تبليغاتX

پادشاه فرزانه ايران اعلاحضرت همايوني رضا شاه دوم پهلوي ! حقير در کلبه فقيرانه ام جواهر پربهايي را دارم که شما در جاه و جلال کبريايي تان آن را نداريد. من چون شما را دارم و شما چون خودتان نداريد

سال 1387 سال پرچم شيروخورشيد "> تحریم انتخابات وظیفه ملی است! پاسارگاد2

بيست و هشتم آبان دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي

    

   آنچه كه در دو مقاله پيشين پيرامون شخصيت اميرعباس فخرآور (موسوم به سياوش)نوشته شد تنها پيرامون جايگاهي بود كه فخرآور امروز در آن ايستاده و چالشي هرچندمختصر بر اينكه جايگاه او چه حد سخيف است و حاصل حضور امثال فخرآورها در عرصه مبارزه جز كند شدن مسير پيشرفت و بازشدن پرانتزها و پاگردهاي مضر و زمان كُش هرگز حاصلي نداشته و نخواهد داشت.

   در اين شماره(كه واپسين مطلب درباره وي مي باشد)بد نيست بحث بر چگونگي مقابله با چنين افرادي باشد.كساني كه اگرچه داعيه مبارزه با رژيم ولايت فقيه را دارند اما در عمل با ايجاد شكاف ها و انحراف هاي جدي،گذشته از اينكه مسير رسيدن به اتحاد را با مانع مواجه مي كنند كه بر اثر معطوف كردن برخي اذهان به سوي مسايل جانبي و حاشيه ها سبب فراموشي "اصل" يعني مبارزه با حكومت الله مي گردند.

پيش از هر چيزي لازم است به يك نكته مهم اشاره شود:

   كسي كه تا سالياني دراز همراه و در زندان هاي رژيم هم بند و مونس فخرآور بوده احمد باطبي است.ايشان دقيقن بر خلاف فخرآور نه طبلي توخالي كه انساني صبور و بردبار است.باطبي نه به قدر و اندازه فخرآور كه به مراتب بيش از او-از جهت كمي و كيفي-زير شكنجه هاي مرگبار عمال جمهوري ولايت فقيه قرار گرفته اما امروز به جاي اينكه دهان را براي فحاشي و اهانت به كساني باز كند كه در جبهه مخالفان حكومت اسلامي و يا به نوعي در سنگر خودش قرار دارند منتهاي كوشش او فعاليت درجهت اعاده حقوق حقه هم ميهنان و ترويج حقوق بشر در ايران عزيز است.دغدغه باطبي نبودن و كاستي جدي و غير قابل توصيف حقوق بشر در زير سايه حكومت واپسگراي امروز است نه لگد پراندن به سوي ديگر مبارزين و اپوزوسيون آنهم به تمناي كسب شهرت و معروفيت بيشتر.تنها اشتباه باطبي كه شايد سرمنشا يكسري مشكلات براي او و به وجود آمدن حاشيه هايي برايش شد كه اين حاشيه ها بالطبع زيبنده وجهه مبارزاتي ايشان نبود،واكنش هاي تلافي جويانه او در برابر ياوه سرايي هاي دوست گذشته و دشمن جدي امروزش سياوش فخرآور بود.آري احمد باطبي در كنار سال ها پايمردي و ايستادگي اش همين يك اشتباه را كرد كه ناخواسته موجب شد تا بازخوردي مشابه گرفته و ماجرا ادامه يابد.باطبي عزيز نبايد وجهه و اعتبار مقدس خود را در نزد دانشجويان و روشنفكران با علامت سوال مواجه مي ساخت.باطبي بسيار بزرگ بود اگرچه امروز هم بزرگ است اما بايستي از فرو ريختن اين ديوار شكسته پرهيز مي كرد.فخرآور و فخرآور ها آنقدر كوچك و بي مايه اند كه شان و شعور مبارزاتي احمد باطبي هرگز با چنين كوته فكراني در دو كفه ترازو قرار نمي گيرد.

   نحوه برخورد با اشخاصي مانند فخرآور هم هوشمندي طلب مي كند و هم درايت بالا.بديهي است كه وي از تخريب چهره مخالفين رژيم در نزد عموم آنهم به زننده ترين و پرعقده ترين شكل ممكن، سود و منفعت مي برد.اينكه سود و منافع مورد اشاره چه هستند و به خصوص از كجاها تامين مي گردند پيشتر و به تكرار گفته شده است.متاسفانه ما هميشه عادت داريم اگر دست به ساز ببريم آن را از ته بنوازيم و به قول معروف وارونه شيپور بزنيم.راه مهار كردن و بي خطر ساختن امثال آقاي فخرآور، نه تمسخر و فحاشي و گشودن حواشي زندگي خصوصي اوست كه نه تنها فايده يي ندارد كه اسباب شادماني جوان شهرت طلب و جوياي نامي چون او خواهد گرديد.اين همان اشتباهي بود كه باطبي عزيز ناخواسته سوق داده شد تا مرتكب گردد و به شكلي غليظ تر و افراطي تر هم توسط برخي ديگر از دوستان انجام گرفت كه پر واضح است نتيجه فقط پربادتر شدن بادكنك بي ارزشي مانند فخرآور بود. كساني كه از چنين حربه يي براي رويارويي با موجودي مثل فخرآور كمك مي گيرند نه تنها وي را مهار نمي سازند كه در وقاحت و بي شرمي او را جسور تر و بي پروا تر مي كنند.روش ديگري كه بازهم به بن بست لاينحلي برخورد خواهد كرد،فريب خوردن و مماشات با اوست.روش و اصلي كه هرگز در موارد مشابه سودمند نبوده است.سوگمندانه بسياري از ما عادت داريم ابتدا با يك عامل مزاحم ستيز مي كنيم آنقدر دست و پنجه نرم مي كنيم تا خود را فرسوده و خسته و طرف مقابل مان را آهنين و ضد ضربه كنيم و پس از آنكه به نتيجه مطلوب نرسيديم دست سازش و رفاقت را به جانب كسي دراز مي كنيم كه تا همين چند روز پيش از جبهه روبه رو وي را برانداز مي كرديم.

  نتيجه اينچنين حاصل مي شود كه بهترين و معقول ترين شيوه برخورد با كساني مانند اميرعباس فخرآور كه در اوج خشم توام با حماقت مشغول خودزني و خوددرگيري هستند،ناديده گرفتن و ناديده انگاشتن آنهاست.هنگامي كه به ياوه گويي هاي شخصي چون فخرآور پاسخي داده شود بدان معناست كه بر تراوشات برآمده از ذهن معيوب و عليل او تامل و تفكر گرديده است و اين دقيقن همان چيزي است كه آرزوي امثال وی است.معقول ترين و مفيد ترين راه براي قلاده و مهار كردن چنين افرادي به محاق و انزواي مطلق فرستادن شان مي باشد.واكنش هاي انتقام جويانه و همگن با لحن و گفتار فخرآور تنها ثمري كه براي ديگران باخود مي آورد قرين و هم شكل شدن با چنين شخص و شخصيت مضمحلي مي باشد.اين دقيقن چيزي شبيه به تحسين اوست زيرا درعين ناباوري مشاهده مي كند كه مقلدين بسياري يافته است.اشخاصي كه مانند او حرف مي زنند و پوچيات وي را به حساب مي آورند و در ازاي هر تك پاتكي نثار مي كنند.

  اميرعباس فخرآور را بايد يك مرد تمام شده دانست .كسي كه در نهايت تلخكامي مايل است از حاشيه دار كردن دشمنان اش-كه به حقيقت تنها در خيال او دشمن محسوب مي شوند و در ذهن كوچك وي ترسناك و هول انگيزند-دستاويز براي معروف كردن و به شهرت رساندن خود بسازد.سياوش فخرآور مي خواهد از نام هاي معروف و چهره هاي شاخص دنياي سياست، سكو براي عرض اندام و بهتر ديده شدن خود دست و پا كند و بايسته ترين راه ناديده گرفتن اوست تا از فراز اين سكوي مضحك به قعر انزوا پرتاب شود.

  نشنيده گرفتن صداي ناهنجار سياوش فخرآور برايش به مثابه فاجعه يي بزرگ است.با توجه به آنچه كه گفته شد درين واقع شكي نبايد كرد.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بيست و پنجم آبان دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي    

    his majesty king rezashah II

   در شرايطي كه باراك اوباما در يك نبرد سياسي توانست بر رقيب خود چيره گشته و جايگاه رياست جمهوري را به مدت چهارسال در ايالات متحده تصاحب كند،بحث هاي گوناگون و متضادي در ميان دوستان آزاديخواه و مبارز درگرفته است و هركسي بنا بر ظن خود نگاه ويژه يي به موضوع دارد و از ظهور رييس جمهوري جديد امريكا برداشت خاص خود را می کند.بعضي بر اين باورند كه شايد باراك اوباما در قياس با مسندنشين پيشين خود آقاي بوش خشونت كمتري با رژيم تهران داشته و پايش را بر شريان حيات منفور جمهوري ولايت فقيه كمتر بفشارد و البته بسياري معتقدند كه فصلي به مراتب دردناك تر و تلخ تر براي حاكمان رژيم نامشروع اسلامي آغاز گشته است.

   پرسشي كه زيبنده است در صدر پرسش ها واقع گردد،سرنوشت موطن مان ايران و ملت آن است كه مشخص نيست تا به كي و در گذر سياست دولتمردان جهان و زير بار ظلم مداوم حكومتي بنيادگرا كه سران آن كوچكترين تعهد و توجهي به وضعيت اين مردم ندارند سرانجام چه خواهد بود؟مردم ايران آيا بايد امروز نيز منتظر باشند تا ببينند شخص اول كشور امريكا چه سياستي را درباره كشورشان پياده خواهد كرد؟آيا به يك حمله نظامي پرضرر و بي خاصيت مي انديشد و يا در جستجوي راه حلي معقول و منطقي است؟سوال دقيقن اينجاست كه سياست هاي خصمانه جهان آزاد در قبال جمهوري اسلامي،آيا بايد همچنان به نحوي انجام گيرد كه ملت ايران و منافع طبيعي آنها در نظر گرفته نشده و پايمال گردد؟يا اينكه اينبار چشم انداز روشن تري ترسيم مي گردد و بستري هموار مي شود تا هم ميهنان مان به يمن شرافت و هويت ايراني خود طومار رژيم منحوس اسلامي را درهم پيچند؟

   پدر فرزانه ملت٬ ذات همايوني پادشاه ايران اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی به ميل ملوكانه نامه يي سرگشاده خطاب به رياست جمهوري جديد امريكا نوشته اند كه متن آن را در زير خواهيد خواند. شهريار ايران ابتدا از سر شوكت شاهانه پيروزي اوباما را در انتخابات به وی شادباش فرمودند و سپس سخن را به وضعيت ايران- سرزميني كه امروز در دست عده يي نالايق پليد گرفتار آمده است-برده و مسايل مهمي را طرح كردند.

   نكته مهم:پيش از خواندن متن كامل نامه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوي به رياست جمهوري منتخب امريكا قيد اين نكته ضروري است كه تا واپسين لحظه يي كه اين پست براي ارسال آماده مي شد متاسفانه دبيرخانه ملوكانه پادشاه ايران متن به فارسي برگردانده شده نامه آن حضرت را در خروجي تارنماي مبارك ايشان قرار نداده بود و اين حقير نيز به ناچار متن را به فارسي ترجمه نموده و در پست قرار دادم پس دقت فرماييد اگر هرگونه سهو كلامي و يا هر اشتباهي در متن ديده مي شود، به هيچ وجه به دبيرخانه ي شاهانه و يا اصل متن همايوني مرتبط نمي باشد و كوتاهي و احيانن ناتواني بنده هرگز نمي تواند با شكوه و جلالت متن رضاشاه دوم قرابت و ارتباطي داشته باشد. لينك اصل متن در پايين متن برگردان شده قرار دارد.

   برگردان فارسي نامه معظم له به آقاي اوباما را در زير مي خوانيد:

نامه يي به دوست گرانقدر باراك اوباما رييس جمهور برگزيده ايالات متحده امريكا

واشينگتن دي سي

چهاردهم نوامبر 2008

رييس جمهور منتخب عزيز

   همراه با خوشايندي بزرگ ،من شادباش صميمانه ام را به مناسبت اين پيروزي انتخاباتي تاريخي به شما پيشكش مي كنم.

   اين به راستي هنگامه سرافرازي نه فقط براي امريكاست بلكه براي ميليون ها نفر ديگر در سراسر جهان كه باورمند و مشتاق براي آن ارزشهايي هستند كه عمومن به مانند نشان هايي براي جامعه امريكا درخور و مورد تاييد مي باشند.

   موفقيت شما يك يادآوري شايان توجه از نيروي بالقوه يي بود براي تغيير عمده يي ترقي دهنده از ميان صندوق آرا  و در روند يك گزينش آزاد و زيبا.

آقاي رييس جمهور منتخب

   چشم انداز يك دگرگوني به همان ميزان كه توسط شما وعده داده شد پيش از اينها قدر عظيمي از انتظار مردم را در هر كجا كه در طي رقابت افرادي چون شما به بناكردن پايه هاي اجتماعي بر صلح،آزادي،عدالت و فراغت اميدوار بودند برانگيخته ساخته بود.

  در هيچ مكاني خواسته چنين تغييري بزرگ تر در سرزمين من ايران نيست.

  مردم ايران شايد در زمره بيشترين مشتاقان و آرزومندان همين نوع ارزش هايي باشند كه زيبنده است هم رديف با موفقيت شما در ماه هاي اخير باشد.اعتقاد ايرانيان اين است كه اگر فرصت مجال دهد آري خواهند توانست.

  اين آرزوي آنهاست كه همراه سيرت نيك و صداي حمايتگر شما ،هم نيز بتوانند مبارزه را براي تحقق آزادي هاي فردي و آزادي پايه يي همراه با اعاده سربلندي و مقام انساني شان پيگيري كنند.

آرزومند موفقيت همواره فزاينده شما در تمام تلاش هاي آينده تان

صميمانه در خدمت شما

رضا پهلوي

 

پیوند به تارنمای ملوکانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بيست و دوم آبان دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي 

   

   اينكه باور داريم نظام و حكومتي كه پايه و اركانش بر دين و مذهب بنا شده و محوريت خود را يك مكتب ساخته و تدوين شده به دست پيشينيان برداشت كرده باشد از نگاه خردمندان، رسميت و مشروعيتي ندارد،اصلي است كه تمام جنبش ها و تشكل هاي اپوزوسيوني و مخالفين رژيم ولايت فقيه در آن با يكديگر توافق و همسويي دارند.

   اما در نگاه ما به عنوان پيرو آيين پادشاهي كه شيوه سلطنت را فرازمندترين و محكم ترين شيوه براي اداره حكومت در ايران مي دانيم ،بحث جدايي دين از حكومت تنها به عنوان يك اصل نخستين و پايه يي بنيادين و ابتدايي مورد توجه مي باشد. البته بحثي كه درين مطلب آغازيده شده اين نيست. اين نوشتار تنها چشم اندازي است كه چه بايد كرد؟چه كاري از ملت ساخته است؟به چه عناصري براي سرنگوني رژيم نيازمنديم؟ و عمر نظام مستبد اسلامي كي به پايان خواهد رسيد؟

   انديشه و تفكري كه يك جامعه را سوق مي دهد تا به پاخيزند و تغييري در ساختار و زيربناي حكومتي ايجاد كنند انديشه يي است كه بايد از جانب يك رهبر آگاه و خردمند سازماندهي گردد.اين يك خيال خام است اگر فكر كنيم از توده ها كاري ساخته است و باز هم به مانند ماجراي مضحك و تكرار ناشدني انقلاب كمونيستي شوروي سابق،توده ها كاري از پيش برده و جهش و جنبشي جدي را در سطح جامعه به وجود آورند. اين ملت و اين جامعه از فرط تالمات و مصايبي كه نظام ديكتاتوري ولايت فقيه بر سر آنان آورده اكنون به يك جامعه خوابيده بدل گشته است. جامعه يي كه صد البته نيازمند يك تكان مي باشد.يك جامعه دردمند و درگير با محنت و فلاكت.چنين جامعه و چنين مردمي تنها زماني دست به كاري همه جانبه و چشمگير خواهند زد كه دو عامل مهم فراهم باشند:

   1- وجود رهبري آگاه و با درايت تا بتواند حس و شور مبارزه را براي ملت سرمشق كند.

   2- چشم اندازي روشن ،ملموس و تعريف شده از حكومت آينده(چرا كه قطعن چيزي كه يك ملت را به هراس مي اندازد هرج و مرج و ملوك طوايفي شدن ميهن پس از براندازي و فروپاشی نظام كنوني مي باشد).

    اين دو مهم ،اصولي هستند كه هرگز نبايد در نبودشان از ملت چشم اميدي براي وقوع يك انقلاب داشت چرا كه اصولي قاطع و سرنوشت ساز هستند و ضرورت اين دو عامل براي رخداد يك انقلاب و دگرگوني در ايران، آنچنان واضح و مشخص است كه هر عقل سليمي بر آن گواهي مي دهد.

   حالا بد نيست بپردازيم به اينكه چه گونه مي توان دو عامل اوليه را براي پيش آمد جرقه يي براي بدل شدن به خرمن زاري بزرگ به وجود آورد و يا اگر وجود دارند چه گونه مي توان آنها را پررنگ كرد و به صورت واضح در پيش چشم يك جامعه متجلي ساخت.

    به علت حجم بالاي اين نوشتار، در اين مطلب تنها تا جايي پيرامون عامل يكم سخن خواهد رفت تا در شماره هاي پسين پي گرفته شود. 

    عامل يكم ،لزوم يك رهبر مي باشد كه بايستي از شرايط لازم براي رهبري مردم ايران بهره مند باشد.بي ترديد چنين شخصي نمي تواند كسي باشد كه بر فرض چندسالي است پا در عرصه سياست گذاشته. او نمي تواند خام يا كم تجربه باشد يا اينكه وجهه و چهره او براي بسياري شناخته شده نباشد و براي تعريف وي در سطح جامعه نيازمند پروسه يي طولاني و پرمشقت باشيم كه همين روند،زمان را به سود رژيم اسلامي از ما خواهدگرفت.يك رهبر همه جانبه قطعن بايد در سطح بين المللي شناخته شده و مطرح باشد. يك انقلاب موثر و مثمر ثمر،نياز دارد تا از لحاظ پوشش تبليغاتي گستره وسيعي از جهان را درنوردد. رسانه هاي معروف و قدرتمند جهاني و همچنين رسانه هاي ملي بيشماري از كشورها نقش مهم و تعيين كننده يي در چه گونگي پيشرفت دگرگوني ها و انقلاب ها بازي مي كنند. هنگامي كه رهبر و مشعل دار يك انقلاب،شخصي باشد كه در سطح دنيا ناشناس و يا توام با كم اقبالي باشد اين امكان وجود دارد كه بسياري از رسانه هاي تبليغاتي علم مخالفت برداشته و يا با ريشخند و كنايه، تصوير نااميدكننده يي از به پاخيزي و حركت شكل گرفته در جامعه بسازند. صرف نظر از هرچيز –چنانچه در سطور بالاتر گفته شد- اگر بنا باشد كه رهبر و سردمدار مبارزه را از ميان افرادي گزين كنيم كه فاقد چهره يي شهير و ترسيم شده براي آحاد ملت ايران باشد، بديهي است كه بسياري بر حسب عدم شناخت قدمي در اين حركت نخواهند گذاشت و مايل نيستند تا كوچك ترين سهمي در اين جنبش و قيام داشته باشند.

    لازم است كه مثبت انديش تر باشيم و چنين حقي را براي هم وطنان مان قايل باشيم.ملتي كه بسيار شان امروز مي گويند اگر توضيح المسايل خميني را به دقت خوانده بودندهرگز خود را در اين منجلاب نمي انداختند تا بيست و نه سال سايه مرگبار يك رژيم مجنون صفت را تحمل نمايند حق دارند و بسيار هم حق دارند تا نخواهند اشتباه مهلك حدودن سه دهه پيش را تكرار كنند.شايد يكي از عواملي كه برخي از حتا روشنفكران(البته كوته نظر)را در سال57 به خود جلب كرد،سطح فرهنگي و اجتماعي پايين و زير استانداردي بود كه روح الله خميني از بطن آن برخاسته بود. شايد همين عامل،عده يي را بي دليل دچار هيجان ساخت كه نيازي مبرم به داشتن يك رهبر مردمي دارند. كسي كه لهجه و طرز گفتارش گواهي جدي و تلخي بر عدم سواد و درايت وي داشت در چشم برخي از ساده انديشان و ناآگاهان از امتيازي به نام مردمي بودن و مردم گرايي برخوردار بود(اين بحث كه آيا مردم بودن و مردمي بودن،چه گونه و با چه پارامتر هايي تعريف مي شود و اينكه اصولن چنين موضوعي يك شاخصه و لزوم براي رهبريت است يا خير را سپستر به تفضيل خواهيم گفت).بايد انديشيد كه چنين تصور و ذهنيت بي منطقي چه عواقب و مكافات دردناكي را براي يك كشور پهناور و تمام مردمانش در پي داشت و هنوز و تا همين امروز نيز تلاش مستمر و جدي همه ما براي نجات ايران،نشات گرفته از همان اشتباه و خطايي است كه دوستداران ديروز خميني مرتكب آن شدند كه اگر روح الله خميني را به درستي مي شناختند دروغ هايش را باور نمي كردند و ملت ما امروز تا گردن در لجن فرو نمي رفت.

   پس نتيجه اين است كه ما چه بخواهيم و چه حتا نخواهيم ناچار هستيم كه اين حق را براي هم ميهنان محفوظ بداريم كه تنها زماني بر رهبريت مبارزه،مهرتاييد بنشانند كه وي را به روشني بشناسند. بيوگرافي مسجل و مشخصي از وي داشته باشند. بدانند كه كيست؟از كجا آمده و اهدافش چيست؟بينش و افكارش را آن اندازه بشناسند كه بتوانند قابليت و صلاحيت وي را براي طلايه داري قيام خود ارزيابي كنند.حق طبيعي مردم است كه اگر بر قدرت و جاذبه مبارزاتي رهبر ي قيام خود اطمينان و يقين نداشته باشند بي جهت قدم جلو نگذارند و با موقعيت،جان و سرمايه خود بازي بيهوده نكنند و از همه بالاتر اينكه بديهي ترين و منطقي ترين هراس ملت از گزينش راهبري كه نمي شناسند و بر آرمان ها و آراي وي اشراف ندارند ترس از فرو افتادن شان از چاه به دره است.اين عينن تعبيري است كه بسياري از مردم از آن استفاده مي كنند تا بفهمانند از عواقب احتمالي يك قيام و انقلاب بي حساب و كتاب مي ترسند زيرا چنين فاجعه يي را نزديك سي سال تحمل كرده اند و حتا احمق ترين افراد هم يك اشتباه را دوبار تكرار نمي كنند.

   اين مقاله را اگر عمري بماند در شماره هاي ديگر پي خواهيم گرفت تا بتوان موضوع را با كالبدشكافي دقيق تري به نتيجه رساند.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

هجدهم آبان دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي   

        باراك اوباما

     با دگرگوني سياسي امريكا بي شك فصل تازه يي رقم خورد. فصلي كه مطابق با احوال و اوضاع خود به نوعي بر جهان نيز تاثير خواهد گذاشت.سناتور جان مك كين و جمهوري خواهان عرصه سياست را در رقابتي جدي و نفس گير خالي كردند تا زمام كار به مدت دست كم چهارسال و درنهايت هشت سال به دست دموكرات ها بيافتد.باراك اوباما نخستين فرد از نژاد سياهپوستان است كه بر مسند رياست جمهوري ايالات متحده امريكا نشسته و با توجه به يكچنين موقعيت خاصي و همينطور جوان بودن وي (چهل و هشت سال)در قياس با رقيب سالمند خود آقاي مك كين و رياست جمهوري پيشين يعني جرج دبليو بوش قاعدتن در جهت گيري و مواضع سياسي خود متفاوت خواهدبود.

    باراك حسين اوباما اگرچه نسب مسلمان دارد اما از دين پدري خود عبور كرده است. وي خود را مسلمان نمي نامد و همچنين درمورد سوابق ناشايست گرايش اش به ماده مخدركوكائين توجيه مي كند كه گذشته هيچ فردي كامل و بدون عيب نيست و مهم سلامت فكري و جسماني او در حال حاضر و در شُرُف رياست جمهوري چهارساله اش بر كشور امريكا مي باشد. اوباما با توجه به نژادي كه از آن برخاسته فردي برونگرا و پرانرژي است وي در نخستين سخنراني رسمي خود در شيكاگو تصريح كرد:"پرونده اتمي جمهوري اسلامي ايران نبايد معطل بماند" و قاطعانه افزود:"جامعه بین المللی باید مانع دستیابی ایران به سلاح هسته یی شود". آقاي اوباما جدي و در عين حال مردمي و برآمده از نسلي رنج كشيده به نظر مي رسد و شكي نيست كه او مايل به تكرار اشتباهات جرج دبليو بوش مسندنشين پيشين خود نبوده و مصمم مي باشد تا مسيري را برگزيند كه بحران خاورميانه آسان تر و با هزينه و زحمت كمتري حل و فصل گردد.

    ترديدي نيست كه جهان در انتظار يك انفجار بزرگ است. آنچه كه سياست مداران به نام جنگ جهاني سوم پيش بيني مي كرده اند امروز و با پيچيده تر شدن معضل خاورميانه مي تواند سايه ترسناك خود را به شكلي واضح و آشكار نشان دهد و زنگ خطري باشد براي تمام جهان تا به يكچنين فاجعه قريب الوقوعي جدي تر نگاه كنند و تدبير معقولانه تر و موثرتري براي جلوگيري از اين رخداد بيانديشند.

    رژيم مذهبي حاكم بر ايران به عنوان نخستين عامل در دامن زدن به آشوب و بحران عراق شناخته شده است و همچنين مهم ترين و خطرناك ترين سد در مسير آشتي و صلح ميان اعراب و اسراييل نيز جمهوري ولايت فقيه مي باشد كه امروز چند ماهي بيشتر نمانده تا وارد سي امين سال سلطه غير قانوني خود بر ميهن ما ايران شود. تمام اين موارد واقعياتي هستند كه دنيا و به خصوص جهان آزاد از آن مطلع مي باشد.آشوب طلبي و دخالت هاي بيجا و مداوم عمال رژيم حاكم در گوشه و كنار خاورميانه و كشورهاي منطقه آن اندازه عيان و بارز است كه كسي شكي در آن نداشته  و حتا خود سران حكومتي نيز از بيان اين مساله واهمه يي ندارند. بي ترديد سودا و آرزوي مهلك رژيم اسلامي زير عنوان تشكيل "جهان اسلام" و "استيلاي مذهبي" تا مرز اروپا و حتا در شكل مرگبار تر خود درنورديدن مرزهاي اروپا و راهيابي به چهارگوشه جهان،روياي ستيزه گرانه و مخربي است كه با به كارگرفتن بخش عمده سرمايه هاي ملي و قرباني ساختن قسمتي از سرمايه هاي انساني ايران و ايجاد جو سركوب و خفقان تا جايي كه ملت ايران به گروگان هايي بلامنازع براي حكومت بدل گردند مي رود تا اين رويا و خواسته شوم را تحقق بخشيده و در راستاي به قهقرا بردن بخش مهمي از خاورميانه،در واقعيت جهاني را در آتش قهر و نفرت بسوزاند.

    روشن است كه در اين شرايط حساس و در زمانه يي كه خطر به وضوح احساس مي شود مي طلبد كه نحوه برخورد جهانيان با رژيم اسلامي جدي،پرگماتيك و غافلگيرانه باشد.

     بنا بر گمان بيشتر تحليل گران و كارشناسان سياست ،روزهاي تلخ و دشواري در انتظار جمهوري اسلامي مي باشد. در حاليكه احمدي نژاد و متكي براي اوباما پيام چاپلوسانه شادباش فرستاده اند،روزنامه اتريشي "استاندارد" با لحني تمسخرآميز اين عمل را يك "شادي زودهنگام" توصيف و تاكيد كرد:"همه چيز با آمدن اوباما آسان تر نخواهدشد". از سوي ديگر بسياري از كارشناسان امور سياسي روزهايي به مراتب سهمگين تر از گذشته را براي رژيم ولايت فقيه پيش بيني مي كنند.

    شوربختانه گزينه هايي كه در زمان رياست جمهوري آقاي بوش طرح مي شدند – چه آنها كه مانند تحريم ها و قطع نامه ها به ورطه عمل درآمدند و چه گزينه نظامي كه تا اين لحظه نيز در دست بررسي بوده است- گزينه هاي موثري در راستاي خم كردن كمر رژيم و اجبار آنان به عقب نشيني نبوده اند.

    كاش امروز و در زماني كه يك رژيم استبدادي مي رود تا به كلاهك اتمي تجهيز شود و در قواره يك قدرت تخريبگر و غيرقابل مهار ترسيم و تبيين شود،جهان آزاد گزينه موثر تر و راهكاري منسجم تر را انتخاب مي كرد.جمهوري علي خامنه يي امروز و با كمك گرفتن از تمام قواي اهريمني اش مي خواهد به "آقا"ي بي رقيب جهان بدل گردد. در اين ميانه شمشير ايدئولوژيكي به نام "اسلام" در دست دارد كه در واقع تصويري بنيادگرايانه و غيرقابل ارزش گذاري از مكتبي است كه از همان بدو ورودش به ايران،جز خون و خشونت عايدي براي ميهن ما نداشته است. اين حكومت صرف نظر از شمشير زنگ زده دين و مذهب، سخت درحال دست و پا زدن است تا به سلاح مرگبار هسته يي نيز مجهز گردد زيرا راهي براي ادامه بقاي حكومتي(كه نه در داخل مرزهايش اعتبار و ارزشي دارد و نه ماوراي مرزها محبوبيت و مقبوليتي براي خود كسب كرده است) تنها برخورداري از يك سلاح اتمي براي ادامه حيات انگلي خود و گسترش دامنه افكار و ايده هاي ويرانگرش در سراسر جهان مي باشد. رييس جمهوري جديد امريكا در سي ام ژانويه 2009 رسمن مسووليت چهارساله خود را بر عهده مي گيرد بحثي كه قطعن و در هفته ها و ماه هاي آغازين رياست جمهوري جديد امريكا در دستور كار قرار خواهد گرفت، مساله "قرار داشتن انگشت يك رژيم واپس گرا بر ماشه هسته يي" مي باشد.

    امروز فصل تازه و برگ نويني در سياست رقم خورده است.در حاليكه عراق در آتش تروريسم مي سوزد،سوريه در معرض خطري جدي قرار گرفته است،افغانستان به منجلابي براي فعاليت هاي تروريستي و جنگ هاي داخلي و قبيله يي بدل گشته است،پاكستان كمابيش در بحران سياسي اش غوطه ور است،اسراييل و فلسطين قادر به حل اختلافات خود نيستند،جمهوري ولايت فقيه دست از لجاجت و شرارت برنمي دارد و...در اين ميان آيا امريكا چه مشي سياسي يي را برخواهد گزيد؟به كدام مساله خواهد پرداخت؟آيا پرداختن به بحران عراق زمان را براي ترتيب اثر دادن قاطع به آتش افروز اصلي-همان رژيم حاكم بر ايران-از آنان نمي گيرد؟ با توجه به تغييرات سياسي جديد ايالات متحده،سرنوشت ايران چه خواهد شد؟ آينده ايران با نگاهي بر وضعيت مشقت بار مردمش و سياست خان و مان برانداز حاكمانش چه خواهد بود؟ آينده كشورمان چه رنگي است؟ آيا سياه و كدر مانند سه دهه گذشته به نظر مي رسد؟يا قرباني حمله زيان آور و بي نتيجه نظامي و شناور در خون تصوير مي شود؟آيا سياست تازه يي كه قرار است در ارتباط با رژيم اسلامي به مورد اجرا گذارده شود به خاموشي اين رژيم و در عوض درخشش و روشنايي ايران فردا خواهد انجاميد؟ و يا اينكه پيچيده تر شدن بحران،در نهايت ميهن مان را وارد دره بي بازگشتي خواهد كرد؟در حقيقت همان پرتگاه مرگباري كه ايران و مردمانش از لحظه استقرار جمهوري اسلامي در سراشيبي آن قرار گرفته بودند.

    آينده يي كه با توجه به تغيير سياست كنوني امريكا براي ميهن عزيز ماپيش بيني مي گردد و به نظر مي رسد چندان نيز دور از ذهن نباشد ايجاد فشار و اجباري سنگين و سخت به شكلي همه جانبه بر روي رژيم اسلامي است تا ابواب و ملازمين ولي فقيه را وادار به عقب نشيني هسته يي كنند.اوباما در نخستين نطق خود پس از پيروزي انتخاباتي،جملات نويدبخشي ايراد كرد. او گفت:"اگر من به آنهايي كه مي خواهند جهان را پاره پاره كنند مي گويم شما را شكست خواهيم داد،به آنها كه صلح را مي جويند و طالب عدالت هستند مي گويم از شما حمايت و پشتيباني مي كنيم". بي شك اگر سياست باراك اوباما بازدهي يافته و بتواند رژيم فرسوده اسلامي را در اجراي برنامه مخرب هسته يي خود ناكام سازد٬ گام بعدي كه برداشتنش فوريتي جدي و عاجل دارد دقيقن از جانب هم ميهنان عزيز و در درون مرزها مي باشد زيرا جو نوميدانه حاكم بر سران رژيم در بستر سرمايه ها و نقشه هاي نقش برآب شده حكومتيان، بهترين فرصت براي حمله و وارد ساختن ضربه داخلي سنگين از سوي هم ميهنان بر پيكره رژيم است تا در خلاء سراب گونه يي كه اين شكست هسته يي براي شان رقم زده و در شرايطي كه جمهوري نامشروع اسلامي،يگانه برگ برنده خود را براي ثبوت حاكميت از كف داده و فشار اقتصادي و محدوديت هاي اجتماعي اين ساليان تيره نيز جامعه را به سرحد عصيان برده است رژيم در چالشي دردناك گرفتار آيد و زمينه فراهم گردد تا رفراندومي آزاد برگزار شده و رژيم استبدادي حاكم در يك انتخاب ملي و آزاد، واگرداني شده و حاكميت مقبول و ملي به اراده و خواست ايرانيان، جانشين سلطه مبهم و بيگانه ی اسلام گرايان گردد.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

پانزدهم آبان دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي 

      اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوي

    چه بنويسم هنگامي كه خانه ام را برگ ريز خزاني طولاني به يغما برده؟چه بنويسم ؟چه جز از اندوه مداومي كه بر تار و پودم پنجه مي اندازد و حسرت تلخ و تيره يي كه دور از نگاه آفتابي تان مرا دربرگرفته است. چه بنويسم؟

   هنگامي كه ياد نام تان مي افتم حس مي كنم اين خداوند است كه به تكرار صدايم مي كند، باورم مي شود اين خورشيد است كه بر پهنه انديشه هايم رُخ برافروخته ، خاطرم آسوده مي شود كه شب ماندني نيست و قامت يلدايي اش را درخشش نوري شگرف خم خواهد كرد...

    آتشكده نگاه تان هرم دل انگيزش را به يخ بسته ي اين جانِ خسته مي ريزد. تبسم مغرورتان تداعي شكوهِ آفرينش است. چشمان مبهم و مهربان تان سخاوت اقيانوس هاست كه بر كوير خواهش اين دفتر گشوده، لطافت ابرها را هديه مي كند. دستان تان تاريخ معابدي گم شده كه پرستش گران عاشق را به بزم بي رياي سجود خويش فرا مي خوانَد.

   شما از جنس شكفتن و نوريد. همان فرصت ناب روييدن بهار بر تاريخ سياه اين باغ نفرين شده، شما حلاوت رهايي هزاران هزار پرنده ايد بر فراز سرزميني كه هيچكس بلنداي ديوار هاي اسارتش را تصور هم نمي كند.

    چه بنويسم آن زمان كه چشمان خرم و افسونگر تان روبه روي لحظه هاي بغض و ويراني ام دلفريبانه گشوده مي شوند و بر بوم تاريك سرنوشتم ،رنگ روشن طلوعي از ترانه را ترسيم مي كنند. چه بنويسم آن هنگام كه سر به زير و گُنگ در پيشگاه حضور حضرت تان بر خودم مي لرزم و از شرم شكوه شاهانه شما درين رعشه مداومم ،محكوم به سكوت و متحير از ذات جاودانه تان هستم.

    ستايش تان مي كنم اي از تبار كوروش،پيداي پنهاني،اي نجابت آريايي،یادگار آریامهر،در پاي تان پيشاني هرچه خورشيد است به خاك افتاده ،در پيشگاه تان آفرينش به كرنش درآمده، من ايمان دارم كه حتا نسيمي از كرامت دست هاي تان اين باغ پژمرده را جان مي بخشد تا بشارت شگفت آور بهاري دوباره را در پسِ اين زمستان مشئوم باور كند.

    يگانه شهريار، اي سرتاسر آفاق پيشكشي ساده به يُمن اشارت ابروان تان،بازآييد.بياييد و تقدير تاريك اين ديار دلمرده را با فصلي از طراوت و ترانه آغاز كنيد.بازگرديد تا كه اين باغ واژگون شده ،به شوق دستان اهورايي تان دوباره طعم شكوفه ها را لابه لاي شكسته باوري اش تجربه كند.

   چه بنويسم آن لحظه يي كه سراپايم لبريز از انتظار ِحدوث چشمان تان و بند بندِ تنم مست لاجرعه لبخند شماست. چه بنويسم آن دمي كه پرتو مسيحايي وجودتان- اي نازنين تر از هرچه عشق- مرا و اين شبانه هاي بي روزنه را در درياي حسرتي ناگزير غوطه ور ساخته است...

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

دهم آبان دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي    

   تمثال شاهانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوي - تصوير شكوهمند كوروش بزرگ

    امروز دهم آبان ماه برابر با روز جهاني كوروش كبير مي باشد.چهره درخشان و (به تعبير جانشين كوروش)پادشاه دادگري كه برگ هاي تاريخ كهن ميهن مان را به گونه يي پرشكوه رقم زد. او در اوان و آغاز تاريخ ايران و زماني كه حتا بشريت نامي از حقوق و برابري و عدالت به معناي تام كلمه(نه عدالت دستمالي شده و تهوع آوري كه امروز دشمنان ايران دركاسه يي به نام اسلام تعارف ملت مي كنند)همان شاهنشاه بزرگ بود كه دستور داد كتيبه يي را به نام"لوحه حمورابي" بر سر در تخت جمشيد بارگاه بزرگ ايرانيان نقش كنند كه جمله به جمله و واژه به واژه از صلح،رفاقت ،برادري و برابري سخن مي گفت.

     كوروش بزرگ بي ترديد يكي از شخصيت هاي بارز و عظيم تاريخ ايران است.هنگامي كه نام كوروش كبير در هركجاي جهان بر زبان آيد مردمان هر دياري بي اختيار به ايران و ايراني آفرين مي گويند و ملت ايران را به خاطر داشتن يكچنين فخر تاريخي بزرگي مي ستايند.

     در گذر تاريخ و عصر كنوني ،لوحه حمورابي سرمنشا بديعي جهت نوشتن و تدوين "اعلاميه جهاني حقوق بشر" شد. جهانيان امروز بي هيچ پرده پوشي و تعارفي مي گويند كه كوروش كبير،پادشاه جاويدنام ايراني مبتكر و آفريدگار حقوق بشر بوده است و در حقيقت كشور ايران به عنوان مملكتي كه امروز و برحسب جور حاكماني انيراني و بيگانه پرست،مردمانش از موهبتي اينچنين بزرگ محروم و بي نصيب هستند خود مهد و خاستگاه حقوق بشر و برابري بي چون و چراي حقوق و آزادي هاي فردي و انساني بوده است.اين واقعيت است اما يك واقعيت تلخ كه همواره ذهن انسان را به پرسشي جدي و آزارنده وادار مي سازد كه چرا و چه گونه ملتي با داشتن ابرمرداني همچون كوروش كبير و برخورداري از آن تاريخ سترگ و پرافتخار امروز درمنجلاب دين گرايي غوطه ور گرديده و به گونه يي در اين گرداب، مغروق و بي پناه افتاده است كه به دشواري مي تواند چشم انداز نجات و رهايي را دربرابر ديده گان خود ترسيم كند.

    شايد بد نباشد به اين نكته نيز اشاره شود كه از روزها و شايد هفته ها پيش صحبت اين بود تا در اين روز بزرگ و سالگرد صدور لوحه حمورابي(سرمشق اعلاميه جهاني حقوق بشر)ايرانيان راستين و ميهن پرستان عزيزي كه در داخل مرزها حضوردارند به پاسارگاد رفته و بر سرمزار كوروش بزرگ گردهم آيند تا از اين شاهنشاه فرزانه قدر داني كنند اما شوربختانه عوامل رژيم اسلامي در طي اين چند روز اخير و تا همين امروز جاده ها و مسير پاسارگاد را بسته اند تا مانع از برگزاري مراسمي شوند كه برآمده از روح وطن پرستي ايرانيان است و بايد بپذيريم كه عشق به ميهن در همه جاي جهان امري طبيعي و در عين حال ممدوح است اما در سايه حاكماني كه برمسندخلافت خدا تكيه كرده و "آن جهاني"مي انديشند وطن پرستي جرمي بس بزرگ محسوب مي شود...

    سخن كوتاه مي كنيم از آنجا كه شهريار و شاهنشاه بزرگ ايران در تمام موقعيت ها و مناسبت ها(چه تلخ و چه شيرين)همدلانه و از سرشكوه خسرواني خويش،منت بر سر مان گذارده و بيانيه ملوكانه يي را مرحمت مي دارند،در آستانه روز جهاني كوروش بزرگ نيز پادشاه وقت ايران ذات همايوني اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی اراده فرموده اند تا پيامي را صادر كنند و به راستي كه هيچكسي هرگز و در هيچ زماني به قدر و اندازه ميراث دار كوروش ذات مبارك رضاشاه دوم پهلوي نمي تواند ابهت كوروش را توصيف كند.

متن كامل بيانيه معظم له به شرح زير مي باشد:

 

دبيرخانه رضا پهلوي
سه شنبه 7 آبان 1387

همراه و همصدا با هم میهنان عزیزم، سال روز صـدور نخستین منشور آزادی انسان ها را بزرگ می دارم.

امیدوارم که یادآوری و بزرگداشت این رویداد تاریخی افتخار همۀ فرزندان ایران را به هویت تاریخی و درخشانشان دو چندان سازد و همبستگی آنان در راه نیل به آزادی و نیک بختی را جانی تازه بخشد. بیست و پنج قرن پیش، در دورانی که واژه های آزادی و حق بر مردم جهان ناشناخته بود، کورش بزرگ، پادشاه دادگر ایران، از آزادی و حیثیت انسان سخن گفت. او همگان را فراخواند که به یکی از آزادی های بنیادی بشری، که همانا آزادی پرستش و انتخاب مذهب باشد، احترام گذارند و با پیـروان هیچ کیشی به دشمنی برنخیزند و برعکس با آنان با احترام و مدارا رفتار کنند. چنین توشه های ارزنده و میراث های گران قدر فرهنگی است که شالوده های هویت ملی و ایرانی مردم شریف و صلح جوی ایران را مایه و ملاطی جاودانه بخشیده.

امروز با بزرگداشت و تکیۀ هرچه بیشتر بر چنین میراث هـا و ارزش هایی است که می توان پیکــار بــا دشمنـان حقوق و آزادی های مردم ایران را نیرویی بی کران بخشید. با الهام گرفتن از همۀ بزرگان و آزادی خواهان نامدار تاریخ ایران واز قهرمانان مترقی انقلاب مشروطه است که می توان سرانجام غاصبان حقوق مردم ایران و دشمنان آزادی و پیشرفت و نیک بختی آنان را به عقب راند و بار دیگر نام ایران را به فهرست جوامع آزاد و آباد جهان افزود.

یقین دارم که چنین خواهد شد.

خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی

 پيوند به تارنماي ملوكانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوي

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

هشتم آبان دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي  

           اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوي- چشم و چراغ ايران

چراغ ِ روي تو را شمع گشت پروانه

مرا ز ِحال تو با خويش پروا نِه

خِرَد كه قيد ِ مجانين عشق مي فرمود

به بوي سنبل زُلف تو گشت ديوانه

به بوي زُلف ِ تو گَر جان به باد رفت چه شد

هزار جان ِ گرامي فداي جانانه

     

    فردا بزرگ ترين،خجسته ترين و فرخنده ترين روز است. فردا تولد آفتابي ست كه در شمايل آدمي بر گستره يكپارچه ميهن رخ برافروخته است.

    فردا روز روييدن شكوفه هاي ترنم،برلبان اميدوار اما به حسرت نشسته نغمه خوانان اين ديار است.فردا روز تلالو بي رياي شكوه خداوندي بر تارك اين سرزمين هميشه جاويد است.

    فردا روز ايران است، روز تولد ايران، روز درخشش ميهن، روز به دنيا قدم گذاردن مردي از تبار خورشيد...فردا زادروز اعلاحضرت است، ولادت رضاشاه دوم، شاه شاهان، فردا روز تولد موعود و معبود ميهن است و قلم چون هميشه عاجز و ناتوان از وصف عظمت اين روز بزرگ.

     نهم آبان، زادروز شاهنشاه ايران و به حق برترين عيد ايرانيان است و صد البته تصور اوج سپندينگي اينچنين زادروز بزرگي، وراي تصور و ذهن كوتاه ماست.

      حقير جاي آنكه در آستانه حضور اين عيد فرخنده و پرميمنت،بيش از اين وصف كنم-حاشا كه فراتر از وصف چون من و مايي و شگرف تر از آن است كه به توصيف درآيد-نگاهي گريزوار به خجسته ميلادي دارم كه رخدادنش در چهل و هشت سال پيش موجب شد تا چنين تاريخي به شكوه مندترين روز در سالنامه ايرانيان بدل گردد و سپس به ثمرات و نتايج اين ميلاد باسعادت مروري خواهيم داشت:

     نوروز هزار و سيصد و سي و نه ،مقارن با اعلام خبر شيرين و مسرت بار آبستن شدن شهبانوي بزرگ ايران پس از حدود سه ماه از پيوند فرخنده معظم لها با اعلاحضرت جاويد نام شاهنشاه محمدرضا پهلوي، سرتاسر ايران لبريز از شوق و انتظار شد.شگفت آور اينجاست كه مردم جدا از آنكه مدام آرزو مي كردند نخستين فرزند علياحضرت شهبانو پسر باشند گويي نوعي الهام يا همانكه حس برترش مي ناميم در ذهن مردم طنين انداخته بود كه كودك ِدر راه پسر هستند و بي شك وارث تاج و تخت كياني خواهند بود. بنابر اراده ملوكانه آريامهر مقرر شد تا بزرگ بانوي ايران، كودك شان را در "بنگاه خيريه مادران ايراني" واقع در چهار راه مولوي به دنيا آورند(بيمارستاني كه سپستر و به يمن حضور شهبانو و زايش وارث تاج و تخت،زايشگاه فرح نام گرفت). اين حركت نمادين در راستاي هرچه محكم تر شدن پيوند توده هاي فقير و زحمتكش با خاندان بزرگ پادشاهي بود كه چه بازخورد موثر و مافوق تصوري داشت.

     در روز دوشنبه ساعت يازده و پنجاه و پنج دقيقه صبح نهم آبان ماه يكهزار و سيصد و سي و نُه خورشيدي برابر با سی و یکم اکتبر هزار و نهصد و شصت میلادی، گُل نورسته و تازه شكفته يي ميهمان دربار جاويدان سلطنت پهلوي و ملت سرتابه پا انتظار ايران شد كه امروز از هيبت نام بلندآوازه ايشان و شكوه لايزال اش، پشت تاريخ هم به لرزه مي افتد.آري "رضا"فرزند شاهنشاه بزرگ و شهبانوي پاك نهاد پا به عرصه وجود گذاشتند تا كه امروز وجودمان وامدار رويش همان غنچه دلاراي خرامان باشد:

 

آب زنيد راه را هين كه نگار مي رسد

مژده دهيد باغ را بوي بهار مي رسد

 

راه دهید یار را ، آن مه ده چهار را

کز رخ روحبخش ِ او  نور نثار می​رسد

 

چاک شدست آسمان،غلغله ایست در جهان

عنبر و مشک می​دمد سُنجَق یار می​رسد

 

رونق باغ می​رسد،چشم و چراغ می​رسد

غم به کناره می​رود مَه به کنار می​رسد

 

تیر روانه می​رود سوی نشانه می​رود

ما چه نشسته​ایم پس، شه ز شکار می​رسد

 

باغ سلام می​کند،سرو قیام می​کند

سبزه پیاده می​رود غنچه سوار می​رسد

      

    علياحضرت شهبانو آنچنانچه سپستر ها در خاطرات خود(كهن ديارا) اشاره فرمودند در لحظات ولادت خورشيد تابنده ايران،به علت افراط دكتر بيهوشي در تجويز گاز انتونكس دچار بيهوشي موقت شده و بر همين اساس جنسيت نوزاد را ساعتي بعد دريافتند و بديهي است كه چه اندازه مسرور و خرسند شدند.

    سه روز بعد و زماني كه قرار بود شهبانو به اتفاق مولود گرانبار خويش و در معيت همسر تاجدارشان از بيمارستان مرخص گردند،انبوه جمعيتي -كه بسياري از آنان جزو طبقات محروم و رنجديده جامعه بودند- پشت درب بيمارستان صف كشيده و از اينكه ميان آنان و صاحب آينده اورنگ فرازمند شاهنشاهي،تنها چند ديوار فاصله بود، سر از پا نمي شناختند و از آنجا كه در طي اين روز ،محافظين خاندان شاهنشاهي باز هم بنا بر امر ملوكانه آريامهري چندان به رعايت حريم و حفاظت توجهي نداشتند،مردم به طرز شگفت آوري هجوم آورده و براي تبرك و تقرب مي كوشيدند تا دستي بر بدن كوچك نوزاد تازه ولادت يافته بكشند.حقیقتن هركسي شاهد و ناظر اين روز ها و ساعات بوده است شادي و شوق مردم را زايد الوصف تفسير مي كند.با كوشش اهالي شريف جنوب تهران تا هفت شبانه روز ،خيابان مولوي و همچنين ساير خيابان هاي بزرگ تهران و مسير حركت خاندان سلطنتي به سمت كاخ سعدآباد چراغان و غرق در نور بود.تنها نه فقط تهران كه در تمام شهرستان ها و حتا روستاها بزم و پايكوبي به راه افتاده و كسي را نمي شد يافت كه از ولادت "والاحضرت ولايتعهد رضا پهلوي" شادمان و سرمست نباشد.

     و بدين سان سپهسالار ايرانزمين، قدوم مبارك شان را بر سر اين جهان گذاشته و تولد يافتند...

    امروز دقيقن چهل و هفت سال از آن روز والا و بزرگ مي گذرد و اكنون پادشاه غربت نشين و مهربان ايران قرار است چهل و هشتمين سال از زندگي سرتاسر نيكي و بركت خويش را آغاز فرمايند و...ايشان در تبعيد به پيشباز زادروز خويش مي روند. اين واقعيت تلخي است و شوربختانه امروز و در شرايط كنوني از دست بسياري كاري ساخته نيست تاجایی که حتا اگر همين لحظه نيز به يمن اهوراي ايران،رژيم ضدبشري و مذهبي حاكم، واگرداني شود بازهم جبران اينهمه سال حماقتي كه ما درحق اين خاندان جليل القدر و مهم تر از همه جفايي كه در پيشگاه شاهنشاه ايران رضاشاه دوم مرتكب شده ايم نخواهد شد و البته درين واقع ترديدي نيست.

    اگر بخواهيم به ثمرات و نتايج شيرين روز بزرگ "نهم آبان" بپردازيم بحثي طولاني را آغاز كرده ايم. سخني كه قطعن به درازا خواهد انجاميد و بايد كه مروري همه جانبه داشته باشيم بر تمام ادوار و ساليان زندگي مبارك معظم له تا به امروز و اينكه چه در زمان ولايتعدي و چه در ساليان تلخ و گزنده غربت، ايشان چه كوشش هاي فراتصوري براي بهروزي ملت ايران انجام داده اند و همچنان نيز با كوششي خستگي ناپذير به همين روال ادامه مي دهند. اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوي همان زمان كه وجود نازنين شان در كاخ نياوران حضور داشت انديشه و ذهنيت شان همچنان بر محور مردم و مردم گرايي معطوف بود.

    ايشان به عنوان نماد سلطنت و جانشين برحق و بلافصل پادشاهي ايران، شخصيتي بودند كه در سن هشت سالگي رياست كل خانه هاي فرهنگ روستايي ايران را عهده دار بودند.معظم له در همان زمان و به رغم خردسالي مي كوشيدند تا در جهت هرچه سامان يافتن احوال مردم كم بضاعت گام بردارند.بنابر فرموده خودشان در يكي از گفتگوهاي تلويزيوني، ايشان با پدر فقيد و تاجدار در مسايل گوناگون مشورت مي كرده و از پدر بزرگوار درخواست مي كردند تا به جنبه هاي مختلف و مسايل رفاهي مردم رسيدگي كنند و آريامهر نيز بنابر رافت و مهر بي پاياني كه داشتند خواست هاي فرزند محبوب را اجابت نموده و توجه خاصي بر اين نكات مبذول مي كردند. شاهزاده رضا(شاهنشاه كنوني)بيشترين تكيه را بر ارتقا كمي و كيفي وضعيت ورزشي كشور و افزايش تعداد باشگاه ها و زمين هاي چمن داشته و در يك طرح و برنامه وسيع مايل بودند كه تحولي عظيم در وضعيت ورزشي ايران به وجود آورند كه اگر چه اجراي طرح مدنظر آن حضرت با انقلاب شوم پنجاه و هفت مصادف شده و اين مجال را نداد تا اين برنامه ارزشمند پياده شود اما نكته اينجاست كه شهريار ايران٬ امروز افسوس بي نتيجه ماندن آن طرح و برنامه را مي خورند و همين يعني هنوز نوجوانان و جوانان سي سال پيش،در زواياي خاطر ملوكانه جايگاهي ويژه و خاصه دارند.از آن زمان كه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوي به تبعيد هجرت فرمودند تا امروز و تا همين لحظه، آني و ساعتي از تلاش براي نجات ايران آسوده نبوده و نیستند.

    آن حضرت جايگاه شان را در آينده ايران، به راي و خواست ملت واگذار كرده اند و عجبا از اينهمه عظمت و كرامت...اعلاحضرت در جمله به جمله فرمايشات شان مهربانانه و  دلسوزانه پيرامون ملت سخن مي گويند.ايشان در ميان تمام چهره هاي بارزي كه در حال مبارزه با جمهوري استبدادي اسلامي هستند(صرف نظر از جايگاه ويژه و متفاوت معظم له و اصالت ذاتي ايشان كه از رضاشاه دوم چهره يي منحصر و فرا انساني ترسيم كرده است)نخستين و شايد يگانه شخصيتي باشند كه تكيه كلام شان"اتحاد" است. شاه ايران از سر شكوه و ابهت بي منتهاي شان تمام ياوه گويان و كج انديشان را-كه زماني در زير لواي روشنفكري رودرروي سلطنت پهلوي ايستاده و موجبات اينهمه تلخكامي را پديد آورده اند-عفو نموده و حتا بارها با همين افراد براي چاره انديشي حل بحران ايران بر سر ميز مذاكره نشسته اند.

    شهريار والاتبار ايرانزمين آن ذات ملوكانه و آن وجود دردانه، بسيار فروتن هستند تا آنجا كه در همان ديار غربت با پايين ترين اقشار جامعه رودررو به گفتگو مي نشينند و هرسال یازدهم اردیبهشت روز كارگر را خالصانه و در عين حال بزرگوارانه به قشر زحمتكش كارگران ايراني شادباش مرحمت مي كنند.رضاشاه دوم پهلوي به مردم ايران اجازه فرموده اند تا ايشان را به هر نام كه دوست دارند خطاب كنند و در آينده ايران و در يك رفراندوم آزاد براي خويش تنها يك "راي"قايل شده اند. معظم له به همراه همسر بزرگوار و سه شاهدخت شان در خانه يي بي نهايت محقر واقع در حومه يكي از شهرهاي ايالات متحده امريكا زندگي مي كنند و بنا بر خواست و اراده شاهانه، آن حضرت حتا آشپز و راننده و ملازم و مستخدم نيز ندارند و همين ها هستند كه ما را فراسوي اندازه شرمگين و خجالت زده مي كنند.

    قدري بيانديشيم.پادشاه ايران يعني همان مظهر و نماد افتخار و جوهره ناب هويت ايراني، امروز دور از خانه و دور از تمام يادگار هاي ايران هستند.متانت،كرامت،عظمت و رحمت ايشان توجيهي براي كاهلي،كوته انديشي و سست عنصري ما نيست.بايد به خود بياييم و قدمي در راه نجات كشورمان برداريم.بايد كه چشم بگشاييم و يكبار براي هميشه راه ِخود را انتخاب كنيم. مسيري كه راهبر، پرچمدار و طلايه دارش،اعلاحضرت رضاشاه دوم باشند، راهي است كه به سرمنزل مقصود و همانا آزادي و آبادي ايران خواهد رسيد و راه ديگر-هرچه كه باشد-باز ما را به منجلابي شبيه منجلاب رژيم منحط اسلامي سوق خواهد داد. عبور از جمهوري ولايت فقيه، تنها به يمن يكچنين رهبر فرزانه يي شدني خواهد بود.

     بياييم و قدر بدانيم.

     فردا زادروز باسعادت رضاشاه دوم، ميراث دار اريكه خسروي مي باشد پس در پيشگاه شهريار فريدون تبار ايران، ذات برگزيده و شكوه ايزدي اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی سرخم نموده و مراتب شادباش و تبريك خود را بنده وارانه عرضه مي داريم . سپس به محضر گرانقدر علياحضرت شهبانو فرح ديبا پهلوي مادر آن حضرت، عرض تبريك حقيرانه خود را پيشكش مي داريم و آنگاه به خدمت ملكه بزرگ و سربلند ايران والاحضرت ياسمين اعتماد اميني پهلوي همسر، همراه و يار و ياور پادشاه ايران زادروز همسر تاجدار ايشان را شادباش عرض كرده و بعد به حضور والاحضرتان شاهزاده عليرضا و شاهدخت فرحناز و همچنين والاحضرت شهناز پهلوي تبريك فراوان گفته و همينطور به حضور گرامي سه پرنسس محبوب٬ والاحضرتان شاهدخت نور،ايمان و فرح دوم پهلوي ولادت مسعود پدر همايون تبار شان را عاشقانه فرخنده باد عرض مي كنيم و از درگاه خداوند بزرگ خواهانيم سايه مبارك فرمانروای ایران اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوي هزار سال بر سر اين مرز و بوم پاينده بماند و نسل هاي آينده ايران نيز در پرتو سايه ملوكانه و يگانه معظم له٬ طعم خوشبختی و شادکامی را همواره احساس کنند.

    در پايان به تك تك هم ميهنان عزيز ،زادروز آفتاب فروزنده ايرانزمين ذات همايوني رضاشاه دوم پهلوي را شادمانه تبريك مي گوييم.

   براي رويت تعدادي از عكس هاي پادشاه ايران، ادامه مطلب را گزين كنيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

ششم آبان دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي

       his majesty king reza shah II  

    در حاليكه تنها سه روز تا نهم آبان فرخنده زادروز باسعادت جانشين برحق آريامهر فقيد،ذات اقدس ملوكانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی باقي مانده است،اين حقير يك نماهنگ تدارك ديده و به خاك پاي آن حضرت پيشكش مي دارم.

    نماهنگ حاضر، به همراه ترانه "بلوغ ستاره"با صداي ماندگار دكتر ستار،خواننده محبوب و متعهد ايراني مي باشد و مدت زمان آن شش دقيقه و بيست و سه ثانيه است.

    ياران و بازديدكنندگان عزيز مي توانند از لينك زير، نماهنگ ياد شده را ذخيره سازي نمايند. فايل به صورت زيپ شده مي باشد و حجم آن كمتر از ده مگابايت است. نظر به پايين بودن سرعت اينترنت در داخل ايران و همچنين اينكه برخي از دوستان ممكن است برنامه سرعت دهنده دانلود را نصب نكرده باشند،امكان دارد دانلود و ذخيره اين فايل،مدتي تا نهايتن پانزده دقيقه طول بكشد(در صورتي كه هر يك از دوستان در ذخيره سازي فايل مورد نظر با مشكلي مواجه شدند، مي توانند مشكل را طرح كنند تا بكوشم آنان را راهنمايي كرده و يا ايراد احتمالي را رفع نمايم).

  موزيك ويديو ي بلوغ ستاره را مي توانيد از اینجا دانلود كنيد.

 

  شایان توجه تک تک یاران و عزیزان میهن پرست٬دهم آبان ماه زادروز بنیانگذار حقوق بشر و مبدع نظام سلطنتی نوین در تاریخ ایران باستان کوروش کبیر می باشد.بر اساس همین رخداد گرامی و جهت احترام به روح بزرگ ایشان٬ دهم آبان را روز میعاد با کوروش کبیر دانسته و بر سر مزار پرفروغ اش گردهم آیی خواهیم داشت.ضمن نثار تکریم و ارادت به مقام کوروش بزرگ٬از یک یک دوستانی که امکان سفر به پاسارگاد و مزار شاه شاهان کوروش برای شان مقدور است خواهش مندیم درین همایش شرکت کنند تا اقتدار کهن میهن مان را به رخ انیرانیان حاکم بر ایران کشیده و پایبندی به اصالت میهنی را بیش از همیشه آشکارسازند.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

پنجم آبان دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي

       اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوي

حُسن تو هميشه در فزون باد

رويت همه ساله لاله گون باد

 

اندر سر ما خيال عشقت

هر روز كه باد در فزون باد

 

هرسرو كه در چمن برآيد

درخدمت قامتت نگون باد

  

    اكنون تا نهم آبان،زادروز نماد فره ايزدي،اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوي تنها چهار روز فاصله داريم.

   نهم آبان روزي ست ياد آور ولادت پادشاهي به عظمت اين كائنات و خدايگاني كه از پرتو حُسن وجود ايشان است كه امروز ما شوق "بودن" و "زندگي كردن" را در خود احساس مي كنيم.

   البته بيان ابهت يك چنين وجود متعالي در بضاعت اين كمترين نيست و به همين دليل در محضر آن حضرت همواره سر افكنده هستم اما كمال سعي حقير آن است تا بتوانم در وسع ناچيز خود مطالب شايسته يي را در پيشگاه ميلاد همايوني شاهنشاه ايران اعلاحضرت رضاپهلوي ارايه دهم.

   تنها به كرامت اين روز بزرگ است كه ما اكنون چشم انتظار بازگشت فره كياني به ميهن مان هستيم و در هر نفسي كه مي آيد و مي رود، اين ساعت شماري و روزشماري و هفته شماري را آني رها نمي كنيم.

  هميشه معترف بوده و هستم كه در برابر وجود مطلق شهرياري همچون رضاشاه دوم پهلوي٬ بنده كمترين ايشان ناتوان از خدمتگذاري ام. فردوسي بزرگ مي گويد:

"همان در جهان ارجمند آن بوَد  كه با او لب ِ شاه خندان بوَد"

   فردوسي توسي به حق و چه دلنشين گفته است و من ماوراي تصور متاسفم كه هرگز در پيشگاه آن بهتر از بهترين،سرباز لايقي نبوده ام...

    غزل مثنوي زير را بنده وارانه به دربار پر افتخار شاهنشاه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی  پيشكش مي دارم.

  با اين اميد كه در شب عيد فرخنده نهم آبان٬ حقير بتوانم مطلبي پيرامون آن زادروز خجسته تقديم دوستان عزيز كنم.

غزل مثنوي بيست و يك بيتي را در پايين ملاحظه نماييد:

 

من از ديارِ وحشتم،تو بستر حَريرِ خواب

من از نژاد ِظلمتم،شما حضور آفتاب

 

تبارم از تباهي و شما سراسر از بهار

چه بي قرار مي شوم براي بازگشت يار

 

به چشم من نگاه كن!كرشمه كُن غزالِ من

ببار بر تن غزل،عصاره ي خيال من 

 

در انزواي شوم شب،خيال خام كرده ام

فِسُرده در عطش ولي هواي جام كرده ام

 

چه مات و خيره مانده ام،كه خانه ام خراب شد

و اينچنين اميدمان چو شمع ِ مُرده آب شد

 

به خون و غَم نشسته باغ زخمي ام ،نگاه كُن

تو ظلمتِ شبانه را بيا و غرق ماه كُن

 

بيا طلوع اولين،دلم بهانه مي كند

و  آرزوي ديدنَت مرا رها نمي كند

 

دلم گرفته از قفس،كه ساكت است و بي نفس

چرا سكوت را كسي دگر صدا نمي كند؟

 

به غربت آشنايي ام  ولي چه غربتي مگر؟

كه از خيال ِخانه ام مرا جدا نمي كند

 

بيا كه جز تو هيچكس، اميد شام ِتيره را

به خط روشن طلوع خود فنا نمي كند

 

سحر نشسته در تن ات،خيال هر شبم بگو

چرا كسي دري به روي صبح وا نمي كند؟

 

دو صد بهار خفته در طراوت نگاه تان

چه در خزان حسرتم براي روي ماه تان

 

به شوق ديدن رخ ات،من انتظار مي كشم

و روي سالنامه خط برين بهار مي كشم

 

به پاي انتظار تان اگر كه آب مي شوم

به ياد چشمِ مَست تان،پُر از شراب مي شوم

 

سياهي دو چشم تان،تمام ِرنگ زنده گي ست

دريغ ،ساغر ِ لبان تان شرنگ زنده گي ست

 

نگاه كن بهشت من! كه باغ شعله ور شده

و قامت نهال ها خميده از تبر شده

 

ببين كه بي صداي تان، فقط سكوت و حسرتيم

و در غياب چشم تان،پُر از حضورِ غربتيم

 

به رهگذار ِ عابران شبيه برگ مي شوم

خزانم و شكسته ام كه شكل مرگ مي شوم

 

تو  از فراز ِهستي و من از حضيض مُردنم

و بي نگاه مست تان اسير ِ جان سپردنم

 

منم شكسته شاخه و تو روح ناب ريشه يي

منم كه مي روم ولي تو  وارث هميشه يي

 

مسير ِ قبله گاه مان به سمت چشم هاي توست

بيا بهار ِ سرزمين، كه قلب خانه جاي توست.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

سوم آبان دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي

   اعلاحضرت فقيد شاهنشاه آريامهر محمدرضا پهلوي

گُل در بر و مِي در كف و معشوق به كام است

سلطان جهانم به چنين روز غلام است

 

گو شمع مياريد درين جمع كه امشب

در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است

 

در مَذهب ما باده حلال است وليكن

بي روي تو اي سرو گُل اندام حرام است

     

     هنگامي كه تقويم زمان بر چنين تاريخ پرشكوهي قرار مي گيرد و آن زمان كه تمامِ تاريخ ايران را محو تماشاي ابهت چهارم آبان مي بينيم شايسته است كه بنده وارانه در پيشگاه اين روز عزيز -كه زادروز مردي بس بزرگ و بي كرانه است -سر تكريم و احترام فرو آوريم.این روز٬برابر با ولادت کسی است که به حق مانند هیچکس نبود.کسی که وسعت روح وی٬فراتر از ذهنیت ماست و چه مشکل بتوان چنین کسی را وصف کرد و از ذات بی مثالش سخن گفت...

    چهارم آبان برابر با ولادت بزرگي است كه هشتاد و نُه سال پيشتر و در خانه يي كوچك اما لبريز از مهر و صفا رخ داد و سالياني بعد عظمت و فره ايزدي همان طفل نورسته دنيا را در شگفتي محض فرو برد.

     بي ترديد تمام ايرانيان با این زادروز عظیم و پر برکت آشنا هستند.ولادت ابرمرد جاودان نامي كه امروز و پس از گذشت بيست و هشت سال از پيوستن ايشان به كمال حقيقت٬ هنوز و تا هميشه يك رويداد شور انگيز و يك مناسبت بي نهايت خجسته و پر ميمنت است.سالروز ولادت با سعادت محمد رضاشاه پهلوي آريامهر خدايگان و شهريار پر از رفعت و شوكت ايران٬كه اگرچه ما در حضور آن حضرت آنچنان كه بايد قدر شان را ندانستيم اما امروز و در نبود شان تحسري آميخته با خاطرات شيرين پادشاهي آن مرد فرزانه را با تمام ذرات وجودمان حس مي كنيم و هميشه با به ياد آوردن لبخند هاي مهربان ايشان و عظمت وصف ناشدني وجود حضرتش، در روح و جان مان چنين ندايي تكرار مي گردد كه ما نيز زماني يك ملت شاد،آزاد و سربلند بوديم و نكبت و محنت امروز تاوان جفاكاري و كج انديشي خودمان است.

    عزت و سربلندي تاريخ مان بي شك بخش مهمي را از دولت سر مبارك خاندان جليل سلطنت پهلوي وام گرفته است و الطاف و مراحم و بخشندگي هاي كريمانه پادشاهان بزرگ پهلوي-خصوصن اعلاحضرت فقيد آريامهر كه در آستانه ولادت پرجلالت ايشان قرار داريم-آن اندازه بيشمار هستند كه بايد سالياني آزگار را به قلم فرسودن پيرامون آنهمه لطف و كرامت اين دودمان پر آوازه صرف كنيم تا شايد تنها گوشه يي از حق مطلب ادا گردد.

     در سال يك هزار و دويست و نود و هشت خورشيدي در محله سنگلج تهران و از دامان پاك و مطهر بانوي بزرگي كه سپستر ملكه مادر علياحضرت تاج الملوك آيرملو خطاب شدند دو خورشيد پر فروغ، قدم هاي مبارك شان را  بر سر اين جهان گذاشته و به دنيا آمدند يكي والاگهر اشرف و دقايقي بعد برادر توامان ايشان اعلاحضرت محمدرضاشاه پهلوي. ولادت دو فرزند توامان كه يكي هم پسر و ديگري دختر باشد هر خانواده يي را شادمان مي سازد اما هيچكس آن زمان نمي دانست كه اين دو كودك سال ها بعد، تاريخ سازان بزرگي خواهند شد كه ايران به وجود عزيزشان افتخار مي كند.

     همزمان با تبعيد اعلاحضرت فقيد رضاشاه كبير،فرزند ايشان محمدرضا شاه جوانبخت بر اريكه خسروي تكيه فرمودند و بسيار سريع زمام امور را به دستان مبارك گرفته و همچنان كه منش و روش پدر تاجدار درگذشته را پي مي گرفتند دست به يكسري اقدامات مهم و ضروري زدند كه تا آن زمان محيط و شرايط ايران آماده پذيرش اين تغييرات حياتي نبودند. شاهنشاه فقيد محمد رضا پهلوي در چند اقدام خطير اما هوشيارانه آهنگ تغييرات مدرنيته شدن ايران را به صدا درآورده و سرفصل نويني را در ميهن ما آغازكردند. يكي از شاخص ترين اقدامات در آن زمان ،تاسيس سپاه بهداشت و سپاه دانش بود كه به روستاها و شهرستان هاي دور افتاده و محروم گسيل نمودند تا آنان را با آداب و رسوم شهرنشيني آشنا كرده و ضمن آموختن سواد،امكانات بهداشتي و درماني لازم را نيز براي شان فراهم سازند.تا پيش از چنين اقداماتي بيماري هاي واگيردار هر ازچندي از توده هاي مختلف جامعه قرباني مي گرفت و ضمن فقدان روش هاي پيشگيري ،فرهنگ و درايت مردم آن حد بالا نرفته بود كه واكسيناسيون را يك اقدام مهم و عاجل بدانند. وظيفه حساس و سرنوشت ساز سپاه بهداشت آشنا كردن آنان با چنين روش هايي و در اختيار قرار دادن امكان آن بود و در كنارش آموزش فرهنگ استفاده از آب تصفيه شده و بسياري كارهاي ديگر.

      در سال يك هزار و سيصد و چهل و دو، آريامهر اراده كردند تا اصول دوازده گانه را به مجلس شوراي ملي ارايه دهند اصولي كه بعدها انقلاب سفيد(يا انقلاب شاه و مردم)نام گرفت و البته تنها شش اصل از آن به تصويب مجلس رسيدند.تنها همين چند اصل به هرچه بيشتر شدن سهم و مشارکت اين ملت، در منابع ملي و مواهب اجتماعي كمك شاياني نمود و بازتاب آن اعجاب انگيز بود. اين اصول شامل موارد زیر بودند:

تقسيم اراضي ميان كشاورزان و بر اندازي نظام ارباب و رعيتي

اعطاي حق راي به بانوان براي نخستين بار در تاريخ ايران

ملي شدن جنگل ها و مراتع

سهيم كردن كارگران در سود كارخانه ها

ايجاد سپاه بهداشت و دانش جهت ياري رساني به شهرها و روستاهاي محروم

ملي شدن آب

برابر دانستن تمام كتب آسماني با يكديگر بي هيچ گونه تبعيض و يا تعصب ديني

و...

     پياده شدن اين فرامين،گرچه كه موجبات شادماني تمام اقشار جامعه شد اما قشرملاكين و زمين داران كه منافع مالي و اقتصادي مشتركي با روحانيون و مذهب گرايان داشتند به اشكال گوناگوني رو در روي اين طرح ملي ايستادند و چون با زير فشار قرار دادن مجلس شوراي ملي راه به هيچ كجا نبردند در نتيجه ملايان  در حمايت از اربابان و زمين داران،دست به فتواي سياسي زده و با "نامشروع" خواندن اين اصلاحات،تمام كوشش خود را كردند تا تقسيمات ارضي مدنظر پادشاه فقيد و فرزانه صورت نپذيرد. اين در حالي بود كه ساير ملل نسبت به شتاب پيشرفت هاي صنعتي و اجتماعي ايران و ورودش به عرصه رقابت جهاني  متعجب مانده و حتا چشم بد انديش بسياري از كشور هاي غربي به مدرنيته شدن كشور ما رشك مي برد. در اواخر دهه چهل سازمان يونسكو از ايران به علت رشد سواد و سوادآموزي تمجيد كرد.اگرچه فرامين شش گانه آن حضرت تا واپسين سالي كه سايه مبارك شان بر سر اين مردم بود،نه تنها به اجرا درآمده كه مورد استقبال بيشماري از ملت نيز بود اما قلب ايشان اندوهگين مي شد از اينكه به چشم مي ديدند حجم انبوهي از خرافه و جهل،چونان سدي محكم بر سر راه ايران ايستاده است و تا فتح دروازه هاي تمدن جهاني- همان نقطه اوجي كه محمدرضاشاه بزرگ در افق ديدگان نازنين شان ترسيم مي فرمودند-راه درازي باقي مانده بود كه طي اين راه نياز به شكيبايي و حوصله بسيار داشت و آن ابرمرد، مصرانه براي رسيدن ميهن شان به قله هاي پيشرفت، آماده و ايستاده بودند.

      شگفتا كه امروز و با تماشاي وضعيت وخيم اقتصادي ايران و ديدن رنج هم ميهنان به واسطه اختلاف طبقاتي كشنده يي كه اكنون به چشم مي خورد مشكل مي توانيم باور كنيم روزي ايران در مسير ترقي و حركت روبه جلو بود اما اين مساله واقعيت دارد و از عرش به ذلت افتادن يك جامعه، سزاي ندانم كاري و پشت پا زدن به ارزش هاي ملي بود.

       در ميان دو راه كه پيش روي ايران قرار داشت يكي فتح قله هاي اقتصاد جهاني و جا گرفتن ايران به عنوان كشوري شاخص ،مترقي و قدرتمند بوده و راه دوم گزينش حماقت و موهوم پرستي و حركتي مرتجعانه به سمت سياهي و متعاقبن سرخوردگي سياسي در جهان،بدنامي كشورمان در سراسر دنيا،سقوط وحشتناك پول ايران و بالاخره به دست آوردن يك"هيچ"بزرگ بود كه شوربختانه اشتباه يك عده در سال پنجاه و هفت، راه دوم را براي ميهن و ملت رقم زد و امروز پس از طي تلخ ترين تجربه ها دريافته ايم كه رمز بقا و سربلندي ايران،چيزي به جز برخورداري از "حكومت پادشاهي پهلوي" نبوده و نيست و نخواهد بود.

      بايد كه ياد آن پدر مهربان را گرامي بداريم و امروز رو به سوي فرزند تاجدارشان كه يگانه جانشين پرابهت آريامهر بزرگ مي باشند،بنگريم و بنده وارانه و عاشقانه هر آنچه معظم له مي فرمايند همان كنيم تا شايد درهاي نجات،بار ديگر به روي كهن ميهن ستم ديده مان باز شوند و از چنگال بيگانگان حاكم رهايي يابيم تا به اصل و حقيقتي باز گرديم كه به آن تعلق داريم.

     سالروز زايش آن شاهنشاه جليل و جاودانه،محمدرضاشاه پهلوي آريامهر را گرامي مي داريم و به روح پرفتوح ايشان درود هاي بيكران مي فرستيم.اين زادروز با سعادت را نخست به پيشگاه همايون تبار وارث اورنگ هماره برقراركياني ذات مبارك اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی صميمانه تبريك و شادباش عرضه مي داريم و سپس به محضر مبارك علياحضرت شهبانو فرح ديبا پهلوي مادر معنوي ملت و همسر آن حضرت،عاشقانه شادباش عرض مي كنيم و بعد به حضور گرامي والاحضرت شاهزاده عليرضا و والاحضرتان شاهدخت فرحناز و شهناز پهلوي همچنين به خدمت والاحضرت ملكه ياسمين اعتماد اميني پهلوي همسر پادشاه جوانبخت و عروس آريامهر فقيد،عرض شادباش داريم و سپستر به حضور سه شاهدخت عزيز٬ والاحضرتان نور،ايمان و فرح دوم پهلوي مراتب تبريك صادقانه خود را تقديم مي داريم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

 
<