تبليغاتX

پادشاه فرزانه ايران اعلاحضرت همايوني رضا شاه دوم پهلوي ! حقير در کلبه فقيرانه ام جواهر پربهايي را دارم که شما در جاه و جلال کبريايي تان آن را نداريد. من چون شما را دارم و شما چون خودتان نداريد

سال 1387 سال پرچم شيروخورشيد "> تحریم انتخابات وظیفه ملی است! پاسارگاد2

سي و يكم ارديبهشت دو هزار و پانصد و شصت و هشت شاهنشاهي

  

   " دو شماره قبلي اين نوشتار، به دسته بندي مخالفان رژيم اسلامي و نحوه مبارزات آنان همچنين عللي كه تاكنون مانع از چيرگي آزاديخواهان بر رژيم اسلامي شده اند اشاره داشته و اكنون مطلب را ادامه مي دهيم"

    اين مساله به واقع يكي از اصلي ترين علل عدم اقبال يابي در خلال ساليان گذشته بوده است. در صورتي كه بتوان با دو روش ارسال به هنگام پيام ها و در جريان قرار دادن هم ميهنان درون مرز نسبت به فرايندهاي مبارزه و سپس با بخشش اطميناني پشتوانه دار و محكم، آنان را به شركتي هماهنگ در عرصه هاي مختلف مبارزه دعوت نمود ما خواهيم توانست بخشي عظيم از نيروي داخل را به جنبشي هماهنگ و حساب شده بدل سازيم و همين ضرباهنگ و هارموني به وجود آمده در ميان فعالين درون و برون مرز مي تواند تضميني معتبر براي پيشبرد اهداف آزاديخواهانه باشد.  

    مورد دومي كه به عنوان يكي از علل ضعف و ناكارآمدي اپوزيسيون عنوان گرديد، عدم اتحاد براي شكل دادن و به عينيت رساندن هدف مشترك است. شايد به جرات بتوان گفت اهرم اتحاد از حياتي ترين شاخص هاي دست يابي به نقطه نهايي است. امري كه شوربختانه ساليان سال مورد كم توجهي و بعضن بي توجهي محض واقع شده و البته مي تواند كليد طلايي پيروزي نيز باشد. نخستين گامي كه براي شكل گرفتن اتحاد بايد برداشته شود يافتن هدف غايي و نهايي است و سپس ايمان و باور بر آن و ارزيابي جوانب امر مي باشد. لازم است ابتدا بنگريم كه اين هدف چه اندازه باارزش است و تحقق آن چه فوايد و عدم تحقق اش چه مضرات و زيان هايي به همراه خواهد داشت. آنگاه كه هدف در برابر نظر ما نمايان و متجلي گشت مي توانيم تصور كنيم چه بها و قيمتي را حاضر هستيم تا به پاي اين هدف بذل كنيم. مي توانيم بيانديشيم كه ميزان قدر و ارزش اين هدف چه اندازه است و ما تا كجا و كدام نقطه مي توانيم و قادريم براي آن بجنگيم و اگر مطالب ديگري در كنار اين هدف وجود دارند كه براي ما مهم و شايان توجه مي باشند آيا چه ميزان قدرت داريم تا حاشيه ها را فداي اصل كنيم. هنگامي كه به نتيجه يي محكم و تغييرناپذير راه يافتيم بهتر خواهيم توانست به مرز شفاف و روشني به نام اتحاد نزديك شويم. اتحاد تنها زماني خود را به رخ خواهد كشيد و به ما نويد برداشتن گام هايي بلند به سوي آزادي خواهد داد كه بدانيم چه چيز را اصل و چه چيز را حاشيه مي دانيم. اينكه با خود و گوهر دروني خود به صورتي كنار بياييم كه بدانيم در كدام جاده حركت مي كنيم و مقصد ما كدام است.

    اگرچه سومين علتي كه به عنوان بخشي از ناكامي مخالفين در طي سه دهه گذشته از آن ياد شد ارتباطي عميق و ناگسستني با مورد دوم دارد اما اگر به شرح آن نيز كمي پرداخته شود مي تواند زواياي مبهم مورد پيشين(عدم اتحاد) را باز تر و روشن تر بسازد. بي ترديد هيچ قيامي در طي تاريخ، بدون رهبري و توام با فقدان مركزيت و به شكل پراكنده موفقيتي كسب ننموده است. اصلي كه هرگز نبايد از آن غفلت كرد واقعيتي به نام رهبري است. رهبري كه بتواند جنبشي ملي را هدايت نمايد و اتفاقن نقشي مهم نيز در هماهنگ سازي نيروها ايفا كند. در پست هاي پيشين تلاش نگارنده اين بود تا ويژگي ها و كيفيت هاي رهبري لايق مبارزه ملي ايرانيان تعريف شود و اكنون مجالي براي تكرار مكررات نيست اما آنچه كه به پاره يي افراد اجازه نمي دهد تا لايق ترين و شايسته ترين شخصيت را بيابند، ببينند، بپذيرند و باور كنند بيشتر "من پرستي" و "من گرايي" است تا برخي مسايل حاشيه يي ديگر.

    ما تا زماني كه از درون خود به خود نگاه كنيم هرگز و هيچگاه نخواهيم توانست تا آرمان هايي بزرگ داشته باشيم. وقتي فقط "من" وجود دارد و جز من و من و من چيز ديگري ديده نمي شود و ما در درياي "من" خود غوطه ور هستيم بديهي است كه جز همان من معروف كسي را نمي توانيم درك و باور كنيم. حتا اگر در ضمير ناخودآگاه به شايستگي و كفايت قابل ملاحظه فرد ديگري واقف باشيم باز هم پرده خود پرستي و خود دوستي ميان ما و حقيقت حايل خواهد شد. به قول خواجه: "تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز".

    اگرهم مُصِر باشيم تا برتري ها و شايسته گي هاي(حال خيالي و واهي يا تا اندازه يي واقعي) شخص خود را عيان كنيم و بكوشيم تا هسته اصلي و بالاترين جايگاه را به خويش متعلق سازيم از آنجا كه هر شخصي به ميزان بودن خود مي تواند خود را از همگان برتر، مهم تر و جدي تر ببيند در نتيجه كثرت "من" ها و قرار گرفتن شان رو به روي هم، ما را از درون تخريب خواهد كرد و خود ميان بيني به ما مجالي نخواهد داد تا آنچه را كه ديدني است به وضوح ببينيم و آنچه كه بايد ببينيم باور كنيم. بزرگ ترين مصيبتي كه مي تواند سراغ ملتي را بگيرد غرور نابه جا و بي منطق در شرايطي است كه همه چيز در حال نابودي و فنا مي باشد. زماني كه جنگ بر كشوري آوار مي شود مردم مي كوشند به يكديگر نزديك شوند و دردهاي مشترك را بيابند و تمام تلاش خود را مصروف كنند تا درد ديگري را التيام بخشند. در اينطور مواقع "من" و "من پرستي" چندان ديده نمي شود و فردگرايي مخرب و بنيان سوز، جاي خود را به ديگر دوستي و حمايت متقابل خواهد داد. شايد تنها ثمر مثبت يك جنگ همين باشد. اين يك تجربه تاريخي و جهان شمول است كه تقريبن دربرگيرنده تمام ملت ها و در طي اعصار مي باشد.

    اكنون بعضي از مدعيان مبارزه از اين مهم بي خبرند كه ميهن ما ايران فراتر از يك جنگ، قحطي، مصيبت و بدبختي گرفتار قومي ناخوانده و مجنون گشته كه ايران عزيز ما را به گروگان گرفته اند تا اميال پليد خود را به مرور زمان پياده سازند و اكنون كه دست دست كردن و كوتاهي ما ايران را به لبه انحطاط رسانده است هنوز عده يي هستند كه بيماري خودبيني را در خود حفظ كرده و آن اندازه در خود دوستي بي مثال شان غرق شده اند كه نمي توانند واقعيت را ببينند و با آن كنار بيايند.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بيست و هفتم ارديبهشت دو هزار و پانصد و شصت و هشت شاهنشاهي

       

"در شماره پيشين اين نوشتار، به دسته بندي مخالفين رژيم ولايت فقيه و شيوه هاي مبارزاتي آنان اشاره شد و در اين شماره ادامه مطلب را پي خواهيم گرفت"

    گروه دوم كه بي هيچ تعارفي آرمان هاي بزرگتر و جدي تري نسبت به گروه يكم داشته و اگر واقع بينانه نگاه كنيم دل كندن از كهن بوم و بر خويش را كه به آساني ميسر نيست به جان خريده اند تا به اعمال و افعالي قاطعانه تر دست زنند آناني هستند كه در زندان پر رنگ و لعاب غربت اسير مي باشند. آنهايي كه سالياني هرچند كوتاه از خانه و كاشانه خويش دور بوده اند بهتر اين سخن را در مي يابند. چرا كه دور بودن از ريشه و كاشانه، طعم بسيار تلخي دارد و چون خوره يي سيري ناپذير از روح و جان تغذيه مي كند و آن را تهي مي سازد. غربت توان آدمي را مي كاهد و شوكراني مداوم در گلو مي ريزد تا آرام آرام انسان را به ورطه اندوه و حرمان بكشانَد و اين واقعيت بر اهل آن پديدار و ملموس است.

    دسته دوم ماندن زير سلطه چنين رژيمي را قطعن مغاير با اصل و بنيان كوشش ها و تلاش هاي خود دانسته و يا به دلايلي گوناگون باقي ماندن در چنين خفقان موحشي را برابر با تحمل مهلك ترين شرايط و عدم دسترسي به هرگونه راهي براي ستيز با ديكتاتورهاي حاكم ارزيابي كردند و همين آنان را مجبور به جلاي وطن و ترك ديار ساخته و البته امكان فعاليت و مبارزه يي همه جانبه تر و فارغ از بيم حمله مداوم اين جلادان را به ايشان بخشيده است.

    ضعف يا اشكالي كه تا كنون هر دو گروه با آن مواجه بوده و به رغم تلاش هايي كه بعضن تا اندازه يي نيز موثر بوده اند امكان وارد آوردن ضربه قاطع و نهايي به رژيم اسلامي را از همگي ما ستانده است به چند علت مهم باز مي گردد.

   ابتدا علل را فهرست وار قيد كرده و سپس راه هاي برون رفت را بررسي مي نماييم:

   يكم) عدم هماهنگي و انطباق فكري و عملي ميان گروه يكم و دوم.

   دوم) سرپيچي از اتحاد و شاخص كردن اختلافات كوچك به گونه يي كه هدف بزرگ (براندازي) كمرنگ شود.

   سوم) عدم ايجاد و تقويت يك مركزيت كه به منظور جلوگيري از پراكندگي ها خط مشي اصلي را تبيين و تشريح نمايد.

   چهارم) عدم شناخت نقاط ضعف اصلي دشمن(مطلبي كه در بخش آغازين اين نوشتار بدان اشاره شد)

    پنجم) حل و ذوب شدن در يكسري جريان هاي گمراه كننده مانند اصلاحات و ترويج طرز فكري كه جاي به محاق فرستادن ايدئولوژي اسلام گرايي، به تبليغ و بسط آن به گونه يي ديگر بپردازند(كه به اين مهم نيز در شماره پيشين اشاره شد)

    حال اگر به تك تك موارد نامبرده ژرف تر بنگريم سبب ساز و باني اصلي مشكل را در خويش خواهيم يافت و بهتر مي توانيم راهي زودبازده و كم هزينه را براي خاتمه بخشيدن به عمر شوم نظامي كه هر ثانيه استمرارش ضرباتي دردناك بر پيكره ايران و ايراني وارد مي سازد بيابيم.

    در باب نخستين علت كه همانا عدم هماهنگي و همراهي مبارزين خارج نشين و فعالين داخل مي باشد سخن فراوان است. يكي از عمده ترين مسايلي كه همواره به شكلي چندش آور به چشم مي آيد خفقان و بسته بودن فضاي داخل است كه اين دستيافت را از بسياري هم ميهنان درون مرز خواهد گرفت تا با دنياي آزاد ارتباط برقرار سازند. اگرچه به يمن پا به ميدان گذاردن اينترنت و ماهواره، بخشي از اين معضل به خودي خود حل گرديده اما سانسور رسانه يي شديدي كه از سوي مسوولين جمهوري اسلامي در داخل مرز اعمال مي شود گهگاه مانع مي گردد تا ارتباطي موثر، مداوم و هماهنگ ميان خارج و داخل ايران برقرار شود. فضاي رعب آلودي كه گهگاه از سوي مسوولان حكومت سركوبگر اسلامي در بطن جامعه ايران منتشر مي شود نشانه وحشت و بيم عميق حاكمين به انتها رسيده رژيم وقت، از روشن و آگاه شدن مردم ايران مي باشد. بزرگي معتقد است كه استدلال بزرگترين دشمن دين است و همين مطلب اكنون مهم ترين دغدغه پناهندگان سپر اسلام است تا مبادا با تخريب و شكافته شدن اين مامن پوسيده، تمام تلاش هاي شان نقش بر آب گردد و همين امر سبب مي شود تا به طرز فزاينده يي رو به روي هر صداي روشنگرانه بايستند كه بتوانند از سنگر ناپايدار خود صيانت نمايند.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بيست و سوم ارديبهشت دو هزار و پانصد و شصت و هشت شاهنشاهي

    his majesty Reza Shah II

    چه خواهد شد و سهم هريك در به سرانجام رساندن قيامي بر ضد حكومت جهل و جنون و جنايت ملايان چه خواهد بود؟ اين صحبتي است كه جاي تحليل و گفتگو بسيار دارد.

    ذات اقدس همايوني اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوي بر اساس هرچه جدي و شتابان تر نمودن كوشش هاي ملوكانه كه ريشه در رحمت بيكرانه وجود مبارك حضرتش دارد اينبار دانشگاه كاليفرنيا واقع در شهر ارواين را به پرتو خجسته ي همايوني روشن ساخته و فرمايشات گهربارشان را به خيل عظيم دانشجويان حاضر در سالن اجتماعات اين دانشگاه مرحمت نمودند.

    معظم له در متن سخنراني كم مانندشان با اشاره به تقلاي رژيم اسلامي براي ايجاد يك خط مقدم دفاعي در آنسوي مرزها و توسط تروريزم بين المللي براي تضمين بقاي خود، سخن را به بخش هاي حساس و مهم تري وارد فرموده و در بخش هاي پاياني بيانات پرشكوه شان هوشمندانه بحث انتخابات كذايي رژيم اسلامي را به ميان آورده و صريحن فرمودند: " در ایران آزادی وجود ندارد، و بازی انتخابات در ایران به هیچ روی و به هیچ شکلی خواسته ها و آرمان های مردم ایران را منعکس نمی کند"  

    شاه شاهان رضاشاه دوم پهلوي در پايان سخنراني ملوكانه از تك تك دوستداران آزادي و كمال خواهان دعوت كردند تا پشتيباني خود را از ايرانيان شجاع دريغ ندارند و به طور رسا به جوانان ايراني اين پيام را برسانند كه فرياد آزاديخواهانه آنان را شنيده اند و هرگز آنها را تنها نخواهند گذاشت.

   در حاليكه حكومت منفور و تهي از انديشه ولايت فقيه در واپسين دست و پا زدن مذبوحانه اش براي حفظ بنايي كه از ابتدا نيز پايه اش بر آب نهاده شده بود اكنون به هر صخره و شاخه يي چنگ مي زند تا بنيان تارعنكبوتي بنيادگرايي اش دستخوش توفان نگردد، شاهنشاه بزرگ ايران و پدر مهربان ملت در سخناني اميدبخش و مملو از شكوه، افق هايي روشن را در آينده نزديك ايران ترسيم فرمودند. آرزوي سي ساله ايران چند گام بيشتر با تحققي جاودانه فاصله ندارد و روزي كه يگانه معبود ميهن بازگردند در راه است.

    متن حاضر برگردان سخنراني ذات همایونی اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی در دانشگاه كاليفرنيا ارواين مي باشد كه دوستان گرامي مي توانند در زير بخوانند:

 

اعضای دانشکده، دانشجویان، میهمانان محترم، خانم ها و آقایان:

بسیار خوشحالم که باردیگر که به دانشگاه ارواین بازگشته ام. این، برای من فرصت مناسبی است که دراین مرحلۀ حساس از روابط دو کشورمان، و تاثیر بزرگی که می تواند در تامین ثبات و صلح خاورمیانه داشته باشد، در اینجا سخن بگویم.

اجازه بدهید سخنم را با این موضوع آغاز کنم که هرچند از نظر شما، دانشگاه جایی است که جویندگان دانش می توانند در آنجا با صلح و آرامش و آزادی به تحصیل بپردازند، اما متاسفانه چنین شرایطی برای هزاران دانشجوی سرزمین من فراهم نیست و ذهن جوان و جستجوگر آنان، در فضای بسته و تعصب آمیزی که از سوی حکومت نامحبوب دیکتاتوری دینی با خشونت بر آنان تحمیل می شود همواره در قید و بند گرفتاراست.

بخاطر چنین شرایط نادلخواهی است که دانشگاه ها در کشورمن فضایی برای آزاد اندیشیدن و آزادانه فراگرفتن نیست. برای دانشجویان ایرانی فرصتی برای بحث و گفتگوی آزاد دربارۀ مسایل روز و دربارۀ آنچه آیندۀ ایران را شکل خواهد داد، آن چیزی نیست که در دانشگاه های غربی به طورعادی فراهم است.

با اینهمه، علاقمندم اعلام کنم که دانشجویان ایرانی، هرگز به این شرایط تحمیلی از سوی رژیم گردن نمی نهند و مقاومت دلیرانۀ آنان همچون خاری درچشم رژیم تحمیل گر فرو می رود. مقاومت پیگیر و سرسختانۀ دانشجویان ایرانی و کوشش مداوم آنها برای پیشبرد ارزش های دموکراتیک و سکولار، که حتی در درون سلول هــای «زنــدان روشنفکـری» نیــز متــوقف نمی شود، به صورت منبع الهام مبارزۀ مردم عادی در سراسر کشور در آمده است. در حقیقت جنبش نیرومند دانشجویی برای به دست آوردن آزادی، عدالت و حقوق بشر، به صورت نیروی محرکه و برانگیزانندۀ حرکت های مشابهی از سوی جنبش بانوان، سندیکاهای کارگری واقوام و اقلیت های مذهبی در سراسرکشور درآمده است.

با اینهمه، دانشجویان ایران همچنان هوشیارانه و واقع بینانه به دورنمای آینده می نگرند و از خطرات راهی که برای پیشبـرد آرمان هایشــان در پیش گرفته انــد آگاهی دارنـد. آنها همچنان می دانند که اهداف درستی را دنبال می کنند و نیز می دانند که برای نجات آینده ای که به آنان تعلق دارد می باید با رژیم حاکم بجنگند.

دوستان عزیز،

انگیزۀ من این است که از نبرد دانشجویان ایران با حکومت واپسگرای اسلامی، تا پیروزی نهایی آنان پشتیبانی کنم، و اطمینان دارم که این پیروزی سرانجام به دست خواهد آمد و اتحاد نامقدس تعصب مذهبی و دیکتاتوری سیاسی را که مردم عادی ایران را به روز سیاه نشانده است و جایگاه کشور ما را در جامعۀ بین المللی تا این اندازه تنزل داده است، در هم خواهد کوبید.

من نیز به سهم خود، دچارهیچ توهمی دربارۀ موانعی که برای رسیدن به این هدف بر سر راه ما قرار دارد نیستم و به درستی از دشواری هایی که هر روزه با آن روبرو می باشیم آگاه هستم. اما باور من این است که در این نبرد با حکومت اسلامی، پیروزی با ما خواهد بود.

حکومت منفور و نامحبوب اسلامی در
۳۰ سال گذشته، با بیش از ۸۰۰ میلیارد دلار درآمد نفت، هیچ گام واقعی برای تامین و افزایش آسایش مردم، آسودگی خیال آنان و آبادانی کشور برنداشته است. زمانی از روی کار آمدن این حکومت نگذشته بود که ملاها حسن نیت ملت ایران و جامعۀ بین المللی را به باد دادند.

با نگاهی به گذشته، دشوار می توان به نتیجه ای جز این رسید که هدف آنانی که قدرت را درتهران به دست گرفته اند تنها دگرگون کردن اوضاع در منطقه یا در جهان اسلام نبوده، بلکه آنان خواهان در هم ریختن اوضاع در همۀ جهان بوده و هستند.

واقعیت این است که برنامۀ رژیم اسلامی برای صدور انقلاب، تا آنگاه که اکثریت مردم کشور را از خود رویگردان نکرده بود تنها به شعارهای توخالــی و یاوه سـرایی محدود می شد. به گونه ای که جز در پیش گرفتن سیاست خارجی آمریکا ستیزانـه ای که با گروگــان گرفتن دیپلمات های آمریکایی در تهران آغاز شد و تا کنون نیز ادامه داشته است هرگز بجز جنگ تبلیغاتی برای شیطانی نشان دادن چهرۀ کشورهایی مانند اسرائیل به خاطر زیر پا نهادن حقوق فلسطینی ها، و یا علیه برخی کشورهای عرب به بهانۀ وابستگی آنها به ایالات متحدۀ آمریکا، کوچکترین اقدام عملی و جدی در بیرون از مرزهای خود انجام نمی داد. در مورد عربستان سعودی و رهبران آن نیز که مورد کینۀ شخصی خمینی بودند که معتقد بود مقدس ترین مکان مذهبی مسلمانان در مکه و مدینه را غصب کرده اند، از محدودۀ تبلیغات دشمنانه و شعارهای توخالی فراتر نمی رفت.

اما، آنگاه که هیجان روزهای اولیۀ انقلاب فرونشست و زمینه برای درک هوشیارانۀ مردم از واقعیت ها فراهم شد، اوضاع رو به تغییر نهاد. نخست و مهمتر از همه، جنگ ایران با عراق که زندگی صدها هزار از جوانان ایرانی در آن بیهوده بر باد رفت، به مانند وسیله ای برای مستحکم کردن سلطۀ بنیادگرایانۀ خود در سرتاسرکشور مورد سوء استفاده قرار داد و کوچکترین جنبش ضد حکومت اسلامی را به بهانۀ جنگ، با خشونت تمام سرکوب کرد.

افزون براین، هرچه بی کفایتی رژیم و سوء مدیریت آنان در ادارۀ کشور آشکارتر گردید نیاز حکومت گران اسلامی به توسل به عوامل دیگری مانند: ایجاد «یک خط مقدم دفاعی» در بیرون مرزهای کشور، برای حفظ و بقای حکومت اسلامی، به ضرورت اولیه تبدیل گردید. چنین بود که طیف سیاست های ضد و نقیض حکومت اسلامی که در بیست و چند سال گذشته شاهد آن بوده ایم، با برپا ساختن حزب الله لبنان در اوایل دهۀ
۸۰، تا پشتیبانی های مالی و غیره که به گروه های تند رو مانند حماس در فلسطین، یا ادامۀ واسطه گری برای گروه های تندروی شیعی در عراق و افغانستان یا بحرین.... لیست می تواند همچنان ادامه یابد.

جالب است که بگویم که تلاش حکومت اسلامی برای ایجاد «یک خط مقدم دفاعی» در بیرون مرزهای کشور برای بقای خود، از زبان محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین حکومت اسلامی آشکار تایید شده است. بنا به شهادت یک دیپلمات ارشد آمریکایی در جلسۀ کمیته روابط خارجی سنای آمریکا در اوایل سال جاری، که از خاتمی پرسیده بود «آیا او درک نمی کند که مسلح کردن مناطقی مانند جنوب لبنان و یا تجهیز کردن گروه هایی مانند حزب الله و حماس می تواند به درگیری های وحشتناک بین اسرائیل و دیگر کشورها در منطقه منجرشود؟»، خاتمی پاسخ داده بود که باید «به خاطر داشته باشید که ایران طرح دفاعی خود را بر خطوط جبهه های خارجی می ریزد».

بنابراین، برخلاف آنچه که به وسیلۀ برخی از کارشناسان به گونه ای اغراق آمیز دربارۀ قدرتمندتر شدن رژیم اسلامی ناشی از سیاست های متغیر دولت آمریکا ابراز می شود، باید بگویم که این زیاده روی در برآورد قدرت حکومت اسلامی، سخن بیهوده ای بیش نیست.

باورمن چنین است، زیرا حکومتی که از پشتیبانی قوی مردمش برخوردار باشد، هرگز آرامش خیال مردم و آبادانی کشورش را فدای پدید آوردن یک باصطلاح «خط مقدم دفاعی» مانند آنچه که به آن اشاره کردم، نمی سازد. دربارۀ جاه طلبی های هسته ای رژیم، که اکنون به صورت کانون اصلی درگیری ایران با جامعۀ بین المللی تبدیل شده است، می پرسم که: این چه حکومتی است که با نشستن بر روی عظیم ترین ذخایر گاز و نفت، اگرنقشۀ دیگری جز استفادۀ صلح آمیز از انرژی هسته ای ندارد، چرا با پنهان کــاری و دروغگویــی، جامعۀ جهانـی را علیه خود برمی انگیزد و مردم کشورش را گرفتار عواقب آسیب رسان تحریم های اقتصادی و یا حتی درگیری احتمالی نظامی می کند؟

برپایۀ این واقعیت ها است که به نظرمن، اگر حکومت اسلامی، نیرومند می بود و اعتماد به نفس می داشت هرگز به سیاست های ستیزه جویانۀ پرهزینه ای که رهبران این حکومت، در پشتیبانی از عواملشان در جاهایی مانند لبنان، فلسطین، عراق و افغانستان در پیش گرفته اند، و یا در مقابلۀ منفی با شورای امنیت سازمان ملل متحد بر سر دستیابی به جنگ افزار هسته ای دست نمی زد. این چنین سیاستی، نشانۀ تزلزل و احساس عدم اعتمادی است که به هر حکومتی که مورد تنفر و انزجار مردم کشورش قرار داشته باشد دست می دهد.

اکنون، علاقمندم به همان موضوع بسیار مهم روابط ایران و آمریکا در این مرحله بپردازم. با وجود محبوبیت شخصی پرزیدنت اوباما و فضای تازه ای که دولت او از زمان روی کار آمدن پدید آورده است، ساده لوحانه خواهد بود اگر با آگاه بودن از مسایل آشکاری که روابط ایران و آمریکا را در
۳۰ سال گذشته به تیرگی کشانده است، تصورکنیم که یک گشایش ناگهانی در روابط ایران و آمریکا به دست خواهد آمد.

رژیم اسلامی ایران از نخستین روز روی کارآمدن در سال
۱۹۷۹ تا کنون، سیاستی بر پایۀ ایدئولوژی دینی، با هدف استقرار کشوری با دکترین مذهب شیعه در پیش گرفته است. تکیۀ اصلی این دکترین، بر دشمنی با ایالات متحده قرار دارد، که ریشۀ آن از عدم تفاهم سیاسی و مغایرت فرهنگی با دنیای آزاد سرچشمه می گیرد. در این دکترین، ایالات متحده به عنوان یک نیروی مهاجم و دست انداز، که با استفاده از پایگاه اسرائیل، درقلب سرزمین های اسلامی مستقر شده، دیده می شود. افزون براین، ایالات متحدۀ آمریکا در چشم حکومت اسلامی، مانعی است که دستیابی اش بـه هدف هایــی که آرزوی سلطــه جویانـۀ این حکومت در منطقـه است را ناکام می سازد.

در
۳۰ سال گذشته، پنج رئیس جمهور آمریکا با این درگیری ها روبرو بوده اند و همۀ ابزارهای سیاسی، از انواع تضییقات تا دلجویی، از اقدامات بازدارنده تا تهدیدهای آشکار توسل به زور علیه حکومت اسلامی را با ناکامی بکار گرفته اند. بخش مهمی از این ناکامی در غرب بخصوص آمریکا بوده است. این ناکامی، از نابسامانی در بکارگرفتن ابزارهای یاد شده نیز ناشی می شود.

اکنون، دولت جدید آمریکا، با امید برای گشودن این گرۀ کوری که هر دو حزب آمریکا مدت
۳۰ سال گرفتار بازکردن آن بوده اند می خواهد گفتگو و مذاکره را بر رویارویی ترجیح دهد. اما اگر هدف گفتگو با حکومت اسلامی منصرف کردن رژیم از ادامۀ سیاست های کنونی اش باشد، نخستین پرسشی که به میان می آید این است که آقای اوباما چه اهرمی در دست دارد که بتواند نتیجه ای متفاوت از پیشینیـان خود در مذاکــره با جمهوری اسلامی، به دست آورد. اگــرگمان می کنند که این اهرم بر پایۀ بازسازی اعتبار جهانی آمریکا در اثر محبوبیت و پرستیز شخصی پرزیدنت اوباما است، باید بگویم که شاید دولت آمریکا به سوی یک ناخشنودی و ناکامی دیگر گام برمی دارد.

این احتمال وجود دارد که حکومت اسلامی به منظور کسب مشروعیتـی که از نداشتن آن رنج می برد به ندای آمریکا برای گفتگو پاسخ مثبت دهد، بدون اینکه در مسایل کلیدی که برای آمریکا و متحدانش اهمیت دارند کوتاه بیاید. اما حکومت اسلامی گفتگو با آمریکا و متحدان غربی اش را دلیلی برای مشروعیت حکومت خود به مردم ایران جلوه خواهد داد. اگر هدف پرزیدنت اوباما از گفتگوی مستقیم با حکومت اسلامی این است که از راه های دیپلماتیک، رژیم ایران را به تغییر برخی از سیاست های ضد و نقیض خود مانند جاه طلبی های هسته ای و یا سیاست منفی مداخله جویانه در منطقه وادار سازد، مطمئنا همانگونه که در هفته های اخیر شاهد آن بوده ایم، ایشان شگفت زده خواهد شد که ببیند حکومت اسلامی به جای اینکه خود تغییر رفتار دهد، برای آغاز گفتگو با آمریکا، خواستار تغییر رفتار از سوی دولت ایالات متحده در برابر خود خواهد شد.

نگرانی من این است که در پایان این ماجرا میلیون ها ایرانی بی نام که جویندگان آزادی و دوستان طبیعی دنیای غرب هستند، تاوان اینگونه اشتباهات را بپردازند.

دراینجا، بسیار به جا می دانم که نکته ای دربارۀ پیام نوروزی پرزیدنت اوباما که بسیاری از ایرانیان را در ابهام فرو برده است بگویم. پرزیدنت اوباما، درپیامی که برخلاف پیام روسای پیشین آمریکا، هم مردم ایران و هم دولت ایران را خطاب قرار داده بود، اشارۀ خاصی به شعر شاعربزرگ ایران، سعدی که درقرن
۱۳ میلادی زندگی می کرد، داشت. واقعیت این است که، همان شعرسعدی، نوشته بربالای تالار ورودی ساختمان سازمان ملل متحد در نیویورک، که شکسته شدن همۀ سدها را اعلام می کند:



بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگرعضوها را نماند قرار
تو که از محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی

تاریخ فرهنگ و تمدن غنی سرزمین من، سخنان سعدی را در ضمیر ناخودآگاه اکثریت قاطع مردم آن سرزمین که امروز قربانیان اصلی حکومتگران خون آشام و بی رحم اسلامی هستند، نهادینه ساخته است.

درحالی که من پرزیدنت اوباما را برای شهامت و ابتکار او در تمایل به ارائۀ یک راهکار نوین تحسین می کنم، اما از این حکمت که مردم زیر ستــم را با حکومتی که برآن مــردم ستمگری می کند در یک کفۀ ترازو قرار داده است هیچ سر در نمی آورم. با تاکید روی این نکته، هدف اصلی من این است که توجه شما را به مسئولیتی که همۀ ما، به عنوان انسان، برای نشان دادن علاقمندی و دلسوزی نسبت به سرنوشت کسانی که بیش از هرچیز به درک ما از شرایطشان نیازمند هستند جلب کنم و در این زمینه به شما اطمینان می دهم که این مردم ایران هستند که به درک شما نیازمندند، و نه حکومت سرکوبگرآنان.

من با خواستۀ دولت تازۀ آمریکا برای ارتباط و گفتگو با حکومت اسلامی مخالفتی ندارم، مشروط بر اینکه به هدف والای صلح جهانی کمک کند. اما اگر یک برآورد هوشمندانه ما را به این نتیجه برساند که احتمال ندارد که حکومت اسلامی از مسیر ایدئولوژیک خود، و از دشمنی با آمریکا خارج شود، آنگاه ارزش دارد به یاد بیاوریم که ایران واقعی هیچ نقطۀ اشتراکی با رژیمی که قدرت را در ایران غصب کرده است و با مشت گره کرده با جهانیان روبرو می شود ندارد.

بنابراین مسایلی که برای هم میهنان من، همانند همۀ آنهایی که برای حقوق بشر در ایران ایستادگی می کنند مهم است، هرگز نباید در ازای مسایل «رئال پولیتیک» که امکان حل شدن یا نشدن دارند، کم رنگ و بی اهمیت شود.

این زمان مناسبی است که بشما بگویم که چرا بحث بین ایدئالیسم و رئال پولیتیک به نتیجۀ مثمر ثمرنهایی در ارتباط با جمهوری اسلامی نرسیده است. ایدئالیسم تاکید بر دموکراسی و حقوق بشر درمقابل امنیت و منافع اقتصادی دارد، درحالی که رئال پولیتیک برعکس عمل می کند.

درمورد مسئلۀ ایران این دوگانگی کاذب است. اینجا، ایدئالیسم رئالیسم است! تاریخ دیپلماسی هسته ای با ایران شاهد واضحی را به دست می دهد که فشارهای اقتصادی و سیاسی خارجی کافی نیست که رژیم را به تغییر رفتار وادارکند. باید به پشتیبانی از دموکراسی و حقوق بشر فکر کرد بعنوان اهرمی که افزایندۀ فشار داخلی بر رژیم برای تسلیم می شود، فکرکرد. این بدان مفهوم نیست که سیاستمداران باید حقوق بشر و دموکراسی را به لیست خواست های خود و باری بر مسئولیت هایشان بیافزایند. بحث من اینست که سیاست هایی که موجب رساترشدن صدای ملت ایران بشود مهمترین وسیلۀ دردسترس برای سیاستمداران است. بـرای همین است که من می گویم: «اینجا ایدئالیسم رئالیسم است.»

خانمها و آقایان،

پیش از آنکه سخنانم را به پایان ببرم، علاقمندم به کوتاهی دربارۀ به اصطلاح انتخابات در ایران سخن بگویم. با همۀ هیاهویی که پیرامون انتخاباتی که قراراست در
۱۲ ژوئن در ایران روی صحنۀ نمایش برود، می خواهم نکات زیر را یادآورشوم:

درایران آزادی وجود ندارد، و بازی انتخابات در ایران به هیچ روی و به هیچ شکلی خواسته ها و آرمان های مردم ایران را منعکس نمی کند.

بنابراین، هرگونه تبلیغی که از سوی لابیست ها و توجیه کنندگانی که ادعا می کنند که در ایران، برخلاف برخی دیگر از کشورهای خاورمیانه «دست کم یک گونه ای انتخابات انجام می شود» کاملا گمراه کننده و گول زننده است.

شرایط به همین سادگی است که، همۀ نامزدان انتخابات از سوی حکومت و از میان «خودی ها» برگزیده می شونــد، و علیرغم هـرگونــه تفاوتـی که در روش و یا تبلیغات انتخابـاتی آنها دیده می شود، هریک از آنان که سر از صندوق در بیاورد، حتی در جزیی ترین مسئله ای که پیامد آن چه در داخل کشور و چه در صحنۀ بین المللی سرانجام دامنگیر مردم ایران خواهد شد، از یک دستورالعمل پیروی خواهد کرد. و در آخر، هرکس که روی کار بیاید، می باید هر تصمیم یا سیاستی را که از سوی ولی فقیه به او دیکته می شود کاملا به اجرا بگذارد. کوتاه سخن، اینکه چه احمدی نژاد بار دیگر سر از صندوق ها به درآورد و چه دیگری، کوچکترین تفاوتی در سرنوشت و زندگی مردم ایران نخواهد داشت.

اجازه بدهید سخنانم را با این مثال به پایان برسانم که من «هیچ راه حل آنی» و یا «گلولۀ نقره ای» برای حل مشکلات میان ایران و آمریکا نمی بینــم. بنابرایــن، هنگامی که به «ایـــران» می اندیشیم باید در اندیشۀ راه حل حساب شدۀ نهایی برای نجات ایران و ایرانیان باشیم.

و در پایان اینکه هرگز نباید فراموش کنیم که ورای چهره هــای نامطلوب خامنــه ای ها و احمدی نژادها، یک ایران دیگری وجود دارد که به شدت خواهان تغییراست.

فعالان زن، جوانان خستگی ناپذیر و تسلیم ناشدنی، سندیکاها، فرهنگیان، دانشگاهیان، نویسندگان، روزنامه نگاران، وکلای دادگستری، هنرمندان، گروه های قومی و اقلیت های مذهبی و مردمی که حقوق مدنی آنها زیر پا نهاده شده است بخشی از تلاش گستردۀ ملی برای تغییر و دگرگونی هستند.

اینها صدای واقعی ایران می باشند و این ها مردمانی هستند که آمادۀ خطرپذیری برای به دست آوردن فردایی بهتر می باشند.

خواستۀ من از شما این است که از این هم میهنان شجاع من پشتیبانی کنید. شما باید بطور رسا این پیام را به جوانان ما برسانید که فریاد آزادیخواهانۀ آنها را شنیده اید و هرگز آنها را تنها نخواهید گذاشت.

شما هرگز نمی توانید و نباید با وجدانی آرام در این ساعات سرنوشت ساز به آنان پشت کنید زیرا که آنها آیندۀ ایران هستند.

*****

ششم ماه می
۲۰۰۹

پیوند به تارنمای ملوکانه پادشاه ایران اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بيستم ارديبهشت دو هزار و پانصد و شصت و هشت شاهنشاهي

  ياري خواهي كاظميني بروجردي از پيشگاه اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوي

    هنگامي كه فردي از محضر بزرگان استمداد طلب كند و به التماس افتد اگرچه نشانه استيصال مي باشد اما چندان عجيب و شگفت انگيز نيست. اما وقتي كسي ناگزير شود تا به دامان مرد بلند مرتبه يي درافتد كه افكار، بينش و روش ايشان چندان مقارن و همسو نبوده و متعلق به دو حيطه شعوري كاملن متفاوت مي باشند، درعين شگفت آور بودن تكان دهنده نيز هست.

     آيت الله كاظميني بروجردي مردي كه ساليان سال از عمر خويش را به مطالعات و تحقيقات اسلامي پرداخته و در زمينه خود خبره محسوب مي شود در طي نامه يي به پيشگاه شاهنشاه ايران اعلاحضرت رضاشاه دوم از خدمت ايشان كمك طلبيد و به حضورشان التجا برد تا شايد شميمي از نسيم مهر همايوني احوال وي را دگرگون سازد.

    آقاي بروجردي كه در سنين مياني عمرش به واسطه شكنجه هاي وارده بيش از حد رنجور و بيمار به نظر مي رسد در يكي از دشوارترين سال هاي زندگي اش در محبس مدعيان دين و به عنوان چهره شاخص مذهبي و اسلامي، به حضور پادشاه ايران تقاضاي ياري عرضه نموده است.

    اگر بخواهيم نه فقط به نامه بروجردي كه به كليت مطلب نگاهي جامع تر داشته باشيم يكي از عوامل مهمي كه موجبات اين وضعيت اسف بار را فراهم كرد، تمايلات مقلدانه مذهبي و به طور كلي خرافه پرستي توام با واپسگرايي موجود در بطن جامعه ايران بود. اين جهل نه محصول يك بينش اصيل كه حقنه افكار اعرابي بود كه در طي تاريخ بر ما مسلط شدند و با روي كار آمدن سلسله منحوس صفويه و ترويج بي منطق شيعه گري، سبب تجمع آيت الله ها و در طي زمان مشكلات ديگري شدند كه امروز كار را بدينجا كشانيده است. بي تعارف بروجردي و بروجردي ها نيز بخشي از همين گردونه هستند. بي آنكه بخواهيم احساسي و لحظه يي به ماجرا نگاه كنيم و بدون آنكه سياست و مصلحت را لحاظ كنيم امثال وي نيز ساليان سال اضمحلال فكري را در خود تقويت نمودند تا به جايي برسند كه خود را "صاحب نظر" خطاب كنند و بر اساس خودخوانده صاحب نظر شدن شان ديگري و ديگران را به تقليد و تبعيت از خود وادار سازند.

    اگر نگاهي اجمالي و كوتاه بر اين نامه بياندازيم تنها مسئلت داشتن درخواستي را براي كمك رساني و رفع نياز خواهيم ديد اما هنگامي كه بر مطلب نگر عميق تري اندازيم، دنيايي ماجرا در بطن آن خفته است.

    يك آيت الله كه به هر رو متعلق به قشري است كه شنيع ترين جفا و پست فطرتي را در حق پدر فقيد و آريامهر اعلاحضرت رضا پهلوي(محمدرضاشاه) مرتكب گرديدند، حالا نمونه يي از همين قشر دست به دامان فرزند برومند همان پادشاه گرديده است. يك عمامه دار كه به ظاهر از قماش همان دشمنان كينه ورز و لجوج شاهنشاه فقيد پهلوي مي باشد اكنون در نامه يي سراسر مويه و ضجه، قلم و انديشه خويش را به زير پاي پادشاه كنوني ايران فرش مي كند و از محضر معظم له استدعا مي نمايد كه به قول خودش اين منادي استقلال و آزادي را ياري فرمايند. آقاي بروجردي با صراحت خود را به محضر رضاشاه دوم يك منادي استقلال و آزادي معرفي مي كند. همين نكته خود گوياي همه چيز است. "آزادي" واژه يي است كه به جد با روح و بن مايه تقليد و تعصب در تضاد است و يك آيت الله كه خود را مرجع تقليد مي داند در شرايطي قرار گرفته كه خودش را منادي يا ندا دهنده "آزادي" مي نامد. بحث بر سر لزومن واقعي بودن يا نبودن اين عنوان نيست كه مطلب مهم، كشنده و مهلك بودن مافوق تصور حكومت آيت الله ها مي باشد كه فرياد وااسفاي خودشان را نيز برآورده و كار را به جايي رسانده كه بنا بر مثل معروف، غسال نيز به حال اين جنازه گريه مي كند...

    شدت تكان دهنده بودن اين ماجرا براي آنهايي كه كمترين تعلقي به نظام فاسد ولايت فقيه داشته باشند شايد به راحتي قابل توصيف نباشد. امروز يك آيت الله، يك عمامه دار، يك مرجع تقليد به نام و يك روحاني از بي رنگ شدن حناي مذهبي صحبت مي كند و از تماميت قساوت حكام ديكتاتور و شكنجه هاي هولناكي كه بر جسم او وارد آمده است فرياد بر مي كشد. امروز يك آيت الله مقابل ايدئولوژي حكومت آيت الله ها ايستاده و در نامه يي به محضر شاهنشاه ايران رضاشاه دوم پهلوي حكومت ديني را خيانت به خدا و قطع ريشه ديانت توصيف مي كند.

     اين شخص متعلق به همين سلك است. از نهاد و درون همان حوضه هاي علميه بيرون كشيده شده و شدت قباحت رژيم مذهبي آن اندازه بوده كه نتوانسته است كسي از تبار خود را نگاه دارد و لااقل تحمل نمايد و شدت فشارهاي روحي و رواني را به حدي رسانده كه فرد مورد اشاره در پيشگاه وارث كيان پادشاهي - بنا به عنواني كه بروجردي به ايشان داده است "يادگار دوران خوش ايران زمين"- منتهاي نارضايتي اش را از حكومت مدعيان دين ابراز نموده و به معناي بهتر شالوده و تار و پود اين حكومت را از هم مي گُسلد. كاظميني بروجردي در كنار حسين خميني، حسنعلي منتظري، اميرفرشاد ابراهيمي، فاطمه صادقي، محسن سازگارا، اكبر گنجي و... نمادهايي از قهر، خشم و انزجار دروني اين رژيم مي باشند. اين اشخاص كه بالجمله چهره هايي شاخص و معروف نيز هستند سمبل هايي از عصيان دروني و نهادي اين سيستم مي باشند. تصاويري عينيت و جسميت يافته از به انتها رسيدن و شكست خوردن آرماني كه روح الله خميني آنها را تبيين و ستايش مي نمود. اينان مظاهر زنده و حاضر بسته شدن دفتر نظام هاي مذهبي مي باشند. افرادي كه از داخل اين حاكميت برآمده اند و زماني بخشي از اين پيكره را تشكيل مي دادند.

     قصه حكومت خدا بر زمين و افسانه ولايت فقيه امروز واپسين صفحه هاي خود را طي مي كند. اين كتاب شوم رو به پايان است و فانوس آن در حال زوال يافتن مي باشد. وقتي شخصي كه خود را آيت خدا مي نامد، از فرط تعب دست به دامان وارث اريكه شاهنشاهي و نماد اصيل ايران گردد و از حضور ايشان تقاضاي ياري نمايد خود به معناي يك تير خلاص به جسم نيمه جان حكومت الله است. حكومتي كه از همان ابتدا به زور سرنيزه خود را پايدار نگاه داشته بود امروز حتا در نزد يك آيت الله اعتبار و ارزشي ندارد. اين داستان سي ساله خاتمه يافته چرا كه مرگ آن در درون رخ داده است:

چون نيك نظر كرد پر خويش در آن ديد

گفتا ز كه ناليم از ماست كه برماست.

    در پايان متن كامل نامه سيد حسين كاظميني بروجردي به پيشگاه نماد فره ايزدي اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوي قرار داده شده است تا بهتر قضاوت شود:   

 

خدمت شاهزاده گرامی، رضا پهلوی
یادگار دوران خوش ایران زمین
درود بر شما كه هرگز به خدا خیانت نكردید و با تیشه حكومت، ریشه دیانت را قطع ننمودید.
سلام بر پدر فقیدتان كه یك اسلام خواه بی ادعا بود و یكی از بركات نظامش، اعتبارات گسترده دینی و علائق بی وقفه و عمیق مردمی به معنویات و الهیات بود.
اینجانب كه به خاطر اعتراض به لوث مذهب درآمیخته به سیاست، مورد حملات وسیع مدعیان روحانیت و جمهوریت قرار گرفته‌ام و در این راستا چندین سال است كه طعم تلخ شكنجه‌های اسلامی را چشیده‌ام و با آثار وخیم آن به استقبال مرگ می‌روم، شاهد رنجوری خاك مقدس وطن از وفور فقر و كثرت خشونت و تمامیت قساوت حكام دیكتاتور می‌باشم.
به راستی ملتی كه مالكان واقعی و حقیقی بزرگترین مخازن طبیعی جهان و صاحبان بالاترین ثروت زیرزمینی دنیا هستند و به طور روزانه ناظر بر اكتشافات جدید و عظیمی از منابع خداداده می باشند، چگونه از نداری ها و بی‌عدالتی‌ها و نیاز‌های همه جانبه خود، همچون مار‌گزیده بر خویش می‌پیچند و می‌نالند؟ رعیتی كه در روزگاری نه‌ چندان دور، الگوی خداپرستان و اسلام خواهان عالم بودند، اكنون حنای فكر و فرهنگ مذهبی، دیگر برایشان رنگی ندارد و به استحاله تمام عیار اعتقادی دچار شده اند و رژیم ولایت مطلقه فقیه با پوشش های كاذب خبری و سانسور‌های جامع رسانه‌ای، سعی در اخفای این دو مسأله اساسی ملی و مذهبی یعنی فاجعه مادی و فلاكت معنوی دارد و مزورانه با ترتیب دادن اجلاس‌ها و كنفرانس‌های مضحك و دست‌چین شده و هدفدار در داخل و خارج و نیز با حراج منافع كشور و خرج های كمرشكن از بیت المال برای جذب اهرم های خود‌فروش و پول پرست، اراده به قبض آبرو كرده است و آهنگ سلطه‌جویی برممالك منطقه را دارد و هزینه گزاف چنین اهداف اهریمنانه ای را آحاد مظلوم و محروم و تحت ستم استبداد نعلین می‌دهند و این آفریدگار مهربان و با‌ گذشت می باشد كه به خاطر انتساب ناجوانمردانه اعمال استعمارگران مذهبی به او، در جایگاه اتهام و اعتراض قرار گرفته است.
لهذا از شما می‌خواهم تا از تمامی استعداد و استغنای خود بهره جوئید و این منادی آزادی و استقلال را یاری نموده و طنین فریاد‌های این زندانی تبعیدی شوید كه تاریخ معاصر ایران زمین در تب تبعیض ها و ستم ها می سوزد و منجیان زخم خورده و دردآشنایش را صدا می‌زند و هرگونه بی‌توجهی به آرمان عدالت و صلح، سبب ازدیاد عمر وطن‌فروشان ضد بشر می‌شود و خنثی سازی بوق های گوش خراش استثمار جویان مذهبی ایجاب می كند تا به اعتلای شعائر و ادبیات حقیر، پژواك بین المللی دهید و نهادهای حقوقی و انسانی و قانونی جهان را به حمایت اینجانب دعوت نمایید كه هدف و راه من، تضعیف و توقف سریع حكام مستبد ایران است.
با سپاس و احترام ، سید حسین كاظمینی بروجردی

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

شانزدهم ارديبهشت دو هزار و پانصد و شصت و هشت شاهنشاهي

          

 

   " به خاطر حجم بالاي اين نوشتار، در چند پست منتشر خواهد شد"

   تا كي مي توانيم خودفريبانه و در عين حماقت، ديگري را مسبب ناكامي هاي خودمان قلمداد كنيم؟ تا كي بايد بردها را در حساب شخصي خود نهاده و باخت ها را به پاي ديگران بنويسيم؟ تا چه زمان اين روند بي حاصل ادامه خواهد يافت؟ اين توده لجن و تعفني كه امروز بر ميهن آبا و اجدادي ما رياست مي كند محصول كژباوري، سست انگاري و فقدان نگرش واقع بينانه خود ماست و هيچ سرمنشايي جز نوع بينش و روش خودمان ندارد.

    ساليان سال است كه رژيمي نامردم به ايران تحميل شده. رژيمي عصيانگر و ضدبشر كه رهبري و خط مشي دهنده گي آن را در آغاز امر يك روان پريش "خون پرست" بر عهده داشت و اكنون كه نزديك دو دهه از مرگ و زوال آن رهبر پست فطرت(خميني) سپري مي شود آنچه كه سياست كلي اين حكومت است، يك به يك برداشت شده از انديشه هاي منحط همان نا رهبر مي باشد. از سوي ديگر كساني كه از هر جنبه يي، به هر دليلي و هر ميزان شدتي، با سياست هاي اين حكومت مخالف بوده و هستند در پي يافتن راه برآمدند. اين ميان رژيم منفور اسلامي نيز بيكار ننشسته و جاپاي خود را تا رسيدن به قدرت بيشتر محكم ساخته و خود را به هر شاخه يي آويزان نموده تا هم از سقوط و فروپاشي حاكميت سركوبگر خود جلوگيري كند و هم در راستاي بهتر جولان دادن و وسيع تر ساختن دايره جناياتش آزادتر گردد.

    حال ببينيم آيا راهكارها و روش هايي كه مخالفان اين نظام ارايه داده اند چه بوده و مهم تر آنكه تاكنون چه اندازه سودمند بوده اند.

    براي رويارويي با هر سيستمي بايد نخست يك چيز را آموخت و آنهم اينكه نقطه ضعف ها و به قولي پاشنه آشيل آن سيستم را بيابيم. آنگاه با قدم نهادن روي اين نقاط ضعف و به دست گرفتن چنين دشنه ي محكمي به نبرد با آن سيستم بپردازيم. يك رژيم هر اندازه ديكتاتور و هر مقدار بي اعتنا به قوانين و فرامين بين المللي، بازهم بي شك در درون خود نقاط ضعفي دارد كه مايل نيست بر حريم اين نقاط، هيچگونه تصرفي صورت پذيرد.

    اگر به چند سطر پيش بازگرديم بحث بر سر روش و عملكرد مخالفين رژيم بود. اين مخالفين به دو دسته شاخص تقسيم مي شوند. اگرچه به انواع ديگري نيز مي توان مخالفان حكومت ديكتاتوري ولايي را دسته بندي نمود به نگر معقولانه تر مي رسد كه به دو گروه اصلي تقسيم شوند:

   يكم: مخالفين مقيم داخل ايران

   دوم: مخالفين مقيم خارج از ايران

    در صورتي كه بخواهيم نگرشي منصفانه بر هر دو دسته اعمال نماييم و پاره يي ملاحظات را چندان لحاظ نكنيم، دسته نخستين دايره عملي به مراتب ضعيف تر از دسته دوم دارند و در هر شرايط و به هر دليلي يا نمي توانند و يا فراتر از آن نمي خواهند و دوست ندارند طعم تلخ تبعيدي نامعلوم را به جان بخرند و از همين رو در خفقان مطلق و تحت فشار محض باقي مي مانند و البته در چنين شرايط سياه و تاريكي٬ همچنان مخالفت خود را پي گرفته و از روش هايي خاص براي ابراز مخالفت خود با سياست هاي رژيم وقت بهره مي برند. اين گروه(كه اكنون صحبتي از نوع بينش و ديدگاه سياسي ايشان نيست) تا كنون از دو راه اصلي كه خود به چندين راه جانبي تقسيم مي شوند استفاده برده اند:

    الف) مبارزه علني(كه در قالب فعاليت هاي اندك و بسيار بسيار محدود مطبوعاتي و غيره نمود يافته و بسيار زود توسط حاكميت مطلقه فقيه خاموش شده و شخص مربوطه نيز با مشكلات هولناكي رو در رو مي گردد)

    ب) فعاليت هاي پنهاني و مخفيانه(كه عمومن پاسخ دهي بسيار مطلوب تري داشته و در صورت اقبال يابي در دراز مدت اثرات خوشايند و قابل قبولي نيز بر جاي مي گذارد)

    آنچه كه اين دسته از مبارزين مدنظر دارند عمومن نقد و به چالش كشيدن ماهيت اين سيستم است و البته يك جريان انحرافي و بسيار لمپن مابانه به نام اصلاحات نيز در اين ميان بيراهه يي گشوده كه تصويري خيالي از اصلاح ساختار اين رژيم فاسد ارايه كرده و برخي را كه جوهره نبرد با رژيم جنايتكار اسلامي در نهادشان بالقوه وجود داشته به بيماري سستي، رخوت و آرزوپردازي هاي واهي گرفتار ساخته است. بديهي ست كه مريدان و مشتاقان اصلاحات هرگز جزوي از مبارزين محسوب نشده و نخواهند شد بل به مثابه پاساژي منشعب از اصل نظام و براي فريفتن كوتاه قامتان و مستعفيان انديشه و خرد عمل نموده و پايمردي براي ايجاد تغييري سيستماتيك و همه جانبه را به انتظاري مضحك براي يك تغيير دروني بدل مي سازد. در نتيجه چنين جرياني، نه داراي رسميت و نه عينيت است و حساب مخالفين اين رژيم(از هر نوع مسلك و ايده يي) به طور كامل از سيلابه منحرف اصلاح طلبان و اصلاح دوستان جدا مي باشد.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

يازدهم ارديبهشت دو هزار و پانصد و شصت و هشت شاهنشاهي

      اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوي

    همواره بار اصلي مشقت بر شانه هاي كارگران بوده است. وجود كارگران و زحمتكشان در تمام عرصه ها لازمه ي بقاي هر اجتماعي است چرا كه اجراي تمامي پروژه ها و برنامه هاي دشوار،  وابسته به حضور و تلاش كارگران مي باشد.  

    وضعيت كارگران ايراني اكنون ماوراي واژه مشقت و بي نهايت رقت بار است. در سلطه رژيمي چون حكومت استبداد مطلقه فقيه - كه مدعي گزافه گو و دروغين حمايت از حقوق مستضعفين(!!) مي باشد - كارگر ايراني از كمترين حقوق خود محروم بوده و از جنبه هاي گوناگون مورد ظلم و بي مهري قرار دارد. توجه به حقوق كارگران بخشي از نهادي و مهم ترين وظايف سازمان حقوق بشر و ساير ارگان هاي مربوطه مي باشد. اين مهم ذهن بسياري از افراد فهيم و انسان دوست را هميشه مشغول داشته و همچنان سِير تلاش براي احقاق حقوق كارگران در محافل بشري جهان ادامه دارد. به همين منظور، نخستين روز ماه مي برابر با يازدهم ارديبهشت "روز جهاني كارگر" ناميده شده است.

    گمان و پندار مضحك و احمقانه يي كه مقارن با استقرار غيرقانوني و صاعقه وار رژيم جمهوري اسلامي در اذهان ساده انديش بعضي به وجود آمده بود، تصويري دور از ذهن و خنده آور را از بها دادن به شخصيت و حيثيت كارگران ايراني ترسيم مي نمود. اين باور بسيار زود رنگ باخت و اميدها به تلي از خاكستر بدل گرديدند زيرا نخستين افرادي كه محكوم شدند تا در زير چرخ هاي رژيم بنيادگراي اسلامي فنا و قرباني شوند همانا قشر زحمت كشان بودند. اگرچه در برخي زمان ها از نام، جان و بضاعت اندك اين قشر محروم جاده براي پيشبرد مقاصد شوم حاكميت ولايي ساخته شد و بهره برداري از نام رنجبران و مستضعفان، اين امكان را به رژيم بخشيد تا بتواند در جهت اثبات حقانيت نداشته اش، دست به تبليغاتي گسترده و عوام فريب زند اما آنانكه در اين چرخه منفور همواره ناكام و سرخورده باقي ماندند بي ترديد همين زحمت كشان و كارگران ايراني بودند.

    كارگر هيچگاه فرياد رسي نداشته است. چه آن شيادان قدرت پرستي كه با انديشه هاي واهي ماركسيستي قدم به ميدان گذاشته و چه مدعيان دين و غيب پرستان فريبكار و پست فطرتي كه دم از "ستاندن حق مظلوم از ظالم" و نشر افكار رابين هودي زده و مي زنند، هر دو گروه بيشترين سوء استفاده را از نام "كارگران" نموده و سخت ترين ظلم و شقاوت را در حق اين قشر شريف و بيگناه مرتكب شدند تا امروز كارگر ايراني بي پناه ترين و زخم خورده ترين فرد جامعه باشد.

    اهوراي ايران، نماد فره ايزدي، يگانه منجي و پادشاه فرخنده بخت و فريدون تبار ايرانزمين، آن يگانه يار و وجود هماره برقرار، ذات احديت اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوي اراده فرموده اند تا چون ساليان گذشته در آستانه روز جهاني كارگر، دست تفقدي بر سر يكي از مظلوم ترين اقشار ايراني(كارگران) كشيده و بر اساس رحمت بي منتهاي حضرتش، آن وجود مبارك پيامي ملوكانه به كارگران ايراني مرحمت فرمايند.

    معظم له كارگران ايراني را "يكي از محروم ترين اقشار كشور" ناميده  و با صراحتي شايان توجه مسبب تمام حق كشي ها در حق اينان را "رژيم ولايت فقيه" و "ديكتاتوري مذهبي" عنوان فرموده اند.

    شاهنشاه ايران در متن پيام شهريارانه، همسو با ابهت و شكوه ذات اقدس شان " نقش کارگران در پیوستن به سندیکاها" را سرنوشت ساز ترين وظيفه آنها تبيين فرمودند.

    متن كامل پيام گهربار ذات مبارك اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوي را در زير بخوانيد:

 

پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388

هم میهنان عزیزم،

اول مـاه مـه، روز جهانـی گرامیداشت کـار و کارگـری است، این روز یـادآور یک حقیقت روشن است که آسایش و رفــاه مردمــان نه تنهـا بــه سرمایـه و تکنولـوژی و مدیـریت که بـه کار نیـز بستگی دارد. متاسفانه در کشور ما نه با سرمایه برخورد درستی صورت می گیرد، نه با صنایع و مدیریت و نه با کار و کارگر.

ثروت های ملی ما بجای آنکه درست سرمایه گذاری شده و مورد بهره برداری قـرار بگیرد، به هدر داده می شود. صنایع ملی در وضع اسف آوری قرار دارند و روزی نیست که خبر تعطیل و ورشکستگی یک یا چنـد موسسه صنعتـی مهم کشور در اخبــار نیـاید. بجـای مدیریت درست که دانش فنی و تخصصی همراه بـا وجـدان ملی اساس آنست، مافیـای قدرت حاکم جـانشین آن شده است.

از اینرو جای شگفتی نیست که فقـر، بیکاری و گرانـی عمومیت یافتـه و بویـژه دامنگیر جامعۀ کارگــری گشتـــه است. کارگــران به فـردای خود امیــدی ندارنــد، در مضیقۀ شدیــد مسکن بسر می برند. تــورم و گرانی قــوۀ خریــد آنها را بشدت کاهش میدهــد، فرزندان آنها بـه علت هزینۀ سنگین تحصیلی از تحصیل محرومند. عدم مراعات حقوق بازنشستگی، بیکاری و از کارافتادگی مزید بر علل دیگر، کارگران را به یکی از محروم ترین اقشار کشور مبدل ساخته است.

تردیـدی نیست کـه مسئــول این نــابسامــانــی هـا و حق کشــی ها، رژیــم ولایـت فقیــه است که دیکتاتــوری مذهبــی را بر کلیــۀ آحــاد ملت حاکــم کــرده است، در چنیــن شـرایطــی اهمیت کار اتحادیه هــای کارگری در دفاع از حقـوق کارگــران از هر زمان برجسته تـر و نقش کارگران در پیوستن به سندیکاهای کارگران سرنوشت ساز خواهد بود.

من ضمن باور به ارزش کار، روز اول مـاه مه را به همـۀ کارگــران عزیـز شادباش می گویم و اعتقاد دارم که همبستگی شما در سراسـر کشور عــامل اصلی پیـروزی و احقـاق حق کارگــران خواهد بود.

خداوند نگهدار ایران باد

رضا پهلوی

 پیوند به تارنمای ملوکانه اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

هفتم ارديبهشت دو هزار و پانصد و شصت و هشت شاهنشاهي

      والاحضرت شاهزاده عليرضا پهلوي دوم

    در آستانه زادروزي خجسته و فرخنده قرار داريم. ولادت باسعادت مردي بس والاتبار كه ديدن رخسار تابنده ايشان، يادآور فروغ مهرآفرين آريامهر بزرگ است.

    فردا ولادت شكوهمند شاهزاده يي والامقام مي باشد. فرزند شاهنشاه فقيد محمد رضا شاه پهلوي، برادر كوچك پادشاه بزرگ ايران رضاشاه دوم و نيكو سرشتي برخاسته از دامان علياحضرت شهبانوي پاك نهاد ايران فرح پهلوي...

    هشتم ارديبهشت ماه برابر است با فرخنده ميلاد والاحضرت شاهزاده عليرضا پهلوي نور چشم برادر تاجدار و محبوب خاندان بزرگ سلطنت پهلوي.  

    همايون باد زادروز ابرمردي از سلاله ي خورشيد...

  

   رواق منظر چشم من آشيانه ي توست

   كَرَم نما و فرود آ كه خانه خانه ي توست

 

   دلت به وصل ِگُل اي بلبل صبا خوش باد

   كه در چَمَن همه گلبانگ عاشقانه ي توست

   

   علاج ضعف دل ما به لَب حوالت كن

   كه اين مُفرح ياقوت در خزانه ي توست

    والاحضرت شاهزاده عليرضا پهلوي در هشتم ارديبهشت ماه سال يكهزار و سيصد و چهل و پنج خورشيدي ديده گان مبارك را به جهان خاكي گشودند. زايش اين طفل نو رسيده به عنوان سومين فرزند شاهنشاه فقيد آريامهر اعلاحضرت محمدرضا پهلوي و علياحضرت شهبانو، سبب خوشنودي آن نيك نامان و شادماني فراوان آحاد مردم در سراسر ايران گرديد.

    مقارن با شورش منحوس سال 57 والاحضرت شاهزاده عليرضا در آغاز نوجواني ناگزير به ترك ديار شده و ضايعه وفات پدر اهورايي شان در همان ساليان نوجواني، ضربه سختي بر روح و جان ايشان بود. گرچه والاحضرت علاقه و اشتياقي ژرف به وجود مبارك پدر تاجدارشان داشتند اما بي آنكه بگذارند چنين داغ بزرگي مانع از مسير تعالي ايشان گردد، شاهپور عليرضا پهلوي درس آموختن در مقاطع راهنمايي و دبيرستان را پي گرفته و سپس تحصيلات دانشگاهي را با استواري تمام آغاز كردند. ايشان از دانشگاه پرينستون در مقطع كارشناسي فارغ التحصيل شده و براي كسب فرمودن مدرك كارشناسي ارشد وارد دانشگاه كلمبيا شدند. شاهزاده عليرضا با اهتمام و كوششي كم مانند، سرانجام توانستند تا از دانشگاه هاروارد مدرك دكتراي "ايران شناسي پيش از اسلام" را دريافت بدارند.

    شاهزاده عليرضا اگرچه تنهايي گُزيدن را براي بهتر گام برداشتن در جاده پيشرفت هاي علمي مناسب يافته بودند اما در عين حال تعلقي ويژه و خاص نسبت به ساير اعضاي دودمان سلطنت از جمله خواهر كوچكترشان شاهدخت ليلا داشتند كه همين سبب مي شد اوقات فراغت را در كنار خاندان بزرگوارشان سپري كنند. شوربختانه دست پليد روزگار در سال هشتاد خورشيدي گل شكوفاني چون شاهدخت ليلا پهلوي را از بوستان پرنكهت خاندان سلطنت ربود و اين فاجعه در روح و خاطر والاحضرت شاهزاده، اندوهي جاودانه را ناخوانده مهمان ساخت.

    شاهزاده عليرضا پهلوي فرزند برومند آريامهر فقيد اراده كردند تا با رقم زدن يك ازدواج - كه بر اساس عشق و شناخت متقابل صورت گرفته باشد- تحولي تازه در زندگاني خويش ايجاد فرمايند. ايشان دوشيزه سارا طباطبايي را گزينه يي شايسته براي قدم نهادن به دربار پُرجاه و جلال سلطنت يافته و در سال هشتاد و يك خورشيدي ايشان را به همسري انتخاب كردند و هم اكنون در كنار بانو سارا طباطبايي بردبارانه زندگي در غربت را سپري مي كنند. اگرچه تلخي اين غربت ناگزير، هرگز از طعم شيرين عشق و اميد نمي كاهد. شاهزاده عليرضا پهلوي در سمت استادي دانشگاه رادمردي فرهيخته، در جايگاه خانواده همسري وفادار و در دامان گهربار خاندان جليل القدر پهلوي در مسند ولايتعهد مي باشند.

    در پيشگاه زادروز والاحضرت شاهپور عليرضا پهلوي دوم سر تعظيم و كرنش فرو مي آوريم.

    فرا رسيدن خجسته ميلاد با سعادت والاحضرت شاهزاده عليرضا پهلوي را نخست خاكسارانه به پيشگاه برادر تاجدار و شهريار ايشان ذات اقدس ملوکانه اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی عرض شادباش تقديم مي داريم و سپس به حضور مبارك مادر شهبانوي ايشان علياحضرت فرح ديبا پهلوي مراتب تبريك خالصانه خود را پيشكش مي كنيم. سپس به خدمت خواهر گرانقدرشان والاحضرت شاهدخت فرحناز پهلوي و همچنين به محضر ديگر خواهرشان والاحضرت شهناز پهلوي تبريك و تهنيت عرضه مي داريم. سپستر با تمام وجود آغاز بهاري ديگر از عمر مبارك شاهزاده بزرگوار عليرضا پهلوي را به حضور انور خود ايشان و همسر ارجمندشان بانو سارا طباطبايي فرخنده باد عرض مي كنيم. با اين آرزو كه والاحضرت شاهزاده عليرضا پهلوي در سايه همايوني برادر شهريار شان، صد سال به خرمي و شادي برقرار و پاينده بمانند.

   براي تماشاي چند فرتور زيبا از شاهزاده عليرضا پهلوي، بر ادامه مطلب كليك كنيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

چهارم ارديبهشت دو هزار و پانصد و شصت و هشت شاهنشاهي

     اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوي

    انتظار در روح واژگاني اش بردباري دمادم و تحمل كژمداري هاي روزگار، به اميد و براي دست يافتن به هدف يا همان مقصود انتظار است. گرچه انتظار در يك جمله به آساني تعريف مي شود اما تفسير و تجربه اش همواره آسان نيست. انتظار به مانند تبي سوزنده جان و تن را افروخته مي سازد و ذوب مي كند. انتظار فراتر از شكنجه يي مداوم بوده و تحميلي كشنده و اجباري انكار ناشدني است تا روزي كه به مقصد رسد و تا آن لحظه يي كه كام دل برآيد اين انتظار است كه طعم گدازنده اش را به رخ مي كشد و روح را مي آزارد.

    غزل مثنوي زير را جان نثارانه به خاك پاي محبوب، مقصود و معبود ميهن مان ذات اقدس همايوني اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوي پيشكش داشته ام. همويي كه بازگشت ايشان به ايران و نشستن شكوهمندانه شان بر اريكه پرافتخار پادشاهي يگانه آرزوي ماست. تقديم به محضر ابر انسان نام آوري كه مقصود انتظار و يگانه آرمان ايران مي باشند و حضور حضرت ایشان به ما توش و توان می بخشد تا در برابر اهریمنان غاصب بایستیم و ایران مان را باز پس گیریم.  پيشكشي ناچيز به پيشگاه بزرگواري كه جز ايشان هيچكسي شايسته و زيبنده  "بزرگ" خطاب شدن نيست.

   با اميد بازگشت زودهنگام آن يگانه شهريار، غزل مثنوي را در زير بخوانيد:

 

از چشم تان دَري به دلم باز مي شود

فصل هجوم حادثه آغاز مي شود

امشب دوباره پُر شده ام از هواي تان

فرصت دهيد تا كه بميرم براي تان

دلدار ِبرده از دل ِ تنگم قرار من

اي سطر نانوشته ي فصل ِ بهار من

فرمانرواي فاتح شب! غرق ِ ظلمتيم

مايي كه سال هاست گرفتار ِ غربتيم

پيمانه ياد باد كه پيمان شكن شديم

دردا چه گونه وارث داغ وطن شديم

اي برگرفته از دل شيدا عنان و تاب

لاجرعه ي لبالب ِ از يك شراب ناب

از جام جان فزاي لبت مست گشته ام

در ژرفناي نيستي ام هست گشته ام

اي بهترين بهانه ي بودن حضورتان

حالا كه چشم مان شده مست عبورتان

پرتو فشان و جان مرا غرق نور كُن

در تيره شام غم زده شاها ظهور كُن

گشتن به گِرد ِ قبله ي رويت طواف ماست

صحن نگاه تو حَرَم ِ اعتكاف ماست

بگذار بارها به هوايت فدا شوم

در لايزال چشم تو شايد فنا شوم

جادو شدم به جذبه ي افسون چشم تان

غرقم كنون به وسعت جيحون چشم تان

بگذار نازنين كه درين تيغ آفتاب

پَرپَر شَوم دوباره به هامون چشم تان

در اين مدار ِ لايتناهي تمام ِ عمر

مبهوت مانده ايم به كانون چشم تان

اين درد ِ ناگزير شفايي نداشته ست

جز در كمال ِحكمت ِقانون چشم تان

صد قرن پيشكش به شمايي كه سال هاست

فردا فداي وسعت اكنون چشم تان

اي نور ناب صبح عيان در پگاه تو

خورشيد ِشب شكن به فداي نگاه تو

اي زنده از مسيح ِ دَمَت شد بهار ما

معبود ما، يگانه ترين اعتبار ما

اي آسمان تلالويي از چشم هاي تو

روح بهار تحفه يي از خاك پاي تو

شايد شكوه چشم شما چاره ساز شد

يك پنجره به ساحت خورشيد باز شد.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

 
<