سرسپردگان راه بزرگ آزادی ٬در و دیوارهای شهر تهران٬به تمثال مبارک همایونی مزین شد و عطر روی آن یار محبوب باز فضای سرزمین تاریک مان را آغشته کرد.
دیگر ساعت شماری به دقیقه شماری و دقیقه شماری دارد به ثانیه شماری بدل می گردد و عطش تماشای آن رخساره روشن و آن حُسن بی مثال خورشید فروزان و هماره برقرار ایران اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی آن ذات اهورایی و آن یگانه مژده ی تولد دوباره ی بهار٬در این زمستان سی ساله سهمناک گریبان تک تک ایرانیان راستین را رها نمی کند.
به یمن کوشش دوستان مبارز و دلداده گان شمیم سر زلف آن سرور و منجی و یگانه میراث دار شکوه ایران و صاحب اورنگ کیانی ٬گوشه گوشه و کوی به کوی مملو از تصاویر ملوکانه شاهنشاه خوبان ذات همایونی رضاشاه دوم پهلوی شد تا ملت عزیز٬فیض نظاره کردن آن رخ تابان را در هر کجای شهر داشته باشند.تصاویر آن حضرت با جمله زیبایی -که در پایین عکس ها نوشته شده بودند-با این عنوان: "مبارز می رزمد٬حزب الله می لرزد"بر سر در خیابان های اصلی٬روی درب مدارس و کودکستان ها٬بر سرکوچه ها و بر فراز پل های عابر پیاده چهره نمایی می کنند تا در قلب ایرانیان پاک نهاد٬نور امید و ایمان درخشش گیرد.ایمان به روز بزرگی که تمام ملت ٬شرف پابوسی حضرتش را از نزدیک داشته باشند.این نوید درگوش فرد فرد هم میهنان تکرار می گردد که شهریار ایران سرانجام در زمانی بسیار نزدیک قدم برچشم های مشتاق مان خواهندگذاشت و ایران را به لطف طلعت پرفروغ شان پر از خرمی و لبریز از شور و شکوه و آزادی خواهند کرد.آن ذات اقدس در گفتگوی شان با نشریه تایم به تاریخ خرداد ماه سال هشتاد و پنج خورشیدی ٬در پاسخ به ویویان والت که از محضرشان پرسید:"آیا به راستی فکرمی کنید هرگز به کشورخود باز خواهید گشت؟"با صراحت و اطمینانی که تنها به آن وجود عزیز تعلق دارد فرمودند:"این برای من٬ نه یک رویا ٬که یک یقین است"و امروز ملت ایران در زیر شلاق ستمکارترین حاکمان و بدکارترین و سیه پیشه ترین نظام های تاریخ بشری تنها به امید بازگشت ابرانسانی هستند که نقش خاتم لعلش جهان زیرنگین دارد.به انتظار و امید برآمدن آفتابی که از یک ذات لایزال و بیکرانه سرچشمه می گیرد٬آفتاب روشن و سربلندی که تمام عالم هستی برای قربانی یک تار مژگان "او"به نقش آفرینش درآمده است.ایرانیان از خُرد و کلان٬ از زن و از مرد٬از روشن اندیش تا کارگر و زحمتکش و...چشم امیدشان تنها به رضاشاه دوم ٬به سمبل بی بدیل اتحاد و یگانگی٬ به مظهر شکوه و بالندگی و پرچمدار پیغام آزادی ایران خیره مانده است ٬به آن نماد فره ایزدی و به آن وجودی که اگرچه هرگز زبانی را تاب وصفش و ذهنی را توان درک عظمت آن وجود نازنینش نیست اما هیچ تنابنده یی آنی و لحظه یی از خیال ذات مبارکش فارغ نیست زیرا:
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
بی نهایت امیدواریم که این قدم های ارزشمند دوستان ایرانیار٬شتابان تر و پیگیرتر باشد.هر یک روز که به عمر این حکومت طرار و جائر افزون شود٬ایران و ایرانی سال ها به عقب بازخواهند گشت و بر عدد قربانیان شرافتمند راه آزادی اضافه می گردد.پس بنا به فرمایش پادشاه بزرگ ایران رضاشاه دوم پهلوی:"صفوف خود را در راه نجات میهن فشرده ترسازیم".
در ره عشق که ازسیل بلا نیست گذار
کرده ام خاطرخود را به تمنای تو خوش.
برای رویت فرتورهای زیبایی -که تنها گوشه یی از زحمات یاران وطن پرست مان را نشان می دهند-بر ادامه مطلب کلیک کنید.
چهارم اردیبهشت دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

پیش تر اگرخاطر دوستان مانده باشد، بحث تروریزم و ابعاد مختلف آن را - که رژیم اسلامی مورد استفاده قرار داده و می دهد - بررسی کردیم. مورد واپسین٬ "تروریزم اعتقادی" بود که همان سانسور و ارعاب دگر اندیشان معنا می دهد و صد البته شکل و ساختار مهلکی از تروریزم بوده و موجب می شود مردم در یک "تنگنای اعتقادی" قرار گرفته و حقی برای "ابراز اندیشه" نداشته باشند. همه می دانیم که حکومت ملاییسم سردمدار سانسور و سرکوب افکار است. اگر نگاهی به جامعه هنرمندان ایران(نویسندگان، شعرا، کارگردان ها، هنرپیشگان، اهالی موسیقی و آواز و...)بیاندازیم ٬به آسانی ردپای سانسور و کانالیزه کردن افکار را ملاحظه می کنیم. با دقت بر جامعه روزنامه نگاران و منتقدین ،سایه شوم ارعاب را بهتر تماشا خواهیم کرد و البته در دنیای مجازی اینترنت و در جای جای زندگی مردم ایران، دست پنهان و پیدای رژیم برای محدود سازی مردم تا جایی که نتوانند حقایق پیرامون را به درستی ببینند و یا "حرف"خود را به زبان بیاورند به چشم می خورَد.
نیک بختانه ملت ایران ،غالبن تن به چنین سانسورها و محدودیت هایی- که برآمده از ذهن بیمار و تفکر عفن مسوولین است - نداده و جالب اینکه هرچه نوع و شدت محدودیت ها(خصوصن درحیطه قلم و یا دنیای مجازی)بیشتر شود، روش های مقابله با آن ازدیاد یافته و بر میزان "محبوبیت" فردی که سخنش مغایر با افکار تهی این سیاست بازان بدشمایل است افزوده می گردد.
چندی پیش فیلم "سنتوری" ساخته آقای داریوش مهرجویی به علت اینکه پاره یی از بنیان های ایدئولوژیک و ارزش های بی ارزش رژیم وقت را به بازی گرفته بود توقیف شد. نتیجه حاصل اینکه فیلم مربوطه به صورت زیرزمینی به بازار آمد و بیش از سه چهارم ملت ٬فیلم سنتوری را بر روی سی دی و با کیفیتی تقریبن مطلوب ملاحظه کردندضمن اینکه فیلم نامبرده در کانادا نیز به نمایش عمومی درآمد تا دیگر خسارتی شامل سرمایه ی تهیه کننده محترم فیلم سنتوری نباشد.
مثال ها بیشمارند و شاید یک کتاب برای نام بردن از روزنامه های توقیف شده ،خواننده ها و هنرمندان ایرانی در تبعید، نویسندگان تبعیدی، کتاب ها و فیلم های توقیف شده توسط وزارت ارشاد ناپذیر ارشاد، هنرپیشگان و کارگردانانی که به دلایل مضحک مدنظرحکومت وقت مدت مدیدی را ممنوع الفعالیت بوده و بعضن سوگمندانه تمام عمر این عزیزان را در برمی گرفت و.... لازم باشد و البته کتاب قطوری نیز خواهد شد.
باید نگاه کرد که حاصل دریافت شده از اینهمه سرکوب و "تروراندیشه ها"برای رژیم چه بوده است؟ آیا نتیجه یی که از اینهمه خفقان و ارعاب اقشار جامعه عاید حکومت اسلامی شده برای شان بیشتر رضایت بخش است و یا شرم آور؟ آیا همین روشنفکران، دانشجویان، هنرمندان و جوانان و در واقع مردمی که امروز ناچارند در زیرسلطه ی یک رژیم دیکتاتوری٬ از کمترین حق آزادی بیان هم برخوردار نباشند در فردایی نزدیک تومار این اهریمنان را درهم نخواهند پیچید؟ آیا سکوت نسبی حاکم برجامعه- که گهگاه فریادی آن را از هم گسسته و حکومت، با سرعتی برق آسا آن فریاد و آن فریاد زننده را خاموش می کند-هشداری برای یک توفان سنگین و غیرقابل تصور نیست؟
در تاریخ هیچگاه یک سیستم تروریست، بخت و اقبالی برای بقا نداشته است. ممکن است که امروز و در اوج حماقت شان٬ به زور دشنه هر فریادی را در گلو خفه کنند اما دیر نیست و بسیار زودهنگام خواهد بود روزی که در دادگاه بزرگ ملت ایران، به عنوان زشت کارترین حاکمان و پلیدترین متولیان، متهم و محکوم گردند.سردمداران رژیم و مزدوران مواجب بگیرشان امروز، به قدرت نظامی- تروریستی و همینطور جنون سرکوب اندیشه ها افتخار می کنند. اما از سد سُستی که پشت سرشان قرار دارد بی خبر و غافلند و نمی دانند با شکسته شدن این سد، خاکسترشان نیز برباد خواهد رفت. دکترشفیعی کدکنی سروده زیبایی دارد که قسمتی از آن، پایان بخش این نوشتار است:
گفتند رو به اوج روانیم
دیدیم سیر،سوی هبوط است
شعرسپید نیست که خوانیش
این جعبه ی سیاه سقوط است.