">
سی و یکم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

نام احمدباطبی و امیرعباس فخر آور را ٬همزمان با جنبش دلیرانه دانشجویان عزیز درهجدهم تیرماه سال هفتاد و هشت شنیده ایم و متعاقب آن ماجرای بازداشت این دو نفر و شکنجه ها و...
امیرعباس فخر آور پس از سپری کردن حکم هشت ساله اش، بسیار زود از ایران خارج شد و آنچنانکه خودش دوست می داشت زندگی پر از جذابیت و تفریحات رنگارنگ در ایالات متحده امریکا را،برفعالیت های گذشته خود مقدم داشت. فخر آور ترجیح داد یار و همدم خانم افشین جم باشد تا اینکه بخواهد خط دهنده دانشجویان مظلوم و در بندی که در زندان های مخوف جمهوری منفور اسلامی در زیر سخت ترین و مرگبارترین شکنجه ها قرار دارند.امیرعباس فخر آور طوری سریع از دنیای مبارزه و آزادیخواهی فاصله گرفت که دیگر تنها چهره عیاش وی در اذهان مردم خودنمایی می کند و مشکل می توان سوابق مبارزاتی اش را به یاد آورد ...و شاید بتوان گریز ناگهانی وی و هم آغوش شدنش را با خواننده ها و طراحان رقص در اینسوی آب ها،توجیحی برعدم غیرت مبارزاتی وی دانست یا به عبارت شیوا تر مهره بودن او برای حکومتی که بیشترین بهره برداری را به سود اهداف پلیدخود،از دهان گشوده به یاوه فخر آور برده است و می برد. البته فخر آوربه خوبی واقف است که وظیفه یی جزخدشه دار کردن آبروی مبارزین ندارد و در این راه از هیچ حربه یی چشم پوشی نمی کند.
امیرعباس فخر آور، بی شک یکی از حاشیه دارترین افراد ساکن در کشور امریکاست. کسی که وقاحتش در بیان مسایل و به خصوص رویارویی سنگین وی با احمدباطبی(همراه و همرزم دیروزش)به شکل زننده و تلخی اثبات می کند که فخر آور،نه یک چهره مبارزاتی که فردی نیمه دیوانه و افسار گسیخته است که جهت ضربه وارد کردن به نهاد مبارزات و فعالیت های دانشجویی،به طور مستقیم ازسوی رژیم اسلامی تامین و تطمیع می شود.
مدت ها در ذهن داشتم که در پیرامون این دو به اصطلاح مبارز قلم بزنم و زوایای افکار و اهداف شان را تا جایی که لازم است –و به عبارتی صلاح می باشد-ترسیم نمایم.همواره مایل بودم و خصوصن پس از فرار احمدباطبی و پشت کردن وی به تمام اعتبار و ارزشی که در نزد بسیاری از هم میهنان داشت،بیشتر ضروری دانستم که در ارتباط با فخر آور و باطبی و جایگاه دیروز و امروزشان بنویسم تا سیمای دو نفر که به آسانی "بزم" را به "رزم"رجحان دادند در نزد آزادیخواهان و مبارزین واقعی روشن تر گردد.این دو به ظاهر دانشجویی که نه تنها سنگر را رها کردند بلکه به گونه یی رها کردند تا این ذهنیت برای بسیاری پیش آید که اینان هرگز و هیچگاه،خواستار و خواهان رهایی ایران نبوده اند.افرادی که هیچ حرمتی را نمی شناسند و هرگزبه هیچ باور و یا ارزشی پایبند نبوده و نیستند...
اما ترجیح دادم سکوت کنم، دوست داشتم یکسری مسایل در معرض نگاه عموم فاش نگردد و آشکارا ابراز نشود(هر چند دیگرچیزی برای فاش شدن باقی نمانده است).مایل بودم این بوی گند،در فضای صمیمی دوستداران ایران پخش نگردد و فضا را بیش از این آلوده نسازد نه به خاطرحیثیت نداشته کسی مانند باطبی و یا فخرآور بل به خاطر نامی که این دو در گذشته کسب نموده و وجهه مقدسی که عده یی خالصانه برای این دو نفر تصویرکرده بودند و حالا تمام این وجهه و اعتبار نقشی بر آب شده بود...اما مطلبی که مرا برآن داشت که مقداری –اگرچه نا کافی-در باب این دو مبارزنما بنویسم و گوشه یی از مطالب این وب را به آنان اختصاص دهم، وقاحت پاره یی از دوستداران و به اصطلاح هواداران امیرعباس فخر آور بود.
ماجرا از آنجا شروع شد که نظری را درباره احمدباطبی و هم پیمان دیروزش امیرعباس فخر آور ،در وبلاگ یکی از عزیزان هم اندیشم- که پیوند ایشان در لیست یارانم موجود است-به ثبت رساندم و موجب جریحه دار شدن برخی از هم پیاله های این عنصر(یعنی سیاوش فخر آور)شد. اینان جای پرده پوشیدن بر رسوایی همه جانبه آقای امیرعباس فخر آور، وقیحانه دست به تهدید من برداشته و عبارات رنگارنگی را به صورت خصوصی و غیرخصوصی در وبلاگ بنده مرقوم نمودند. به علت وقاحتش نگارشی از نمایش عمومی افاضات حامیان و دوستداران جناب فخرآور معذور هستم اما اگر زمانی صلاح بدانم عبارات شنیع اینان را بی پیرایه نمایش خواهم داد تا همگان پی ببرند ماهیت این اشخاص چه گونه است. اگرچه امکان دارد نظرات شنیع مورد اشاره، بدون اطلاع این شخص(فخرآور)در وبلاگ ام نگاشته شده باشند اما به هرحالت (با توجه به سوابق وقیح و ننگین فخرآور درطی این دو-سه سال گذشته) از چشم همین فرد باید دید و نشانه اینکه ذات و سرشت و شالوده امیرعباس فخر آور،در کلمات و واژه های قبیح هواخواهانش متبلور است و از کوزه همان برون تراود که در اوست...
بی پرده باید گفت که فخر آور و فخر آورها، نه تنها افتخاری برای ایران نیستند که لکه ننگی پاک نشدنی به دامان مام میهن اند. افرادی که نه وطنی می شناسند و نه هم وطنی ... اشخاصی مانند او و یا احمدباطبی (که بنده به رقم رو در رویی شان،آن دو را یکسان و یکی می بینم) حشرات بی ارزشی هستند که با لغزیدن و جولان دادن شان در میان هم میهنان دلیر و مبارز و رقم زنندگان قیام بزرگ هجده تیر، بی شرمانه چهره سربلند این عزیزان را هم مخدوش می سازند و یا بهتر بگویم مهره هایی سوخته در نظام فرتوت و رو به خاموشی جمهوری ولایت فقیه هستند که با گریختن شان به امریکا، چهره یی دلقک وار ازخود به نمایش گذارده اند. چنین لاشه هایی به نظرمی رسد آن اندازه حقیر و بی ارزش باشند که لایق تجزیه و تحلیل هم نباشند اما چه باید کرد که به مانند اربابان پنهان شان در رژیم آلوده دامان اسلامی، آنچنان زبان بلند و البته عقل و اندیشه کوتاهی دارند که شنیدن صدای شان و عملکرد ضد ایرانی شان گوش خراش و آزارنده است و گاهی این آزار به حدی می رسدکه قلم را مجبور به نوشتن کرده و ناگزیر از شرح و وصف کردار این دشمنان نقاب زده آزادی می نماید.
آنان که آگاه تر و باتجربه تر باشند، ماهیت این موجودات را به خوبی درک نموده و به قولی، نام شان را از صفحه مبارزه خط زده اند اما هنوز هستند افرادی که ساده لوحانه باطبی و فخر آور را جزوی ازچهره های بارز می دانند. هنوز وجود دارند کسانی که آگاهی شان اندک است و گمان می کنند امیرعباس فخرآور(موسوم به سیاوش) درجهت اهداف دانشجویان قدم هایی برداشته است و نابخردانه وی را یک شخصیت شجاع!!می دانند،درحالیکه مساله درست عکس این است.بسیاری ازدوستان این رادیده و یاشنیده اند که تا همین یک سال پیش سیاوش فخر آور،آن اندازه زیربار فریاد خشم دوستداران ایران قرارگرفته و به علت دهان دریده گی اش،زیربار گران اتهام قرار داشت که مجبورشد دراقدامی عجیب و البته خنده آور ٬شماره تلفن همراه مادرش را زیرلوگو قرارداده و اعلام کند هرکسی در سوابق مبارزاتی ایشان تردید دارد می تواند زنگ بزند و از مادرش بپرسد!!!
جناب فخر آور!
شمایی که هنوز در دنیای هپروت سیرکرده و خیال می کنید،قربان صدقه رفتن های مادرتان،درچشم کسی سندی محسوب می شود و تاریخچه عملکرد خود را به تایید مامان جان(!) حواله می دهید آیا بیشتر به مظهرمبارزه شبیه هستید و یا مضحکه ی آن؟ آیا نمی توان چنین ذهنیتی را برجسته کرد که شما برای تخریب جنبش های آزادیخواه،یک مامور هستید که معذور در انجام وظیفه است؟ شمایی که پیشتر سوابق سیاه و ننگ آلوده یی درسپاه پاسداران داشته اید امروز بااین چهره غلط انداز و فریبنده٬چه هدف شومی را دنبال می کنید؟
پرسش هم دقیقن اینجاست که آیا ناشی گری فخر آور دربیان مدعیات مسخره آلودش ،نمی تواند نقاب ماهرانه ی او برای به بازی گرفتن ارزش های والای آزادی پرستی و ایران دوستی یاران مبارزمان باشد؟
بی شک شرف و حیثیت مبارزه در راه آزادی ایران،ژرف تر و عمیق تر از آن است که مشتی خار و خس بی ارزش مانند باطبی و فخر آور،بخواهند آن را به بازی بگیرند و یا وجه المصالحه اعمال کثیف و هتاکانه خود بسازند. نحوه برخورد با چنین حرکت ها و جریان های انحرافی و خارج از رده یی،لازم است بی نهایت هوشیارانه و صد البته قاطع و جدی صورت بگیرد.چنین افرادی با پشتوانه حماقت عده یی دیگر،آشکارا تبر برداشته و در برابر ایرانیاران وطن پرست قدعلم کرده اند،درنتیجه فوریت مقابله با آنان بایستی جدی گرفته شود.
این مساله جای تامل و صحبتی فراوان دارد که در پست های پسین، اگر عمری مانده باشد پی خواهیم گرفت.
بیست و نهم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

حوالی سه روز پیش خبری عجیب درمحیط نت گسترش یافت و در سایت بالاترین و در ردیف لینک های محبوب و پرطرفدار جای گرفت.خبری که از همان ابتدا مشخص بود زاییده یک شایعه است و حقیقت ندارد. اما اینبار منبع شایعه نه رسانه های دغل کار رژیم مجعول اسلامی بودند و نه افراد عادی و عامی و بیکار که شوق آن دارند هر از گاهی دروغ پررنگ و به اصطلاح خوش طعمی را سر زبان ها انداخته و اوقات خود را بگذرانند بلکه این دفعه خبرگزاری رویترز(reuters ) بود که به نقل از هالیوود رپرتر(Hollywood reporter) سرمنشا پخش خبری دروغین درمورد پادشاه ایران شد.
تیتر این خبر بی پایه و البته جنجالی، یک سطر بیش تر نبود:
"ولیعهدایران (رضاشاه دوم پهلوی)فیلمی درباره خانواده اش تهیه می کند"
آنچه که از قراین پیداست تهیه کنندگان بزرگ و به نام هالیوودی تصمیم دارند که فیلمی نیمه مستند بر اساس فعالیت های انسانی و بزرگ منشانه والاحضرت شاهدخت اشرف پهلوی یگانه دخت به جامانده از رضاشاه کبیر و در پیرامون تلاش های ایشان برای احقاق حقوق بانوان ایرانی تدارک ببینند که چه اقدام بایسته یی است اما پادشاه ایران اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی(آنچنان که حضرتش، راستی و صحت این خبر را تکذیب فرموده اند) نقشی مادی یا معنوی در تهیه فیلم یادشده ندارند.
بر همین اساس و بنا برخواست ذات همایونی، دبیرخانه ملوکانه درست بیست و چهارساعت پس از انتشار این خبر،تکذیبیه یی کوتاه خطاب به هم میهنان ایران منتشرفرموده است که متن کامل آن در زیر خواهد آمد. دبیرخانه معظم له با صراحت هرگونه دخالت شهریار والاتبار ایران را در تهیه این فیلم رد کرد و خاطر نشان ساخت که مراتب این تکذیب به خبرگزاری رویترز و هالیوود رپرتر نیز ابلاغ گردیده است. البته آنطور که از متن تکذیب نامه ی شاهانه برمی آید، اعلاحضرت مخالفتی نیز با ساخت فیلمی در ارتباط با اعضای خانواده جلیل القدر و عمه والاگهرشان ابراز نفرموده اند اما بسیارشفاف،همکاری وجود مبارک شان را با ساخت این فیلم تکذیب کرده اند.
متن تکذیبیه دبیرخانه رضاشاه دوم پهلوی پادشاه بزرگ ایران به شرح زیر می باشد:
دبيرخانه رضا پهلوي
چهارشنبه 27 شهريور 1387
هم میهنان عزیز،
خبرگزاری رویترز در تاریخ ۲۶ شهریورماه ۱۳۸۷ (برابر با 16 سپتامبر2008) خبری به نقل از هالیوود رپرتر منتشر کرده است با این مضمون:
«ولیعهد ایران فیلمی در بارۀ خانواده اش تهیه می کند»
به آگاهی می رساند که این خبر قویا تکذیب می شود و تهیۀ این فیلم هیچگونه ارتباطی با شاهزاده رضا پهلوی ندارد و مراتب تکذیب به خبرگزاری رویترز و هالیوود رپرتر نیز منعکس گردیده است.
دبیرخانۀ رضا پهلوی
بیست و هفتم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

با نزدیک شدن ماه مهر و آغاز سال تحصیلی جدید، دانش آموزان، دانشجویان و خصوصن نونهالان عزیز همین هم وطنان کوچک ما(البته بزرگان فردا)آماده شروع آموختن و پی گرفتن تحصیل شان برای رقم خوردن فردایی بهتر شده اند.
جشن شکوفه ها دیروز با حضور میلیون ها نونهال عزیز در کشورمان ایران برگزارشد.فرزندان ایران که امسال برای نخستین بار وارد مدرسه می شوند و از نزدیک فضای علم آموزی را نگاه می کنند متاسفانه بی خبرند که چه اندازه از سوی مسوولین بی مسوولیت و خودکامه میهن شان نسبت به "دانش" و نسبت به "دانش آموز"ستم روا می شود.
با آغاز دوباره سال تحصیلی، هراسی باز در دل سردمداران این رژیم ننگین افتاده است و آنچنان درمانده و عاجزشده اند که به رغم خشونت ها وسرکوب ها بازهم رویارویی با صدای رسای دانشجویان آزادیخواه و مبارز، مشکلی دو چندان برای این اهریمنان می باشد و در گیر و دار مسایل و مصایبی که نیک بختانه حکومت نامشروع اسلامی در ماورای مرزها و با دولت های جهانی درحال دست و پنجه نرم کردن است ،غریو میهن پرستانه جوانان و دانشجویان در سال تحصیلی جدید،آزاری مضاعف برای این حاکمان جور و جهل و جنایت ایجاد خواهدکرد و جا دارد اشاره شود که چشم امید ایران ،دانشجویان سربلند این مرز و بوم هستند.
حقیر سخن را کوتاه می کنم چرا که در پیشگاه فرمایشات و بیانات ملوکانه ی انسانی که ذات مبارکش فراتر از یک انسان، وسیع تر از تمام ایران و پرشکوه تر از زیر و بالای این جهان است کلام چون منی بس خطاست.
به مانند هرسال، پادشاه و پدر ایران٬ وارث اریکه کیانی٬ شهریار فربخت ایران٬ وجود مبارک اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی اراده فرموده اند تا پیامی را به دانش آموزان،فرهنگیان و دانشجویان عزیز ایران مرحمت کنند تا مهر تاییدشاهانه یی باشد بر سال تحصیلی 88-87 و این سال نیز برای تمام دانش آموزان و پویندگان علم و دانش،مبارک و میمون گردد.
متن کامل پیام معظم له به شرح زیر می باشد:
سه شنبه 26 شهريور 1387
هم میهنان عزیزم،
دانش آموزان، دانشجویان و فرهنگیان عزیز و آگاه میهن
آغاز سال تحصیلی جدید را به همۀ شما عزیزان شادباش می گویم.
با آغاز سال تحصیلی جدید، فصل جدیدی از آموختن، آگاهی، خِرَد گرایی و عمل به مسئولیت های علمی، ملی و آزادیخواهی آغاز می شود، خصوصا که این فصل، با آئین باستانی «مهرگان» همراه است که جلوه ای از جوانی و سرشاری و یاد آور پیوندهای ملی و تاریخی ما ایرانیان است.
رژیم خودکامۀ جمهوری اسلامی در حالی که از پاسخگویی به ابتدایی ترین حقوق مشروع هزاران آموزگار و معلم دلسوز و شریف، درمانده با وجود شدیدترین سرکوب ها و وحشیانه ترین شیوه ها، نتوانسته است فریادهای آزادیخواهانه و عدالتجوی میلیون ها دانش آموز و دانشجوی آگاه و مبارز را خاموش سازد لذا، «سیاست پادگانی رژیم در دانشگاه ها» با هوشیاری دانشجویان مبارز، شکست خورده است، چرا که دانشگاه های ایران – همواره – سنگر واقعی آگاهی، خِرَد گرایی و آرمان های آزادیخواهانۀ ملت ایران بوده است. و هم از اینروست که سال تحصیلی جدید نیز، فصل جدیدی در مبارزه علیه استبداد مذهبی و اختناق سیاسی حاکمان ضد ایرانی بشمار می رود.
در آغاز سال تحصیلی جدید به همۀ هم میهنان عزیزم و خصوصا به دانش آموزان و دانشجویان مبارز، نوید می دهم که بزودی با همدلی و همبستگی ملی ایرانیان وطن دوست (از طیف های مختلف فکری) گام های نوینی در راه رهایی میهن برداشته می شود و فصل نوینی در مبارزات ملت بزرگ ما آغاز خواهد شد که صدای آزادیخواهانه و عدالتجوی شما جوانان و دانشجویان مبارز نیز – به یُمن این همبستگی ملی – طنینی جهان تاب خواهد یافت.
با این نوید پُر امید و با بزرگداشت خاطرۀ همۀ دانشجویان شجاع و دربند، آرزو می کنم که سال تحصیلی جدید، سال پیروزی های بزرگ باشد.
خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی
بیست و پنجم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

باور نمی دارید که روزگار من٬در تمنای مداوم چشمان افسون گر شما می گذرد.باور نمی دارید که لحظه هایم، که نفس هایم، که شکستن هایم... باور نمی دارید بزرگا که در عبور هر ثانیه از این شبان تاریک و تلخ تر از شوکران، انتظار طلوع لبالب از روشنی نگاه شماست که رهایم نمی کند.
نازنین تر از آنکه در واژه هایم بگنجید، سرسبزتر از آنکه درخیال چون منی، شکوفان تر از آنکه در این ذهن خسته، بلند آوازه تر از آنکه در این سکوت های ناگزیر، آرام تر از آنکه در این توفان هول انگیز، شهرآشوب تر از آنکه در این ذهن مکدر یخ بسته، بالاتر از آنکه بر این بام کوتاه اندیشه ها...سربلندتر از آنکه در اضطراب این شهر سرخمیده گرگ آلوده بگنجانم تان.
ای بیکرانه روشن! شما از کدامین تبار نورید که خورشید را به سجود قدم های تان سرگردان ساخته اید و هنوز به پابوسی تان شرفیابش نمی کنید؟ از کدام آینه می آیید که پری رویان فریبنده را در تماشای رخسار رویایی و دل افروز و مبهم تان، به حیرتی جاودانه محکوم کرده اید؟
خدا هم محو شکوه بی نهایت تو مانده است...پادشاها کاش از پناه آن مژگان خنجرافشان،خدای را نگاهی از سر منت می انداختید که بر اریکه خداوندی اش از هیبت و جلالت تان به رعشه افتاده است.
شما تنها پادشاه میهن من نیستید که این کمترین گوشه از کرامت بی انکار وجود کبریایی شماست.
شما صاحب کهکشان هایید. معبود این کائنات به کرنش درآمده اید. وارث حقیقتید. پادشاه تاریخید. فرمانروای قرونید. فاتح سربلند همیشه هایید. مرگ این حقیر باد که روزی بخواهم ذات اهورایی شما را به این قلم شکسته وصف کنم.
خاطر خیال انگیزتان ای نشسته در فراسوی باور، سپیده باران دیجورهای سهمگین این آواره گان حسرت نشین است.
این حنجره سوخته صدای تان نمی زند که پاسخی بدهید. این چشمان در شفق نشسته نگاه تان نمی کند که از فراز شوکت شاهانه لبخندی بزنید. این جان زخمی و این قلب خسته در پای تان به سجده نمی افتد که ببخشاییدش...اما تاریخ ها به نام شما نوشته می شوند، دفترها به شوق روی شما گشوده می شوند، آفتاب به اذن گردش چشمان شماست که فرصت جلوه یی دوباره می یابد و این بنده گنهکار خاکسار در به در مانده تان، تنها شما را می ستاید چرا که جذبه ذات تان، هر بود و نبودی را به پرستیدن بی چون فرا می خواند. شما را می ستایم چرا که نام تان نماد یگانه ی پرستیدن است. ستایش تان می کنم که شما رونق این جهانید. سرمنشا بدیع روییدن...شما سلاله ناب خورشید این کهن سرزمین اید.
در پیشگاه چشمان مغرورتان٬ خاموش و متحیریم. جان مان به قربان تان...کی می آیید؟ ما عمری ست چشم انتظار بهار، در قاب ترک خورده پنجره ها می پژمریم و خزان می شویم...
بیست و سوم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

با نزدیک تر شدن ایالات متحده امریکا به انتخابات ریاست جمهوری و پایان یافتن دوره ریاست جمهوری "جرج دبلیو بوش"،شمارش معکوس خفقان آور و تلخی برای رژیم جنایتکار اسلامی آغاز شده است.
رژیمی که به گونه ی مستقیم و غیرمستقیم، آتش افروز مشکلات عراق و افغانستان بوده و امروز نیز دست قاطعی در دامن زدن به بحران منطقه و خصوصن افزودن به آشوب و نا آرامی درعراق و همچنین افغانستان دارد. رژیمی که البته از ابتدا و منطبق برگفته رهبر مختوم شده شان "روح الله خمینی"،خود را موظف به صدور انقلاب ننگین ایران به سراسر دنیا نموده و صد البته کشورهای همجوار (و دارای اکثریت مسلمان) بهترین و فوری ترین طعمه،برای اجرای این انگیزه پلید حکومت اسلامی بوده و هستند.
بی شک در این پنج-شش ماه باقیمانده از دوره نه چندان موثر ریاست جمهوری بوش-که هرگز نتوانست در طی این هشت سال گام سودمندی در جهت به انزوا فرستادن حکام کنونی ایران بردارد- رخداد خاصی را شاهد نخواهیم بود.وضعیت منطقه با توجه به شرارت ها و دخالت های مداوم تروریسم حکومتی ایران درعراق به همین منوال و درشرایط ناآرام فعلی خود باقی و بلاتکلیف خواهدماند اما ورق بسیارسریع تر از تصور جمهوری ولایت فقیه و درجهت نقش بر آب شدن آمال و رویاهای شان برخواهد گشت و برحسب آنچه از حال پیداست و با فرمول های عقلانی سازگار است بی تردید سیاست رییس جمهورمنتخب جدید کشور امریکا،سیاستی بسیار قاطع تر و محکم تر برای حاکمان آشوبگر و مخرب اسلامی خواهد بود.
تصویری که تحلیل گران سیاسی در داخل و خارج مرز ارایه می دهند،پیش آگهی دردناکی برای رژیم وقت ایران است.آرزوهای دراز حکومت الله رو به زوال و ناکامی می باشد و اگرچه به احتمال بالا، فشارهای همه جانبه امریکا در آینده یی بسیار نزدیک تاثیرات مخربی برتمام جوانب زندگی مردم ایران خواهد داشت (که اگر خود ملت حرکتی جدی در راستای واگردانی رژیم به انجام نرساند این بخش ناگوار و ناگزیر مطلب خواهدبود)اما آنچه نیک و روشن به نظرمی رسد،کوتاه شدن دست رژیم تبهکار وقت،از ایجاد اخلال و خرابکاری در منطقه است تا مسیری برای ثبات خاورمیانه گشوده شده و درنتیجه جمهوری نامشروع اسلامی به انزوایی بی نهایت سهمگین تر از گذشته نزدیک شود.آنچه که شایان توجه به نظرمی رسد این است:"دولت امریکا می رود تا از بحران عراق عبورکند و همین امر٬خواب آشفته علی خامنه یی و یارانش را آشفته تر کرده است".
صرف نظر از هر آنچه گفته شد،مهم ترین،ثمربخش ترین و حقیقی ترین راه نجات ایران یکپارچه شدن و یکدل شدن قاطبه ملت برای رهایی از چنگال حکومتی است که هرگز علاجی به جزسرنگونی زود هنگامش یافت نمی شود.
محو این حکومت،آغاز آرامش و امنیت برای تمام کشورهای همجوار و دریچه یی باز و دلگشا برای نیل به آزادی و اقتدار ایران عزیز است. این رویداد٬تنها به دست مردم ایران و درسایه یگانه رهبر و ناجی ایران یعنی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی میسرخواهدشد.
شواهد و قراین،خبر از اضمحلال شتاب دار حکومت کنونی می دهند. باید فرصت ها را دریابیم زیرا... فرصت های تاریخ ساز٬ همیشگی نیستند.
بیستم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

دقیقن شانزده سال پیش در چنین ساعاتی دربار پرشکوه ایران، یکبار دیگر غرق شادی و سرور بود و در انتظار ولادت دومین اختر فروزان و گل شکوفان باغ و بوستان سلطنت، والاحضرت ایمان پهلوی.
به راستی که:
دوستان وقت گُل آن به که به عشرت کوشیم
سخن اهل دل است این و به جان بنیوشیم
خوش هوایی ست فرح بخش، خدایا بفرست
نازنینی که به رویش میِ گُلگون نوشیم
چه روز زیبا و دلپذیری...زاد روز دومین شاهدخت دودمان هماره جاوید سلطنت پهلوی.
در واپسین هفته های تابستان، آفتاب عالم افروزی پابه این جهان گذاشت تا امروز در کنارخواهران بلند جایگاه اش،چشم و چراغ پدر تاجدار و مادر والاتبار خود باشد.
فردا بیست و یکم شهریور، برابر با سالروز ولادت خجسته و باسعادت والاحضرت شاهدخت ایمان پهلوی دومین فرزند شهریار فریدون تبار و فرمانروای بی چون ایران، مالک قلب های پاک و اهورایی وطن، شاه شاهان اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی است. بیست و یکم شهریورماه سال دو هزار و پانصد و پنجاه و یک شاهنشاهی برابر با یکهزار و سیصد و هفتاد و یک خورشیدی پرنسس ایمان پهلوی، دلبرانه دیده به این جهان گشودند تا امروز وجودشان باعث افتخار هر ایرانی آزاده یی باشد.
در چنین روزی از دامان پاک ملکه ی بزرگوار ایرانزمین والاحضرت یاسمین اعتماد امینی پهلوی، نازنین دختری برخاسته که امروز و در اوان نوجوانی کوهی از شکوه و عظمت و دریایی از مهر و کمالات را در وجود معصوم اش نهان دارد.
معظم لها اکنون شانزده سال از عمر مبارک شان سپری می شود و مشغول تحصیل می باشند. ایشان گذشته از تسلط شان بر زبان پارسی مادری و زبان انگلیسی٬با زبان فرانسوی نیز آشنایی کامل دارند. پدرشهریار ایشان آنچنانکه خود حضرتش فرموده اند بر این اصل نام دخت بزرگوار شان را "ایمان"نهاده اند که اشاره به معنی نابِ واژه ایمان باشد.
پرنسس ایمان پهلوی درکنار دو خواهر گرانقدرشان والاحضرتان نور و فرح دوم پهلوی٬ اکنون درتبعیدی ناخواسته روزگار می گذرانند و افسوس خاندانی که نام شان،تبار و اعتبار ایران است دیرگاهی است که دور از دیار مادری زندگی می کنند. دور از سرزمینی که هرگوشه اش وامدار رحمت ملوکانه پادشاهان جاوید نام پهلوی است.میهنی که اگر قلبی در آن می تپد تنها به شوق رخسار تابنده این خاندان جلیل القدر است و...به انتظار بازگشت این ابر انسان هایی که هویت ما و هستی ما از حضور آنان است که شکل می گیرد. دودمان بلندجایگاهی که ما امروز تنها و نفس بریده درحسرت بازگشت سر افرازشان لحظه شماری می کنیم.
این روز بزرگ و این زادروز مبارک و میمون را گرامی می داریم و نخست به پیشگاه ملوکانه شاهنشاه و یگانه صاحب این مُلک شهریارفربخت ایران ذات مبارک اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی شادباش خود را بنده وارانه عرضه می داریم و سپس به محضر والاحضرت ملکه یاسمین اعتماد امینی پهلوی مادر پرنسس ایمان و آنگاه به حضورانور ملکه مادرعلیاحضرت شهبانوفرح دیباپهلوی و همچنین به خدمت دو پرنسس بزرگوار شاهدختان نور و فرح دوم پهلوی خواهران گرامی ایشان و از همه والاتر به حضور گرانقدرخود پرنسس ایمان پهلوی و همینطور به حضورفرد فرد این خاندان بلندمرتبه٬خجسته میلاد باسعادت معظم لها را تبریک فراوان پیشکش می داریم.
با این آرزو که والاحضرت شاهدخت ایمان پهلوی،درسایه فره ایزدی پدرشهریارشان صدسال زندگی کنند.
برای رویت چند تصویر زیبا از شاهدخت ایمان پهلوی،ادامه مطلب را گزین کنید.
شانزدهم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

هنگامه به هنگامه، گاهِ رخدادهای شیرین و سالروزهای تلخ،گام به گام ایام و هماهنگ با تقویم سالیان،وقتی دری روشن از سوی دربار شهریار ایران گشوده شده و پیام لبالب مهر ملوکانه آن حضرت را با گوش جان نیوش کرده و باچشمانی مشتاق ٬بارها و بارها عاشقانه می خوانیم گویی روح و جان مان طراوتی دوباره می گیرد و انگار آفتاب مغرورانه از بالای بام این دیار تاریک خود را به ما می نمایاند و انگار سحاب رحمت است که از آسمان بر این قلب های کویری و خشکیده، سخاوت زلالی باران را عرضه می دارد.
در چنین حال و هواهایی مشکل می توان پذیرفت که هنوز و همچنان فاصله میان میهن تنهای تب گرفته ما تا مالک والاتبار و صاحب کرامتش فرسنگ ها و فرسنگ هاست،چه آنقدر در کلام حضرتش حس ناب عشق به ایران و مهر هموطنان جلوه گر است که مشکل می توان پنداشت این ابرمرد بی انکار اکنون سی سال است که دور از میهن شان- و میهن پدران تاجدارشان-غربتی سنگین را تجربه می کنند و ...
جان سپار معظم له - که لحظه یی و به قدر برآمدن نفسی از حسرت و انتظار اعلاحضرت جدا نیستم و همواره در صدر هر اندیشه یی و آغاز هر راهی و طی هر مسیری جز درخشش رخسار تابنده معبودم و جز لحظه شماری مکرر بازگشتن شاه شاهانم رضا، چیزی ندیده و نشنیده و باور ندارم-بنا بر روال گاه به گاه این وب، سپیدسروده حقیرانه را به خاک پای اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی پیشکش می دارم.
با این آرزو که روزی دفتر این واپسگرایی و جاهلیت را در ایران امروز ببندیم و در شور و التهاب بازگشت همایونی شهریار مان، اهریمنان ویرانگر را به مسلخ ببریم. سروده را در زیر ملاحظه می کنید:
چشم ها خیره به تو
لب ها، تشنه ی بوسیدن دست های روشنت
بر اوج آفتابی ترین حادثه ذهن ما نشسته یی مغرور
اینجا سخن فقط از مرگ است
مرگی که خیره به روبه رو نگاه می کند
و تو نشسته بر اریکه اهورایی ات
ما نا باور از خوابی دیر سالی
که شبی یکساله خوابیدیم و صبح
صدساله برخاستیم
...بازگشته به عصر جاهلیت
کرنش روح درپای بُتان سیاه و سنگ دل
جهنم کی از راه رسید؟
که با تمام لبخندمی جنگند
عید فریب آلوده است
نوروز به لکنت افتاده
و هفت سین های خسته ما
بی شما خالی از سبزه و آینه
بیا تا بهار به این خانه یخ زده برگردد
شاعر شیواترین قصیده ی این سرزمین
بیا که این شب گرفته های شکسته باورکنند
روزگاری سپیده بر این سرزمین حکم فرمابود
محبوبِ آریایی قلب کهن دیارانم
سرشار از ترنم ناب حقیقت
بازا تا به پای قامت بالابلندت
کوتوله های کاغذی شهر را قربانی کنیم.
سیزدهم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

یکی از عمده ترین مسوولیت های آزادی بخشی، بر دوش فعالین عزیز درون مرز قراردارد و به واقع مجریان اصلی جنبش های رهایی بخش ایران در داخل مرزها حضورداشته و درنهایت شجاعت و پایمردی،جان فشانانه مبارزه برضد رژیم اسلامی حاکم را ادامه می دهند.چه بیشمار در این میانه که چون اکبرمحمدی، یعقوب مهرنهاد و ابراهیم لطف اللهی و... غریبانه خاموش شدند و چه یارانی که ناچاربه ترک وطن شده و چه آنهایی که امروز یا درخفا به فعالیت مشغول اند و یا دست تبهکار این حکومت نامشروع، این دوستان گرامی را به مانند کوروش احمدی در زندان ها و بازداشتگاه های مخفی و مخوف خود اسیر کرده است.
نخستین بار شاید پنج-شش ماه پیش بود که با وبلاگ آقای احمدی بهای آزادی آشنا شدم. از اینهمه شور و میهن پرستی و غیرت مردانه اش مبهوت ماندم در زمانه مضحکی که عده یی نوباوه و تازه از گهواره برخاسته٬ دچار حس کاذب روشنفکری شده و برجسته ترین نماد میهن یعنی "پادشاهی" را انکار می کنند، عزیز آزاده یی مانند کوروش چه عاشقانه و شورانگیز از این نماد بلند آوازه ایران سخن می گوید و چه صادقانه و بی آلایش قلم خود را برنده تر از هر شمشیری در دست گرفته است تا برای بازگشت فره ایزدی به ایران بجنگد و رزم کند.
با ایشان تبادل لینک کردم و پس از آن در جریان فعالیت های این یار درون مرز بودم و از شهامت وی در بیان آرا و عقایدش و از سیر فعالیت های پر جوش و خروش او گهگاه انگشت بر دهان می ماندم و براینهمه وطن پرستی بی شایبه اش درود می فرستادم.
مدتی بود که کمابیش با کوروش عزیز در ارتباط بودم و از سد ها و حصرهایی که این ایرانیار حبس کشیده و فرهیخته ام، غیورانه می شکست و جلو می رفت چندان باخبر نبودم. تعدد یکسری مشاغل و فعالیت های خاص،این مجال را نمی داد تا پیگیر مداوم کوشش های این هم میهن اصیل و راستین خودم باشم- که امروز گرچه امید به بازگشت او دارم اما بارها بر این بی توجهی ام لعنت می فرستم-گرچه همچنان به وبلاگ او"بهای آزادی"سرمی زدم و واژه های اندوهگینش را -که درتب رو به ویرانی رفتن میهن محبوب مان شعله ور بود -می خواندم و ...
چهاردهم امرداد امسال کوروش احمدی عزیز واپسین پیامش را پیش از ربوده شدنش توسط دژخیمان خامنه یی٬ در پای پست "پیام ملوکانه رضاشاه دوم به مناسبت یکصد و دومین سالگرد انقلاب مشروطیت" قرار داد که به همراه پاسخ من به ایشان در زیر می خوانید:
|
|
دوشنبه 14 مرداد1387 ساعت: 14:24 |
توسط:کوروش احمدی |
|
همرزم و هم میهن خوبم خانم مریم درود فراوان | ||
چون خواهری همرزم و همراه ٬به آقای احمدی توصیه کردم که اگر می تواند به صف مبارزین برون مرز بپیوندد که یک چنین از جان گذشته گی هایی افزون بر وظیفه یک ایرانی است که ایران به قهرمانان خود نیازمند است و حیف است که چون شمایی گرفتار زندان های مخوف این اهریمنان شوید که عینن خواست همین ولایت نا ولایت فقیه و مزدوران او، یافتن و از صحنه حذف کردن مخالفین شان است و...
آن بعد ازظهری که این نظر را دیده و تایید نمایش کردم سپری شد و من تا دو سه روز بعد ذهنم درگیر او بود و سطر سطر نامه اش٬ که رادمردانه در نکوهش عملکرد تاریک علی خامنه یی رهبر منفور رژیم وقت نوشته بود رو به روی نظرم خودنمایی می کرد. دوست نداشتم بیش از این در برنامه هایش مداخله کنم که حس می کردم چنین اظهار نظرهای بیش از اندازه یی در چشم کوروش(که بیش ازده سال از بنده بزرگ ترند) حکم تعیین تکلیف بیجا و دخالتی خارج از برنامه دارد. با خودم می گفتم امید که به خیر بگذرد و درج این نامه علنی در وب او برایش مشکلی جدی ایجاد نکند تا اینکه...سه شنبه پنجم شهریورماه دردانه دخترکوروش،خانم شیما احمدی در شماری از وبلاگ های آزادیخواه و همچنین وبلاگ حقیر،پیامی چهارخطی نوشت که مانند پتک سنگینی روی مغزم فرود آمد: دوستان من سلام پدرم کوروش احمدی روز گذشته توسط نیروهای لباس شخصی در کرج ربوده شد و تا کنون هیچ اطلاعی از او نیست لطفن برای آزادی پدرم تلاش کنید.
گاهی اوقات طوری گیج و حیران می مانیم که حس می کنیم فرصتی باقی نمانده است اما باز خود را امید می دهیم که هنوز دیر نشده و می شود حرکتی کرد و اینکه هنوز تمام درب ها بسته نشده اند و شاید بتوان...
نمی دانم با کدام شیوه صحبت کنم اما عقلای قوم!یاران دلاور! از هر مسلک و هر دیدگاهی که هستید، کوروش احمدی امروز در خطری جدی قرار دارد. یک نفر-که تا دیروز صدای تمام آزادیخواهان بوده- اکنون در بند زشتکارترین حاکمان تاریخ بشر، گرفتار است و در مکان نامعلومی قرار دارد که حتا خانواده اش یعنی همسرش و فرزندانش از آنجا بی خبرند. این چه معنایی دارد؟ چه حسی به شما دست می دهد؟ می توانید ثانیه یی آن را جلوی دیدگان تان مجسم کنید؟ می توانید دقایقی طعم تلخش را زیر زبان تان مزه مزه کنید؟
از تمام مبارزین و فعالان- به خصوص درون مرزی ها- خواهش عاجل داریم برای نجات کوروش احمدی فعال وطن پرست ساکن کرج، منتهای تلاش خود را به انجام رسانند. بدیهی است همبستگی و اتحاد همرزمان ایشان و به خصوص وبلاگ نویسان، مانع از شکنجه و اعمال خشونت های مافوق تصور عمال رژیم نسبت به وی خواهد شد.
به امید آنکه روزی دودمان این رژیم غاصب و جائر را از ریشه براندازیم تا آفتاب عالم تاب ایران دوباره بر پیکر شب زده مام میهن، شاهانه رخ برافروزد.
دهم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

امروز دهم شهریور ماه است. یادآور تراژدی سیاه و اسف ناکی که درسال شصت و هفت و در اوج سرکشی و طغیان امام خون و جنون، کابوس مرگ بار ایران٬ روح الله خمینی جانی بالفطره به وقوع پیوست که متعاقب آن عزیزان بسیاری از این مرز و بوم را هم آغوش بستر سرد خاک ساخت و چشمان تا همیشه منتظر بسیاری از چشم به راهان٬ بر قاب پنجره خیره ماند و خشک شد که...یاران رفته به خانه برنمی گردند.
گرچه اعدام های سیاسی همیشه٬ جزو رویه های اصلی رژیم منفور و مستبد اسلامی بوده و هست و تا واپسین دم شوم این اهریمنان، بی شک جز این نخواهدبود اما آنچه این تاریخ تلخ را برجسته و غیرقابل فراموشی می سازد، تعداد بیشمار قربانیان آن است که تنها جرم شان باور و اندیشه آنان بود و همچنین مدت زمان کمی که این فاجعه بشری رخ داد.شهریور شصت و هفت ٬ماهی بود که دست جلاد و ستم پیشه حاکمان اسلام از آستین ملوث کچویی و لاجوردی بیرون آمد تاحکم تیرباران و اعدام دگراندیشان را صادر کنند. دگراندیشانی که به تعبیر ملوکانه شهریار ایران،جرم شان در نهایت معصومیت٬پای بندی به اصل آزادی عقیده و بیان آزادانه آرمان های شان بود.
لاجوردی و کچویی دو دیو نفرین شده و سگان هار و دست آموز ولایت فقیه،بنابر دستورمستقیم خمینی در پایان تابستان سیاه سال شصت و هفت اعدام های دسته جمعی را آغازکرده و تن بی جان این عزیزان را به گورستان غربت زده خاوران سپردند تا روزی و روزگاری همین خاوران،به مظهری برای خشم و نفرت افراد نسبت به "روح دین سالاری" بدل گردد.
متقارن با فرا رسیدن این سالروز غمبار، پدرهمایون تبار ایرانزمین،شهریاربزرگ و مالک بی رقیب روح و جان میهن، همان یگانه سپهسالار و منجی والاتبار، پادشاه جلیل القدر ایران، ذات مبارک اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی اراده کرده اند تا پیامی را مبنی بر گرامی داشتن یاد و خاطره این شهیدان وطن،به ملت ایران ابلاغ فرمایند.
و بی هیچ تردیدی خواندن واژه به واژه و سطر به سطر بیانات ملوکانه آن حضرت چونان سرچشمه یی زلال و بی کران،مرهمی بر آتش قلب همیشه داغدار بازماندگان این کشتار دلخراش است و پرتوی آشکار و درخشان از تلالو فره ایزدی که متعاقب آن،خط بطلانی روشن بر ظلم و تیرگی و شقاوت این رژیم دون صفت خواهدبود.
متن کامل پیام معظم له به شرح زیر است:
جمعه 8 شهريور 1387
هم میهنان عزیزم،
با نگرشی به کارنامۀ سیاه و سهمناک کشتار در جمهوری اسلامی از سال ۱۳۵۷ تا کنون، هر برگی را خونین تر و مرگبارتر از برگ دیگری می یابیم.
جرم تمامی این جانباختگان صرفنظر از ایده و مرام سیاسی آنان، در نهایت معصومیت، پای بندی به اصل آزادی عقیده و بیان و ابراز آزادانۀ اعتقادات و آرمانهایشان بوده است.
جلادان رژیم دستور دارند که دگراندیشان دربند را یا به ترک عقیده وادار کنند و یا بکشند و در گورستان های بی نام و نشان به خاک بسپارند.
دهم شهریور ماه تنها یادآور کشتار بی رحمانۀ تاریخی نیست، بلکه حکایت از مقاومت قهرمانانه و رشادت آمیز قربانیان آن دارد. آنها با پذیرش مرگ بجای تسلیم در برابر استبداد، نقاب از چهرۀ اهریمنی رژیم برگرفتند و ماهیت ضد ایرانی و واپسگرای آنرا برملا ساختند.
اکنون بر ما ایرانیان است که همواره یاد تمامی این فرزندان جانباخته و شایستۀ ایران را با هر باور و اندیشه ای گرامی بداریم و با تلاشی همبسته و پیوسته در راه رهایی میهن، روح پاکشان را شاد و خانواده هایشان را مفتخر و سربلند نمائیم.
خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی
هشتم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

مسبب لغزش ها و انحرافات جوانان ایرانی کیست؟ چه کسی و چه کسانی به راحتی این مواد مهلک و نابود کننده را در اختیار جوانان ایرانی قرارمی دهند؟چرا در ایران امروز٬مدت زمان دسترسی به مواد مخدرتنهاسی دقیقه است؟ علت ارزانی مواد مخدر در کشور ماچیست؟...پرسش ها بسیارند و اما پاسخ بسیار کوتاه و بی نهایت تلخ است اگرچه چندان تعجب آور نیست: عامل ازدیاد این مواد و داروهای ویران کننده و عامل سقوط جوانان ایرانی، حکومت منفور و پلید اسلامی است و سرمنشا تباهی گُل های ایران ما ،تفکر اسلام گرایی و روح چندش آور دین سیاسی است. آنهایی که دوست دارند چرایی اش را بهتر بدانند کافی است که به آمار و ارقام و منحنی عمودی افزایش این آمارها نسبت به ایران پیش از سلطه دینی نگاه کنند.کافی است در میان پارک های تهران کمی پرسه بزنند و حتا کمی فراتر رفته و موشکافانه تر نگاه کنند تا به تلخی دریابند رژیم حاکم به طور مستقیم و از طریق مامورین مثلن انتظامی در پخش گسترده و پایین بودن قیمت مواد مخدر دخالت دارد.
بر کسی پوشیده نیست که ایران امروز،قطب عبور و صدور موادمخدر و توهم زا به کشورهای اروپایی است و البته نباید تصورکرد این حکومت ضدملی "فقط" قصد تخریب جوامع اروپایی و به مشکل انداختن دولت های غربی را دارد که آنهم درجای خودش بحثی جدا می طلبد بلکه جمهوری استبدادی اسلامی به طور واضح و در طی برنامه یی بلندمدت،مایل است تا غیرت و شهامت را از نوجوانان و نونهالان ایرانی برباید و تعفن خماری و بی خبری را جایگزین کند. بارها در این باره صحبت شده و گمانم بس باشد اما واقعیتی روشن است که بقای حکام دیکتاتور در سه عامل خلاصه می شود:
1-خفقان فکری و باوری درجامعه تا مبادا ماهیت پوچ و فاقد بن و مایه سران حاکم تجزیه و تحلیل شود.
2-فقرحاکم برجامعه تا ملت نتواند دست به اعتراض بزند و مدام درگیر وضعیت معیشتی و مالی خود باشد.
3-ایجاد خماری و سکون در بین مردم تا آن حد که دیگر قادر به فریاد زدن برضد ظلم نباشند.
بحث ما اکنون بر سر مورد سوم است که با وجود تجربه تاریخی موثرش در"جنگ تریاک" کشور چین، سیاستی قاطع برای از کار انداختن یک ملت است که معمولن به جهت پیشبرد اهداف حکام توتالیتر و فاقد مشروعیت مردمی کاربرد دارد. شوربختانه همین سیاست شوم، در ایران کنونی و در سایه ولایت ضدبشری فقیه دارد به زشت ترین شکل خود پیاده می شود. نوک پیکان رژیم برجوانان- که سرمایه های آینده هر جامعه یی محسوب شده و درعین حال آسیب پذیرتر هستند- قرارگرفته و هر روزبیشتر و بیشتر شاهد فلاکت و ناکامی جوانان هستیم و صد البته سیاست داخلی این حاکمان پلشت،جای مرهم گذاشتن بر این دردها ،تشدید و تسریع فراگیری بحران اعتیاد درمیان مردم ایران به خصوص جوانان است.
شکی نیست که رژیم کنونی ایران با در نظرگرفتن اینکه از عدم مقبولیت ملی و همینطور جهانی خود باخبر است و خیلی خوب می داند ایرانیان به مرز انفجار رسیده و تاجایی پیش رفته اند که به آسانی می توانند به خیابان ها بریزند و تیشه به ریشه سست بنیان این حکومت بزنند پس بهترین راه را در این یافته است تا به عناوین گوناگون تخم خماری و بی غیرتی را درمیان ذهن و جان ملت بکارد تا در نتیجه بر عمرسیاه خود افزوده و هر روزبیشتر برجان و مال و ناموس این ملت حکم فرمایی کند.
در کنار معضل اعتیاد، یکی دیگر از واضح ترین نمودهای همین سیاست کثیف، ترویج "فرهنگ انتظارظهور" است. با توجه به آنچه گفته شد سردمداران نظام اسلامی، فرهنگ انتظار را در ملتی نهادینه می کنند که در مرز شکستن سدها و قیام بر ضد این رژیم اهریمنی واقع شده است. اینان با سو استفاده از باورهای مذهبی عده یی، این تفکر را پررنگ می کنند که مردم باید در انتظار بنشینند و البته مدت زمان این انتظار، بی شک مدتی نامعلوم است و پر واضح است که این انتظار نیز،جلوه یی از همان ایجاد خماری و خمودی و متعاقب آن از کار انداختن اندیشه ی مبارزه است.
اینان از واژه یی به نام انتظار، مستمسکی برای سرگرم کردن ملت ساخته اند و مایلند که مردم در همین انتظار ها و امیدها باقی بمانند تا مبادا دست به اعتراضی همه جانبه بزنند. اینها انتظار را در ذهن مردم جا می اندازند تا ملت با مشاهده فقر ،فساد، فحشا، آمارجرائم و جنایات، تورم و هزار محنت و بدبختی دیگر دست روی دست بگذارند و منفعلانه برای فرج دعاکنند!! با نظر برگفته هایی که خود پیروان اسلام می گویند حتا خود حضرت مهدی از روز ظهورش بی خبر است و آن وقت عنتر بی سر و پا و مهجوری مانند احمدی نژاد ،سال ظهور را هم تعیین می کند!! اینان از افکار سنتی مردم،نهایت بهره را می برند و روی احساسات مذهبی و آبا و اجدادی مردم موج سواری می کنند. این موجودات مایلند که ملت،به جای انتظار بازگشت ابرناجی بزرگ و حاضر ایران،به انتظارناجی غایبی بنشیند که شاید تا هزاران هزارسال دیگر ظهورش رخ ندهد. اصولن در تمام تاریخ، شیوه حکام دینی و مفتیان مفت گوی سفیه، معطوف کردن ذهن آحاد مردم به "نسیه" ها بود تا از"نقد" غافل شوند و فرصت های ملموس و بدیهی را آسان ببازند.
جمهوری ولایت فقیه به همین آسانی که امروز مشاهده می شود، انواع مواد مخدر و جنون آور را در دسترس توده های جامعه قرارمی دهد، تا آنها به عوالم غیر واقعی سوق داده شوند و از وخامت و نابودی میهن خود فارغ بمانند. تا نفهمندچه دارد برسر ایران عزیزما می آید و درهمین ضمن ذهن و مغزشان روبه اضمحلال برود و همچنین مدام درگیرتهیه این مواد تباه کننده باشند.
اگرچه گهگاه برای فریب اذهان عمومی همچنین ایجاد وحشت در دل مردم و برای اثبات قدرت!!نیروی انتظامی، پاسدارها را به مهمانی های اکس حمله ور می کنند(که البته بیشترین بازده چنین یورش هایی شلیک گلوله به جوانان مردم و درازکردن دست تعدی به دختران است)اما همین به اصطلاح مامورین هرگز به محل های تولید قرص های روانگردان حمله نمی کنند و به قول مثل معروف، دزدان ناشی هستند که به کاهدان می زنند(گرچه چندان هم ناشی نیستند). سرمنشا تولید و پخش و واردات انواع و اقسام مخدرها، سران کثیف همین حکومت هستند که سود و عواید این مواد خان و مان برانداز نیز مستقیمن به جیب حضرات آخوند و آخوند زاده ها می ریزد. مامورین مبارزه با موادمخدر مگر که هستند؟ که هستند جز دست نشانده همین حضرات ریش و عمامه و...
هیهات که حقیقت تلخ تر از آن است که درجمله ها شکل گیرد. سکوت و سکون جامعه، به پیشروی سیاست شوم این دژخیمان کمک می کند.در عین حال مشکل امروز، مشکلی بی نهایت پیچیده و ریشه دار است. این غده سرطانی، ریشه در روح تنوع طلب و درعین حال خمود و خرافه پرست بسیاری از مردم دارد. این اهریمن، ریشه در جهل و نادانی و بی ارادگی مردم دوانده است. نسل و ثمر همان اقشار لاابالی دیروز که به خیابان ها ریختند و رو در روی شرف و کیان ایران، با وقاحت تمام ایستادند، امروز همین جوانان فرو رفته در منجلاب جهل و اعتیادند. روزی می رسد که همین ها به اشتباه نه بلکه افتضاح خود پی ببرند. روزی که پرده های ندانم کاری از برابر دیده های شان کنار رود. روزی که اثر و نشانی از این حکومت نامردم و ضد ایرانی باقی نمانده باشد. آن روز، روز نجات این ملت است.
چهارم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

نازنین ترینی که ثانیه های تلخ و عطش ناک ام٬در حسرت جرعه یی از چشمان شما می گذرند و می میرند. ای والاتبار و ای وارث اریکه خسروی، تنها با یاد شماست که دل ها آرام می گیرند،تنها به شوق روی شماست که گل های سرمست این باغ ستم دیده شکوفا می شوند و تنها به انتظارشماست که دل های شکسته،شور تپیدن می گیرند.
تنها شما هستید ای یگانه پرتو ایزدی، ای یکپارچه شکوه و جلالت،تنها شما هستید که نام تان ،آرزو و حسرت تان،تمنای هر روز و شب اهالی این سرزمین به ذلت نشسته است.
دلفریب نوشین لب!
عمری ست که از ساغر بی کرانه لب های تان نوشیده ایم و بازعطش است که گریبان ما خرابه نشینان ترک خورده را رها نمی کند. دیرسالی ست که در پای آن چشمان اهورایی و بی مثال تان، جان می دهیم و باز خداوند مغرور چشمان شما٬ما را به محضرحضور آن نگاه نازنین راه نمی دهد.
آه ای غزال رمیده! ای اسیرآهوی چشمان تان هزاران هزارصیاد دل...ای آویخته از بلندای گیسوان تان صدها هزار قلب درخون تپیده ...ما چله نشینان درگاه تان،در تندبادشوم این ویران سرا تار و پودمان از هم گسست، کمرهای مان خمید.ما زیربار این نفرین مکرر، در ازدحام نعره این شیخ بدسرشت، در انزوای خانه ی بی شب چراغ مان شکستیم، از هم گسستیم و بر فنا رفتیم.
خانه بر دوش مانده ایم ای سرو خرامان، بگویید کی؟ کی تن تفتیده سرزمین برباد رفته ام ازصدای دل انگیز گام های تان لبریزخواهدشد؟کی مژده برآمدن خورشید رخسار شب افروز شما،خواب این اهریمنان ظلمت پرست را پریشان خواهد کرد؟ کی برصفحه های تاریخ بلند و سراپا ابهت ایرانم،این سرزمین یغمازده ی تن خسته ی درانتظار ، کی برتارک تقدیر ما دلداده های آواره،ما عاشقان دل خسته،ما منتظران شب گرفته، ما وارثان بغض های حقیقی،ما خشکیده های غرق در تیشه و زخم و هذیان ،ما سرشکسته گان بریده از ریشه،سرنوشت ما را دوباره از سرخواهید نوشت.
ای معبود سربلند ایران! اعلاحضرت رضا پهلوی ٬ رضاشاه دوم، ای وارث کیان ایران،ای تا همیشه شهریاربی رقیب وطن! ای خداوند شکوه و شهامت،پادشاه مهربان،به مابگویید ،کی بازمی گردید...