">
سی و یکم امرداد دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

چند روز اخیر رسانه های حکومتی اعلام کردند که ایران اسلامی!! سرانجام مفتخر!!!شده تا نخستین پرتاب موشک ماهواره بر "سفیرامید"را با موفقیت!!به انجام رساند.این را شاید بسیاری شنیده باشند اما پشت پرده نحس ماجرا را هرگز... بی تردید نما و چهره زیبایی ندارد که یک مشت ریش و عمامه٬ موشک به هوا بفرستند که ثمرموشک های مضحک این دلقکان صدچهره ،بیش از چند انفجار در حول و حوش کشور لبنان و کمی ایجاد مسرت برای شیخ بدقواره و منحوس لبنانی تبار"حسن نصرالله جانی بالفطره"نمی باشد.تنهاخاصیت برداشتن این به اصطلاح قدم ها از سوی رژیم اسلامی خالی تر شدن جیب ملت ،بالاتر رفتن آمار فقر و خودکشی و مصیبت و دامن زدن هرچه بیشتر به آشوب منطقه است.آری دستاورد این موشک ها و ماهواره برها و غیره چیزی بیش از بدبختی برای ایران و عایدی جز پرشتاب شدن شمارش معکوس حمله به میهن عزیزمان و متعاقب آن خون و مرگ و آوارگی برای ملت ایران ندارد.اما دو پرسش مهم و به واقع دو چالش ابهام آمیزطرح می گردند:
یک: آیا نقش این ماهواره بر که هنوز قادر به پرتاب یک ماهواره سبک و تحقیقاتی هم نبوده و تنها درحکم تکمه یی است که قرار است درسال های آتی پیراهنی برایش تدارک دیده شود چه سود،حاصل و فایده یی دارد که تا این حد رژیم برایش جنجال به پاکرده و یقه می دراند؟ به راستی فلسفه وجودی ماهواره بر نامبرده چیست؟ گویا این سفیر با اذن مهدی و همچنین اجازه از امام در گور آرامیده شان(خمینی) و شهدای ناکام-که حکومت از هدر شدن خون شان چه بسیار بهره های کثیف سیاسی برده است-به فضا پرتاب شده است تا امیدیک مشت علف هرزه دنیای سیاست باشد.ماهواره برسفیرامید که با بودجه یی چندین میلیارد دلاری به بهره برداری رسیده است می خواهد سفیر پیام رژیم تروریست اسلامی و در واقعیت٬ کام دهنده امیدناکام خمینی به گور واصل شده باشد که در وصیت خود بر محو اسراییل و بر مرگ نوع بشر و به پاکردن خون و خشونت و کثافت(زیرقبای نجس شهادت)تاکیدکرده بود.ماهواره بری که اگربه اذن خمینی جلاد و شهدایش پرتاب نمی شد احتمال داشت بازگردد و دوباره بر مغز تهی محمود احمدی نژاد ،ریاست دلقک جمهوری خارج از رده اسلامی فرو بیاید.حالاپرسش اینجاست که عایدچنین ماهواره بری در کجاست؟این ماهواره بر-که هنوز و قطعن تاسالیان بعدنمی تواندماهواره یی را درمدار زمین قراربدهد-باچه هدف و چه امیدی(آنچنان که نامش را سفیرامید گذاشته اند) ارایه شده است؟آیابه زعم خود جاهل شان دریچه موفقیت است و یا در پندار عاقلان هشداری برای سرتاسر دنیا که اگر جلوی لگدپرانی ها و بلندپروازی های خلفای این ام القرای اسلامی را نگیرند،در آینده یی نزدیک مشکلاتی جدی برای تمام جهان و البته خود ایران پدیدخواهد آمد؟
دوم: همه می دانیم کشورهایی که دست به چنین اقداماتی می زنندجمله ممالکی هستندکه ازپشتوانه و اعتبارسیاسی برخوردارند. کشورهایی که بی شک مشکلات عدیده اقتصادی خود راسال هاپیش حل کرده اند و مردمان شان از مرز یک رفاه نسبی بالاترقراردارند.پر واضح است که کشوری چون ایران بااین اقتصاد ویران شده و با وجودداشتن بیش ازچندمیلیون تحصیل کرده بیکار،صدهاهزارمعتاد،آثار ویرانی باقی مانده ازجنگ در بسیاری ازشهرهای مرزی ،آمارمهلک خودکشی و فساد به علت فقرهولناک اکثریت جامعه و گرانی سرسام آور وبی مهار نباید دست روی اینگونه پروژه های پرهزینه و سنگین بگذارد.حکومتی که هنوزپیش پاافتاده ترین معضلات اقتصادی را نتوانسته است حل بکند(که حاشاهرگزنخواهد توانست)چرابااین وقاحت از ضروری ترین نیازهای این ملت بیگناه می زند تاماهواره بربه هوا بفرستد؟این حیوانات بی خرد،چگونه به خود اجازه می دهند سرمایه ملی را بیهوده حیف و میل کنند و پروژه یی راکه کوچک ترین ارتباطی با نیازهای مبرم این مردم ندارد احمقانه به مرحله اجرا درآورده و درمحفل شان به درد و محنت این مردم بیچاره و تیپاخورده بخندند؟
مساله اینجاست که حاکمان متعفن این نظام، کوچک ترین ارزش و اهمیتی برای مردم ایران و برای آبروی ایران قایل نبوده و نیستندکه اگرمی توانست غیر از این باشدنام میهن ما را با نام تروریسم قرین نمی کردند و با سیاست های قرون وسطایی خود ایران را بیشتر و بیشتربه منجلاب نمی کشانده و طوری قدم برنمی داشتند تا هر روز کشور ما شاهدتحریم های اقتصادی و قطع نامه های تازه باشد.بی ارزش بودن ایران و ایرانی از نگاه سردمداران رژیم وقت ٬واقعیتی است که بارها و بارها پادشاه سرافراز ایران اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی در بیانیه ها و سخنان ملوکانه شان تاکید فرموده و اشاره کرده اند.
بایستی بپذیریم که این رژیم کثیف دشمن اعتبار ایران و تشنه به خون یکایک این ملت است.بایدباورکنیم که حکومت اسلامی، معنایی جز فریب و دغل پیشگی ندارد.باید قبول کنیم شاخص ترین پیام چنین رژیم غاصب و نفرین شده یی خون،خشونت و خیانت است.ریختن خون مظلومان،خشونت برای ایجاد وحشت وخیانت به شرف و هویت کیان سربلند ایران.آری درون مایه حکومت الله جز این نیست.
وای بر آنها که هنوزخاموش مانده اند. افسوس بر آن دسته یی که هنوز منتهای اسارت وطن درچنگال دژخیمان را باورندارند و هیهات از آن دوست نمایانی که سال ها در کسوت مخالف ،فقط آب به آسیاب این جمهوری دیکتاتور ریختند.
آزادی ،حق ملت دربند ایران است.حقیرباز بر کلام بلندمرتبه و شیوای شهریار غربت نشین ذات مبارک رضاشاه دوم تکیه می کنم که در پیام اخیرشان به مناسبت قیام مشروطه فرمودند:"آزادی و حق گرفتنی است"پس بیاییم و تا خیلی دیرنشده با قیامی همه جانبه زمام امور را ازدست بیگانه صفتان حاکم بازپس بگیریم تا پس از سه دهه طعم تلخ سلطه ی خون آشامان ،سرانجام روی این ظلمت مطلق پاگذاشته و بر بلندای آسمان میهن مان ،سپیده روشن "آزادی"را متجلی سازیم.
بیاییم و در میعاد بازگشت فریدون والاتبار، به مرگ ضحاکان ماردوش لبخند بزنیم.
بیست و هفتم امرداد دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

فردا بیست و هشتم امرداد ماه است.سالروز قیام شکوهمندی که پنجاه و پنج سال پیش رقم خورد و امروز ٬هنوز و تاهمیشه به عنوان سندی روشن و مبرهن از روح آزادگی و میهن پرستی ملت ما جاوید و در یاد ماندنی است.
جای آنکه به جزییات ماجرایی که درخلال بیست و پنجم تا بیست و هشتم این ماه رخ دادند بپردازیم –که در مطلبی به همین مناسبت و پارسال دراین وب شرح داده شده-مایلم در باب پیامی که این رخداد پرشکوه و این قیام سترگ برای ایرانیان امروز داشته و به واقع روح ناب و اصیل این جنبش مردمی،گریزی رهگذارانه داشته باشم.
بیست و هشتم امرداد، والاترین پیامی که برای نسل امروز دارد،"غیرت و شجاعت" است که شوربختانه در میان بسیاری از جوانان امروز چنین روحیه یی کمرنگ شده و جایش را فرهنگ لاابالی گری(و یا همان هرچه پیش آیدخوش آید)گرفته است. جوان امروز اگر اندیشه کند که میهنش اکنون در دست چه نالایقانی گرفتار آمده است دست به حرکتی جدی خواهد زد. اگر بداند و عمق فاجعه را درک کند در وی جوشش به وجود می آید. نسل های پیشین ما که حماسه بیست و هشتم امرداد را آفریدند مهم ترین علتش ترس از رو به سقوط رفتن ایران بود. ملت مان آن روز درک می کرد اگر سایه پر ابهت آریامهرنباشد ایران در همان لحظه و در بدو امر کشوری مرده و فنا شده محسوب می گردد. ایرانی درآن روز بیدار بود که آن قیام شورانگیز را رقم زد، زیرامی دانست نبود و فقدان سایه پادشاه یعنی پایان همه شادی ها و خرمی ها.
هم میهنان مان در آن نسل، باور داشتند نبود حضور شاهنشاه چیزی به مراتب تلخ تر و مهلک تر از نبودن سایه پدر بر سر فرزندان نوجوان اوست. مگر نه اینکه یک فرزند هرچه بزرگ تر و پخته تر و عاقل تر می شود و هر چه برمیزان شعور و آگاهی اش افزون می شود به ارزش وجود پدر بیشتر پی می برد؟کدام انسان بالغ و باکمالی رامی شناسید که از حضور و حیات پدر ناراحت باشد؟ کدام موجودی دراین زمین پهناورسراغ دارید که خود را از پدر و سایه او بی نیاز بداند ولو اینکه در اوج علم و آگاهی و کمال قرار گرفته باشد؟
شاید مضحک ترین تفکر امروز-که در عده یی از بی خبران و مرعوب شدگان رایج است-تفکر احمقانه گریز از "پادشاهی" است و محکم ترین دلیل آنها این است که :ملت نیازی به قیم ندارد...!!!متاسفانه ریشه تقریبن تمام مصیبت ها و مشکلات امروز همین طرزتلقی جاهلانه است چرا که پادشاه به منزله یک قیم حضور نمی یابد تا بر جان و مال و اندیشه افراد مستولی شود(اتفاقی که ایران امروز و در سایه یک جمهوری کثیف دارد به عینه تجربه می شود) بل شاهنشاه مظهر وفاق و اتحاد و سدی محکم برای جلوگیری از نفوذ دشمن و نابودی وطن می باشد. پادشاه یا همان سایه ایزد توانا، نمادی از تمام ایران است. مظهری تمام و کمال از تابندگی وطن...و این حقیقت محض را نسلی به خوبی دریافتند که خالق قیام ارزشمند و تاریخ ساز بیست و هشت امرداد بودند. به راستی اگر از روح شجاعت و دانایی خفته در این جنبش بزرگ درس بگیریم میهن مان به مرز پیروزی نزدیک و نزدیک تر خواهد شد.
پیام والای دیگری که دربطن این سالروزعظیم خفته است،"عشق به ایران" است.اگر در میان نسل تازه نگاهی موشکافانه بیاندازیم جوانان ازحیث سمبل گرایی به دو دسته شاخص تقسیم می گردند:
الف)آنهایی که تعداد بسیاری هستند و ذهن شان معطوف به سمبل های غربی از نظیرخوانندگان و هنرپیشه ها و مانند اینهاست.این عده دنیای کوچکی دارند و افق های ذهن شان محدود و کوتاه است.
ب)آنها که گرچه نسبت به دسته یکم عده کمتری دارند اما شمارشان بسیار است و به یمن خداوند ایران دارند بیشتر و بیشتر می شوند. جوانانی که به نمادهای میهن پرستانه گرایش دارند.آنهایی که روز و شب را با کوروش کبیر و پارسه و پاسارگاد می گذرانند. همان هایی که روح نجیب ایران پرستی در تار و پوشان خانه دارد. این جوانان در دورنمای ذهن شان چیزی جز ایران قرار ندارد. وطن پرستی گوهر گرانبها و پرارزشی است که در نهاد همه ما هست و اگر آن را بیابیم و زینتش دهیم می توانیم مانند همان نسل بیدار و قهرمانی که بیست و هشت امرداد سال سی و دو رابه ثمررساندند ما نیز در روزشکوهمند دیگری ایران مان را ازچنگ بدکاران نجات دهیم و به قدوم ابرمردی پیشکش بداریم که سی سال پیش باحماقت مان موجب تبعید ایشان و پدر آریامهرشان شدیم.
در پایان این مطلب به روح مرحوم شعبان جعفری به عنوان یکی از افراد شاخص این قیام بزرگ درود می فرستیم و صمیمانه آرزو داریم با کنار رفتن پرده های جهل و نادانی، هوشیارانه ننگ این جمهوری دیکتاتوری و پلشت را از دامان پاک میهن عزیزمان بزداییم و دیده های مان را به قدم های مبارک ذات ملوکانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی فرش کنیم.
باید این را باور کنیم ملتی که بیش از نیم قرن پیش٬ بیست و هشتم امرداد را آفرید امروز می تواند با تکیه بر آگاهی و در سایه رهبری شهریار در تبعید رضاشاه دوم٬ قیامی بزرگ تر و پرآوازه تر را رقم بزند.
یادمان باشد که برترین افتخار ایران٬ پادشاهی است و نگذاریم این ننگ بیش از این بر چهره ما پایدار بماند که برترین افتخارمان هنوز درغربت به سر ببرند و ما کرم وار در این منجلاب بغلتیم و ایران رو به احتضار را رها کنیم تا به دست پلید این جلادان خرقه پوش و دون صفت، رو به سوی مرگی سیاه رهسپار گردد.
پایداری پادشاهی پیروزی.
بیست و چهارم امرداد دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

همه می دانیم که با یعقوب مهرنهاد چه کردند و با توجه به شرح اعدام ناجوانمردانه وی نیازی به تکرار دوباره نیست.راستی معامله تلخی که حکام توتالیتر و دیکتاتور(مانند رژیم حاضر)با آزادی خواهان و آزاد اندیشان می کنندچه مفهومی دربردارد؟
چرا و به چه دلیل امثال خامنه یی و هم ترازانش دوست ندارند صداهایی که گوینده حقایق هستند همچنان فریادبزنند؟چرا این صداها را در گلوهای شان خاموش می کنند؟
نخستین پاسخی که برای این پرسش به ذهن آدمی می رسد یک چیز است:سیستم های دگم و دیکتاتور ٬از رهروان آزادی واهمه دارند.از آنان می ترسند و حضورشان را سدی هولناک در راه پیاده شدن اهداف شوم و تمامیت خواه خود می بینند.
این پاسخ اگرچه مورد قبول و گرچه واقعیتی انکار ناشدنی است اما...تمام ماجرا به همین ختم نمی شود.
بگذارید ساده تر بگویم ساده و با استناد به روزی که روح الله خمینی نخستین سنگ بنای حکومتش را با صدور حکم اعدام بهترین های این مرز و بوم قرار داد.شاید اینگونه بگوییم بهتر باشد اینها می خواهند و می خواستند تیمسار جهان بانی ها و مهدی رحیمی ها را حذف کنند تا تفاله هایی مانند احمدی مقدم ها و سردار زارعی ها بمانند. اینها بنای کارشان و روال کثیف حکومت شان بر حذف صدای آزادی خواه اکبرمحمدی ها ست تا قلم به دست های کمر به خدمت بسته یی مانند ابواب بسیجی و واپس گرا و بی ارزش، صدای شان و کلام شان(که هرگز بویی ازحقیقت و طعمی از رشادت ندارد) پررنگ و واضح شود و شنیدن مهملات شان برای گوش هایی که دوست داشتند غریو روشن آزادی را بشنوند وضوح یابد و به اجبار بپذیرند صدایی جزصدای ارتجاع، در ایران شنیده نمی شود. یعقوب ها را به چوبه دار می سپرند تا مریدان کاسه لیسی مانند حسین شریعتمداری ها برعرصه باقی بمانند.
این اهریمنان دجال می خواهند که حق طلبان نباشند تا دشمنان حق و آزادی دیده شوند و بدرخشند. اینان خواستار حضور اباطیل برتارک اندیشه ایران هستند تا فارغ از بیم حق گویان اراجیف شان را به خورد ملت بدهند.
سالیانی پیش اگر یادمان مانده باشد،خلخالی( آدمکش قهار و دست نشانده خمینی که مانند ارباب کثیفش از ریختن خون افراد لذت عجیبی می برد)فریاد برآورد که تخت جمشید بایدخراب شود. آن روزها موج جنون انقلاب دروغین و ضد ایرانی پنجاه و هفت هنوز درمیان عده یی ازفریب خوردگان و افراد بازیچه شده وجود داشت. با اینهمه عده بسیاری مخالفت ورزیدند. با این حال بیشمار بودند افرادی که در این خاک پاک نفس کشیده و درک می کردند میراث باارزش نیاکان ما و آرامگاه ابرمردی همچون کوروش کبیر از هرچیز گرانقدر تر است. آنها آن روز رو در روی نقشه شوم صادق خلخالی ایستادند و نگذاشتند که وی تخت جمشید را هم مثل آرامگاه رضاشاه بزرگ و با دستان حرمت شکن مشتی سپاهی و پاسدار(به واقع به دست تنی از اوباش) ویران کند. همان روز صادق خلخالی می خواست تخت جمشید عزیز نباشد تا قبر فلان امامزاده و بقعه بهمان آخوند پابرجا بماند و می دانست تا تخت جمشید هست هرگز جای آن نیست که امثال او و یا رهبرش خودی نشان بدهند. می دانست که جایی برای بزرگ شدن حقیرانی چون او نیست تا زمانی که...تخت جمشید هست.
علی خامنه یی، محسنی اژه یی، مهدوی کنی و تمام این عمامه به سرها می دانند از آنجا که فضلی ندارند، از آن رو که باطن و ماهیت شان پوشالی است و از آنجایی که افکار و اهداف شان نزد دل های بیدار و آگاه ایرانیان و جوانان ایرانی رنگ و رونقی ندارد پس تنها در "نبود"صداهایی که سخن و کلام شان رنگ و بوی "خرد"دارد، این موجودات قادرند عرض اندام کنند. تنها زمانی خواهند توانست ایدئولوژی نجس شان را در جامعه پیاده کنند که صدای هیچ آزادیخواهی شنیده نشود و عرصه خالی بماند تا این رجاله های خرقه پوش چهار اسب بتازانند.
شاید بهترین تعبیر چنین باشد: حکام وقت ایران از آنجایی که وجود ماهوی ندارند مایلند٬ هرکه را وجود موثری دارد و هرآنکه وزن و حضوری دارد از سر راه بردارند تا تنها "وجود بی وجود" خودشان در منظر عموم باقی بماند.
این واقعیتی مسلم است که در بطن رژیم مستبد اسلامی مانند خون جریان دارد. هرچند اینان غافلند که ماه در پشت ابرباقی نخواهد ماند و خورشید حقیقت آنقدر روشن و پر تلالو است که این خفاشان منفور رو در رویش نمی توانند بایستند و ناچارند تا خود را به همراه افکار پوچ و موهوم خود به قعر گور بسپارند و البته بی تردید پایان این حکومت، پایان محنت و مصیبت و ناکامی برای ایران و برای فرد فرد ایرانیان است.
بدنیست سرانجام از خواب خرگوشی بیدار شویم. بیاییم و بگوییم انتقام خون پاک یکایک میهن پرستان را از این نابه کاران خواهیم گرفت. رژیم باید بداند هر داغی که بر دل های تپنده ملت مان می گذارد، تیشه محکمی است که به گور آمال و آرزوهای تازی پرستانه خودش زده است.حکومت الله بایدخشم ما را آشکارا لمس کند. این ماییم که باید قاطعانه به آنان بفهمانیم.
در پایان به روح یعقوب مهرنهاد و همانندان او درود می فرستیم و امیدواریم "راه" شهیدان آزادی را جوانان دلیر کهن میهن مان، به شیوایی ادامه دهند.
نوزدهم امرداد دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

گاهی از زمان ها نفس در سینه می گیرد و تمام وجود آدمی از اندوه پُرمی شود. گاهی از وقت ها می شود که از همه چیز بیزار می شوم و حتا دوست ندارم به اینکه هستم و زندگی می کنم بیاندیشم.
گاهی که فکر می کنم معبود و پادشاه بزرگ ایران سی سال است در غربت سپری می کنند و تصور می کنم به خاطر ما ناسپاسان بی ارزش(سو تفاهم به یاران مبارزی که تا آخرین حد وسع خود تلاش می کنند نگردد) در تک تک ثانیه های این غربت سخت، چه دغدغه هایی را تحمل فرموده و همچنان نیز در اندیشه نجات "مردم" و نجات" ایران" هستند، از خودم و از هرچه و هرکه در این دنیاست دچارحس انزجار می شوم.
به راستی چرا؟
چرا و به کدام دلیل ما فارغ و آسوده نشسته ایم تا شهریارمان، رضاشاه دوم یعنی آن وجود ملوکانه ی پر از حُسن و جلالت و عظمت، تنهای تنها بار سنگین مسوولیت بزرگ و تاریخ ساز رها ساختن ایران از یوغ بیگانه های عمامه دار و دیو سیرت را برعهده گرفته و اینگونه هر روز و هر ساعت شان را به چون مایی اختصاص دهند که عادت کرده ایم نخست به راحتی خود فکر کنیم و سپس به معقولاتی که شاید مخیله مان توان درک آنها را نداشته باشد؟ چرا؟
پیشگفتار را کوتاه می کنم. جان نثار باز هم در پیشگاه یار جسارت کرده ام تا سپید سروده یی را به خاک پای آن سروسهی، پادشاه سربلند ایران، وجود مبارک اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی پیشکش کنم.
با این آرزو که زودتر چنین سعادتی رو کند که در میهن ام به پابوسی و خاکساری حضرتش شرفیاب شوم.
به امید آن روز، سروده را در زیر بخوانید:
شرمسارانه سوگند می خورم
بر آن چشمان دیرآغاز
بر آن نگاه بی پایان
بر آن رمز و راز آفرینش
که در نگاه مغرور شما پنهان است
بر آن نوشانوش مکرر خیال
بر جام آیینه وار چشمان بی پیرایه ات
در منتهای این ظلمت
در ناکجاآباد به تاراج رفته
در پشت پنجره های ترک خورده وطن
در ابد الآباد تنهایی ام
در ته سقوط خودم
از مرتفع ترین قله های هستی
به دامان خون آلوده این شهر سوگوار
...
آن هنگام که خروشان ترین واژه ها را
در گریزخرامان نرگس نگاه نازنینت
آهو وشانه تفسیرمی کنی
من از "بودن" خود سرشار می شوم
در محضر حضور شما
که مثل صبح صادق، از خورشید لایزال همیشه ها لبریز است
در کرامت بی کرانه تبسم تان
که در پس حزن غریب و غم آلودِ بغض های بی وقفه پنهان مانده
جایی برای به زانو درافتادن این آواره تیره بخت نیست
اینجا به قربانگاه آن ابروان مبهم تان
خدا شکوه خودش را دوباره به یاد می آورد
اینجا در پیشگاه لبخند مغرورتان
تاریخ ها نوشته می شوند
قصیده ها جان می گیرند
فصل ها رقم می خورند
رنگ ها به هم می آمیزند
خدایان شرمنده می مانند
و قبله ها گم می شوند
...
ای جلوه جُلوس پرحرارت خورشید
بر پیشانی بلند این سرزمین سرسخت
کائنات درحیرت اند
وقتی که پلک های تان را رو در روی پنجره گشوده خلقت
دلفریبانه باز می کنید
ای سر تا به پا نور
سر تا به پا مهر
سر تا به پا استعاره های سپید
کی به پابوسی تان شرفیاب مان می کنید؟
کی سهمی از استواری قدم های تان را
مهمان این چشم های خیس و خسته و خیره
خواهید کرد؟
...
در وصف نمی گنجید
در استعاره نه
در کلمه نه
در حیرت چون منی نه
در دفتر شب گرفته شاعران نه
در زمزمه جانکاه عاشقان نه
شما، شما، شما...
در تعاریف ساده این بیت های پریشان
این واژه های پاپتی
حتا شما درباور بی انتهای خدا
نمی گنجید
پشت تاریخ خمیده است
رود و هامون و کوه و صحرا
یکپارچه نام شما را آواز می کنند
در تاب و تب این حنجره های زخمی
جز نام پرشکوه تو هرگز
صدایی به گوش نمی آید
که پای خدا در گل مانده
اگر بخواهد گوشه یی از آن
ناز چشمان فتان تو را
به قلم وصف درآورد
...
سرزمینم به باد خزان رسوایی
زرد شد
شکست و پژمرد
شهر در این جان دادن تلخ
در طعم شرنگ های ناخوانده
زیر سم هیولای لجن آلوده در نقاب
فریاد می کشد
ضجه می زند
در موسم یک مرگ بی هنگام
دیوانه وار می لرزد
ببین...
شهر٬ ناگزیر گریستن است
...
اینجا باران خون می آید
اینجا به جز صدای شکستن
اینجا به جز غریو شهادت
اینجا به جز حضور مصیبت
اینجا به غیر غمی غریب
هیچ چیز جا نمانده است
بیا ای وارث آفتاب
ای آیینه دار
ای فرصت طلوع ترانه
ای سراسر حضورت پر از
ترنم و تولد و طراوت
ای فصل رویش شراب ها و شعرها و شکوفه ها
بیا ای بهترین از هرچه زیبایی
شاهزاده بیا
که هرچه "هست"
در انتظار حضور شماست.
پانزدهم امرداد دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

بحثی که چندین ماه پیش باب آن را در این وب گشودم و مقداری- نه چندان هنوز مقدار زیادی-آن را شکافته و زوایای سیاهش را در برابر دیدگان باز و آگاه دوستان قرار دادم ٬بحث تروریزم و جنبه های گوناگون آن بود که شوربختانه رویه اصلی رژیم حاکم بر کشور عزیزمان است.در این پست بنا نیست دوباره به موضوعات گذشته بازگردیم چرا که در پست های پیشین هر آنچه که نیاز بوده در اثبات این استدلال که یک حکومت دینی "ماهیت تروریستی" دارد بیان کرده و بد نیست اگر اینبار از زاویه یی دیگر این واقعیت تلخ را مورد بحث قراردهیم تا شاید آرام آرام بتوان راهی را یافت که این پدیده شوم برای ابد از کره خاکی محو شود(گرچه این واقع تنها با محو حکومت دینی از سرتاسرهستی ممکن خواهدشد و تردید نکنید راه دیگری نیست).
معمولن در نبرد با آنکه و آن چیز که رو در روی مان است و در مواجهه با آنچه که مقابل خود می بینیم دو راه فرا روی خود داریم:
۱-آن را حذف کنیم.
۲-آن را به نقد بکشیم و زیر و بالایش را به نمایش بگذاریم.
راه نخستین متعلق به افرادی است که بنابر هر آنچه رفت پیرو ایدئولوژی کثیف تروریزم هستند. مبنای فکری این عده٬ بر ایجاد وحشت برای رسیدن به نتیجه دلخواه و درحقیقت پیاده شدن افکار آنان در سایه وحشت مداوم افراد عادی و مرگ دشمنان است. بدیهی است که راه دوم به کار این افراد نمی آید چرا که با به نقدکشیدن مخالفین خود٬بیشتر و بیشتر کوچک می شوند و زمینه برای محو کامل افکار و آرمان آنان آماده خواهد شد.
پرسش اینجاست که چرا؟
چرایش ساده است و بهتر است جای پرسیدن بیاییم و بافته ها و خمیرمایه فکری مکتب گرایان را کنار هم بچینیم تا به پاسخ دست یابیم:
اصول و مبانی زیستن و اندیشیدن و رفتارکردن٬ هرگز بر اساس یک معیار واحد(آنهم معیاری که نه قابل اثبات، نه قابل رویت، نه قابل تکرار و نه قابل تجربه است ) تعریف نمی شوند. انسان ها آزاد تولد می شوند پس آزاد می اندیشند و زندگی می کنند. آنان که اعتقادات و باورهای مذهبی ،دینی و مکتبی شان نقش بارز و ملموسی در زندگی و رفتارشان ایفامی کند، هرلحظه و درگوشه و کنار محیط پیرامون شان شاهد زیرپا رفتن افکار و ایدئولوژی خود هستند و...روزی که زمام امور به دستان شان بیافتد،بی درنگ شروع به گرفتن انتقام از تمام آنهایی می کنند که روی دین و ایده آنان لگد گذاشتند و برحسب قدرت اختیار و انتخاب خود نخواستند تا از یک مکتب واحد٬گوسپندانه پیروی کنند(اشاره این سطورمی تواند عینن به شخص روح الله خمینی باشدکه غوغای وا اسلامای او چه بسیار ازفرزندان ایران را از ماستاند و متعاقب باصدور فرمان قتل آنها ازجانب خمینی، به نیکنامی تاریخ پیوستند).
موجوداتی که نه تنها دین در اراده شان دخالت مستقیم دارد بلکه خیال بافانه خود را مامور هدایت دیگران و معذور از تغییر دنیا "در راستای دیدگاه خود" می دانند٬بی هیچ شک و انکاری بزرگ ترین مروجین تروریزم دراین جهان خاکی می باشند.
و اما دومین راه،که باید بدانیم متعلق به افرادی است که روح آزادگی و خردگرایی بر افکارشان سیطره دارد. این گونه افراد ممکن است معتقد به یک نوع دین و مذهب خاص باشند و ممکن است فاقد هرگونه دین و آیینی باشند.این اصلن مهم نیست مهم این است که این حق و اجازه را آسان به همنوعان شان می دهند که گذشته از آزاد اندیشیدن و آزاد زیستن، حتا رو در روی دیدگاه آنان بایستند و آن را نقدکنند. این روش زیباترین و خردمندانه ترین شکل خلع سلاح مخالفان است و اینکه:"همانقدر که شما سزاوارید افکار مرا به چالش بکشید متقابلن من نیز این حق را برای خود قایل هستم" بهترین شیوه برای انسانی است که بر کردار و پندار خود ایمان محکم و راستین دارد. این چالشگری دو جانبه با ایجاد یک موازنه منطقی زمینه را برای فضایی به دور ازخشونت ،آرام و معقول فراهم می کند تا تفکرشوم و ننگینی به نام"تروریزم"محو شده و غیرقابل استفاده گردد.
این روزها درسالروز ترور "شادروان شاهپوربختیار" هستیم که گرچه مکتوب کردن این سطرها به منزله دفاع از وی و یا مهرتایید نشاندن بر افکار او نیست که البته بختیار مرد شجاع و با درایتی بود. کسی بود که آنقدر شهامت و خرد داشت که رژیم متحجر و در معنای اصیل کلمه تروریست اسلامی نقشه یی عجیب و پیچیده برای حذف او بکشد و با تمام این تفضیلات٬ زنده یاد بختیار آن اندازه بزرگ بود که پایه ها و ارکان یک حکومت را به لرزه درآورد و با مرگ دلخراش خود حتا در قلب مخالفینش نیز به درجه یی از محبوبیت برسد و البته برای هوادارانش به اسطوره یی کم مانند بدل گردد.
چنانچه پیشتر هم گفته ایم ترورفیزیکی اشخاص، هیچ عایدی جز محبوب تر و آرمانی تر کردن افراد قربانی ندارد. وقوع تروریزم تنها سند واضحی برای به بن بست رسیدن فرد تروریست و درعوض به کمال فکری و عملی رسیدن شخص قربانی می باشد.
حذف اشخاص ،سندی روشن از شکست تروریست درمقابله با فرد و یا تفکری است که وجودش به مکتب پوشالی وی ضربه می زند و صلابت و آرامشش، آرمان ها و عقاید شخص "ترور گر" را بی اعتبار تر از پیش می سازد. آری روح تروریزم، جز روح ذلت و به تنگنا رسیدن نیست.
بد نیست گاهی فکر کنیم دوست داریم جزو آن افرادی باشیم که بیان افکار آنها به بهای جان شان تمام می شود و یا جزو آن قبیل کوتوله های اعتقادی که تار و پود ایدئولوژی شان را لجنی از"مرگ خواهی" و سودای حذف دیگران پوشانده است طوری که ماهیت تهی و بی ارزش باورهای خود را نمی توانند ببینند.
کدام شایسته تر است؟
دوازدهم امرداد دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

در آستانه یکصد و دومین سالگرد قیام پرشکوه مشروطیت واقع هستیم.قیام ارزشمندی که دو-سه نسل پیش از ما٬فاتحانه به ثمر رساندند و دستاورد گرانبهای آن٬حاکمیت ملی درسایه فره ایزدی شهریاران اریکه نشین بود.شوربختانه عدم شایسته گی و توان درک مان از روی آوردچنین موهبتی موجب شد تابدان پشت کرده و خود را از داشتن چنین نعمتی محروم و گرفتار استبدادسیاهی به نام"حاکمیت کثیف ولایت فقیه" کنیم.
شاید برای بسیاری از نسل امروز(که قربانیان بی گناه و تیپاخورده کودتای بیگانه گان درسال پنجاه و هفت هستند و دوران سربلندی ایران را به سختی تصور داشته و مبهوتانه به کابوس سیاه امروزخیره هستند)درک و باور اینکه زمانی ملت ایران به شکل خودجوش انقلاب مشروطیت را آفریده و سرفصلی روشن را برای سالیان سال و به واقع برای تاریخ ایران رقم زده است٬دشوار و دور از ذهن باشد اما...واقعیتی روشن و مبرهن است که ملت ایران ،همان ملتی که زمانی انقلاب مشروطه را به پیروزی رساند روزی بسیار نزدیک برشب دیجور تیره اندیشان نیزخط کشیده و در آفاق این پهن دشت، نام پرتلالو "آزادی"را خواهد نوشت.
چونان هرسال٬ وارث بی چون مشروطیت و سرور بی رقاب کائنات، آن دُرلایزال و آن جواهرگرانبار٬همو که قلب های ما درتب و تاب تپیدن به فرمان ایشان و هستی ما بسته نازنگاه شان و رقم خوردن تاریخ ما در گرو خواست حضرتش است، شاه شاهان ،شهریار فرزانه ایران ، نمادفره ایزدی ،وجودمبارک اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی محبوب و چشم و چراغ ملت ایران، اراده فرموده اند تاپیامی را به مناسبت سالگرد این قیام مهم-که بی تردید نقطه عطف بزرگی در تاریخ معاصربوده است-قلم بزنند و از سر شکوه کبریایی ذات ملوکانه شان به ملت ایران مرحمت کنند.
پادشاه بزرگ ایران رضاشاه دوم پهلوی ٬راز پیشرفت ملت را در گرو دو اصل مهم یعنی حق حاکمیت مردم و جدایی دین ازحکومت خوانده و تصریح فرمودند که این دو اصل ،میراث گرانبهای مشروطیت بوده و چون مشعلی فروزان مسیر آینده را تابناک می سازند.
اشاره همایونی،عینن به اصل هایی است که امروزه نبود آنها درسطح جامعه منجر به تلخکامی و سقوط پرشتاب ایران به ورطه نیستی و نابودی شده است.
ذات خجسته اعلاحضرت در ادامه پیام شکوهمندخود٬تاکید اکید کردند که بدون آرمان خواهی ،دلاوری و فداکاری رسیدن به سعادت و خوشبختی مقدور نخواهد بود.
ذات مبارک در سطور واپسین پیام شان خردمندانه و شفاف، ملت را به جنبش دعوت نموده و فرمودند که آزادی و حق گرفتنی است و این ماییم که باید به عوامل بدبختی و اسارت خود پایان بدهیم.
رضاشاه دوم شهریار در تبعید، در پیام سرتاسر لبریزمهر و طراوت و تابندگی خود نوید"پیروزی" را داده و با صراحت اعلام کردند که "حکومت جباران" پایدار نیست.
به نظرمی آید ایرانیان ریشه یی و رهروان آیین فرازمند پادشاهی ،بهتراست باخواندن پیام آن حضرت باچشمان باز تر و هوشیارانه تر قدم ها راتندکرده و ازپرداختن هزینه در راه رسیدن به آزادی و رهایی میهن مان بیم نداشته باشند.
متن کامل پیام معظم له به شرح زیر است:
شنبه ۱۲ مرداد۱۳۸۷
هم میهنان عزیزم،
ملت ایران یکصد و دومین سالگرد انقلاب مشروطیت را که آغاز عصر آزادیخواهی، پشت کرد به قرون وسطی و احیای فرهنگ غرور آفرین ایرانی در عصر تمدن صنعتی نوین بود، در شرایطی جشن میگیرد که یک نظام ضد ملی و اشغالگر بنام «جمهوری اسلامی» برکشورما چیره گشته است و با ترور و سرکوب بیرحمانــۀ مردم، عوامفــریبی مــذهبی، تــرویج خرافات و تاریک اندیشی و بحران آفرینی های پی در پی در منطقه به حیات ننگین و مافیایی خود ادامه میدهد و اکنون نیز با تهدید به دستیابی سلاح هسته ای می رود که ایران را به کام مرگبار یک ماجرای جنگی بسپرد.
هم میهنان عزیزم،
من هم مانند همۀ ایرانیانی که به خوشبختی ملت و سرافرازی ایران می اندیشند، معتقدم که راز پیشرفت ما در گرو دو اصل مهم است:
حق حاکمیت مردم و جدایی دین از حکومت (سکولاریزم)، این دو اصل بنیادی درهمانحال که میراث گرانبهای مشروطیت اند، مشعلی فروزان اند که مسیر نسل های آینده را تابناک میسازند.
بنابراین، تداوم ره آوردهای حیاتبخش انقلاب مشروطیت میسرنیست، مگر آنکــه رژیم ضـد ملی و آزادی کُش کنونی که متاسفانه پایمال کنندۀ این دو اصل مهم است را به گورستان تاریخ روانه سازیم.
ولی آیا پدران و مادران ما و یا هیچ ملتی توانسته اند بدون آرمانخواهی، بدون دلاوری و فداکاری زنجیرهای اسارت را از دست و پای خود بگسلند و به سعادت و خوشبختی دست یابند؟
آزادی و حق گرفتنی است! مائیم که باید به عوامل بدبختی و اسارت خود و به آنچه که زندگانی تک تک ما را تلخ و سیاه کرده است، پایان بدهیم! مائیم که باید حرکت کنیم تا برکت آسمانها به ما روی آورد. از انقلاب مشروطیت بیآموزیم و بی هراس و یکپارچه بپاخیزیم و مطمئن باشید که حکومت جباران پایدارنیست و پیروزی از آن ماست!
خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی
لینک به تارنمای ملوکانه شهریار ایران اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی
دهم امرداد دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

کسی اگر تاکنون به صدا درآمدن زنگ های خطربرای ایران را نشنیده باشد دیگر با تحریم های اخیر، تهدیدهای صورت گرفته از جانب اسراییل ، اولتیماتوم های خاویرسولانا و...برایش مسجل و آشکار است که امروز ایران با تمام متعلقاتش دارد بر لبه تیغ راه می رود.
بدیهی است که رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه و ابواب مزدور رسانه یی اش به آسانی ضعف و شکست خود را اعلام نکرده و یا تمایل خود رابه عقب نشینی(حال در زمینه هسته یی ویاغیرهسته یی)ابراز ندارند.آنچه رابه روشنی می دانیم این است که سیستم و طرزفکرحکومت عمامه داران از ابتدا بر پایه لجاجت و کوته فکری(شایدکودک مغزی تلفظ زیباتری باشد)بناگذاشته شده شد و ایران ما جزو معدود کشورهایی بود که انقلاب آن جای آنکه بویی حتاازحماسه و شجاعت برده باشد-بسیارشبیه غلیانی جنون وار و یا یک وقاحت آشکاربود.حکومت اسلامی ازنخست و بابه گروگان گرفتن کارمندان سفارت امریکابه این کشور اعلان جنگ داد.یاوه گویی های روح الله خمینی درمورد محو کشور اسراییل و رویای" فتح قدس" و تکرار دیوانه ماب هواخواهان مزدور وی باشعار"کربلا کربلا٬ماداریم می آییم"همه و همه دال برپا گرفتن تفکر بی ارزشی بودند که مشتی از سطوح پایین و لاابالی جامعه نیز پرچمدارش شده و خبر از آمدن روزها و سال های سیاهی را به ایران می دادند.
البته با ریشه دواندن حکومت اسلامی ،دیری نگذشت که همین بنای بی بنیان شبیه غده سرطانی بی مهاری دربندبند ایران رخنه کرد و ملایان که درس فریبکاری و شیادی را از ازل درنهاد پلشت خود داشتند امروزه به مانندافعیان مارخورده یی گشته اند که هرگز و به هیچ قیمتی حاضربه از دست دادن مسند قدرت خود نیستند و غافلندکه اضمحلال دیدگاه و پوچ بودن ماهیت و سنگ بنای حضورشان را با سرکوب ملت و ستم بر آزادی خواهان نمی توانند ازچشم واقع بینان دورنگاه دارند و سرنوشت دیر یا زود لاشخورصفتان دستار به سر،نابودی و سرازیر شدن به زباله دانی تاریخ است.
این مطلب جهت آگاهی دوستداران ایران است تا هوشیارباشند زیراکشورعزیزما درخطری جدی واقع شده است و اگرعنان اختیار وتصمیم گیری هرچه زودتر در دست خودملت نیافتد٬با وجود تمام آنچه گفته شدمیهن مان درخطر ویرانی وسقوط است.
خطر بسیار نزدیک است و باید بدانیم میان مسلح شدن سپاه و رژیم تروریست اسلامی به بمب اتم یا حمله نظامی خارجی به ایران ،هیچ تفاوتی وجود ندارد. تجهیز نظام بیگانه صفتی چون حکومت اسلامی وقت به کلاهک هسته یی، با حمله بیگانه ها از بیرون مرزها به ایران هر دو حاصلی جز ویرانی و جزمرگ و نیستی برای وطن مان ایران ندارد. کاش چشمان مان را در این شرایط حساس و بحرانی باز می کردیم و دست توانمند"خرد"را از آستین همت بیرون می کشیدیم. هر روزی که می گذرد ایران و ملت ایران به لبه پرتگاه نزدیک ترمی شوند. اکنون روزها و ساعات نیز درسرنوشت مانقش آفرینی می کنند. البته به دست آوردن آزادی و عبور از رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه بی پرداختن بها میسر نیست اما اگر هرچه زودترحرکتی جدی را به ثمر برسانیم هزینه ی کمتر و بازدهی بیشتری خواهد داشت. ایرانیان داخل مرز اگر قدم به صحنه بگذارند، ازخارج مرز و توسط اقتدار رسانه یی جهانی و جوامع حقوق بشرحمایت معنوی خواهند شد و از جانب متفکرین ایرانی دور از وطن نیز پشتیبانی فکری و عملی دریافت خواهند داشت.
شاید دیگر فرصتی برای بحث کردن٬دست دست کردن و یاچانه زدن و فکرکردن نباشد.تنها راهی که به نجات ایران خاتمه خواهدیافت ٬سرنگون سازی رژیم حاکم است پس باید بکوشیم راه نخستین را سریع و صحیح طی کنیم تا در زمان لازم به موضوعات دیگربپردازیم.بهتر است درک کنیم فرصت چندانی باقی نیست پس...
ایران متعلق به تمام ایرانیان است و آنهایی که در این سوی آب ها و درجامعه آزاد حضوردارند درکنار ایرانیان عزیزی که در داخل مرز و دربند رژیم سرکش اسلامی هستند باید دوشادوش و به یک اندازه برای نجات ایران گام بردارند.
گاهی وقت ها تلخی و گزنده بودن لحن کلام ٬دال برنگرانی و بیم ازسرنوشتی است که به فرد فرد مان ارتباط مستقیم دارد.بدنیست بدانیم گاهی یک سیلی به موقع ٬سودمندتر ازیک دلداری دادن بی موقع است.
پنجم امرداد دو هزار و پانصد وشصت و هفت شاهنشاهی

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از یاد من آن سروخرامان نرود
از دماغ من سرگشته خیال دهنت
به جفای فلک و غصه دوران نرود
با فرا رسیدن بیست و هشتمین سالروز بدرود حیات گفتن پادشاه فقید و سعید ایران، آریامهر بزرگ ارتشداران محمدرضاشاه پهلوی و به واقع در بیست و هشتمین سالی که از فقدان ابدی آن ابر شهریار می گذرد٬ همسر آن حضرت و همان شهبانوی بی مانندی که تا واپسین نفس های آریامهر بر بالین ایشان شب را به صبح رسانده و در طی اینهمه سال که در تبعید و غربت گذرانده اند هماره با یاد ایران و به عشق هم میهنان زندگی می کنند، اراده کردند تا مانند هرسال پیامی را در پیشگاه سالگرد همسر فقید و تاجدارشان ابلاغ فرمایند.
همه می دانیم که منتهای کوشش معظم لها آزادی و نجات کهن دیارمان از چنگال اهریمنان ویرانگری است که قریب به سی سال است سرپنجه پلید خود را بر گستره پرصلابت ایران انداخته اند تا از وطن عزیزمان منجلابی پر از ننگ بسازند. شهبانوی گرانقدر، پیام چون همیشه پرمغز و پرمحتوای شان را بدین جهت صادر کردند تا ضمن سپاس بزرگوارانه شان از ایرانیان بیداردل- که چون هر سال این دو روز را با یاد شهریاران درگذشته و یا بر مزار آن حضرات گذرانده اند- از کوشش ها و زحمات شاهنشاه آریامهر و اعلاحضرت رضاشاه کبیر در راه احیای ایران و رسیدن میهن ما به اوج قله های تمدن نیز تجلیل و تقدیرکنند.
متن کامل پیام علیاحضرت شهبانو فرح دیبا پهلوی به شرح زیر است:
۵ مرداد۸۷
همایش امروز شما هم میهنان برای بزرگداشت خاطره و خدمات اعلیحضرت رضا شاه کبیر و اعلیحضرت محمدرضا شاه، فرصتی است تا از قدرشناسی همه زنان و مردان مبارزی که در یاد و یادمان های آن دو پادشاه فقید، سربلندی، احترام و عظمت بربادرفته ایران عزیز را یادآور می شوند، سپاسگزاری نمایم.
گذشتِ زمان و فروریزی توهّمات و تبلیغات زهرآگین دشمنان داخلی و خارجی، امروزه بیش از پیش، خاطره و خدمات رضاشاه بزرگ و اعلیحضرت محمدرضا شاه را برجسته و درخشان می سازد.
پادشاهی رضاشاه بزرگ در شرایطی آغاز شده بود که بقول یکی از ناظرین خارجی در آن عصر: ایران، مِلک متروکی بود ... امّا این ملک متروک محروم از کمترین رفاه اقتصادی، امنیّتِ اجتماعی، تجدّد و حاکمیّتِ ملّی، در دوران رضاشاه بزرگ و اعلیحضرت محمدرضا شاه به چنان درجه ای از پیشرفت، ترقّی، استقلال و عظمت ملّی و اعتبار بین المللی رسیده بود که موجبِ رشک بسیاری از کشورها بود.
بی تردید، آنهمه سازندگی، سربلندی و عظمت ملّی و بین المللی در پرتو همکاری و تلاش های شبانه روزیِ زنان و مردان ایراندوست و فداکاری های جانباختگان میهن پرست میسّر شده بود که ایران را آزاد و آباد و سربلند می خواستند. از همین رو، من در این همایش، یاد و نام این سازندگان و جانباختگان میهن را نیز عزیز و گرامی می دارم.
شاهنشاه فقید با نگرانی از آینده ایران، در پاسخ به تاریخ نوشته بودند:
امروز بسیاری ازرش های ملّیِ مردم ما تحت الشعاع روح عوام فریبی و نفاق افکنی و انتقامجوئی قرار گرفته اند، ولی تردیدی ندارم که ارزش های جاودانی در آینده ای نه چندان دور، زندگی از سر خواهند گرفت. تنها پرسشی که برایم مطرح است، این است که بازگشت به روشنائی چه مدّت طول خواهد کشید و ایرانیان تا کِی گرفتار سراب خواهند بود؟.
با وجود تبلیغات سنگین و زهرآگین سال های اخیر، برای من باعث دلگرمیست که می بینم دوران دو پادشاه فقید سلسله پهلوی، امروزه بعنوان دوران رُنسانسِ ایران یا عصر ایرانِ نوین تلّقی می گردد بطوریکه بازگشت به آن پیشرفت، رفاه و عظمت ملّیِ برباد رفته، الهامبخش امید و مبارزه کنونیِ زنان و مردان و خصوصاً جوانان و دانشجویان ایران است.
در پرتو این آگاهی عمومی و بیداری ملّی است که معتقدم شاهنشاه فقید، پاسخ خود را از تاریخ، دریافت کرده اند
با توجه به این بیداری و آگاهی ملّی و اعتلای مبارزات زنان و مردان میهن پرست است که ما نیز – در این همایش – به پُرسش شاهنشاه عزیز و از دست رفته مان پاسخ می دهیم که: بازگشت روشنائی طول نخواهد کشید و با اتحاد و همبستگی ملّی، به گفته حافظ نیک گفتار :
این شام، صبح گردد و این شب، سَـحَر شود
فرح پهلوی
باسپاس ازسایت وزین ایران ب ب ب
سوم امرداد دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

بگذار تابگریم چون ابر دربهاران
کزسنگ ناله خیزد ،گاهِ وداع یاران
هر کو شراب فُرقت دُردی چشیده باشد
داند که سخت باشد قطع امیدواران
...و شما رفتیدپدر٬رفتید تاسایه اهورایی تان را از سراین شکسته گان سرکوب شده بردارید٬رفتید تا به حقیقت ناب و زلالی بپیوندید که از روز نخست بدان تعلق داشتید.آری پدر٬ای پدر همایون تبار٬ای ذات مبارک و ای عصاره شکوه خدایی درچهارچوبه یک تن رنجور.بزرگوارا !به کدامین پروردگارسوگندبخوریم و به کدام گریه یکریز پناه ببریم تا باورمان کنید-گرچه لایق خاک پای تان نبودیم اما-عاشقانه خواهان برقرارماندن حضورمبارک تان بر تارک تخت طاووس و بر اوج رفیع ترین جایگاهی که تنها زیبنده حسن وجود چون شمایی است بوده ایم وافسوس...افسوس پدرنازنین! مااشتباه کردیم و امروز از کرده های خود سخت پشیمانیم و غمگنانه، خراب افتاده و ویرانه نشین تنها با یاد روزهایی سپری می کنیم که میهن مان برمنتهای غرور و عظمت نشسته وبیگانه به تاراجش نبرده بود.
پدر،ما راببخشایید.
چهارم و پنجم امردادماه٬دو تاریخ غمناک و پرازحزن برای فردفرد ما ایرانیان هستند.دو روزسیاه که دست بیرحم تقدیر٬دوشهریارفرزانه و دو والاتباریگانه را ازدامان مام میهن بازپس گرفت.چهارم امرداد٬سالروزسفربه همیشه ی سرسلسله دودمان جلیل سلطنت پهلوی اعلاحضرت رضاشاه کبیر است که شصت و چهار سال پیش درکشوری غریب ٬حیات مادی رابدرودگفتندتابه جاودانه گی تاریخ پیوسته و درکنار نام آوران پرآوازه تاریخ، ستاره گان سربلندسپهر ایرانزمین باشند و...پنجم همین ماه یادآوربیست وهشتمین سالروزبه ابدیت پیوستن آریامهرایران پدر٬آن پدرمهربان ومهرآفرین است که ایشان نیزدور ازدیارشان سایه ملوکانه را ازسر این ملت ناسپاس گرفتندتابرصفحه های پاک قلب های تپنده همیشه زنده بمانند.
شگفت آور است که پس ازگذشت نزدیک به سه دهه از این داغ سینه سوز٬هنوز و تاهمیشه حس می کنیم انگارهمین لحظه بود که محمدرضاشاه، شاه شاهان ٬بزرگ ایران و آن وجودنازنین ما راترک گفته اند وگویی همیشه آن ساحل نشین نیل٬آن فرزانه سفرکرده راباتنی نحیف و دربستربیماری بی تمنای سرطان٬بادیده گانی خسته اماخورشیدوار درچشم های مان قاب گرفته ایم وهنوزکه هنوز است پرکشیدن آن ذات مبارک راباورنداریم:
سعدی به روزگاران مِهری نشسته بردل
بیرون نمی توان کرد الا به روزگاران
به امیدروزی که جانشین وفرزندبرومندآن پادشاه رفته اماجاوید،یادگارپدرآریامهر،شهریاربلندبالای بلندجایگاه هماره برقرار و همیشه پایدار،ذات مبارک شاهانه اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی، باچشم خطاپوش شان ماخطاکاران روسیاه راببخشایند و هم زمان باخط خوردن عمرشوم رژیم بیگانه دستاربه سرهای ایران فروش و نابودی عمامه داران غاصبی که وقیحانه بر سرزمین کوروش بزرگ سر به کولاک برداشته اند،مثال وسعت آفتابی فروزان ،باشکوه و خرامان به تخت طاووس بازگردند و آن روزبی تردیدپیکرپاک شهریاران آرمیده درغربت( اعلاحضرت فقید رضاشاه کبیر و آریامهربزرگ محمدرضاشاه پهلوی) را درآغوش خاک وطن جای می دهیم تا بر مزارشان سجده کرده و هزاران هزاربارعرض پوزش و تمنای بخشش کنیم.شاید که در روز بزرگ آزادی ایران و درسایه شهریاری رضاشاه دوم روح پرفتوح آریامهر، ناسپاسی ونادانی ما را عفو کنند.
فرا رسیدن شصت و چهارمین سالروز وفات سرسلسله خاندان سلطنت اعلاحضرت رضاشاه بزرگ و بیست وهشتمین سالروز درگذشت شاهنشاه آریامهربزرگ ارتشداران رانخست به پیشگاه ملوکانه جانشین برحق و فرزند تاجدار آن حضرات ،ذات عظیم الشان اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی صمیمانه و خاکسارانه تسلیت عرض کرده و سپس به خدمت دیگرفرزندان شاهنشاه سفرکرده والاحضرتان شاهزاده علیرضا وشاهدخت فرحنازپهلوی و همچنین شاهدخت شهنازپهلوی دیگرفرزندبه جامانده ازآن پادشاه فقید وسعید،سپستربه حضورعروس گرانجایگاه آریامهر، بانوی نخست ایران ملکه والاحضرت یاسمین اعتمادامینی پهلوی و ازهمه مهم تر و باتمام قلب خود به محضرمبارک ملکه مادر،علیاحضرت فرح دیباپهلوی شهبانوی بی نظیر ایران عرض تسلیت خود را تقدیم می داریم .بااین آرزوکه تک تک خاندان بزرگ سلطنت پهلوی به خصوص وجود مبارک شهریار ایران ،درسایه مانای بی همتا همواره سلامت،پیروز،برقرار و بردوام باشند.
دوم امرداد دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

در آستانه چهارم امردادماه قرار داریم. یک روز تلخ و غم انگیز که تنها رنگ طربناک یک زادروزخجسته آن را آذین بسته است. چنین روزی گرچه سالگرد هجرت اعلاحضرت فقیدرضاشاه کبیر آن پادشاه بزرگ ایران است اما یک رخداد خجسته و بی نهایت مبارک را نیز در بطن خود دارد. آری در چنین روزی ملکه مهربان ایران والاحضرت یاسمین قدم برسر این سرای خاکی گذارده و دیده به جهان گشودند تا امروز همسر، همراه و مونس شهریار دلیر ایران باشند. به راستی که حافظ شیرین گفتار خوش سروده است:
چه مستی است ندانم که رو به ما آورد
که بودساقی و این باده از کجا آورد؟
تو نیز باده به چنگ آر و راه صحراگیر
که مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد
دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته نکن
که باد صبح ٬نسیم گره گشا آورد
صبا به خوش خبری هدهدسلیمان است
که مژده طرب از گلشن سبا آورد
والاحضرت یاسمین اعتماد امینی در تهران زاده شده و امروز کنار ابرپادشاه ما رضاشاه دوم پهلوی و در تبعیدحضور دارند. ملکه بزرگ منش ایران از دانشگاه جرج واشینگتن امریکا دو مدرک دکترا در رشته حقوق و کارشناسی در علوم سیاسی را کسب فرموده و در شمار وکلای برجسته دادگاه های ایالات متحده مشغول کار می باشند. معظم لها همچنین بنیانگذار انجمن خیریه یی به نام"حمایت از کودکان بیمار ایرانی" هستند و در کنار تمام این کمالات، ملکه یاسمین پهلوی مادر سه شاهدخت فرزانه ایرانی والاحضرتان نور،ایمان وفرح دوم پهلوی نیز می باشند.
خجسته زادروز ملکه والاحضرت یاسمین اعتمادامینی پهلوی را گرامی داشته و به پیشگاه همسرتاجدار ایشان ذات ملوکانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی عرض شادباش خود را پیشکش داشته و سپستر به حضورانور سه پرنسس بزرگوار و خصوصن به حضور مبارک علیاحضرت شهبانو و بالاتراز همه به محضر خود نازنین والاحضرت یاسمین صمیمانه و عاشقانه فرخنده باد عرض می کنیم.
امید که ملکه یاسمین، درسایه فره ایزدی همسرشهریارشان صدسال زنده و پاینده باشند.
برای رویت چند فرتور زیبا از والاحضرت ملکه یاسمین اعتماد امینی پهلوی ادامه مطلب را گزین کنید.