تبليغاتX

پادشاه فرزانه ايران اعلاحضرت همايوني رضا شاه دوم پهلوي ! حقير در کلبه فقيرانه ام جواهر پربهايي را دارم که شما در جاه و جلال کبريايي تان آن را نداريد. من چون شما را دارم و شما چون خودتان نداريد

سال 1387 سال پرچم شيروخورشيد "> تحریم انتخابات وظیفه ملی است! پاسارگاد2

بيست و نهم آذر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي

   

سحر با باد مي گفتم حديث آرزومندي

خطاب آمد كه واثق شو به الطاف خداوندي

دعاي صبح و آه شب٬ كليد گنج مقصود است

بدين راه و روش ميرو كه با دلدار پيوندي

قلم را آن زبان نبوَد كه سر عشق گويد باز

وراي حد تقرير است شرح آرزومندي

 

   يلدا يكي از برگزيده ترين و زيبنده ترين جشن هاي ايراني است كه بهانه يي براي گردهم آمدن خانواده هاي ايراني و گذراندن شبي خلصه وار و فراموش نشدني در كنار يكديگر مي باشد.

  يلدا واپسين شب پاييز است كه قوس پايان گرفته و جدي آغاز مي شود در نتيجه بلندترين شب سال است. پيشينه اين شب به هزاران سال گذشته بازمي گردد. پيروان آيين ميتراييسم و خورشيد پرستان ايراني، همواره يلدا را سپندينه مي شمردند چرا كه واژه يلدا (برآمده از زبان سرياني كه گونه يي از لهجه هاي رايج زبان ايران باستان يا همان آرامي است) به معناي زايش مي باشد و به عبارتي بهتر زايش مهر يا همان خورشيد كه ريشه چنين پنداري همانا مربوط به طول زمان اين شب است كه درازترين شب بوده و از فردا روز طولاني تر خواهد گرديد و در واقع تابش نور ايزدي بيشتر خواهد شد. هرگز براي ايرانيان در طي تاريخ چيزي مهم تر و خجسته تر از نور و روشنايي و تلالو فره ايزدي نبوده و نيست.

  يلدا جشني اثيري و اسطوره يي است، جشني كه در سينه ي تاريكي پيش مي رود تا به فتح قله هاي روشنايي دست يابد. يلدا شب خجسته يي است چرا كه سراسر ستاره باران است تا سپيده و طلوع مهر را در آغوش گيرد و به راستي چه قدر ميهن مان ايران تاريك و بي رونق است هنگامي كه شب همچنان پرده سياهش را افكنده و خورشيد درخشنده ايزدي جمال بي مثالش را بر پهن دشت اين كهن ميهن نمي نماياند.

  ميهن عزيز ما اكنون تنها و تاريك است و به انتظار روزي كه خورشيد ملوكانه رخ برافروزد تا در پيشگاه چهره شكوهمند آن خورشيد فروزان، سياهي و ظلمت سرخم كند و قرباني شود.

  اكنون كه به مدد مهر ِهمايونيِ وجود مبارك اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی شاهنشاه مهربان اما غربت نشين ميهن مان به ميعاد يلدا مي رويم، صميمانه و از ته قلب خواهانيم كه اهريمنان ايران به خاموشي ابدي بپيوندند تا خورشيد وجود بيكرانه ايشان دوباره بر آفاق ايرانزمين طلوع كند. زيبايي يلدا همان است كه شب به صبح برسد و تا زماني كه شاه شاهان و فره ايزدي به ميهن مان بازنگردند اين شب برقرار است و ما ناگزير از سايه شوم آن تنها خود را فريب مي دهيم كه يلدا را به شادي بنشينيم. هنگامي كه خورشيد غايب است روز و شب فرقي ندارند و يكپارچه سياهي مطلق اند پس يلدا زماني معنا و مفهوم مي يابد كه خورشيد بازگردد و اين برعهده ماست كه بخواهيم و به پاخيزيم تا چنين شود.

  در آستانه جشن يلداي امسال كه فردا شب به لطف نماد فره ايزدي مي خواهد آغاز شود، آرزومنديم كه ميهن عزيز ما آزاد شود و دست شوم اين بيگانگان خرقه پوش از دامان پاك ايران كوتاه گردد تا خورشيد وطن، بهار ايران و نماد شكوه ميهن رضاشاه دوم بار ديگر قدم بر ديدگان مان بگذارند و سرافرازانه بازگردند.

ايدون باد...

  به اميد آن روز، يلدا را گرامي مي داريم.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بيست و پنجم آذر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي

         

  شايد مقاله بحث انگيز اسماعيل نوري علا را بسياري از دوستان خوانده باشند. مقاله يي كه از تراوشات مغزي آقاي نوري علا بيرون جهيده و البته پاسخ هاي دندان شكن فراواني نيز دريافت كرد.

  گاهي اوقات برخي مسايل و پاره يي از حريم ها و حرمت ها آنقدر والا هستند كه گويي خود همان نام ها به تنهايي سد مستحكمي در برابر ياوه سرايي هاي ديگران هستند و آن اندازه مقتدرند كه وجود و حضور و طبع بلندشان خود بهترين پاسخگو براي موهوماتي است كه در پيشگاه چنين نام هاي برجسته يي به هم بافته مي شوند. اما بارها گفته ام اين حقير به عنوان يك ايراني حق خود مي دانم تا از ناب ترين و سپندينه ترين هويت ميهن خود دفاع كنم و متاسفانه برخي اظهار نظرها به قدري زشت و زننده مي نمايانند كه بايستي صرف نظر از هرمساله يي پاسخي محكم به آنان داد تا بفهمند در محضر وارث اورنگ كياني هركسي (يا بهتر است بگويم هيچكسي) نمي تواند قد علم كند و بزرگ تر از دهان و فراتر از مغز عليل خود سخني بگويد. به قول حضرت حافظ:

اي مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست

عِرضِ خود مي بري و زحمت ما مي آري

  بنده بر همين اصل وظيفه خود دانستم پاسخ آقاي نوري علا را در همان ساختار و چهارچوبه خود ايشان بنگارم كه البته به علت حجم بالاي نوشتار، ناگزيرم جوابيه را در چند قسمت منتشر سازم تا از نظر شما ياران عزيز بگذرد. قيد اين نكته لازم است كه تمام نوشته هايي كه با رنگ قرمز مشخص گرديده اند عينن جملات اسماعيل نوري علا مي باشند.

  آقاي نوري علا در مقاله يي زير عنوان "معماي رضا پهلوي" يكسري مسايل و بحث هايي را طرح كرده است كه يك به يك بدان ها پرداخته و پاسخ هر موضوع جداگانه درج خواهد شد.

  وي در پارگراف دوم مطلبش توجيه مي كند كه چرا شاه ايران اعلاحضرت رضاشاه دوم را "شاهزاده" نخوانده و ايشان را تنها "آقاي رضا پهلوي" خطاب مي كند. توجيه نوري علا در نوع خود خواندني است: " من، اولاً، اعتقاد دارم که از همه گونه اصطلاح مختوم به «زاده» ـ مثل «آقا زاده»، «آيت الله زاده»، «امام زاده» و «شاهزاده» ـ بوی نوعی تفاخر و امتيازخواهی بی دليل به مشام می رسد، بی آنکه هيچکدام آن القاب معمولاً نادرست و قلابی باشند؛ اگر چنين نبود، القابی همچون «زحمتکش زاده» و «کارگر زاده» و «فقير زاده» نيز در جامعه بوسعت بکار می رفتند"

   جناب نوري علا گام نخستين را  اشتباه برمي دارد و با "اشتباه" صحبت خود را شروع مي كند. اين ديوار كجي كه وي پايه اش را در همين جمله -كه حاوي يك خطاي شناختي است- ريخته زمينه يي براي ساير هزل گويي هاي نوري علا در ادامه مطلب اوست. اين خطاي فاحش منشا از بي اطلاعي ايشان از جامعه يي دارد كه ظاهرن در آن پاگرفته و سالياني زيسته اند. جناب آقاي نوري علا بد نيست بداند برخلاف تصور او در ميهن ما ايران هركسي با نسب پدري اش ياد مي شود كه اگر غير از اين باشد اصل و نسب آن شخص زير سوال خواهد رفت.

  خود اين جناب نيز نام خانوادگي نوري علا را از پدرش وام گرفته ورنه اگر نام فاميل پدر ايشان چيز ديگري بود وي نيز ناگزير از قبول آن نام مي بود. حال اگر نام خانوادگي ايشان جاي "نوري علا"به عنوان مثال "نوري علا زاده" بود حتمن ايشان مجبور بود بخش "زاده" آن را حذف كند چرا كه از چنين نامي بوي تفاخر بلند مي شود و بدين معناست كه اين شخص دارد از بابت داشتن پدر خود به ديگران فخر مي فروشد و يا خود را بزرگ مي كند.

 جناب نوري علا!

  چه شما خوش تان بيايد و چه نيايد، رضاشاه دوم پهلوي فرزند ارشد پادشاه فقيد ايران هستند و نه بنده و نه ديگران بلكه تاريخ مي گويد و فرمان مي دهد تا ايشان يگانه جانشين اريكه پادشاهي باشند. اينكه پدر بنده يا پدر شما "شاه ايران" نبوده و نيستند اما پدر اعلاحضرت "شاه بلافصل ايران"بوده اند مساله يي اختياري ، ابتكاري، انتخابي و يا سليقه يي نيست بل واقعيتي مسلم است كه ستيز كردن با آن جز فرسايش روح و جسم شما ثمري نخواهد داد. اگر چنين موضوعي سبب رنجش و اندوه شما گرديده است شايد در جايگاه خود حق داشته باشيد- بسياري از همتايان جمهوري خواه شما كه سوداي به دست گرفتن قدرت و آمادگي براي ادامه دادن نوعي ديگر از جمهوري اسلامي، مست و مخمورشان كرده است بسيار بيش از شما از شاهزاده بودن و شاه بودن و ميراث دار افتخار ايران بودن ايشان در تعب و محنت هستند كه از اين رنج و اسف ناگزيرند- شما در موقعيت خود حق داريد كه از چنين واقعي گله مند و افسرده باشيد اما پرسش اينجاست كه به چه حقي از زبان ملت ايران صحبت مي كنيد و با مخاطب قرار دادن هم ميهنان، خواسته و ناخواسته آنان را كودن و فاقد قدرت تشخيص دهي مي ناميد؟ چنانچه گفته ايد:" می خواهم ايشان را در نظر شمای خواننده از درجه ها و کوپال ها و «لباس امپراتور» (در داستان کريستن سن) خلع کنم تا بتوانيم در مورد يک ايرانی چهل و دو سه سالۀ متأهل که در شهر واشنگتن زندگی می کند و يکی از شخصيت های سياسی اپوزيسيون حکومت اسلامی ايران محسوب می شود با هم گفتگو کنيم"

   آيا شما در خيال خام خود تصور مي كنيد مردم ايران و همانهايي كه اعلاحضرت را از جان خود دوست تر داشته و چه بسيارند كه ايشان را چون خدايگان پرستش مي كنند از الحاق لقب شاهزاده يا شاه يا اعلاحضرت نسبت به ايشان ناراحت و ناراضي اند و يا ترجيح مي دادند كه در مورد آن حضرت طوري حرف بزنند كه پيرامون افراد عادي صحبت مي كنند؟؟! اگر چنين ذهنيتي در بطن آحاد جامعه موجود بود و اگر براساس تصور شما مردم از درج پيشوند و پسوند براي مخاطب قرار دادن ديگران خوشايند نداشتند پس ديگر نمي بايد كه القابي چون "دكتر"،"جناب"، "سرهنگ"، "استاد"،"پدر"،"مادر"،"عزيز"،"جان" و... مورد استفاده عموم و در سطحي وسيع قرار مي گرفت چرا كه هريك از اين القاب بوي تفاخر و تكبر داشته و موجب جدا كردن انسان ها از يكديگر و كسب امتياز خاصي براي يك قشر خاص و احتمالن خلع امتياز از قشر ديگري مي گردند.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بيست و دوم آذر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي

         اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوي

   دانشجویان میهن عزیزما از هنگام فاجعه ویرانگر سال ۵۷ تا کنون همواره حماسه سازانی انکار ناشدنی بوده اند.

  آفرينش قيام هجدهم تير 78 و پاسداشت آن در تمام سالگشت هاي اين نهضت شورانگيز، تشكيل جنبش های آزادی طلبانه و رويارويي شان در برابر ورود عناصر فاسد رژيم در فضای سپندينه دانشگاه كه یکی از موارد شاخص آن به آتش كشيدن تصاوير منحوس خامنه يي،احمدي نژاد و ساير مزدوران در محوطه دانشگاه بوده است همگي گواه بر نقش مهم دانشجویان در نبرد با جمهوري خون و جنون و قساوت اسلامي مي باشند. اين مساله كه هجده تير پايه و بنيان رژيم اسلامي را نشانه رفته بود، واقعيتي است كه حتا سران حاكم خود بر آن معترفند و اينچنين قيام ارزنده يي تنها از روح آزاديخواه دانشجو برمي آمد كه به روشني ديديم.

  بي ترديد دانشجويان٬ اين حماسه سازان ظلم ستيز ميهن مان هرگز از نظر لطف ملوكانه دور نمانده و نمي مانند و در مناسبت هاي گوناگون هركجا كه ذات اقدس همايوني اراده كند اقدامات اين عزيزان مورد مرحمت خاصه حضرتش قرار مي گيرند.

   پيرامون اعتراضات دليرانه دانشجويان در طي روزهاي گذشته(هفدهم آذر به این سو)، پدر تاجدار ايران ذات مبارك اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی عنايت فرمودند تا پيام مهر و عطوفت شاهانه را به اين عزيزان ابلاغ كنند.

  بيانيه شکوهمند همايوني آن اندازه شیوا و دلنشين است كه بايد به گوش جان نیوشیده شود تا واژه هاي شگرفش را به ژرفنای روح و قلب مان فهم و باور كنیم. معظم له با اشاره به اينكه:"صداي حق طلبانه شما در سراسر جهان طنين انداز شده"  تاكيد فرموده اند كه مردم ايران در اين راه با دانشجویان همگام خواهند بود تا راه براي استقرار يك حكومت دموكراتيك، سكولار و ملي هموار گردد. ايشان مردم شان را به رخدادن آينده يي روشن مژده مي دهند و اين يعني شب ناگزير است كه نابود گردد چرا كه هنگامه برآمدن خورشيد آزادي در سايه فره ايزدي آن حضرت است...

 متن كامل بيانيه شاهانه به شرح زير مي باشد:


دبيرخانه رضا پهلوي

پنجشنبه 21 آذر 1387

هم میهنان عزیزم،

بار دیگر فریاد آزادیخواهی و حق طلبی جوانان آزاده و آگاه ایرانی از سنگر فرهنگ ساز دانشگاه برخاست و بانگ رسای آن خواب سنگین سرکوبگرانِ «مردم ستیز و ایران خوار» را آشفته ساخت. آنچه در دانشگاه ها گذشت، جنبش فرزندانِ «انقلابی» بود که جز خفقان، فقر و ظلم ارمغانی دیگر برای آنها نداشت.

فریاد دانشجویان پیامی بود که از درون سینۀ مردم محروم جامعه برخاست و در سنگری قوی بنام دانشگاه نیرو گرفت و در این میان سرود آزادی و آگاهی دوباره خوانده شد و آوای آن از کوی و برزن دانشگاه به دامان شهر و روستای ایران روان گردید.

ایران خاستگاه آزادی است و آزادی «این ارمغان ایران به جهانیان» که با خوی ایرانی پیوندی دیرینه دارد، گمگشته ای است که از آن فرهنگ ما است و ناگزیر به همت شما جوانان دوباره به زادگاه خود بازخواهد گشت.

دانشجویان عزیز،

صدای حق طلبانۀ شما در سراسر جهان طنین انداز شده و نموداری از اراده و عزم راسخ نسلی است که تشنۀ آزادی است. اطمینان داشته باشید که مردم ایران در این راه با شما همگام خواهند بود و راه را برای استقرار یک حکومت دموکراتیک، سکولار و ملی هموار خواهند ساخت.

با درود فراوان به همۀ رهروان راه رهایی، من هم بنام یک ایرانی آزادیخواه در همه جا و به ویژه در سنگر دانشگاه با شما جوانان ایرانی که با اندیشه های نوین خود خون جوانی را در فرهنگ کهنسال ایران زمین می دمید، همراه و هم پیمان هستم.

خداوند نگهدار ایران باد

رضا پهلوی

پیوند به تارنمای ملوکانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

هفدهم آذر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي

    his majesty reza shah II

   در طي حدود يك ماه اخير مقارن با دگرگوني وضعيت سياسي امريكا و بالطبع يكسري تغييرات سياسي وسيع در سطح جهان، ذات ملوكانه رضاشاه دوم پدر تاجدار ايران دست به يكسري اقدامات وسيعي زدند كه در خلال ماه هاي گذشته، ابعاد و فراگيري اين فعاليت ها كم سابقه و حيرت آور بودند. پُستي كه جان نثار در همان زمان منتشر نمودم بازتاب سفر همايوني رضاشاه دوم پهلوي به كشور انگلستان و حضور معظم له در صحن مجلس عوام بريتانيا بود كه در امتداد اين سفر، رسانه هاي جهاني شاخصي اين افتخار را داشتند كه از محضر آن حضرت اذن شرفيابي گرفته و با پادشاه ايران گفتگو كنند. يكي از اين مصاحبه ها به وسيله راديو فردا (كه متن پياده شده مصاحبه در همين وبلاگ منتشر شد) انجام گرفت، همچنين سِر ديويد فرست از شبكه تلويزيوني الجزيره، خانم نوشين رام از راديو اسراييل، شبكه تلويزيوني بي بي سي و همينطور شبكه پارس كه عليرضا ميبدي موفق شد تا در خدمت اعلاحضرت رضاشاه دوم گفتگويي را تهيه كند. البته در همين اثنا و به مناسبت برگزاري هفتمين كنگره حزب مشروطه از آنجا كه دكتر اكمل دبير كل اين حزب و ساير اعضا آن مصرانه بر تمناي حضور حضرت شاهنشاه و به جان نيوشيدن سخنان ايشان پافشاری می کردند، رضاشاه دوم قبول فرموده و بااينكه زمان زيادي در اختيار نداشتند سفري طولاني و پرزحمت از  لندن به امريكا را تحمل كردند تا كنگره مشروطه خواهان به يمن فرامين گهربار ايشان روح و جان بگيرد.

   اين بازتاب وسيع رسانه يي در مدت كمتر از يك ماه گذشته به وضوح مشخص ساخت كه حضور شاهنشاه سرافراز ايران در مجلس بريتانيا و فرمايشاتي كه ايراد كردند از نظر پلي تيكال بسيار حساس و مورد توجه تلقي مي گردد. وقتي ذات همايوني فرمودند:"من در صحنه هستم و... امروز به شكل فعال دنبال تشكيل يك مركزيت رهبري هستم" ٬ به ناگاه چشمان مشتاق اما بي فروغ بسياري از هم ميهنان به سمت و سويی معطوف شد كه گويي خورشيد عالمتاب ايران به زودي در وطن رخ برخواهند افروخت. چه خوب است بيابيم و دريابيم چه گونه و به چه صورت مي توان اميد ملت را پررنگ تر و بارزتر ساخت و سرانجام به كابوس سي ساله ايران(جمهوري اسلامي) پاياني هميشگي بخشيد.

  بر اساس سلسله مقالاتي كه پيرامون بحث رهبريت در همين روزهاي اخير پي گرفتيم و با نگر بر نتيجه يي كه حاصل مان شد ترديدي نيست كه رهبر و پرچمدار نجات ايران همان يگانه ابرمردي است كه شهريار ايران نام دارد و اين ذات والاتبار هرآنچه كه مي گويند و تاكيد مي فرمايند جز به جهت تامين امنيت هم ميهنان و جز براي رسيدن ملت به خواسته مطلوب و آرمان مقدس "آزادي" و "برابري انساني" نمي باشد. بديهي است كه در زير سلطه رژيم حاكم به چنين مهمي دست نخواهيم يافت و اما عبور از چنين حكومت خودكامه يي جز با رهنمون هاي ايشان مقدور و ميسر نخواهد شد.

  اگر واقع بينانه نگاه كنيم جهان آزاد و به طور كلي دنياي غرب، هدفي جز حفظ منافع خود در سطح بين المللي ندارد و در نتيجه راهكارها و تصميماتي كه ارايه مي دهد جز در راستاي خواسته هاي خود نيست و اين امكان وجود دارد كه بسياري از تصميمات جهان غرب، به بهاي سنگين و گزافي براي مردم كشورمان تمام شود. برچه كسي پنهان است كه همين دولت هاي اروپايي زماني پشتيبان خميني و خط فكري وي بودند وگرنه چه گونه مي شد مردي عامي و برخاسته از قبيله يي غير ايراني و غرقه در جهل و بي سوادي مطلق، ناگهان در مسند رهبري مملكتي بنشيند كه پيش از آن جايگاه تكيه كردن سلسله داراني بزرگ و پرجاه و جلال بود. امروز نيز ماجرا شايد چندان متفاوت با ديروز نباشد و بازهم بحث سازش و بحث همكاري با جمهوري تروريست و آشوب طلب اسلامي روي ميز كار اتحاديه اروپا و آژانس بين المللي قرار دارد و شايد در اين برحه تنها اميد باقي مانده براي نجات ميهن ما پياده ساختن فرمولي باشد كه توسط ذات ملوكانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوي به جهان غرب تبيين گشته است.

   آنچه را كه ايشان به عنوان يگانه چهره شاخص٬معتبر و جهاني ايران عزيز، در مقاله يي به نام "ايران زمان براي سياست نوين" نگارش فرموده اند حاوي بهترين روش و مطلوب ترين گزينه براي خاموش ساختن حكومتي است كه بقاي آن سبب بحراني موحش در سطح خاور ميانه خواهد بود و به همان ميزان سقوط چنين نظام ماجراجو و بحران سازي جزو ضروري ترين و فوري ترين كارهايي است كه عمده ترين بخش آن بر عهده ملت ايران مي باشد.

  اين متن زيبا و درخشان را كه سطر به سطر و واژه به واژه اش مملو از انديشه ي ژرف و كمال ملوكانه نگارنده آن شاه شاهان است و آن اندازه پر منزلت كه جايي براي توضيح و توصيف از جانب اين حقير باقي نمي گذارد٬ بهتر است خود بخوانيد و از ابهت اين متن پرشكوه بهره مند گرديد.

   متن كامل نگارش شاهانه،منتشر شده در كيهان لندن:

 

رضا پهلوي

جمعه 8 آذر 1387

پیروزی باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، جو انتظارات چشمگیری را برای مردم در سراسر جهان و از جمله مردم میهن ما، برانگیخته است. آنها پیروزی او را فرصت فراگیر جهانی در روند نوین و پرقدرتی برای تحول صلح آمیز، جهت به دست آوردن آزادی و عدالت می بینند و امیدوارهستند، از او حساسیت بیشتری دربارۀ مشکلات و موانعی که بازدارندۀ آنان بوده و سازش کاری هایی که غرور و احترامات انسانی ايشان را به مصالحه گذارده است، ببینند.

ولی آیـا چنین انتظـاراتی حقیقی است و یا فشــارهای اقتصادی یکبار دیگـر «مغلوب کننـدۀ» تعمق و مسئولیت بـرای رواج ارزش های دموکراتیک و حقوق بشری خواهد بود؟

لجاجت ایران در بی اعتنایی به چندین قطعنامۀ شورای امنیت سازمان ملل و چندین اخطار بین المللی در زمینۀ جاه طلبی های اتمی اش شرایطی را بوجود آورده است که کشور بصورت فزاینده ای منزوی شده و به آهستگی به پرتگاه یک درگیری نظامی ناخواسته، می غلطد.

تا کنون کاملا مشهود می باشد که سیاست کشورهای «۱+۵» برای رسیدن به هدف توقف برنامۀ غنی سازی ایران ناموفق بوده است. بدان سبب است که نه قول تشویق و نه تهدید به تنبیه کافی بوده، تا حاکمان فعلی در ایران را متقاعد و مجبور به تغییر روش سازد. همچنین، به نظر میرسد، بی توجهی جمهوری اسلامی به آخرین پیشنهادات و مشوقات اقتصادی گروه «۱+۵»، در شرایطی که نمایندگان دائم شورای امنیت و آلمان قادر به رسیدن به توافقات لازمه برای تصویب یک سلسله تحریم های جدید و کارساز علیه رژیم ایران نمی باشند، یک بار دیگر به مقولۀ «تلاش جهت همکاری با جمهوری اسلامی» به خاطر جلوگیری و گریز از گزینۀ «درگیری» روی آورده اند.

با توجه به این واقعیت که بیش از ۵ سال تحمل و تمایل غرب به مذاکره در مورد مسائل اتمی به این نتیجه نرسیده تا رژیم ایران را وادار به رعایت «خط قرمز» های خود نماید، آیا غرب می تواند به یک روند کاری قابل پذیرش با ایران برسد؟

تردیدی نیست که اگر کشورهای «۱+۵» برخلاف تمام اظهارات قبلی شان، اینک با پذیرش جمهوری اسلامی اتمی مخالفتی نداشتــه باشنـد که بی شک باعث شتـــاب و فراگیــرشدن پــروژه های عظیــم اتمی در تمامی منطقۀ خاورمیانــه و بویــژه در میان همسایگان ایـران خواهد بود و در نهایت منطقـه را با خطرات بالقـوۀ بزرگتــری از آنچـه، هم اکنون هست مبـدل خواهــد ساخت. بـدیهـی است کــه در صـورت چنیــن تغییــری در مواضـع اعـلام شــدۀ قبـلی، می شـود بحــران کنــونی را در چهـارچــوب «همکــاری» حـل نمــود. بتـــازگـی در بـررسـی کـه تـوســط «موسســۀ بــررسی هــای امنیتــی اتحــادیــۀ اروپــا»
(Institute for Security Studies of the European Union) انجام شده، توصیۀ خاصی در این زمینه ارائه شده است. ولی این فرمولی نیست که من پیشنهاد می کنم.

امروز بنظر می آید که سخن رایج در میان دیپلمات های غربی «مذاکرۀ مستقیم» (Engagement) باشد. مفهوم روشن استنباط شده از این عنوان آن است که آمریکا، نباید بطورخاص، پافشاری بر مذاکرات مشروط را ادامه دهد و می بایست برای مذاکرات مستقیم با ایران آمادگی داشته باشد.

طرفداران این خط فکری جدید تصور از دورنمایی دارند که وقتی مذاکرۀ مستقیم برقرارشود، تمامی موارد اختلاف که منجر به تیرگی و قطع روابط میان ایران و آمریکا بمدت ۳۰ سال گذشته بوده است که در عمل بطور غیر مستقیم بر روابط ایران و اتحادیۀ اروپا نیز تاثیرگذاشته است، در طی زمان بطور مناسب حل خواهد شد.

در این زمینه، صرف نظر از اولویت های ابتدایی ایرانیان که قبل از هرچیز خواستار زندگی در جامعه ای آزاد و انسانی، با تمامی ملحقات لازمۀ آن هستند، قابل انتظار است که رژیم ایران رفتار خود را در مورد مسائلی از قبیل: جاه طلبی های اتمی، تروریسم و نهایتا، فعالیت های تهدید کننده و بی ثبات کننده در کشورهایی مانند لبنان، فلسطین، عراق، افغانستان و منطقۀ خلیج فارس تعدیل نماید.

ولی با شناخت طبیعت جمهوری اسلامی و این حقیقت که در سه دهۀ گذشته؛ «آمریکا ستیزی» پایه و بنیاد اصلی سیاست خارجی رژیم بوده است، آیا این یک انتظار حقیقی است؟ عمیقا امیدوارم که دولت بعدی آمریکا در حالی که به بررسی کاملی از این واقعیت ها می پردازد، هم چنین تلاش تازه ای را آغاز نماید تا واقعیات و مشکلات موجود را صرفا از دیدگاه مسائل دلخواه و اولویت های خود ارزیابی نکند و روحیه و طرز برخورد حاکمیت اسلامی را در برخورد با مسائل خاص ایرانیان نیز مد نظر و مورد محاسبه قرار دهد.

از دیدگاه من که مصرا برعلیه هرگونه عملیات نظامی برعلیه کشورم میباشم، برای آنکه دیپلوماسی موفق شود، باید برای دستیابی به هر هدفی تمامی نکات بهمراه موانع، محتاطانه و بالاتر از همه درک کامل مورد ارزیابی دقیق واقع شوند. علاوه بر اینها، بدور از احتیاط و منطق است، اگر غرب مداوم خود را در شرایطی قرار دهد، تا مجبور به تکرار و تعویض خطوط قرمز خود باشد.

همچنین، باید قویا به این واقعیت مطلق که حساب این رژیم از ملت ایران جدا می باشد، نیز بطور اساسی و با بیشترین درجۀ اهمیت، بدان پرداخت. چون بزرگترین نقطه ضعف جمهوری اسلامی عمیق تر شدن دائمی شکاف میان حکومت و مردم می باشد که روزانه تاثیر خود را بر بدنۀ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جامعۀ کشورمان می گذارد.

بر اساس این واقعیات، بدون خلاقیت یک سیاست موثر جدید با پشتیبانی تلاش های دیپلماتیک جدی و محکم که در برگیرندۀ قوی ترین نقش برای اکثریت قاطع ایرانیانی که مخالف با دیدگاه ها و ارزش های حاکمین کنونی هستند، هیچ چیز تغییر نخواهد یافت. در شرایطی که تجویز یک سیاست «همکاری» که در اصل «همپایه با تسلیم» از نظر رژیم معنی خواهد شد، باید این واقعیت را نیز همواره مد نظر داشت که هزینۀ هرنوع درگیری نیز نهایتا در دراز مدت افزایش خواهد یافت. تنها سیاست معنی دار و متناسب آن خواهد بود که ملت ایران را متعهد به نجات ایران و دعوت به عهده داری نقش موثر و تعیین کننده در این سیاست جدید که تضمین کنندۀ حفظ تمامیت ارضی، آزادی انتخاب و تجلی دموکراسی باضافۀ احترام به حقوق فردی است، نمود.

پیوند به تارنمای ملوکانه پادشاه فرزانه ایران اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

پانزدهم آذر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي

      والاگهر تيمسار فقيد شهريار شفيق پهلوي نيا

بي مهر رخت روز مرا نور نمانده ست

وز عمر مرا جز شب ديجور نمانده ست

هنگام وداع تو ز بس گريه كه كردم

دور از رخ تو چشم مرا نور نمانده ست

 

  فردا شانزدهم آذر سالروز شهادت مرد نكو قامتي برخاسته از يك دودمان اهورايي است. فردا سالگشت به ابديت پيوستن مردي از تبار وطن و از تخمه شكوه و جلالت آن خاندان آريايي ست.

  به خون غلتيدن سروي سبز كه چون سرود ناتمامي آراميد تا قصيده بلند وطن را تمام كند شايد امروز و در سلطه سي سال حاكميت جمهوري تروريست پرور ملايان ديگرحكايت تازه يي نباشد اما او اگرچه آزاده بود و اگر چه ميهن پرست، اما چيزي كه اين حقير را بر آن مي دارد تا در رثاي سفر غريبانه و مردانه ايشان قلم بفرسايم نياي بزرگوار و  شجره شكوهمند اوست. شانزدهم آذرماه برابر با بيست و نهمين سالروز شهادت والاگهر شهريار شفيق پهلوي نيا فرزند والاحضرت شاهدخت اشرف پهلوي، نوه ارجمند شاه شاهان رضاشاه بزرگ و خواهر زاده شاهنشاه آريامهر فقيد مي باشد. روز تلخي كه اگر صدها سال بگذرد باز هم ياد قلبي كه درين روز از تپش بازايستاد بهانه مكرر گريستن است.

  والاگهر تيمسار شهريار شفيق پهلوي نيا، به تاريخ مبارك بيست و چهارم اسفند(مقارن با ولادت خجسته جد تاجدارشان)سال يكهزار و سيصد و بيست و سه خورشيدي در تهران ديده به جهان گشودند. ايشان در آغاز جواني و به سبب لياقت و شهامت فوق تصوري كه داشتند، به ارتش نيروي دريايي شاهنشاهي ايران راه يافته و بسيار زود پله هاي ترقي را پيمودند. والاحضرت شهريار چون ساير آن خاندان والاتبار، قلبي رئوف و دلي آكنده از عشق به ايران داشتند و بر همين اصل بود كه با وقوع انقلاب ننگين 57 حكم اعدام ايشان از جانب بيدادگاه انقلاب و از سوي صادق خلخالي مهره كثيف خميني صادر گرديد. والاحضرت شهريار علارغم آنكه با كمك برخي از دوستان و پنهان از چشم رژيم غاصب اسلامي به پاريس عزيمت فرموده بودند اما به دست مزدوران جمهوري دژخيم اسلامي و بر اثر اصابت دو گلوله در همان غربت پاريس به شهادت رسيدند.

  واقعه دلخراشي كه در روز شانزدهم آذر سال 58 در پاريس و روبه روي ديدگان خواهر گرانقدر ايشان والاگهر آزاده رخ داد فاجعه يي بود كه همان زمان و در اوج ترك تازيدن جمهوري قساوت و جنون و جهالت اسلامي، قلب بيشماري از مردم ايران را اندوهگين ساخت. ايرانياني كه بسياري شان خاطرات روشن و شفافي از شهامت و ايران پرستي والاگهر شهريار داشتند. آنان كه شهريار فروتن را به نيكي در ياد داشتند و نه تنها آن روز كه همين امروز و با گذشتن بيست و نه سال هرگز نخواهند توانست داغ آن سرو بلندبالاي نيروي دريايي ايران را از حافظه خود پاك كنند.

  گرچه رژيم جنايتكار اسلامي امروز در چنين گرداب وحشت انگيزي گرفتار آمده است اما در نمي يابد كه روزي نه چندان دور، دست قدرتمند ميهن پرستان ايران آنها را به قعر زباله دان پرتاب خواهد كرد. شايد آن روز به عينه مشاهده كنند كه ريختن خون پاك ابرمرداني چون والاحضرت شهريار شفيق آنچنان تخم كينه و نفرتي صد چندان در روح و جان اين مردم كاشته است كه حتا با گذر زمان و محو اين رژيم، جرعه يي از اين درياي خشم و انتقام كم نخواهد شد.

  به اميد روزي كه بتوانيم در پيشگاه نام چنين مردان دليري پاسخگوي ارادت مان به ايران عزيز باشيم. در انتظار روزي كه انتقام خون والاگهر تيمسار شهريار شفيق و يكايك بزرگ مردان ميهن آريايي مان را از اهريمنان حاكم بر ايران بگيريم . به راستي كه:

ز هر خون دلي سروي قد افراشت

ز هر سروي تذروي نغمه برداشت

صداي خون در آوازِ تذرو است

دلا اين يادگار خون ِسرو است

  در بيست و نهمين سالروز ترور ناجوانمردانه والاگهر تيمسار شهريار شفيق پهلوي نيا، به روح متعالي ايشان درودهاي بي كران مي فرستيم و نخست به پيشگاه والاحضرت شاهدخت اشرف پهلوي دخت به جامانده از رضاشاه كبير و مادر فرزانه ايشان عرض تسليت خود را تقديم مي داريم و سپس به حضور خواهر ايشان والاگهر آزاده شفيق پهلوي نيا و به خدمت برادر ديگرشان والاگهر شهرام قوام پهلوي نيا تسليت عرض مي كنيم و پسين تر به محضر تك تك خاندان جليل سلطنت پهلوي سالروز اين فاجعه دلخراش را تعزيت و تسليت عرضه مي داريم.

روح ايشان شاد، ياد و نام شان بر صفحات درخشان تاريخ ميهن مان هماره جاويدان باد...

پايداري پادشاهي پيروزي.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

دوازدهم آذر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي

     امروز به ايران مي انديشيم

  در سه شماره سلسله واري كه ملاحظه كرديد نخست به دو اصل مهم اشاره شد كه نبود و يا كاستي اين دو اصل متاسفانه منجر به سكوت و سكون در جامعه و ادامه يافتن همين وضعيت اسف بار امروز ايران خواهدشد. اين دو اصل مهم و غير قابل انكار ،يكي ترسيم چشم اندازي روشن و شفاف از وضعيت و ساختار اجتماعي ايران پس از براندازي رژيم جمهوري اسلامي بوده و اصل دوم - كه بايد به جرات گفت اصل نخستين نيز به نوعي در گرو اين شاخصه مي باشد- وجود رهبري كامل و قدرتمند براي متحد سازي اقشار گوناگون جامعه در راستاي ايجاد و آغاز انقلابي است كه به سقوط و براندازی نظام كنوني منجر شود.

   در سه مطلب پيشين به طور كامل شرايط لازم رهبريت بررسي شدند و اينكه ويژگي ها و خصوصيات رهبريت اين جنبش چه ها هستند و به طور كلي چه كسي لايق و شايسته مي باشد تا در چنين جايگاه حساس، خطير و سرنوشت سازي قرار بگيرد. زيرا كه چنين اقدام مهمي اگر در سايه و حضور راهبري كاردان و لايق انجام نشود نه تنها با شكست سنگيني مواجه مي شود كه تلخ تر از آن بخش اعظمي از نيروهاي انساني مبارز و روشن انديش جامعه زندگاني شان با مخاطره رو به رو خواهد شد و سرمايه هاي جاني و مالي فراواني بيهوده هدر خواهند رفت بي آنكه نتيجه مطلوب حاصل شده باشد.

  نوشتارهاي گذشته تنها به خصايل رهبر مورد نظر اختصاص داشتند اما نامي از كسي يا كساني برده نشد. جستجو كرديم تا صفاتي را كه برازنده يك رهبر و مشعل دار مبارزات ملي مي باشند بيابيم و اكنون بايد ديد چه كسي در ميان تمام ايرانيان وجود دارد كه به طور خاصه از هر هفت موردي كه نام برده شدند برخوردار باشد.

   بي شك فردي كه هم وجهه شناخته شده يي در ايران و همچنين سراسر دنيا دارد، افزون بر آن تجربه يي بالا در سياست داشته و از نظر سني پخته و كامل است،ديدگاه ها و خاستگاه فكري و باوري اش را شفاف و روشن نه يكبار كه بارها و بارها براي ملت ايران شرح داده است،گذشته و سابقه اش پاك و شفاف و عاري از هر خيانتي مي باشد،هيچ ايدئولوژي و يا مكتب خاصي در تصميماتش راه و جايي ندارد،جوهره و اصالت ايراني را همراه با غيرت و تعصب عميق ملي جمله باهم دارد،دلير و شجاع و دور از هر نوع مصلحت انديشي و مماشات است و دوستدار خوشبختي و آزادي تك تك مردمان ايران هرگز كسي نمي تواند باشدجز شخص اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوي.

   رضاشاه دوم گذشته از آنكه در چشم ما پادشاهي تام،كامل و بي مانند هستند و همانطوري كه در آن شرح چند خطي در ابتداي شماره نخستين اين سلسله مطالب تاكيدشد، شخص ايشان والاترين آرمان ما پيروان نظام شاهنشاهي براي مبارزه و رهايي مي باشند اما از ديدگاهي كاملن بي طرفانه و بر اساس تمام مواردي كه پيشتر نام برده شده و به صورت شكافته و با كمك از مثال هاي بديهي به عنوان قابليت هاي رهبري تعريف گرديدند،رضاشاه دوم پهلوي داراي سيماي كامل يك رهبر و مشعل دار براي قيام ملي و براندازي رژيم هستند. ايشان امروز و به صورتي واضح و آشكار آمادگي خود را براي به عهده گرفتن اين مهم اعلام فرموده و با صراحت عنوان كرده اند كه فرامسلكي و دور از هر نوع جهت گيري سياسي به عنوان شخصيتي ملي گام در چنين راه بزرگي خواهند نهاد. پرواضح است كه چنين بيان صريحي تنها گواهي آشكار و ملموس از وسعت ذهنيات يك رهبر است شخصيتي كه اگرچه به خوبي مي داند اگر با نام شاهنشاه ايران و براي اعاده نظام فرازمند پادشاهي قدم به ميدان بگذارد چه اقبال وسيعي را از جانب بخش مهمي از مبارزين و حتا مردمان عادي كسب خواهد كرد اما از آنجا كه ايشان در كنار "شهريار" بودن به معناي واقعي كلمه يك "رهبر ملي" نيز هستند بر همين قاعده به خواسته و راي تك تك ايرانيان احترام و اعتبار مي گذارند ايشان برهمين اصل است كه بي آنكه خود را پادشاه بنامند(گرچه درين واقعيت ترديدي نيست)به عنوان يك ايراني و يك هم ميهن، در كمال درايت و توانايي بالا حاضر هستند تا رهبريت چنين قيامي را عهده دار شده و ايران را به نقطه رهايي و آزادي برسانند آنگاه در كنار ملت و در يك رفراندوم آزاد شركت كنند كه تاكيد ايشان همواره اين بوده است درين همه پرسي تنها يك راي دارند.

   معمايي كه شايد براي برخي بي جهت معما شده باشد با تفضيلي كه در بالا آمده احتمالن مي تواند حل شده باشد. ابهام عده يي اين است كه چرا و چگونه ما هواخواهان نظام شاهنشاهي در سطحي وسيع و برآمده از طيف هاي گوناگون اجتماعي، فردي را "اعلاحضرت" و "ذات ملوكانه" خطاب مي كنيم(كه صد البته جز اين زبان مان را كلامي نشايد) اما همين شخصيت در پاي پيام ها و نوشته هاي شان و در اظهارات و گفته هاي برآمده از كلام و قلم خود ايشان تنها "رضا پهلوي" هستند و چرا همين شخص در واكنش به آنهايي كه مخالف نظام شاهنشاهي بوده و بالطبع ايشان را "آقاي پهلوي" خطاب مي كنند، هرگز عكس العملي دال بر تغير و يا خشم نداشته بلكه برعكس بسيار پدرانه و رئوفانه واكنش نشان مي دهند؟ مساله بسيار واضح تر از آن است كه به شكل يك علامت سوال در آيد چرا كه ايشان امروز در جايگاه يك طلايه دار و راهبر ايستاده اند پس مايل هستند تا همانند يك رهبر ،خويش را چون ديگران و جزيي از هم ميهنان بدانند كه اين منتهاي كمال يك رهبر است حتا اگر واقعيت غير از اين باشد.

   اگر به كليه ويژگي ها و صفات شاخص و لازم براي رهبريت –كه قبلن مورد بحث قرار گرفتند-نگاهي اجمالي بيندازيم امكان دارد در ميان مدعيان اپوزوسيون و همچنين چهره هاي بارز سياست درماوراي مرز هاي ايران و حتا اشخاص مبارز و انديشمند درون مرز تعدادي را بيابيم كه به صورت نسبي از برخي جنبه هاي نامبرده بهره مند باشند اما هنگامي كه گزينه يي به مراتب كاردان تر و شايسته تر را ساليانيست مي شناسيم و زماني كه فاصله و به اصطلاح تفاوت امتياز آنها به وضوح مشخص و نمايان است هيچ حكمت و دليلي وجود ندارد تا كسي را برگزينيم كه قابليتي بسيار كمتر و در نتيجه شانسي ده ها و شايد صدها بار كمتر براي به سرانجام رساندن آزادي دارد. به نظر مي آيد چنين حركتي يك حماقت خطرناك باشد و گزينش هر كسي غير از رضاشاه دوم براي به دست گرفتن رهبري اين قيام،به مثابه يك انتحار سياسي و اجتماعي و طي نمودن راهي بي بازگشت و بي سرانجام محسوب شود كه به يك سرخوردگي و تقديم هزينه يي دردناك و غيرقابل تصور منجر گردد. چرا نبايد معقول و منطقي به چنين مساله يي نگاه كنيم؟

  با زور به ميدان آوردن يك فرد نالايق و يا نسبتن نالايق با چهره يي سايه روشن و نشاندن وي بر مسندي كه با هارموني هاي شخصيت وي سازگار نيست و يا تزريق پتانسيل رهبري به كسي و كساني كه جاذبه ماهوي رهبريت ندارند اگر حتا با خوش بينانه ترين اميد، مدتي كوتاه و به صورتي مقطعي و پرجنجال خودي نشان دهند اما بسيار زود آتش مبارزه به سردي خواهد گراييد و موج حاصل از درخشش كوتاه و شهاب وار شخص و اشخاص مزبور به سكون مبدل شده و باز به نقطه پيشين باز خواهيم گشت.حتا اگر از خسارات مادي و معنوي اين اقدامات بي ثمر و برآمده از يك رهبري بي كفايت،چشم بپوشيم تكرار چنين تلاش هاي بي حساب و كتابي كم كم تخم ياءس و نوميدي را در اذهان مردم خواهد كاشت و از فروغ و درخشش مبارزه ملي خواهد كاست. چه معنايي دارد وقتي بهترين گزينه پيش چشم مان است راه هاي پرزحمت و بي خاصيت را امتحان كنيم؟

  بحث بر سر قدرت در نظام آينده و سخن از اينكه چه خواهد شد و با حذف جمهوري ولايت فقيه چه اتفاقاتي در ايران خواهد افتاد صحبت تازه يي نيست و اصولن صحبت ديروز و امروز هم نيست متاسفانه اين بحث بي خردانه و بي حاصلي است كه حدودن سي سال است به شكلي جدي مطرح مي باشد و همين ياركشي هاي مضحك و قدرت طلبانه ي شماري از اپوزوسيون منتج به بقاي نزديك به سه دهه رژيمي شده است كه كمترين بها و ارزشي براي ايران و ايرانيان قايل نبوده و نيست و امروز وضعيت به شكلي درآمده كه اگر اقدامي عاجل صورت نگيرد بسا ايران با خطر نابودي كامل روبه رو باشد.

   اگر از يك ديد خردمندانه و اسلوبي ملي گرايانه و دموكرات به مساله بنگريم آينده كشورمان پس از براندازي رژيم وقت، مشخص و معين است و آنهم چيزي نيست به جز يك همه پرسي آزاد كه شيرين بختانه خيل عظيم و درصد قاطعي از مخالفين جمهوري اسلامي و مبارزين بيرون و درون مرز در چنين واقعي با يكديگر وفاق و همسويي دارند. درنتيجه براي دست يابي به چنين قله يي و به جهت نجات ايران لازم است كه قيامي ملي و همه جانبه برپا شود و اين قيام بي هيچ بحثي نيازمند رهبر است پس امروز كه رهبري اينچنين كامل و فرزانه را به روشني مي شناسيم بياييم و نه در كلام و گفتار كه در عمل قدر بدانيم و با رفتن زير سايه رهبري رضاشاه دوم پهلوي و پيروي از فرامين خردمندانه ايشان در امتداد جاده يي گام برداريم كه به نجات ميهن مان و آزادي و بالندگي ملت منتهي خواهد شد.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

دهم آذر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي

           

   در دو شماره پيشين اين مطلب ابتدا به عواملي كه به آساني خواهند توانست سرفصل و آغازگر يك قيام بزرگ براي براندازي رژيم اسلامي باشند اشاره شد كه يكي وجود رهبر و ديگري چشم انداز ايران پس از واگرداني جمهوري ولايت فقيه بود. مورد نخستين كه ويژگي هاي يك رهبر شايسته براي مبارزات ملي ايرانيان بود تا اندازه يي شرح داده شد و اكنون درين مطلب، به بحث برسر ساير مولفه هاي يك رهبر براي جنبش ملي ايران خواهيم پرداخت. اينكه رهبر مورد نظر اين جنبش چه كسي مي تواند باشد؟چه خصيصه هايي بايستي در وي موجود باشد تا از او براي هم ميهنان، راهبري كامل و راهنمايي مناسب بسازد؟ گفته شد كه وي بايد فردي مجرب باشد. از وجهه بين المللي بهره مند باشد. قادر به ارايه تحليلي روشن از اهداف و آرمان هايش باشد و...

   رهبر جنبش ملي ايران همچنين نبايد كسي باشد كه منافع شخصي خود را مقدم بر منفعت و موفقيت ملت بداند. او لازم است كه بر تماميت ارضي ايران غيرت و تعصب داشته باشد و كسي نباشد كه حاضر شود به قيمت جنگي خونين و كشتار جمعي عده يي از هم ميهنان و يا جداشدن قسمتي از خاك ايران دگرگوني مدنظر خود را به مرحله اجرا درآورد. چه بوده اند و هستند عده يي كه به علت عدم آينده نگري و يا كاستي در ميهن پرستي شان درگيري نظامي بيگانه با ايران را تقديس و تحسين كرده و آرزو مي كنند چنين فاجعه يي اتفاق افتد تا به مدد دست هاي خارجي ايران آزاد شود كه چنين ذهنيتي بي نهايت اشتباه است و راهي كه با حمله نظامي آغاز شود تنها به ويراني ايران ختم خواهد شد نه به نجات و رهايي اش و حتا مي تواند به بقاي نظام استبدادي حاكم نيز كمك كند و قدرت آنها را به صورت ضعيف و بر سرزميني سوخته تثبيت نمايد.

   مساله مهم ديگري كه بسياري بر آن تاكيد اكيد مي ورزند و شايد بتوان گفت يكي از رموز بلافصل رهبريت مي باشد،شجاعت است. پيش از هر گفتاري بايد ديد تعريف شجاعت چيست؟برخي از عوام شجاعت را دست زدن به كارهاي محيرالعقول مي دانند كه البته هرحركت و رفتاري كه موجب حيرت عقل انسان ها شود و يا مخاطره آميز باشد بديهي است كه با خرد سازگار نيست. روح و جانمايه شجاعت برخلاف تصور بعضي،خرد ورزي و كمال عقل است. هر رفتاري كه در معيار هاي عقلاني ناپسند شمرده شود واژه شجاعت زيبنده آن نيست چرا كه اصولن بردار شجاعت و بردار عقل باهم نسبتي مستقيم دارند و كاهش هركدام سبب زوال ديگري خواهد بود. تضمين نامه شجاعت انسان ها به هر ميزاني نخست خرد ورزي و قدرت تجزيه و تحليل آنهاست. دست زدن به ريسك هاي نامشخص و يا به خطر انداختن زندگي خود و به خصوص ديگران هرگز به شجاعت تعبير نمي گردد. باز هم اگر به گذشته نگاه كنيم مي بينيم در خلال انقلاب شوم سال 57 خميني متناوبن از تظاهر كننده ها مي خواست تا خشونت و حمله را بيشتر كنند و به خصوص تاكيد مي كرد كه سد ها و حصرها را حتا به قيمت جان خود بشكنند و...پرواضح است چنين اوامر خارج از عقل و شعوري نه برهان شجاعت يك رهبر،كه دليلي آشكار بر حماقت اوست زيرا صرف نظر از تهي و بي ارزش بودن آرمان و اهداف روح الله خميني و انقلاب سال57 حتا در مواجهه با آرمان هاي بزرگ نيز به مهلكه انداختن توده هاي مردم –آنهم در شرايطي حساب نشده و معلق-خطايي بس عظيم و جنايتي كاملن به دور از شجاعت است.

   با شرحي كه رفت مي توان شجاعت را آسان تر و حقيقي تر تعريف نمود. يك رهبر بايستي شجاع باشد يعني ريسك هاي حساب شده را بپذيرد و در كلام و عملكرد خود محافظه كار نباشد. واقعيات را ولو آنكه به ضرر خودش تمام شود بيان بدارد و ضمن درك كافي از احتمالات خطر و توانايي ارزيابي و بررسي شرايط،برنامه يي را تدوين و براي عموم تنوير كند كه شانس پيروزي در آن شاخص تر از ضريب خطر باشد.

   برعكس آنچه كه اشتباهن به اكثريت هم ميهنان تفهيم كرده اند شجاعت به معني جنون،جسارت،ديوانگي و ادا و اطوار هاي ماجراجويانه نيست كه دليري و شجاعت در آگاهي و روح خلصه و رهايي در عشق به ميهن و البته جان فشاني در شرايط لازم كنار حسابگري دنيوي،معقول و خردگرايانه خلاصه مي گردد. شجاعت پرتاب كردن خود و ديگران به داخل خطر و مهلكه نيست بل توان زدن پلي محكم و استوار بر فراز خطر است تا بشود از آن به سلامت عبور كرد. براي دست يابي به آزادي و احياي هويت وطني و برقراري دموكراسي و نهايتن خوشبختي و شادكامي، بايد كه زنده باشيم و زندگي كنيم پس قلم گرفتن زندگي و يا بي بها نگريستن به آن حذف اصلي ترين پايه و برهم زدن رابطه عَرَضي و جوهري مي باشد. وقتي انسان نباشد برايش نه آزادي معنا و مفهومي دارد نه اصالت ميهنش و نه مردم سالاري چرا كه هيچ يك ازين موارد قائم به ذات نيستند كه قائم به زندگي انسان ها بوده و با بودن ما معنا و ارزش مي يابند. در معرض فنا قرار دادن زندگي، حماقتي ژرف محسوب مي شود و بازدهش تنها تاسف سايرين است. رهبري كه بي محاسبه زندگي خود را در معرض خطرات جدي قرار دهد سرمشق و الگويي بسيار زننده و نامناسب براي ملتي است كه مي خواهند دنباله رو  و پيرو فرامين وي براي نيل به خوشبختي و آزادي باشند. رهنما و رهبري كه به خود نيانديشد بي شك به ديگران نيز نخواهد انديشيد و پي گرفتن آمال و اهداف او منجر به تخريب جامعه مي شود و پيامد هاي تيره و تباه كننده يي براي آن مردم خواهد داشت در نتيجه گزينه مناسبي براي رهبريت نخواهد بود.

   كسي كه به واقعيت مي تواند در چنين نقش كليدي و حساسي ظاهر شود با توجه به شرح بالا بايد از مولفه هاي زير بهره برده باشد:

1-دارا بودن چهره يي شناخته شده

2-برخورداري از تجربه و آگاهي

3-ارايه ديدگاه ها و اهداف در قالبي مدون و قابل درك براي همگان

4-پاكي و بي آلايش بودن سوابق وي

5-عدم دخالت دادن هرنوع ايدئولوژي در اجراي تصميمات و ترسيم اهداف

6-برخورداري از غيرت ملي و تعصبات اصيل ميهن پرستانه

7-بهره مندي از رشادت و شجاعت بر اساس تعريف ذكر شده

  فقدان هر يك از مولفه هاي مذكور،شانس موفقيت و پيروزي را به مقدار شايان توجهي كم كرده و مي تواند تنها تحميل هزينه يي مادي و انساني براي ملت ايران باشد بي آنكه به دگرگوني و انقلاب مورد نظرخود دست يابند.

  شخصي كه اين هفت ويژگي را به شكل نسبي هم داشته باشد قابل تامل است و اگر كسي به صورت تام و تمام داراي اين هفت مورد مي باشد قطعن و بي هيچ ترديد و ابهامي نخستين و آخرين گزينه براي رهبريت قيام هم ميهنان و براندازي جمهوري اسلامي خواهد بود.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

پنجم آذر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي

     

   آنچه كه در شماره پيشين اين مقاله مورد بحث قرار گرفت برشمردن عواملي بود كه وجود آنها موجب انگيخته شدن ملت براي آغاز و به انجام رساندن يك قيام مي باشد تا با عبور از رژيم كنوني دريچه يي نوين براي ايران گشوده شود.

  دو عامل ياد شده نخست هويدا بودن يك آلترناتيو براي جايگزيني با رژيم كنوني بود و ديگري (كه تا اندازه يي در مطلب پيشين پيرامونش سخن گفته شد) وجود اصلي مهم و خدشه ناپذير به نام "رهبري مبارزه" بود. اينكه رهبر كه بايد باشد و چه ويژگي ها و قابليت هايي نياز دارد تا در قواره يك راهبر و طلايه دار بايستد. اينكه به راستي چه كسي لايق "رهبر "بودن براي خيل بيشمار ملتي است كه قرار است انقلابي بزرگ و همه جانبه را در ايران به راه اندازند.

   كسي كه مي تواند و استطاعت دارد تا يك جامعه گسسته را به يك اجتماع پيوسته بدل سازد و خط و روش مبارزه را به آنان بياموزد تا حساب شده و منطقي حركت كنند،به نظرمي آيد كه قطعن بايد آمال و اهدافش را به شكل واضح و روشن براي هم ميهنان بيان نموده باشد. آنان كه افكار باطني شان در پرده يي از ابهام واقع مي باشد و يا اينكه از ثبات فكري و نظري بي بهره هستند هرگز گزينه هاي مناسبي براي راهبري جنبش نمي باشند.بسيار طبيعي است كه مردم گذشته از آنكه حق دارند شخصي را كه در جايگاه يك رهبر ملي و مبارزاتي نشسته است به درستي بشناسند و هويتش براي آنان تعريف شده باشد همچنين خواستار هستند تا با ديدگاه ها و بينش آن شخص آشنايي لازم را داشته باشند.

   رهبر ملي ايران بايد به صورت شفاف، آينده و نتيجه اين جنبش و قيام را براي مردم تعريف و تشريح كرده باشد. بايد كه عاقبت و حاصل چنين تحول مهمي را به صورت فرموله بيان كرده و قادر باشد تا يك ارزيابي همه جانبه انجام دهد و راهي را به هم ميهنان معرفي كند كه كم هزينه تر و قابل اجراتر و داراي ضريب موفقيت بيشتري باشد. فردي كه بتواند افكار و ديدگاه ها و بنيان تفكر خود را در فهم دانا و عامي اظهار كند نه كسي كه سياست سكوت را پيشه كرده و يا نظريات خود را به شكل متراكم و مبهم شرح داده باشد كه بديهي است اگر چنين باشد شايسته راهبري و مشعل داري قيام ملي ايران نيست.

   هستند و بسيار هم هستند اشخاصي كه بعضن در كسوت يك استاد فرهيخته و در اصطلاح عوام جاافتاده دم از مخالفتي جدي با رژيم اسلامي حاكم مي زنند اگرچه دلايل ايشان براي ثبوت مخالفت شان منطقي و مشخص مي باشد اما از تفسير و توضيح ساختاري صحيح و مطلوب آحاد جامعه براي جابه جايي با رژيم وقت عاجز و ناتوان هستند. آنها ممكن است در نوع خود جدي و براي معدودي نيز داراي شهرت و محبوبيت باشند اما قطعن جاذبه لازم براي رهبريت را ندارند چرا كه اهداف و انديشه هاي خود را در معرض ديدگاه عموم قرار نداده اند.

   اينجا باز همان بحث هراس مردم مطرح مي گردد. هراس و واهمه از اينكه همين شخص تكرار دوباره و دوباره تري از حكومت ولايت فقيه باشد و در نهايت و به نوعي ديگر همان پندار،كردار و شخصيت را نمايان سازد كه خميني پس از به دست گرفتن كامل زمام امور از خود نشان داد. عده يي ديگر نيز نه در لباس يك استاد و نه در شمايل يك فرد سالخورده و استخوان دار بلكه به صورت جوانان دانشجو و آرمان گرا وجود دارند كه تصور مي كنندبه علت برخورداري از انگيزه و اعتماد به نفس، بي شك از كفايت براي رهبري مبارزات بهره مندند اما به علت آنكه شايد هنوز شاخصه يي به نام "شور" فراتر از "شعور" در نهادشان متبلور باشد پس قادر نخواهند بود تا پروتكل فكري و باوري خود را به درستي بيان كنند. آنها براي قرار گيري در صف مخالفين و تظاهر كنندگان اين انقلاب ملي گزينه هاي مناسبي خواهند بود اما براي جاي گرفتن در مسند يك رهبر،بي نهايت خام و فاقد لياقت مي باشند.

  مردم اصولن نسبت به كسي كه يكباره ظاهر شود و يكباره طغيان كند بي آنكه براي تمام اقدامات و راهكارهايش منطق و توجيهي ملموس و باورپذير داشته باشد تمايلي نشان نمي دهند. دقت كنيم سرمشق مبارزاتي هرگز به مانند مشق شب كودكان نيست كه بي آنكه جرات كنند و يا بتوانند علت و مفهومش را از آموزگار خود بپرسند يا بدانند مجبور هستند يك صفحه، دو صفحه و ده صفحه رونويسي كنند. خط مشي مبارزه تا زماني كه به روشني براي مردم واضح و مشخص نگردد ايرانيان آگاه و حتا قشر ناآگاه به آن وقعي نخواهند گذاشت.

   واقعيت مهم ديگري كه بي ترديد در نظر بيشماري از مردم،شاخص و داراي اهميت است آگاهي بر سوابق آن شخص و به قولي نيالوده بودن پرونده زندگي كسي مي باشد كه مي خواهند در زير چتر رهبري وي جنبش متحدانه يي را شروع كنند. شخصي كه پيشتر به هر شكل و عنواني موجب از دست رفتن زندگی هم ميهنان شده باشد امروز اگر بهترين واژه ها را نثار كند و يا حتا صادقانه نشان دهد از عملكرد گذشته خود شرمنده و پشيمان است چندان سودي نخواهد داشت. آنان كه در ارگان هاي مخوف سپاه و يا وزارت اطلاعات داراي سابقه همكاري هستند و يا اينكه در گذشته هاي دور و زير هر عنواني دست به ترور مخالفين خود زده اند و يا در گذر جنگ تلخ هشت ساله –كه يكي از صعب ترين دوران ها براي مردم كشورمان بود- مستقيم يا غيرمستقيم خيانتي به اين ملت روا داشتند و سبب بيگناه به كام مرگ رفتن عده يي شده اند تحت هيچ شرايطي و با در نظر گرفتن هيچ نوع مماشاتي بضاعت رهبري را ندارند. چه احتياج به يادآوري نيست كه اشخاص مسوول در جمهوري اسلامي نيز داراي همين سوابق تيره مي باشند و چه لزوم و نيازي مي باشد كه آدمكشي را با آدمكشان ديگر تعويض كنيم؟؟ تغيير مثبت در نگرش و عملكرد- البته از نوع صادقانه و قلبي - امري پسنديده و مطلوب مي باشد اما هرچه هم بخواهيم عطوفانه و مهربانانه نگاه كنيم كسي كه پيشترها چنين وجهه آلوده يي داشته است امروز لااقل رهبر نمي تواند باشد شايد همانطور كه در مورد قبلي اشاره شد بتواند نقشي كناري و در حاشيه داشته باشد اما هرگز در متن نمي گنجد چرا كه سوابق تاريك وي، نام و كلامش را نامعتبر ساخته و رخسار روشن يك "طلايه دار ملي" را از وي ستانده است.

   مورد ديگري كه شايد بي مبالغه بايد گفت يكي از مهم ترين و بنيادي ترين ويژگي ها براي فرد مورد نظر محسوب مي شود،غيرت و هميت ملي فارغ از هر گونه دين مداري است. كسي كه بناست در چنين جايگاهي بنشيند بي ترديد بايد خواست ملي و مصالح ميهني را بر هر چيز رجحان دهد. چنين فردي نبايد هيچ دين و آييني را به عنوان پيشوند و يا پسوند اهداف،واژه ها و تلاش هايش قرار دهد. يك رهبر مكتبي دقيقن كپي برابر با اصل همين نارهبران امروز است كه در كسوت حاكمين وقت ايران جا گرفته اند و قطعن يا به همين صورت و يا شايد سخت تر و موحش تر ،سياست هاي واپسگرا و ضد بشري را پياده خواهد كرد. پس از آنجا كه امروز نيز همين شرايط وجود دارد و وقوع دگرگوني زير نظر يك رهبر اسلام گراي ديگر نتيجه يي عينن مشابه آنچه هست به ما خواهد داد چه دليلي دارد عده يي با زندگي خود و خانواده خود بازي كنند؟چه دليلي دارد كه اين دور باطل باز هم ادامه يابد و همچنان مردم ايران در نظر همگان ملتي باشند كه مدام دست به انقلاب هاي نابخردانه مي زنند و مهم تر از آن ميهن را قرباني احساسات بي منطق و بدون مهار خود مي سازند.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

يكم آذر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي

      اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوي

   اينكه ساليان سال سكوت و مماشات كشورهاي دنيا در قبال سياست هاي ضدبشري جمهوري ولايت فقيه٬ آسيب هايي جدي را به پيكره ايران و به خصوص مردم ايران وارد ساخته است امري آشكار و البته واقعيتي تلخ است.

   براي بسياري اين ابهام و علامت سوال وجود داشته و شايد همين اكنون نيز به قوت خود باقي باشد كه چرا جوامع غربي و به خصوص اروپا در برابر ترك تازيدن رژيم اسلامي سكوت و بردباري بي جهتي را نزديك به سي سال است حفظ كرده اند. آيا زماني كه گروه هاي كثيف تروريستي به صورت مستقيم از جانب حكومت اسلامي براي حذف مخالفين خود به خاك همين كشورها به آساني پا گذاشته و ماموريت خود را به اتمام مي رساندند چرا واكنش كشورهايي كه مهد دموكراسي به شمار مي روند تا اين اندازه ضعيف بود؟ آيا روح سازشكاري پيدا و پنهان جهانيان با رژيم فاسق و بي بن و مايه اسلامي درچه عاملي نهفته است؟آيا با نگر بر اينكه از همان ابتدا شخص روح الله خميني گجستگ مورد توجه و اهميت براي جهان غرب به شمار مي رفت اين حمايت ضمني و مبهم اروپا و امريكا از رژيم جانشينان آن كفتار پير مرتبط با همان جانبداري و مراقبت آن سال هاي شان از همان خميني نيست؟

   امروز سياست و ديدگاه كشورهاي اروپايي تا حد زيادي تغيير يافته است. امروز به وضوح مي توان ردپاي روشني از دگرگوني را مشاهده كرد. جهان غرب به كشور ايران طور ديگري نگاه مي كند و حتا با چهره هاي برجسته مخالف رژيم و آزادي طلبان ايراني به بحث و گفتگو مي نشيند.

  لازم به تاكيد نمي باشد چرا كه بر همه عيان است نقش اصلي و كليدي در نجات ايران منحصر به همت و اراده ايرانيان و بالاخص ايرانيان درون مرز مي باشد اما اهميت حمايت كلامي و رسانه يي جهانيان را در به پيروزي رسيدن اين مهم نبايد ناديده انگاشت. امروزه و در شرايطي كه سراسر اين كره خاكي دهكده يي كوچك تحت سيطره ارتباطات سريع در مقياس ثانيه مي باشد، وجود و حضور يك جمهوري واپسگرا و قرون وسطايي نه فقط در جهت تخريب كشور ما ايران كه مضر و مشكل آفرين براي تمامي ممالك مي باشد.

  سه شنبه همين هفته خواست ملوكانه پادشاه ايران مقرر نمود تا بنا بر خواهش گيزل استوارت (Gisele Stewart)نماينده حزب كارگر حاكم بر پارلمان كشور انگلستان به اين كشور سفري فرموده و در صحن مجلس با نمايندگان آن صحبت و گفتگو كنند. رضاشاه دوم پهلوي در طي بيانات شان براي نمايندگان پارلمان بريتانيا با مسرت خاطرنشان كردند:"درهاي بيشتري به روي ما باز شده است" شهريار ايران سپس بر اساس وسعت بي پايان بخشش و كرم شاهانه فرمودند:" بايد گذشته را پشت سر گذاشت و به اتفاق برای برقراری يک دموكراسی نوين منطبق با اصول و خواست جمعيت جوان ايران تلاش كرد"

  شهران طبري خبرنگار راديو فردا به مناسبت حضور شاهنشاه و فرمانرواي ايران اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی در مجلس عوام بريتانيا در آن محل حضور يافت تا از پيشگاه رضاشاه دوم اذن شرفيابی گرفته و گفتگويي با معظم له انجام دهد. نظر به اينكه متاسفانه اين خبرنگار ايراني به علت عدم دقت و يا ناتواني در فهم مساله،طرز ادب و نزاكت را چندان در گزارش خود لحاظ نكرده است، حقير بي آنكه به اصل متن خدشه يي وارد شود ويرايش مختصر و مفيدي انجام داده و نام پادشاه ايران را به صورت كامل و منطبق با اصول نوشته ام كه شوربختانه راديوفردا از اين مهم غافل بوده است.

نكته: جمله ها و يا واژه هاي قيد شده داخل علامت كروشه تعابير و تفاسير راديو فردا از بيانات شاهنشاه بوده و براي درك بهتر مطلب ذكر شده اند به رغم آنكه اين جمله ها جزو فرمايشات ايشان نيستند اما تفسير صحيح و معقولي از گفتارهاي ملوكانه مي باشند.

گزارش را در زير بخوانيد:

رادیوفردا

شهران طبري

پنجشنبه 30 آبان 1387

راديو فردا: چرا برای بيان نظرات خود بريتانيا و مجلس عوام اين كشور را انتخاب کردید؟ آيا در نگاه اروپا به مسايل ايران تغييری رخ داده يا در حال رخ دادن است؟

اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی: از ديد من فضای اروپا در مقايسه با سال‌های گذشته يک تغيير ماهوی پيدا كرده است. به اين مفهوم كه از يک‌سو بسياری از قانون‌گذاران، دولت‌مردان و دولت‌زنان اين كشورها بيشتر با ماهيت واقعی رژيم ايران آشنا می‌شوند. از سوی ديگر، كشورهای اروپا با نگرانی‌های مختلفی روبه‌رو هستند؛ از مسأله غنی‌سازی و اتمی شدن رژیم [ایران] گرفته تا تروريسم و عواقب آن.

در حقيقت نيروهای اپوزيسيون و كسانی كه مانند من طرفدار يک نظام دموكراسی پارلمانی سكولار هستند، در مقابل آن چه به عنوان يک حكومت مذهبی در ايران وجود دارد، فرصت‌های بيشتری پيدا می‌كنند كه وارد اصل مطلب شوند.

اصل صحبت من، نه تنها در بريتانيا بلكه در پارلمان اروپا هم، اين بود كه شما وارد شدن به يک ديالوگ را مطرح می‌كنيد، اما اين ديالوگ طبق معمول به رژيم ايران محدود خواهد بود يا به نيروهای طرفدار دموكراسی و آزادی كه اكثريت جامعه ايران را تشكيل مي دهند هم گسترش خواهد يافت.

خوشبختانه توجه به اين مسايل به جايی رسيده است كه امروز مشخص‌تر از گذشته و با فكر بازتر، افرادی مانند من را دعوت می‌كنند تا صحبت كنيم و مسايل را توضيح دهيم. اين فرصت مناسبی است.

امروز درهای بيشتری به روی ما باز و درهای بيشتری به روی رژيم [ایران] بسته می‌شود.

البته مدت‌ها ست كه من و افراد ديگر اپوزيسيون رژيم ايران تلاش می‌كنيم.

پرسش‌های ديگری كه مطرح است اين است كه چگونه بايد فعاليت كرد؛ با چه كسانی بايد صحبت كرد؛ چگونه بايد ارتباط برقرار كرد. اين برخورد بسيار سازنده‌تر است.

رادیو فردا: در صحبت‌های خود اشاره كرديد كه هدف‌تان ارتباط و صحبت با مردم ايران است و تغيير بايد از درون جامعه ايران روی دهد. چگونه می‌توانيد با مردم ايران اين ديالوگ را برقرار كنيد؟

اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی:در حال حاضر، به دليل خفقان موجود درايران، بيشتر ارتباطات زيرزمينی است [مثلا] از طريق تلفن و اينترنت. اين ارتباط با هسته‌های مختلف مقاومت و در بخش‌های مختلف اجتماعی در داخل كشور وجود دارد.

آن چه كمبود آن در صحنه كاملا محسوس است، حداقل ساختار هماهنگی و مكانيزم رهبری اين برنامه است.

رادیو فردا:در مجلس عوام بریتانیا گفتید كه در حال تهيه يک بسته سياسی برای گشودن راهی به سوی دموكراسی هستيد. برای تدوين اين، به گفته شما، بسته سياسی چه اقداماتی انجام گرفته است؟

اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی: يک پروژه مشترک ملی، كه گسترده‌ترين نيروهای سياسی كشور را در يک هدف مشترک در برگيرد، می‌تواند تنها راه باشد.

اين اهداف مشترک را به صورت ساده بيان می‌كنم: ايجاد يك آلترناتيو دموكراسی سكولار پارلمانی در مقابل نظام [حکومتی فعلی ایران] ، [تهیه] يک قانون اساسی مبتنی بر اعلاميه جهانی حقوق بشر، [آماده‌سازی] يک پروسه انتخاباتی از طريق مجلس مؤسسان كه قانون اساسی آينده كشور را تدوين می‌كند.

تمام فرم‌هايی كه اين سيستم می‌تواند داشته باشد مورد بررسي قرار می‌گيرد؛ اين كه نظام مشروطه باشد يا جمهوری يا فدرال.

اين بار، بر خلاف ۳۰ سال پيش، مردم ايران بايد بدانند كه «نه» گفتن به اين سيستم [حکومتی فعلی] مهم‌ترين مسأله نيست، بلكه بدانند به چه چيزی می‌خواهند رأی بدهند.

ابتدا اين مسايل بايد به طور مشخص بيان شده و زمينه های لازم برای تشكيل احزاب ايجاد شود.

سقوط نظام مرحله بعدی است، اين كه دولت موقتی كه پس از اين مرحله تشكيل می‌شود، چگونه كشور را اداره خواهد كرد و چگونه زمينه‌های لازم را ايجاد خواهد كرد.

اين‌ها دغدغه‌های مشترک همه كسانی است كه ممكن است در روز نهايی رأی آن‌ها با هم متفاوت باشد. اما بخش عظيمی از نيروهای مختلف عقيدتی و سياسی مردم در اين راه حل كه محتوای نظام [احتمالی سیاسی] بايد سكولار دموكراتيک باشد، هم‌سنگر هستند.

 

پیوند به تارنمای ملوکانه اعلاحضرت شاهنشاه رضاپهلوی دوم

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

 
<