تبليغاتX

پادشاه فرزانه ايران اعلاحضرت همايوني رضا شاه دوم پهلوي ! حقير در کلبه فقيرانه ام جواهر پربهايي را دارم که شما در جاه و جلال کبريايي تان آن را نداريد. من چون شما را دارم و شما چون خودتان نداريد

سال 1387 سال پرچم شيروخورشيد "> تحریم انتخابات وظیفه ملی است! پاسارگاد2

بیست و نهم تیر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

    his majesty Reza Shah II

    مقارن با رخدادن حوادث اخیر و به خصوص اطوار نظامی رژیم علی خامنه یی(در رزمایش فریبکارانه دو هفته گذشته) و بالاگرفتن جو بحران که موجب تحریک بیشترجهان آزاد و همینطوراسراییل برای اندیشیدن تدبیری جدی برای عبور از جمهوری سرکش و مشکل ساز اسلامی شد٬ در بیست و دوم تیرماه امسال برابر با دوازدهم جولای۲۰۰۸میلادی٬ شهریاربزرگ منش ایران آن ذات والاتبار و آن یگانه آفتاب همواره فروزان اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی- که امید بازگشت مبارکش٬ مامن شب های تاریک ایرانیان است-اراده کردند تا بیانات همایونی را در شهر تورنتوی کانادا و در انجمن "آینده ایران" چون ستاره تابنده یی درجمع عده یی ازایرانیان فرهیخته مقیم تورنتو ایراد فرمایند.

   بخش عمده یی از فرمایشات ملوکانه٬ هشدار اکید به دنیای غرب بوده و اینکه برای تجهیز و پشتیبانی از خیزش ملی ایران برعلیه رژیم٬ فاصله زمانی کوتاهی باقی مانده است.

   از آنجا که تا بدین لحظه متن کامل سخنان معظم له و همینطور گفتگویی که آن حضرت با روزنامه "گلوب اند میل"داشته اند به دستم نرسیده تنها بخش هایی که توسط منابع رسمی اعلام شده اند را با برداشت ازسایت محترم ایران ب ب ب در زیر آورده ام. به مجردی که رسانه ها متن کامل فرمایشات اعلاحضرت رضاشاه دوم و مصاحبه همایونی با روزنامه "گلوب اند میل" را بازتاب دهند حقیر نیز در این وبلاگ و در منظر دوستان عزیز قرار خواهم داد.

   شهریار ایران با موضع گیری هوشمندانه و شفاف در برابر اشتباه بزرگ دنیای غرب در مذاکره با رژیم ولایت فقیه٬ فرمودند:"غرب باید دریابد که گفتگو دربارة حقوق بشر، آزادی، حقوق زنان، با این رژیم بمانند تجویز سیانور است. بنظر من، تنها چیزی که رژیم را مجبور به تغییر روش خواهد نمود، هویجی نیست که شما از بیرون برای آنان تکان می دهید یا تهدید به حمله برای خنثی کردن امکانات نظامی اشان. بلکه بزرگترین وحشتی که خواب را از چشم سردمداران رژیم می رباید، فقط وحشت از آن است که یک روز مردم در خیابان ها برعلیه آنان بپاخیزند"

   رضا شاه دوم در ادامه و با "وقت کشی"توصیف کردن هدف سیاسی احمدی نژاد در زمینه بحث و تبادل نظر با قدرت های جهان تصریح کردند:"هدف رژیم و دولت احمدی نژاد یک بازی وقت کشی می باشد و بس. تا بتوانند با استفاده از زمان بیشتر به بمب اتمی دست یابند"

   و سپس تاکید کردند:"فقط زمان کوتاهی باقی مانده است تا اینکه کارها به ابعاد زشت و ناجوری تبدیل نشوند و این یک جنایت عظیم تاریخی برای بشریت و کره زمین خواهد بود، اگر جامعۀ جهانی به این گزینه مردمی در ایران شانس لازم را ندهد. زیرا بعدا بسیار دیرخواهد بود"

   پادشاه فرزانه ایران همچنین در راستای دیدگاه بزرگ منشانه شان که حق رقم زدن سرانجام نهایی را به خود ملت واگذار کرده اند چنین فرمودند:"پاشنۀ آشیل این رژیم مطمئنا بدست گرفتن اسلحه، درگیری و جنگ های چندین ساله نمی باشد. بلکه باید شرایطی را به وجود آورد تا با پشتیبانی شما ملت ایران آزادی خود را بازیابد. شما آنجا برای دیکته کردن راه حل و یا دیکته کردن یک سرانجام نهایی به ملت ایران نیستید. بلکه باید بگذارید ملت ایران تصمیم خودشان را بگیرند."

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بیست و ششم تیر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

 

 

  "با خبرشدیم یکی از بهترین هنرمندان تاتر وسینمای ایران٬خسروشکیبایی پس ازدست و پنجه نرم کردن با عارضه بدخیم کبدی دیروز در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت.این هنرمندبزرگ درنقش های ماندگاری همچون "هامون" برای همیشه درحافظه هنردوستان ایرانی جاودانه خواهدبود. خسروشکیبایی همچنین باداشتن صدای خاص و خاطره انگیزخود٬سروده های سیدعلی صالحی وسهراب سپهری را نیز به شیوایی دکلمه کرده که هرگز از ذهن ها فراموش نمی شود. فقدان این چهره برجسته هنری را نخست به جامعه هنری ایران و سپس به تک تک ایرانیان تسلیت گفته و آرزومندیم روح وی قرین لطف پروردگار باشد."

   یک هفته بیشتر از رزمایش!!مضحک و پر از نیرنگ جمهوری مطلقه ولایت فقیه نمی گذرد. رژیمی که در بیان پیش پا افتاده ترین سیاست هایش با ملت ایران صادق نیست. حکومت قداره کشان هزاره سوم که در نقاب عوام فریب دین می خواهند با دست یافتن به کلاهک هسته یی دنیا را به ویرانی بکشند و به همین دلیل با جهان آزاد و مراجع ذی الصلاحش نیزحیله گرانه وارد بحث می شود. جمهوری زالوصفت و ایران براندازی که تمام اقتدار پوشالی اش را وامدار پست فطرتان خارجی٬اوباش داخلی(سپاه و بسیج ) و تروریست های منطقه است. همین و همین.

   در باب این رزمایش دروغین سخن های بسیاری گفته شده است. پیش از هر چیز،این واقع را نمی توان کتمان کرد که مانور نظامی از جانب یک مشت سپاهی و پاسدار٬در برابر امریکا و یا اسراییل با آن توان نظامی غیرقابل تصور٬ مثال گربه یی است که روی پاهایش بلند شده تا موجب وحشت پلنگانی شود که در بیشه یی مغرورانه دراز کشیده اند.

   ملایانی که تا چندی پیش در منتهای محنت و در ازای خواندن ورد و دعا و گرفتن خمس و زکات از مردم، عیش مفلوکانه شان را می گذراندند، امروز بی جا درقدرت نشسته و بی جا ترلاف ویران ساختن دنیا و گسترش جهان اسلام را می زنند و البته این پرسش به جاست که چگونه و چه عاملی تا امروز این خفاشان را پابرجا نگه داشته است تا بیشتر و بیشتر با مکیدن خون ملت ،بر دیوار ناکام آرزوهای شان آجر بچینند.

   رزمایشی که توسط سپاه پاسداران و به نام "رزمایش پیامبراعظم 3"اجرا شد درحالی که تنها نُه فروند موشک پرتاب شده بود(که بر سر دوربُرد بودن آنها نیز ابهام بسیاری باقی است)،رسانه های حکومتی دم از ده ها فروند زدند و البته عده بیشماری نیزهاج و واج ماندند که چطور نُه فروند موشک ،شبیه ماتریکس تکثیر شده و به ده ها بدل شدند.

   در یکی از صحنه های این مثلن رزمایش به وضوح روشن است که توسط جلوه های کامپیوتری و به شکل مجازی ساخته شده است و اگر به تضاد و کنتراست رنگ ها دقت کنیم به راحتی این را متوجه خواهیم شد.

   و حالا یک پرسش طرح می شود:

   کدام عامل رژیم را وادار می سازد،دست به چنین عوام فریبی های مسخره و بی حاصلی بزند تا به کشورهایی که افزون بر هزار برابر اینان قدرت نظامی دارند ضرب شصتی ابلهانه نشان دهد؟

   به نظر می رسد پاسخ این پرسش تا حد زیادی واضح باشد. بیم حمله قریب الوقوع اسراییل یا امریکا همواره دغدغه ی تشویش ساز حکومت ملایان است و تنها امری که به این جانیان بالفطره امیدواری می دهد سرعت بخشی روند رسیدن شان به "بمب اتم"است تا با آزمایش آن به مرحله یی که در ذهن تاریک شان رویایی بی فرجام است رسیده و این کابوس آزارنده را به خیال خود تمام کنند. اینان محاسبه کرده اند دست کم با این عشوه های نظامی و جلوه سازی ها و بزرگ نمایی ها و شیادی های شان قادرند با تحمیق عده یی و ایجاد جنجال نظامی ، برای خود زمان بخرند تا در مدتی حدودن یک سال به کلاهک هسته یی دست یابند و به قولی با نشان دادن برگ آس، اسلام ناب بدوی را از این توفان برهانند و بهتر برجان و مال ملت مان سوارشده و پشت لاشه های متعفنی مانند سیدحسن نصرالله را به در دست گرفتن سلاح اتمی گرم کنند.

   پایان ماجرا جز این نیست و چیزی که تعجب برانگیز است سکوت و کج دار و مریض رفتارکردن دنیای غرب با این رژیم فتنه انگیز و ضدبشری است.

  تا کی این سکوت ادامه خواهد یافت؟ آیا حرکت شتاب دار زمان و نزدیک شدن مرحله به مرحله این دیوسیرتان دستاربند به سلاح کشتارجمعی، سرعت بیشتری را از جانب تمام دنیا برای عبور از حکومت خطرناک و دنیاستیز اسلامی طلب نمی کند؟

  بعضی تنها دو صورت را متصور می کنند:

1-حمله نظامی اسراییل و به خاک و خون کشیده شدن ایران.

2-مهرسکوت احمقانه برلب زدن دنیای آزاد، تا رسیدن رژیم تروریست اسلامی به کلاهک هسته یی.

   و پرواضح است که گزینه سوم و یا به تعبیرملوکانه شهریار بلندمرتبه ایران اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی  "راه سوم"، بسیار عاقلانه تر، مقرون به واقع تر و کم هزینه تر است. راه برانداختن این حکومت بی آنکه نیازی به دخالت نظامی خارجی باشد.

  تنها دست یاری به هم دادن هم میهنان مسیر نجات ایران را از زیر سم این جلادان فراهم می سازد. دست یاری دادن تمام آزادی خواهانی که در هر مسلک و با هرنوع دیدگاه سیاسی، امروز فقط به نجات ایران می اندیشند.

   بیاییم و تصمیم قاطع خود را برای عبور از این منجلاب بگیریم. عبور از منجلابی که پر از ماران و افعیان خطرناک است. منجلاب سیاهی که غباری از افکار موهوم و خرافه ها احاطه اش کرده است. تنها به دست توانای ایرانیان ،میهن عزیز ما آزاد خواهد شد.

  در روز آزادی وقت بسیاری برای ترسیم کردن و ساختن فردایی شیرین خواهیم داشت.

 

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بیست و یکم تیر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

    اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی-شهریار ومعبود ایرانزمین

 

   بسیاری از اوقات با خودم کلنجار می روم و می کوشم خود را قانع سازم امروز که بیش از هر زمانی نیازمند اتحاد هستیم و اکنون که مسیر روشن و شفاف و مشخصی برای دست اتحاد دادن گروه ها و تشکل های اپوزوسیون فراهم آمده است و امروزی که رژیم حاکم بر ایران بیش از هر وقت بنا را بر سرکشی گذاشته و بلندپروازی های جاه طلبانه اش دیگر دارد از حد و مرز عبور می کند٬ بهتر است جانب رفاقت و صمیمیت میان جنبش ها و نهادهایی که در سنگر مشترک نبرد با حکومت اسلامی قرار دارند برقرار شود و شاید بهتر باشد به هرسختی و مشکلی کینه های عمیق را - که ناشی از ضربه های عمیق بسیاری از همین چهره ها و احزاب به اصطلاح مخالف به حیثیت ایران و به زندگی ایرانیان است-سر بپوشانیم و یا ببخشیم تا در سایه اتحاد٬ به خواست واحد و مشترک مان دست یابیم اما...

   به خاطر می آورم ذات مبارک اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی در یکی از گفتگوهای اخیرشان با تلویزیون "نسیم آزادی" با اشاره به یکی ازضرب المثل های معروف و پرمعنای انگلیسی فرمودند که مشخص کنید دوست دارید مشکل باشید یا راه حل... و اکنون جان نثار با استناد به فرمایش مطایبه آمیز آن حضرت (که ریشه در واقعیت تلخ اپوزوسیون دارد)مایلم که به همین مساله بپردازم و یا به واقع ریشه اینکه چرا هنوز برخی از این تشکل های مخالف رژیم اسلامی، در مقابل روند"اتحاد" مانند سدی ایستاده اند. آیا این پرسش پیش نمی آید که به اندازه بحث عبور از جمهوری اسلامی٬ عبور از این افراد نیز لازم و ضروری باشد؟عبارت مضحکی که برخی از این دلقکان نقاب آزادی خواه برچهره زده به تازگی مطرح کرده و در بوق و کرنای جنجال ساز سیاسی شان می دمند٬ واژه "پهلویزاسیون" است که به صورت وقیحانه یی پرچمداری آن پادشاه عالی مرتبه و فرزانه را مورد سوال قرار می دهند و صدالبته پیداست که این تازه به دوران رسیده های حسرت به دل، از سرسپردگی ایرانیان آزاده و ایران پرست نسبت به رهبری معظم له ٬چه دردی می کشند و چه رشک و حسدی می برند.

   اگرچه جای گفتن نیست اما زمانی که دنائت این به ظاهر حامیان آزادی و به واقع مزدوران پنهان حکومت ولایت فقیه، کاسه صبرعاشقان ایران را لبریزکند به ناچار باید پرده از هویت زخم خورده و مبهم این افراد برانداخت تا بیشتر پی ببریم چه عاملی موجب شده تا یک حکومت بدوی و ضد ایرانی نزدیک به سی سال همچنان در قدرت بماند در حالیکه ملتش در بسیاری از مواقع مجاز به نفس کشیدن هم نیستند. آری همین افراد و همین تفکر کج و آلوده شان بود که منجر به رخداد انقلاب شوم پنجاه و هفت شد. همین ذهن بیمار و مغروق درمنجلاب این حضرات اپوزوسیون بود که با بهانه دروغین "دموکراسی"، شرف ایران را از ما گرفت. همین حضور نابخردانه این موجودات ناراضی و ناراحت بود که باعث شد با از دست دادن سایه ایران پدر، میهن ما یکپارچه در سیاهی و عزلت فرو برود و مالکان سرزمین کوروش و داریوش کبیر، مشتی رجاله عمامه به سر باشند و امروز هم گوش و چشم خود را عامدانه بر حقایق بسته و ذهنیت بیمار و نحیف خود را سدی در برابر وسعت اقیانوس وار وجود رضاشاه دوم پهلوی قراردادند تا فکر و اندیشه ساده لوحان را نسبت به انگیزه آن وجود بلندمرتبه(از به دست گرفتن سکان رهبری مبارزین) مخدوش سازند و بعضی گمراهان و یا افراد کوته بین را درخیال خام خود قانع سازند که ایشان می خواهند به مجرد بازگشت شان تاج و تخت خود را احیا کنند.

   باید به این غرض ورزان- که دارند از حماقت بعضی مردم سنگر برای اندیشه سرتاسر وقاحت خود می سازند- گفت که شما سخت در اشتباهید و اگرچه در اشتباه تان همچنان باقی خواهید ماند و گرچه خودتان بهتر از سایرین می دانید که مدعی شما فقط پوچیات حاصل از دیدگاه معیوب شماست و ریشه واقعی ندارد اما به سه اصل توجه کنید. قضاوت بر این سه مورد را به دوش آنهایی می گذارم که بویی از هویت ایرانی برده و حقیقت را به مسلخ سیاست مشتی بی ارزش جاه طلب نمی برند:

۱- گرچه ذات همایونی رضا شاه دوم هرگز خود را مدعی تاج و تخت نمی خوانند اما در نگاه قاطبه ملت ایشان وارث تاج وتخت هستند. مقام شاهزادگی و مهم تر از آن پادشاهی آن حضرت یک مقام ذاتی و ماهیتی است و چیزی نیست که فردی بخواهد به ایشان هدیه کند و یا از آن ذات مبارک بستاند.

۲- اعلاحضرت رضاشاه دوم همیشه و درقالب تکیه کلامی قاطع، انتخاب حکومت آینده ایران را به خود مردم واگذار کرده و در کمال لطف و کرامت منحصر به فردشان نشستن بر اریکه شهریاری را به رای ملتی واگذار کرده اند که گروهی از نسل پیشین شان -اگرچه از سرنادانی-رفتار بی شرمانه یی با پدر تاجدار و فقید آن حضرت مرتکب شده بودند.

۳- رسیدن به آزادی و عبور از حکومتی که چون طاعون خطرناکی بر جان میهن ما رخنه کرده است به هر حالت نیازمند یک رهبر می باشد و پرسش اینجاست که شما موجودات حقیری که در پیشگاه رهبری آن یگانه بی تکرار، جسارت بیجا کرده و از اصطلاح من درآوردی و بی معنای پهلویزاسیون استفاده می کنید کدام گزینه را برای رهبری لایق تر می شناسید؟ نکند خودتان را در این کسوت دیده و در رویاهای تان ملت را شیفته و خواهان خود می دانید و دچار این وهم خطرناک هستید که این مردم -مردمی که تکیه کلام شان نام مبارک اعلاحضرت است و مردمی که بیست و نه سال است با توجه به سطح فرهنگ و نوع بینش شان نام "رضا" ورد زبان شان است - افسون شما افسانه پرستان شده و زیر بیرق تان خواهند رفت تا یکبار دیگر با سر به زمین بخورند؟؟! به خاک پاک ایران سوگند که هرگز و هرگز و هرگز جایگزینی برای رهبری وجود ندارد که حتا میان جامعه کوچکی از ایرانیان به اندازه یک صد هزارم اعلاحضرت محبوبیت و مقبولیت داشته باشد.دست از توهمات کودکانه و مضحک تان بردارید و مانند یک فرد بالغ اندیشه کنید.

   این سنگ اندازی ها برای تان ثمری ندارند پس بیش از این برای ما مسجل نسازید که از نکبت امروز ایران رضایت مندید و مشتاق هستید وطن مان در لجن حکومت دستاربندان بماند. کمی آرام بگیرید و در محضر ابر انسانی که یک تارموی ایشان از دنیای شماها فراتر است ادعای بزرگی و دانایی نکنید. یکی از متفکرین جمله زیبایی دارد که دال بر این است:"کسی که بکوشد بزرگ تر از خود را کوچک کند شخصیت خود را تحقیرکرده است"

  از رویای رهبری و از سودای اریکه داری بیرون بیایید. ایرانیان دیگر بازیچه بازی منفور شما نخواهند شد. قاطعانه و بی هیچ تردیدی بدانید مردم ایران٬ بند کفش اعلاحضرت را با تمام ایدئولوژی شماها جا به جا نمی کنند پس این دست و پا زدن شما تنها خودتان را خسته تر می کند:

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس

نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان

گرشما را نه بس این سود و زیان ٬ ما را بس

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم

دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

از در خویش خدا را به بهشتم نفرست

که سرکوی تو از کون و مکان ما را بس.

 

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

نوزدهم تیر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

 اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوي - طلعتي بر تارك ايران

    در ضمیر تک تک آزادگان و آزادیخواهان و درمتن مبارزه هروطن پرستی همیشه و هرزمان امید وانگیزه یی نهفته است که به آنان اعتماد به نفس، جرات و شرف مبارزه را موهبت می کند. گرچه هرآنکه قدمی در راه وطن برمی دارد قطعن دیدگاه و هدف مشخصی داشته و اگرچه ممکن است زوایای دید همگان یکی نباشد و بعضن هدف غایی را تفسیر به رای کنند٬ حقیر اطمینان محکمی دارم انگیزه و خط دهنده اصلی مبارزه و قدم برداشتن در راه متعالی آزادی ایران، وجودی جز وجود مبارک اعلاحضرت نبوده و نیست و نخواهد بود.

    به مناسبت فرا رسیدن سالگرد هجده تیر٬ مطابق هرسال پدرفرزانه ملت و شهریار هماره برقرار ایران، نظری از سرکرامت برسر ما انداخته و چونان همیشه اراده فرمودند تا پیامی را بدین مضمون ابلاغ کرده و قلب های افسرده ایرانیان را به لطف کلام شیوا و دلنشین شان به تپیدن درآورند.

    ذات مبارک اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی در متن پیامی که به ملت ایران تفقد فرموده اند،نقش دانشجویان و جوانان مبارز را دراین روزهای سرنوشت ساز از هر زمانی حیاتی تر دانسته و درسطر های واپسین پیام شاهانه با صراحت اعلام کردند:"من اعتقاد راسخ دارم که راه شما سازندگان ایران فردا، راه پیروزی است". به راستی که با خواندن هر پیامی از جانب آن خورشید دل انگیز و رخشان، اشک شوق است که میهمان دیده ها می شود و حسی خوشایند سراغ مان را می گیرد که بر کوهی از استواری و ایمان تکیه زده ایم و تکیه گاه مان، جان پناه تاریخ سترگ و بلندبالای ایرانزمین است:

همه عمر بر ندارم سر ازین خمارمستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد

دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

    رضاشاه دوم پهلوی در پیام سرتاسر جود و کرامت شان- که از ذات بی پایان یک وجود مطلق سرچشمه می گیرد- اقیانوسی از امید را رو در روی ما نمایان می سازند و انگیزه یی صدچندان تا به زودی قادر شویم ریشه نظام تاریک اندیشان واپس گرای اسلامی را براندازیم و تاریخ را با دست توانای ایرانی دوباره قلم بزنیم.

    متن کامل پیام معظم له به شرح زیر است :

 

سه شنبه 18 تير 1387

هم میهنان عزیزم،

جنبش دانشجویی در
۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ فریاد آزادیخواهی نسلی بـود که از یک انقلاب بی هدف پیشینیان خود جز خفقان و بی دادگری بهره ای نبرده است.

دانشجویان در آن روز بپا خاستند تا زنجیرهای اسارت را بگسلند و راه را به سوی ترقی و آزادی برای خود و نسل های آینده بازگشایند.

دانشگاه همیشه بستر تحولات سیاسی و مکتب آزاداندیشی و سنگـر مبـارزه با خفقان و بی عدالتی بوده است.

دانشجویان و جوانان برومند ایران

در این روزهای حساس و سرنوشت ساز نقش شما سازندگان ایران فردا از هر زمان حیاتی تراست. شما مواجه با رژیمی هستید که با تمام قدرت در صدد نابودی تاریخ، فرهنگ و هویت ملی شما است با ایرانی و ایرانیت در ستیزاست و بیگانه پرستی را برای خود افتخار می داند.

مقاومت و پایداری شما در مقابل چنین رژیمی قابل ستایش است. من اعتقاد راسخ دارم که راه شما سازندگان ایران فردا، راه پیروزی است.
دراین راه پرفراز و نشیب من همواره همراه با شما در تلاش هستم.


خداوند نگهدار ایران باد

رضا پهلوی

لینک به سایت ملوکانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

 

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

هفدهم تیر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

 هجده تیر را گرامی بداریم

 

   هجدهم تیرماه ٬یکی از شاخص ترین روزهایی است که حکومت دژخیمان از آن پروا دارد. روزی که دست نحس این سیه دلان، خود کرده آن را رقم زد. آری اگر تاریخ سه دهه گذشته را تورق کنیم هجده تیر سال پنجاه و نه مصادف با دستگیری خلبانان گرانقدر ارتش شاهنشاهی و محاکمه سریع و تیرباران آن وطن پرستان جاودان یاد است. خمینی در همان زمان با به شهادت رساندن سرداران ایران ٬موجب نخستین جرقه قیام ملت شد و سپستر در سال هفتاد و هشت و با کشتار بی رحمانه دانشجویان پاک این مرز و بوم توسط اوباش ولایت فقیه و درشکل و شمایل نیروی انتظامی و پیراهن شخصی ٬مهرتاییدی جاودانه بر پیشانی این روزسرنوشت ساز خورد تا هرسال با گرامی داشتن این یادمان٬لرزه برجان رژیم اسلامی انداخته و بیم نابودی زودتر از تصور را در لحظه های عیش شوم شان متبلور سازیم.

   هجده تیر را خلبانان رشید ایرانزمین در جوخه های اعدام و با خون خود نوشتند تا سالیانی بعدخون شریف اکبرمحمدی و سایر هم سنگرانش پای این غمنامه شیرین را امضا کند و جاده وسیع و روشنی را بگشایدکه سرانجامش چیزی جز آزادی و بازیافتن هویت ایران نیست.دیگر کسی وجود ندارد که باشنیدن نام چنین روزی ٬خون غیرت در رگ هایش نجوشد و آشکارا خشم و نفرتش را نسبت به ولایت مطلقه و یارانش بیان نکند.

   امسال هجدهم تیرماه وضعی متفاوت از هرسال داشته و بنابر گفته دوستان، خیابان های سرتاسر ایران خصوصن خیابان شاه رضا و کوی دانشگاه تهران، زیر کنترل مداوم مزدوران جمهوری انیرانی اسلامی قراردارد، بنابراین از دانشجویان و ایرانیاران شجاع خواهشمندیم با شکستن سدها و تدابیر امنیتی این بی وجودان کشتارگر٬ به شکل گسترده به میدان بیایند زیرا اگر ازدحام جمعیت از مرز مشخصی عبور کند اوباش حکومتی عنان امور را از کف خواهند داد.

   هجدهم تیرامسال، برگ زرینی درکارنامه ملت ایران خواهدبود.

   فردا هجده تیر را فراموش نکنیم و سرسختانه در صحنه کارزار با این دشمنان ویرانگر حاضرشویم.حیثیت ایران در مخاطره یی جدی افتاده است.چیزی نمانده که میهن عزیزمان را به محاق نابودی کامل ببرند.

   ایرانی عزیز!

   با تکیه برشرافت خود برخیز!

   هجدهم تیرماه روز بیداری است. روزی که خواب را از چشم دستاربندان و ایادی شان(که خود سمبل مسجل کابوس میهن ما هستند)ربوده است.

   فردا روز فریاد است. روز قیامی ملی و همه جانبه که در آن فرد فرد ایرانیان، با ایمان به آزادی و بدون توجه به باورها و دیدگاه های سیاسی٬ متحدانه قدم به این عرصه پرشکوه می گذارند تا در اثبات وطن پرستی شان نقش بارزی را ایفا کنند.

باسپاس ازوبلاگ شوق رهایی که تصویربالا ازاین وبلاگ برداشت شده است

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

پانزدهم تیر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی     

      اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

   وقایعی که در گذر چندماهه اخیر و به خصوص در طی این چند هفته شاهد بودیم ٬دلگرمی مطبوع و بی سابقه یی به ما می بخشند. از سویی بیت سیدعلی آدم کش و نظام غاصب اسلامی در چم و خم بحران های خودساخته یی -که برآمده از بلندپروازی های جاهلانه شان است- گرفتار آمده و راهی برای نجات نمی یابند. از سوی دیگر مبارزین راه آزادی فعالانه تر به صحنه گام نهاده اند. عاشقان ایران درحرکتی وسیع و همه جانبه اقدام به نصب تمثال های ملوکانه شهریار عالمیان رضاشاه دوم بر در و دیوار شهرهای ایران نموده و سرتابه پای میهن را از لطف رخسار نازنین شاهنشاه ایران نورباران کردند و البته راهپیمایی ها و تجمعات اخیر٬ در حمایت از نام مقدس خلیج پارس و سایر اقدامات وطن دوستانه نیز موجبات خرسندی ایرانیان و پررنگ شدن نور امید در قلب عاشقان میهن شد که جز سرفرود آوردن در برابر تک تک این عزیزان دلاور٬ جای کردار و سخن دیگری نیست.

    شادمانی و شور و شوقی که حقیر احساس می کنم و قاطعانه ایمان دارم هر وطن پرست دیگری نیز بر همین روال بیاندیشد٬ نه فقط آزادی ایران و رهایی مردمانش باشد که پیش از هرچیز و در بالاترین نقطه ذهن هر ایرانی آزاده یی٬ طلوع پرجلالت شکوه خداوندی و رویت رخ مبارک آن یگانه دلدار و آن نماد فره ایزدی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی در ایران است و هنگامی که اندیشه می کنیم محبوب و موعود و معبودمان به زودی قدم برچشمان مان خواهند گذاشت و به خانه شان ایران بازخواهند گشت٬ اشتیاق غیرقابل تصوری بندبند وجودمان را فرا می گیرد و تب انتظارمان را تندتر می سازد.

   جان نثار غزل زیر را - که دست نوشته ناچیزی ست - به پیشگاه ملوکانه ذات احدیت رضاشاه دوم پهلوی پیشکش کرده ام و امید است لایق خاک پای حضرتش باشد که البته نیست ...

غزل را در زیر بخوانید:

یک مشق دیگر  آب، بابا، نان نداریم

اما به مرگ خویشتن اذعان نداریم

 

در کوچه های موحش و خاموش این شهر

جز رنگ مرگ و  وحشت زندان نداریم

 

حالا که ما شرمنده ی چشم شماییم

حتا برای گریه کردن جان نداریم

 

وقتی وطن تابوتی از جنس خدا شد

جایی برای حرمت قرآن نداریم

 

دیشب که سطری از غم انسان سرودم

یادم نبود اینجا دگر انسان نداریم

 

دیدیم بُت را "بُت شکن" نامش نهادند

دیگر به ابراهیم هم ایمان نداریم

 

شیطان که بر منبرخدا را اخته کرده ست

ای وای رَه جز سجده برشیطان نداریم

 

ما مانده ایم و گردبادی از تباهی

دردی به جان افتاده که درمان نداریم

 

در ظلمت این خانه ما هرگز امیدی

جز بازگشتت ای مه تابان نداریم

 

این باغ بوی درد دارد ، زود برگرد

ما در حصارِ تشنگی باران نداریم.

 

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

دوازدهم تیر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

     ایران درانتظار اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی

نکته یی دلکش بگویم خال آن مهرو ببین

عقل و جان را بسته زنجیر آن گیسو ببین

 

عیب دل کردم که وحشی وضع و هرجایی مباش

گفت چشم شیرگیر و غَنجِ آن آهو ببین

 

حلقه زلفش تماشاخانه ی باد صباست

جان صد صاحبدل آنجا بسته یک مو ببین

 

   فردا سیزدهم تیرماه ٬وبلاگ پاسارگاد یک ساله می شود.

   یک سال با شما یاران و هواداران ایران گذشت. یک سال در سایه فره همایونی اعلاحضرت و با گرفتن اذن از ذات مبارک حضرتش، این حقیر قلم زدم و نوشتم و عمر اگر مجال بدهد باز خواهم نوشت. هرچند قلم و نوشته های جان نثار٬ هرگز توان و لیاقت بیان "حقیقت"را در خود نمی بیند، اما تا هستم من همچنان و هماره دوشادوش میهن پرستان و مبارزان همسنگرم می نویسم و درون مایه پوچ شب پرستان آوارشده بر میهن عزیزم را آشکارتر می سازم.

   قلم شرمسار و سرافکنده از نوشتن است وقتی در پیشگاه آن سرو رعنا و آن خورشید سراپا فروزَندگی و آن بهتر از بهترین بنویسد. قلم شرمنده و هراسان است هنگامی که در محضر یگانه شهریار ایران و شاهنشاه خوبان٬ ذات با کرامت و ملوکانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی برخود وظیفه داند که بنویسد و گوشه یی از آن ذات اهورایی را وصف کند.

   آرزومندم جان ناقابل این حقیر هرچه زودتر بلاگردان وجود نازنین و شاهانه رضاشاه دوم پهلوی بگردد و اگر نگاه دلارای پادشاه همیشه برقرار میهنم مرا رخصت زیستن می دهد، در تک تک نفس های باقی مانده ام برای نابود ساختن دَجالان دون صفت و خرقه پوشان حاکم بر ایران و در راه محقق شدن یگانه آرمان آریاییان راستین قدم برخواهم داشت تا دامان مام میهن از لوث وجود اهریمنان پاک شود و به لطف وجود معبود بزرگ ایران، باز پرطراوت و معطر گردد.

پایداری پادشاهی پیروزی

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

دهم تیر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

           

    ایران در مرزجنگی نابوده کننده است، اگرچه همه چیزدال بر این مساله است هنوز هم درمیان اپوزوسیون چند دستگی و عدم اتحاد دیده می شود.

    ژنرال اسحاق بن اسراییل رییس حزب حاکم بر کابینه اسراییل، سه روز پیش درگفتگویی بانشریه اشپیگل آلمان اظهار کرد که حمله به تاسیسات اتمی ایران٬ همین امروز نیزبرای ما میسر است.

وی به گفته هایش چنین افزود که اگر اقدامات کنونی یعنی روش های دیپلماسی و تحریم هایی که برضد رژیم وقت ایران صورت می گیرد نتیجه نبخشند و به نقطه بحرانی برسیم از آخرین گزینه یعنی حمله نظامی استفاده خواهیم کرد.

    آیا معنای این گفته هاچیست؟ جملات بالا از زبان فردی بیان شده که بی شک دست قدرتمندی در سیاست کشورش دارد و پیشتر نیز طراح نابود کردن تاسیسات هسته یی مشکوک عراق بود. این ژنرال اسراییلی کاملن منطقی تصریح کرده که حکومت اسلامی ایران مجاز نیست بمب هسته یی داشته باشد.

    از سوی دیگر و در پشت صحنه رژیم مستبدحاکم، تروریست بزرگ و فقیه کارآزموده در زمینه آدم کشی به عبارتی شخص "علی خامنه یی" در اندیشه و سودای دست یابی به کلاهک هسته یی است تا به خیال خام خودش جهان اسلام!!! را قدرتمند سازد و از آنجا که معیارهای یک نظام دین سالار، بر دنیای پس از مرگ و به واقع برمرگ بشریت پایه ریزی شده است این به اصطلاح رهبر، در گوشه یی از مغزش هم به خطرات و عواقب شوم این بلند پروازی جاهلانه نظام خود نمی اندیشد.

   چند روز پیش تاسیسات راکتورهای اتمی کره شمالی-کشوری که تا چندی پیش در کنار ایران و در لیست کشورهای تروریست جا داشت-توسط امریکا منهدم و با خاک یکسان شد. چه بخواهند و چه نخواهند سرنوشت دیر یا زود تاسیسات اتمی مخوف جمهوری حاکم بر ایران چیزی جز این نخواهد بود.

ایران ما در چند قدمی یک حمله نظامی سنگین و جدی قرار دارد و گریزی از این واقع نیست. آنچه آزارنده به نظرمی رسد قربانی شدن مردم بیگناه و خسارات مالی و طبیعی بیشماری است که به کشورمان واردخواهدشد.

   چاره چیست؟

    به ایران امروز بیاندیشیم. جایی برای تردید نگذاریم که حمله نظامی اسراییل به تاسیسات اتمی این دژخیمان برابر با واکنشی احمقانه و کوته فکرانه یعنی مقابله به مثل و هدف قرار دادن اسراییل ازسوی حکومت الله خواهد بود و این به واقع جرقه جنگی تمام عیار و خان و مان سوز است جنگی به مراتب مهلک تر از جنگ ایران با عراق که خسارات جانی و مالی و حشتناک و غیرقابل برگشتی به ایران و به پیکره میهن عزیزمان وارد خواهدساخت.

    پس بیاییم و چند دستگی های تاسف آور امروز را به کناری نهیم. ما امروز تنها یک دشمن داریم و آنهم نظام متعفن و لاشخور صفت ملایان است. نظامی که می خواهد رویاروی تمام دنیا بایستد و در رویاهای احمقانه اش نوع بشر را به کام مرگ بفرستد تا در این کره خاکی تنها نسل کثیف تازی برجای بماند و در این رهگذر قطعن ایران و ایرانی را پامال خواهد کرد و دم تیغ افکار پلید خود خواهد گذراند. چنانچه تاکنون نیز رویه یی جز این نداشته است.

   جای تاسف و افسوس فراوان است اگر امروز و در این شرایط بحرانی وحساس، عده یی همچنان بخواهند به کینه های قدیمی چنگ زنند و تنها امید و دلخوشی دستاربندان را(یعنی همان تفرقه درمیان اپوزوسیون)تحقق ببخشند.

    به عنوان یکی از مبارزان کوچک راه بزرگ آزادی،این حقیر تمام ذهن و اعماق روحم متبلور ازشکوه اهورایی پادشاه و معبود ایران ذات همایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی است. شکی در این واقع نیست که ایران را جز رفتن به زیرسایه شکوهمند خاندان جلیل سلطنت پهلوی٬ هرگزحکومتی شایسته نیست...اما امروز فقط باید به اتحاد اندیشید و بحث برسر اینکه نظام آینده ایران چه باشد را به زمان خود موکول کرد.

    آنهایی که مدام در ساز مخالف می دمند و با جسارت هرچه تمام تر، اتهامات دروغین و رنگارنگ به پادشاهان بزرگ پهلوی نسبت می دهند و درعین حال نیز عوام فریبانه دم از مردم گرایی و دموکراسی می زنند، اگر به واقع از ملی بودن و بهره از اقبال مردمی خود مطمئن و خاطرجمع هستند، مانده ایم چرا نمی گذارند تا دست توانای اتحاد، نظام ملایان را سرنگون سازد و یک رفراندوم آزاد به میان آید؟ نکند برخلاف ادعای مردم گرایی شان، ملت ایران را در آنچنان جایگاهی نمی بینند که اجازه یابند در یک رفراندوم آزاد شرکت کنند؟ یا نکند بیم دارند که ملت آنها را به عنوان آلترناتیو در رژیم آینده گزین نکنند؟ نکند فهمیده اند که حنای شان بیرنگ است و ترجیح می دهند ایران و مردمش در زیرسم ددمنشان حاکم ٬نیست و نابود شوند اما شرایط همچنان همین بماند تا خدای ناکرده آن داغ کهنه و بی مرهمی که حکومت مردمی و پر از رافت آریامهربزرگ، بر قلب اینان نشانده با بازگشت و بر اریکه شاهنشاهی نشستن فرزند ارشد و تاجدار ایشان دوباره سرریز نکند و یا حس شرمساری بیش از اندازه از کارنامه سیاه این مثلن حامیان دموکراسی٬ وادارشان می سازد تا همچنان که سی سال پیش خمینی را در به مسند قدرت نشستن یاری دادند، امروز هم با لگدپرانی و افاضات بزرگ تر از دهان شان بر عمر شوم حکومت نجس ولایت فقیه بیافزایند؟

    به نظر می رسد آنهایی که سرمویی ازشرافت ومیهن پرستی در وجودشان باقی مانده است –از هر مسلک و فرقه و مرامی-جز سرنگونی و براندازی رژیم غاصب و غیرمردمی اسلامی فکری در سر نداشته باشند و برای این مهم دست یاری و اتحاد را با یکدیگر بفشارند و مسیر آزادی ایران را هموار و کم هزینه کنند زیرا خطری جدی و ضایعه یی دردناک در شرف وقوع برای میهن ماست و اگر شرایط  همین گونه ادامه یابد شاید به قدری همه چیز سریع رخ بدهد که فرصتی برای عقب رفت و جبران آن درکف نمانَد.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

هفتم تیر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

  اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوي - شهريار فرزانه ايران  

     چیزی حدود چهارهفته پیش و درشبکه فارسی زبان صدای امریکا(برنامه رو در رو)،فره تابناک ایزدی با درخشش غیر قابل وصف آن رخسار مبارک شان جلوه گری نمودند تا گفتگویی دیگرگونه با مجری این برنامه داشته باشند.

   صحبت ،صحبت یک مصاحبه تلویزیونی نیست و یا بحث اینکه بخواهیم یکی از اجراهای آقای فرهودی را زیر زاویه نگاه قرار دهیم بلکه اینجا مقصود،مطلب دیگری است. به واقع مدنظر این مقال، فرمایشاتی هستند که ذات اقدس همایونی شهریار ایران بیان فرمودند و با مروری به خاطرات کودکی و نوجوانی شان –زمانی که در ایران حضورداشتند- چون همیشه سخن را به واقعیت تلخ "غم غربت" کشانده و باز مانند هر زمان، ژرفنای دوری از میهن شان را توصیف کردند.

   شاید بزرگ ترین افتخار و نه بهتر است بگویم یگانه افتخار و سرافرازی ملت ایران، برخورداری از سایه وجود نازنین ابرمرد هماره برقرار و ذات اهورایی وبی کرانه اعلاحضرت است. پادشاه بزرگی که پس از طی سه دهه که ذات مبارک شان در تبعید حضور دارند، ما ملت همچنان مورد لطف و تفقد ملوکانه حضرتش هستیم و شاید مهم ترین دغدغه رضاشاه دوم ابر پادشاه بی بدیل ایران، شرایط سخت و جان فرسای ایرانیان درون مرز باشد و سپستر تنهایی و غمی که آن ذات بلندمرتبه، دور از ایران محبوب شان تحمل می کنند.

  خواجه شیراز خوش سروده است:

 

آن سفرکرده که صَد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

 

صحبت عافیتت گرچه خوش افتاد ای دل

جانب عشق عزیزاست ،فرو مگذارش

 

صوفی سرخوش ازین دست که کج کرد کلاه

به دو جام دگر آشفته شود دَستارش

 

   بی صبرانه مشتاق و منتظریم تا به زودی و با شکسته شدن هیبت پوشالی ولایت فقیه، این سامری بدسرشت ایران ،کتاب سرنوشتِ میهن ما برگ تازه یی را رقم بزند و با خط خوردن نام ظلمانی این اهریمنان -که نزدیک سی سال است موطن ما را غصب کرده اند-خورشید پرفروغ و ایزد ایرانزمین شاه شاهان ذات همایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی، دگر بار قدم برچشم های ما گذاشته و به وطن بازگردند.

   سپید سروده ی زیر، دست نوشته حقیرانه یی است که جان نثار به خاک پای مبارک رضاشاه دوم پهلوی پیشکش کرده ام. سروده را در زیر بخوانید:

رسوا تر از من کیست؟

این گونه قهقهه برچهره ی بی ستاره شب می زند

با هُرم پَسمانده شعله های خاطره عشق بازی

به انتظار شما

زخم برتن تقویم می کشم

نجابت شهر را بی حضور نگاه تان

لاابالی برهنه یی می بینم

در حضیض نکبت و جنون

بر بلندای بی خبری

مشت های برخاسته به نیرنگ

لاجرعه ی این زهرابه تزویر

در جام تاریک زمان

بیا بر کراهت این ظلمت زار ویرانه

چون ستاره بتاب

بر این دل های آتش گرفته عریان

همچو باران بتاب

رسوا تر از من کیست؟

امشب به خرمن خاموش ناباوری

تن سپرده به ظلمت و زنجیر

بار نفرین یک تاریخ

بر کمرگاه نحیفم آوار شده

نام تو در ثانیه ها

در ضربه های ساعت شماته دار

در اوج حقیقت جاری ست

و تو...

رعنای بالابلندِ لبالب از شکفتن

بر آسمان این غزل های منتظر

در تجلی طلوع تازه یی.

 

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

یکم تیر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

     جستجودرزباله ها برای یافتن غذا-گوشه یی ازمحرومیت مردم درایران امروز

    ایران سرزمینی پهناور که به شکل طبیعی و خداداد، مملو از منابع نفتی و غیرنفتی است. کشوری که از دیرباز یکی از صادرکنندگان بزرگ نفت و بهره مند از این سرمایه مهم و حیاتی بوده و دارای بزرگ ترین ذخایر مس در تمام دنیا و همچنین منابع معدنی و غیرمعدنی دیگر است که شرح آنان درحوصله این مطلب نمی گنجد.هنگامی که به شرایط سخت و نا به سامان مردم ایران نگاه می کنیم پرسشی در ذهن ما خطور می کند که پس سرمایه ملی ما کجاها صرف می شود که وضعیت اقتصادی تا این حد وخیم است؟ چرا روی بستر این سرمایه بیکران طبیعی، رژیم حاکم حتا از ارایه معقول برق به شهروندان و یا باروَرسازی ابرها برای باران زا شدن(تکنولوژی پیش پا افتاده یی که در همه جا مرسوم است)عاجز و ناتوان است؟

    آنچه مزدوران حکومتی سال ها در بوق های شان دمیدند و جاهلان نیز نابخردانه سر تکان داده و باورکردند ماجرای مسخره و سوژه نخ نما و بی معنایی است که شاید در باور ابلهان، آنهم ابلهان بیست و هشت سال پیش قابل پذیرش بوده و گوسپندان نیازمند چوپان(نه ملت فهیم ایران)را قانع می ساخت که بحران هولناک اقتصادی در ایران را-که دقیقن مقارن با آوار شدن جمهوری نامردم اسلامی آغازشده بود-مرتبط با پول و سرمایه یی بدانند که در خیال خام اینان ،خاندان بزرگ سلطنت از مملکت خارج کرده بودند!! اما گذشت زمان بر آگاهی مردم افزون کرد و آنهایی که چشم امید به وعده پوچ آب و برق و اتوبوس مجانی خمینی و طلوع بی حاصل عدالت(عدالتی که نابود شد و هرگز رویت نشد) دوخته بودند،امروز دیگر می دانند واقعیت چیزیست فراتر از آنچه که حکومت مایل بوده و هست در اذهان عمومی وارد سازد.

    بد نیست آنچه را که در زمستان شوم پنجاه و هفت رخ داد یکبار دیگر و بسیار خلاصه وار مرور کنیم تا روشن شود جرقه درهم ریختن وضعیت اقتصادی در ایرانی(که مردمش پیشترمعنای فقر و گرانی را نمی دانسته و اوج رفاه و فراوانی موجب شده بود درخواب نیز کابوس چنین روزهای سیاهی را نبینند)چه بوده است؟

    خاندان جلیل سلطنت، هرکدام فقط با چمدانی شخصی ایران را ترک کردند.چمدان هایی که تنها حاوی وسایلی معمولی و اولیه بودند.علتش کاملن واضح است زیرا که تصور آریامهر بزرگ و همچنین شهبانوی عالیقدر و فرزندان والاحضرت شان،رفتن به سفری کوتاه مدت تا پایان گرفتن بحران و حاکم شدن آرامش بر ایران بود تا بار دیگر به ایران بازگشت فرمایند و افسوس که در آن ساعات و روزها هرگز در خاطرمبارک آن خاندان عزیز خطور نمی کرد، این سفر کوتاه به تبعیدی تلخ و طولانی بدل شود و ایرانی که کوشش های شان آن را کشوری پر رونق و سرافراز کرده بود در سرپنجه مشتی اهریمن خونخوار،شبیه به ممالک عصرحجر گردد و در زیر سلطه حاکمانی بی کفایت به ویرانه بدل شود.

    شاهنشاه فقید ایران پدر،حتا هواپیمای شخصی و کوچک شان(شاهین) را پس فرستادند زیرا آن را متعلق به ایران می دانستند و علیاحضرت شهبانو فرح تابلوهای مینیاتوری را-که طی سالیان و با سلیقه خود جمع نموده بودند-در ایران به جا گذاشتند و...

   ساعاتی پس از استیلای رژیم اسلامی، دست نجس آیت الله ها "بنیادپهلوی" را -که اگرچه جزو سرمایه های شخصی پادشاه فقید ایران بوده اما ایشان پیش از ترک وطن به دولت واگذار فرموده بودند-تصرف کرد و سپس آنان با استفاده از ذات خبیث شان ،شریف امامی خود فروش را نیز وادار کردند ساختمانی را که در نیویورک متعلق به همین بنیاد بود، به سران حکومت اسلامی واگذار کند تا زیرنام "بنیاد علوی"کانونی برای تبلیغات و فعالیت های شریرانه رژیم وقت گردد.

   با این حساب ها تقریبن هیچ سرمایه یی در دست آن دودمان اهورایی –خاندان بزرگ مرتبه یی که دست زبردست آنها امروز سرنوشت ما روسیاهان را از نو خواهد نوشت-باقی نمانده و برخلاف تصور عده یی نادان و یا غرض ورزان تیره دل، خاندان جلیل سلطنت پهلوی امروز در تبعید براساس معیارهای جهانی زندگی مادی بی نهایت ساده و درویشانه یی دارند.

   با بستن فرضیه نخستین، نگری بر ایران امروز می اندازیم.ایرانی که با آن منابع خودجوش حتا اگربرفرض محال درسال پنجاه وهفت تمام سرمایه اش از بانک مرکزی خارج می شداکنون باید درافراشته ترین نقطه از حیث توانمندی اقتصادی قرار می داشت اما شرایط طوردیگری است.تورم و گرانی تقریبن توان خرید و قدرت حیات را ازمردم بازستانده است.اقلام مورد نیاز ضروری مردم درحال افزایش غیرقابل مهار و بیمارگونه یی هستند. 

    متعاقب با فراگیر شدن فقر،معضلات تلخی چون دزدی، فساد اخلاقی،خودکشی، فروش کلیه ،طلاق و...بر میهن ما سایه انداخته و همچنین ازدیاد شغل های کاذبی مانند کهنه فروشی، دوره گردی و فال فروشی کودکان،تکدی گری و سایر ارتزاق های انگلی ،ملت را از زندگی سالم و آرام محروم ساخته است. درحالیکه حکومت وقت مدعی ساختن سدهای بیشمار می باشد(سدهایی که به واقع اکثرشان تخریب کننده محیط زیست بوده اند)اما قادربه توزیع صحیح برق نیست به گونه یی که ایرانیان درون مرز با خاموشی های متعدد درطی سال روبه رو می شوند.حکومت ولایت فقیه ،به عراق وام بلاعوض یک میلیارد دلاری پیشکش می کند اما شهرهای جنوبی ایران –که میراث دار مصایب جنگ خان و مان سوز خمینی با همین عراق هستند-از امکانات اولیه نیز بی بهره اند و هنوز با خرابی های جنگ رو در رویند. کارخانه های دولتی از فروش کالاهای شان سود مناسبی دریافت می کنند اما کارگران شان زیربار حقوق ناچیز و گرانی سرسام آور طوری به استیصال می رسند که دست به تجمعی وسیع می زنند و جمله گردن های شان، ازدم تیغ سرکوبگرِ مزدوران خامنه یی عبورمی کند.ایران همچنان صادر کننده نفت،قالی و پسته است اما سود حاصل از آنها جای قرار گرفتن درخدمت آبادانی ایران ،متعلق به تروریسم خاورمیانه نظیر گروهک حزب الله،طالبان، جهاد اسلامی، حماس و سایر تبهکاران است.

    بی اغراق می توان گفت بخش اعظم سرمایه ملی میهن ما خرج صنایع نظامی و ساخت بمب و موشک می شود و یا درجیب بی انتهای دَرندگان حزب الله لبنان و سایرین سرریز می گردد.یک ایرانی اگر بیمارشود به علت عدم توان پرداختن مبلغی ناچیز ممکن است پشت درب اورژانس یک بیمارستان دولتی جان بدهد و این درحالی است که رسانه های جیره خوار ولایت فقیه مدعی اختراع داروهای جدید در زمینه های پزشکی و ارایه!! آن به جهان هستند (و برکدام فردی پوشیده است که دکترین تمامی این به اصطلاح اختراعات، متعلق به کشورهای اروپایی است و بهره های مادی شان نیزپیشاپیش در حساب های شخصی آقایان و آقازاده ها!!). حکومت الله از کسب مجوز برای ادامه فرایندغنی سازی کاملن ناامیدشده است-اگرچه در پنهان می کوشد تا غنی سازی شوم خود را تا مرز ساخت کلاهک هسته یی ادامه دهد-دستش را برابر روسیه دراز کرده تا اورانیوم غنی شده بگیرد و البته بسیاری از ایرانیان نمی توانند فراموش کنند که سی و سه سال پیش و در سایه شکوه آریامهر،ایران قادر به داشتن تاسیسات هسته یی بوده و اگر همچنان چرخ گردون بر وفق مراد میهن مان می چرخید تا امروز حدود سی نیروگاه اتمی با قدرتی بیش از سی هزار مگاوات داشته و شاید دیگر از سوخت فسیلی بی نیازبودیم.پول ایران-به عنوان کشوری که از صادر کنندگان مهم نفت است-بی ارزش ترین پول در سراسر دنیاست و ایرانی که سی و چندسال پیش قدرتمندانه جلومی رفت تا از"کره جنوبی" هم پیشی بگیرد امروز برای نیازهای اولیه خود،دستش مقابل "کره شمالی" دراز است و به ممالک حقیری چون ونزوئلا،نیوزلند،عربستان و غیره باج های کلان می دهد تا شاید به یاری این کشورها بتواند یک قدم از سقوط زود هنگام عقب رفت کند.

   بر پیکر ایران امروز،پرده سیاهی از ناکامی و مرگ انداخته شده و درحالیکه رژیم فرتوت اسلامی میان منجلاب بحران های خودساخته اش در برابر جامعه جهانی دارد دست و پا می زند ملت نیز با معضلات دهشتناکی که بر اثر بی کفایتی ملایان گریبانش را سخت فشرده مشغول دست و پنجه نرم کردن است و شوربختانه مشخص نیست که این شرایط اسف بار تا کجا پیش خواهد رفت و ایران با چه شتابی در حال سقوط به قعر مُصیبت است.

   امروز راهی به جز یک قیام همه جانبه باقی نمانده است. ماجرا دو صورت بیشتر ندارد. اینها واقعیاتی هستند که بد نیست تک تک آنهایی که قلب شان برای ایران می تپد بدانند:

   تنها نه خداوند ایران واقف و آگاه است که تک تک ما عاشقان ایران ژرف می دانیم جز وجود مبارک شهریار همایون ایران اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی،هرگز و هیچ فردی قادر به رساندن کشتی توفان زده ایران به ساحل نیک بختی نیست و اگر این صورت ماجرا در زمانی نزدیک رخ ندهد روی دیگر سکه ،غرق شدن و به فنا رفتن ایران به همراه بخش عمده ایرانیان است و شاید دیگر افسوس خوردن، تغییر شایانی در آن شرایط محنت بار ایجاد نکند.

  سرنگون ساختن این حکومت، تنها نیازمند اتحاد و رفتن به زیربیرق یگانه منجی و یگانه موعودایرانیان، ذات مبارک رضاشاه دوم است و بی شک اگر بخواهیم و چنین کنیم میهن مان نجات خواهدیافت و داستان تلخی که امروز شاهدش هستیم به پایان می رسد وگرنه...

 

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

 
<