">
هجدهم آبان دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي

با دگرگوني سياسي امريكا بي شك فصل تازه يي رقم خورد. فصلي كه مطابق با احوال و اوضاع خود به نوعي بر جهان نيز تاثير خواهد گذاشت.سناتور جان مك كين و جمهوري خواهان عرصه سياست را در رقابتي جدي و نفس گير خالي كردند تا زمام كار به مدت دست كم چهارسال و درنهايت هشت سال به دست دموكرات ها بيافتد.باراك اوباما نخستين فرد از نژاد سياهپوستان است كه بر مسند رياست جمهوري ايالات متحده امريكا نشسته و با توجه به يكچنين موقعيت خاصي و همينطور جوان بودن وي (چهل و هشت سال)در قياس با رقيب سالمند خود آقاي مك كين و رياست جمهوري پيشين يعني جرج دبليو بوش قاعدتن در جهت گيري و مواضع سياسي خود متفاوت خواهدبود.
باراك حسين اوباما اگرچه نسب مسلمان دارد اما از دين پدري خود عبور كرده است. وي خود را مسلمان نمي نامد و همچنين درمورد سوابق ناشايست گرايش اش به ماده مخدركوكائين توجيه مي كند كه گذشته هيچ فردي كامل و بدون عيب نيست و مهم سلامت فكري و جسماني او در حال حاضر و در شُرُف رياست جمهوري چهارساله اش بر كشور امريكا مي باشد. اوباما با توجه به نژادي كه از آن برخاسته فردي برونگرا و پرانرژي است وي در نخستين سخنراني رسمي خود در شيكاگو تصريح كرد:"پرونده اتمي جمهوري اسلامي ايران نبايد معطل بماند" و قاطعانه افزود:"جامعه بین المللی باید مانع دستیابی ایران به سلاح هسته یی شود". آقاي اوباما جدي و در عين حال مردمي و برآمده از نسلي رنج كشيده به نظر مي رسد و شكي نيست كه او مايل به تكرار اشتباهات جرج دبليو بوش مسندنشين پيشين خود نبوده و مصمم مي باشد تا مسيري را برگزيند كه بحران خاورميانه آسان تر و با هزينه و زحمت كمتري حل و فصل گردد.
ترديدي نيست كه جهان در انتظار يك انفجار بزرگ است. آنچه كه سياست مداران به نام جنگ جهاني سوم پيش بيني مي كرده اند امروز و با پيچيده تر شدن معضل خاورميانه مي تواند سايه ترسناك خود را به شكلي واضح و آشكار نشان دهد و زنگ خطري باشد براي تمام جهان تا به يكچنين فاجعه قريب الوقوعي جدي تر نگاه كنند و تدبير معقولانه تر و موثرتري براي جلوگيري از اين رخداد بيانديشند.
رژيم مذهبي حاكم بر ايران به عنوان نخستين عامل در دامن زدن به آشوب و بحران عراق شناخته شده است و همچنين مهم ترين و خطرناك ترين سد در مسير آشتي و صلح ميان اعراب و اسراييل نيز جمهوري ولايت فقيه مي باشد كه امروز چند ماهي بيشتر نمانده تا وارد سي امين سال سلطه غير قانوني خود بر ميهن ما ايران شود. تمام اين موارد واقعياتي هستند كه دنيا و به خصوص جهان آزاد از آن مطلع مي باشد.آشوب طلبي و دخالت هاي بيجا و مداوم عمال رژيم حاكم در گوشه و كنار خاورميانه و كشورهاي منطقه آن اندازه عيان و بارز است كه كسي شكي در آن نداشته و حتا خود سران حكومتي نيز از بيان اين مساله واهمه يي ندارند. بي ترديد سودا و آرزوي مهلك رژيم اسلامي زير عنوان تشكيل "جهان اسلام" و "استيلاي مذهبي" تا مرز اروپا و حتا در شكل مرگبار تر خود درنورديدن مرزهاي اروپا و راهيابي به چهارگوشه جهان،روياي ستيزه گرانه و مخربي است كه با به كارگرفتن بخش عمده سرمايه هاي ملي و قرباني ساختن قسمتي از سرمايه هاي انساني ايران و ايجاد جو سركوب و خفقان تا جايي كه ملت ايران به گروگان هايي بلامنازع براي حكومت بدل گردند مي رود تا اين رويا و خواسته شوم را تحقق بخشيده و در راستاي به قهقرا بردن بخش مهمي از خاورميانه،در واقعيت جهاني را در آتش قهر و نفرت بسوزاند.
روشن است كه در اين شرايط حساس و در زمانه يي كه خطر به وضوح احساس مي شود مي طلبد كه نحوه برخورد جهانيان با رژيم اسلامي جدي،پرگماتيك و غافلگيرانه باشد.
بنا بر گمان بيشتر تحليل گران و كارشناسان سياست ،روزهاي تلخ و دشواري در انتظار جمهوري اسلامي مي باشد. در حاليكه احمدي نژاد و متكي براي اوباما پيام چاپلوسانه شادباش فرستاده اند،روزنامه اتريشي "استاندارد" با لحني تمسخرآميز اين عمل را يك "شادي زودهنگام" توصيف و تاكيد كرد:"همه چيز با آمدن اوباما آسان تر نخواهدشد". از سوي ديگر بسياري از كارشناسان امور سياسي روزهايي به مراتب سهمگين تر از گذشته را براي رژيم ولايت فقيه پيش بيني مي كنند.
شوربختانه گزينه هايي كه در زمان رياست جمهوري آقاي بوش طرح مي شدند – چه آنها كه مانند تحريم ها و قطع نامه ها به ورطه عمل درآمدند و چه گزينه نظامي كه تا اين لحظه نيز در دست بررسي بوده است- گزينه هاي موثري در راستاي خم كردن كمر رژيم و اجبار آنان به عقب نشيني نبوده اند.
كاش امروز و در زماني كه يك رژيم استبدادي مي رود تا به كلاهك اتمي تجهيز شود و در قواره يك قدرت تخريبگر و غيرقابل مهار ترسيم و تبيين شود،جهان آزاد گزينه موثر تر و راهكاري منسجم تر را انتخاب مي كرد.جمهوري علي خامنه يي امروز و با كمك گرفتن از تمام قواي اهريمني اش مي خواهد به "آقا"ي بي رقيب جهان بدل گردد. در اين ميانه شمشير ايدئولوژيكي به نام "اسلام" در دست دارد كه در واقع تصويري بنيادگرايانه و غيرقابل ارزش گذاري از مكتبي است كه از همان بدو ورودش به ايران،جز خون و خشونت عايدي براي ميهن ما نداشته است. اين حكومت صرف نظر از شمشير زنگ زده دين و مذهب، سخت درحال دست و پا زدن است تا به سلاح مرگبار هسته يي نيز مجهز گردد زيرا راهي براي ادامه بقاي حكومتي(كه نه در داخل مرزهايش اعتبار و ارزشي دارد و نه ماوراي مرزها محبوبيت و مقبوليتي براي خود كسب كرده است) تنها برخورداري از يك سلاح اتمي براي ادامه حيات انگلي خود و گسترش دامنه افكار و ايده هاي ويرانگرش در سراسر جهان مي باشد. رييس جمهوري جديد امريكا در سي ام ژانويه 2009 رسمن مسووليت چهارساله خود را بر عهده مي گيرد بحثي كه قطعن و در هفته ها و ماه هاي آغازين رياست جمهوري جديد امريكا در دستور كار قرار خواهد گرفت، مساله "قرار داشتن انگشت يك رژيم واپس گرا بر ماشه هسته يي" مي باشد.
امروز فصل تازه و برگ نويني در سياست رقم خورده است.در حاليكه عراق در آتش تروريسم مي سوزد،سوريه در معرض خطري جدي قرار گرفته است،افغانستان به منجلابي براي فعاليت هاي تروريستي و جنگ هاي داخلي و قبيله يي بدل گشته است،پاكستان كمابيش در بحران سياسي اش غوطه ور است،اسراييل و فلسطين قادر به حل اختلافات خود نيستند،جمهوري ولايت فقيه دست از لجاجت و شرارت برنمي دارد و...در اين ميان آيا امريكا چه مشي سياسي يي را برخواهد گزيد؟به كدام مساله خواهد پرداخت؟آيا پرداختن به بحران عراق زمان را براي ترتيب اثر دادن قاطع به آتش افروز اصلي-همان رژيم حاكم بر ايران-از آنان نمي گيرد؟ با توجه به تغييرات سياسي جديد ايالات متحده،سرنوشت ايران چه خواهد شد؟ آينده ايران با نگاهي بر وضعيت مشقت بار مردمش و سياست خان و مان برانداز حاكمانش چه خواهد بود؟ آينده كشورمان چه رنگي است؟ آيا سياه و كدر مانند سه دهه گذشته به نظر مي رسد؟يا قرباني حمله زيان آور و بي نتيجه نظامي و شناور در خون تصوير مي شود؟آيا سياست تازه يي كه قرار است در ارتباط با رژيم اسلامي به مورد اجرا گذارده شود به خاموشي اين رژيم و در عوض درخشش و روشنايي ايران فردا خواهد انجاميد؟ و يا اينكه پيچيده تر شدن بحران،در نهايت ميهن مان را وارد دره بي بازگشتي خواهد كرد؟در حقيقت همان پرتگاه مرگباري كه ايران و مردمانش از لحظه استقرار جمهوري اسلامي در سراشيبي آن قرار گرفته بودند.
آينده يي كه با توجه به تغيير سياست كنوني امريكا براي ميهن عزيز ماپيش بيني مي گردد و به نظر مي رسد چندان نيز دور از ذهن نباشد ايجاد فشار و اجباري سنگين و سخت به شكلي همه جانبه بر روي رژيم اسلامي است تا ابواب و ملازمين ولي فقيه را وادار به عقب نشيني هسته يي كنند.اوباما در نخستين نطق خود پس از پيروزي انتخاباتي،جملات نويدبخشي ايراد كرد. او گفت:"اگر من به آنهايي كه مي خواهند جهان را پاره پاره كنند مي گويم شما را شكست خواهيم داد،به آنها كه صلح را مي جويند و طالب عدالت هستند مي گويم از شما حمايت و پشتيباني مي كنيم". بي شك اگر سياست باراك اوباما بازدهي يافته و بتواند رژيم فرسوده اسلامي را در اجراي برنامه مخرب هسته يي خود ناكام سازد٬ گام بعدي كه برداشتنش فوريتي جدي و عاجل دارد دقيقن از جانب هم ميهنان عزيز و در درون مرزها مي باشد زيرا جو نوميدانه حاكم بر سران رژيم در بستر سرمايه ها و نقشه هاي نقش برآب شده حكومتيان، بهترين فرصت براي حمله و وارد ساختن ضربه داخلي سنگين از سوي هم ميهنان بر پيكره رژيم است تا در خلاء سراب گونه يي كه اين شكست هسته يي براي شان رقم زده و در شرايطي كه جمهوري نامشروع اسلامي،يگانه برگ برنده خود را براي ثبوت حاكميت از كف داده و فشار اقتصادي و محدوديت هاي اجتماعي اين ساليان تيره نيز جامعه را به سرحد عصيان برده است رژيم در چالشي دردناك گرفتار آيد و زمينه فراهم گردد تا رفراندومي آزاد برگزار شده و رژيم استبدادي حاكم در يك انتخاب ملي و آزاد، واگرداني شده و حاكميت مقبول و ملي به اراده و خواست ايرانيان، جانشين سلطه مبهم و بيگانه ی اسلام گرايان گردد.
بیست و ششم تیر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

"با خبرشدیم یکی از بهترین هنرمندان تاتر وسینمای ایران٬خسروشکیبایی پس ازدست و پنجه نرم کردن با عارضه بدخیم کبدی دیروز در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت.این هنرمندبزرگ درنقش های ماندگاری همچون "هامون" برای همیشه درحافظه هنردوستان ایرانی جاودانه خواهدبود. خسروشکیبایی همچنین باداشتن صدای خاص و خاطره انگیزخود٬سروده های سیدعلی صالحی وسهراب سپهری را نیز به شیوایی دکلمه کرده که هرگز از ذهن ها فراموش نمی شود. فقدان این چهره برجسته هنری را نخست به جامعه هنری ایران و سپس به تک تک ایرانیان تسلیت گفته و آرزومندیم روح وی قرین لطف پروردگار باشد."
یک هفته بیشتر از رزمایش!!مضحک و پر از نیرنگ جمهوری مطلقه ولایت فقیه نمی گذرد. رژیمی که در بیان پیش پا افتاده ترین سیاست هایش با ملت ایران صادق نیست. حکومت قداره کشان هزاره سوم که در نقاب عوام فریب دین می خواهند با دست یافتن به کلاهک هسته یی دنیا را به ویرانی بکشند و به همین دلیل با جهان آزاد و مراجع ذی الصلاحش نیزحیله گرانه وارد بحث می شود. جمهوری زالوصفت و ایران براندازی که تمام اقتدار پوشالی اش را وامدار پست فطرتان خارجی٬اوباش داخلی(سپاه و بسیج ) و تروریست های منطقه است. همین و همین.
در باب این رزمایش دروغین سخن های بسیاری گفته شده است. پیش از هر چیز،این واقع را نمی توان کتمان کرد که مانور نظامی از جانب یک مشت سپاهی و پاسدار٬در برابر امریکا و یا اسراییل با آن توان نظامی غیرقابل تصور٬ مثال گربه یی است که روی پاهایش بلند شده تا موجب وحشت پلنگانی شود که در بیشه یی مغرورانه دراز کشیده اند.
ملایانی که تا چندی پیش در منتهای محنت و در ازای خواندن ورد و دعا و گرفتن خمس و زکات از مردم، عیش مفلوکانه شان را می گذراندند، امروز بی جا درقدرت نشسته و بی جا ترلاف ویران ساختن دنیا و گسترش جهان اسلام را می زنند و البته این پرسش به جاست که چگونه و چه عاملی تا امروز این خفاشان را پابرجا نگه داشته است تا بیشتر و بیشتر با مکیدن خون ملت ،بر دیوار ناکام آرزوهای شان آجر بچینند.
رزمایشی که توسط سپاه پاسداران و به نام "رزمایش پیامبراعظم 3"اجرا شد درحالی که تنها نُه فروند موشک پرتاب شده بود(که بر سر دوربُرد بودن آنها نیز ابهام بسیاری باقی است)،رسانه های حکومتی دم از ده ها فروند زدند و البته عده بیشماری نیزهاج و واج ماندند که چطور نُه فروند موشک ،شبیه ماتریکس تکثیر شده و به ده ها بدل شدند.
در یکی از صحنه های این مثلن رزمایش به وضوح روشن است که توسط جلوه های کامپیوتری و به شکل مجازی ساخته شده است و اگر به تضاد و کنتراست رنگ ها دقت کنیم به راحتی این را متوجه خواهیم شد.
و حالا یک پرسش طرح می شود:
کدام عامل رژیم را وادار می سازد،دست به چنین عوام فریبی های مسخره و بی حاصلی بزند تا به کشورهایی که افزون بر هزار برابر اینان قدرت نظامی دارند ضرب شصتی ابلهانه نشان دهد؟
به نظر می رسد پاسخ این پرسش تا حد زیادی واضح باشد. بیم حمله قریب الوقوع اسراییل یا امریکا همواره دغدغه ی تشویش ساز حکومت ملایان است و تنها امری که به این جانیان بالفطره امیدواری می دهد سرعت بخشی روند رسیدن شان به "بمب اتم"است تا با آزمایش آن به مرحله یی که در ذهن تاریک شان رویایی بی فرجام است رسیده و این کابوس آزارنده را به خیال خود تمام کنند. اینان محاسبه کرده اند دست کم با این عشوه های نظامی و جلوه سازی ها و بزرگ نمایی ها و شیادی های شان قادرند با تحمیق عده یی و ایجاد جنجال نظامی ، برای خود زمان بخرند تا در مدتی حدودن یک سال به کلاهک هسته یی دست یابند و به قولی با نشان دادن برگ آس، اسلام ناب بدوی را از این توفان برهانند و بهتر برجان و مال ملت مان سوارشده و پشت لاشه های متعفنی مانند سیدحسن نصرالله را به در دست گرفتن سلاح اتمی گرم کنند.
پایان ماجرا جز این نیست و چیزی که تعجب برانگیز است سکوت و کج دار و مریض رفتارکردن دنیای غرب با این رژیم فتنه انگیز و ضدبشری است.
تا کی این سکوت ادامه خواهد یافت؟ آیا حرکت شتاب دار زمان و نزدیک شدن مرحله به مرحله این دیوسیرتان دستاربند به سلاح کشتارجمعی، سرعت بیشتری را از جانب تمام دنیا برای عبور از حکومت خطرناک و دنیاستیز اسلامی طلب نمی کند؟
بعضی تنها دو صورت را متصور می کنند:
1-حمله نظامی اسراییل و به خاک و خون کشیده شدن ایران.
2-مهرسکوت احمقانه برلب زدن دنیای آزاد، تا رسیدن رژیم تروریست اسلامی به کلاهک هسته یی.
و پرواضح است که گزینه سوم و یا به تعبیرملوکانه شهریار بلندمرتبه ایران اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی "راه سوم"، بسیار عاقلانه تر، مقرون به واقع تر و کم هزینه تر است. راه برانداختن این حکومت بی آنکه نیازی به دخالت نظامی خارجی باشد.
تنها دست یاری به هم دادن هم میهنان مسیر نجات ایران را از زیر سم این جلادان فراهم می سازد. دست یاری دادن تمام آزادی خواهانی که در هر مسلک و با هرنوع دیدگاه سیاسی، امروز فقط به نجات ایران می اندیشند.
بیاییم و تصمیم قاطع خود را برای عبور از این منجلاب بگیریم. عبور از منجلابی که پر از ماران و افعیان خطرناک است. منجلاب سیاهی که غباری از افکار موهوم و خرافه ها احاطه اش کرده است. تنها به دست توانای ایرانیان ،میهن عزیز ما آزاد خواهد شد.
در روز آزادی وقت بسیاری برای ترسیم کردن و ساختن فردایی شیرین خواهیم داشت.
بیست و یکم اردیبهشت دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

در ایران چندی است که شمارش معکوس آغازشده است. این روزها وضعیت به شکل قابل توجهی تغییرکرده، همه چیز و هر رویدادی نشان از وقوع یک دگرگونی همه جانبه دارد و البته رژیم ملایان دارد آخرین دست و پایش را برای حفظ بقای خود می زند. دیگرمی توان گفت تک تک شعارهای پوسیده بدو استقرارشان اگر خود به خود منقضی نشده اند، مسوولین رژیم عامدانه آنها را به کناری نهاده اند تا در زیر فشار بی امان جهان آزاد، ملت ناراضی و مبارزین درون مرز و برون مرز بتوانند اندکی تحمل کنند تا شاید با استفاده از یک گریزگاه به عمر شوم خود بیافزایند و یا تضمینی قاطع برای بقای رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه بیابند.
همه می دانیم و امری مسلم است که حکومت اسلامی(مانند تمام کشورهای جهان سوم)بدون کمک و حمایت قدرت های بزرگ جهان ثانیه یی نمی توانسته سرپا بماند و البته چنین گمانه یی دور از ذهن نیست که رژیم ولایت فقیه از روز اول استقرار، دست یاری اش به سوی دولت های بزرگ جهان درازبود و هرچه زمان گذشت این حس نیاز و عدم داشتن استقلال(واژه مضحکی که در شعارهای شان بسیار از آن خرج کرده اند)بیشتر مشهود و نمایان شد.
رژیم وقت ایران در دو سال نخستین سلطه اش بر ایران بر اثر بی کفایتی گرفتار جنگ با عراق شد و با مدد گرفتن از مهماتی که درایت و حکمت آریامهر فقید موجب ذخیره آنها شده بود-حاشا که ایشان احتمال حمله به تمامیت ارزی ایران را داده و تدابیر لازم را اندیشه کرده بودند-و همچنین با صرف کردن و به فنا دادن جوانان پاک ایرانی، پس از هشت سال سرانجام این جنگ فرسایشی، بدون هیچ حاصلی برای دو طرف به پایان رسید و دیری نگذشت که رژیم دریافت از خودش هیچ ندارد زیرا سرمایه حاصل از خرد ورزی پنجاه ساله خاندان بزرگ پهلوی بخشی مصروف جنگ شده و همینطور جای آن ارتش دلاور شاهنشاهی، جمهوری انیرانی اسلامی جز یک مشت اوباش بسیجی –که به قولی تشخیص الف و ب برای شان دشوار بود-و یک ارتش از هم گسسته و ارگانی به نام سپاه-که بی رحم و خون آشام اما فاقد لیاقت جنگی بودند- هیچ در چنته ندارد. مغزها و نخبه ها به شکل برق آسایی از ایران گریخته بودند. سرمایه ها و اندوخته های صندوق مملکت بخشی به پای جنگ و بخش عمده یی نیز بر اثر حیف و میل سران رژیم اسلامی جمله به باد رفته بود و البته تعداد بی شماری از ملت، بی خان و مان گشته و یا بر اثر جنگ علیل یا بی سرپرست شده بودند و اگرچه مقامات وقت ارزشی برای درد این ملت قایل نبوده و نیستند اما با موج خروشان احتمالی اعتراض ها چه باید می کردند؟
مذاکرات و مماشات پنهانی سران حاکم با دولت های بزرگ جهان، کم کم رنگ آشکارتری به خود گرفت و در طی زمان و پس از جنجال اصلاح طلبان در بحرانی که احتمال قوی نابودی رژیم اسلامی می رفت–و حکم دادن شوک الکتریکی به قلبی را داشت که در حال ایستادن است- و ماجراهای پس از آن، امروز و در زیر هجمه اعتراض تمام جهان و فریاد آزادی خواهانه ملت که بسیاری از رسانه های مستقل هر روز دارند به این فریادها پوشش خبری می دهند، تدابیر تازه تری از سوی حاکمین وقت اندیشیده شد تا با گردن زدن بسیاری از ایدئولوژی های کهنه خود به پای قدرت های بزرگ جهان غرب، فرجی حاصل شده و با حل بحران هسته یی و نجات جمهوری ولایت فقیه از این گرداب، موفق به داشتن" کلاهک هسته یی" شده و تضمین کوتاه یا بلندی برای ادامه حکومت جبارانه علی خامنه یی یافت شود.
امروز اگرچه احمدی نژاد و خامنه یی با دست و پای لرزان دم از اقتدار اسلامی!! می زنند اما در آنسوی پرده دارند با چنگ و دندان مسند مسروقه حکومت ایران را نگاه می دارند.
امروز دیگر بسیاری از یاوه گویی های خمینی هندی زاده پخش نمی شود. امروز مصلحت یک رژیم به انتها رسیده ایجاب نمی کند و به قولی جرات ندارند به شکل علنی به رهبران اپوزیسیون اهانت کنند و امروز اینان از موج سهمگین خشم ملت در هراسند و نمی توانند با صراحت از پایبندی شان به افکار و ایدئولوژی سرکوب گرانه روح الله خمینی دم بزنند. دیگر حکومت الله نمی تواند انکار کند چشم امید و قبله آمال ملت ایران جان جانان اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی ابر فرزند و جانشین همان پادشاهی است که روزی همین تازه واردان٬ مجنون وار و کف برلب آورده خواهان تبعید ایشان بودند و خواهان نشستن در جایگاه آن حضرت، جایگاهی که این ملایان بی قدر و قیمت هرگز و به اندازه یک ثانیه شایسته گی آن را نداشته اند. ساعت دارد برای این اهریمنان وارونه حرکت می کند و چیزی به فرا رسیدن" ساعت صفر" نمانده است. بالاخره ایران و ایرانی پس از قریب به سی سال دارند به طعم شیرین روزگاری نزدیک می شوند که نابخردانه آن روزهای طلایی را با یک مشت بی سر و پای تازه وارد عوض کرده و البته تاوان سنگینی هم بابتش پرداخت کردند.
امروز سخن هر ایرانی که سرمویی از نژادگی در وجودش باقی مانده باشد این است: ننگ بر ما باد که بر تاریخ پرشکوه میهن مان پشت کردیم و رفتن زیر پرچم بیگانه گانی را پذیرفتیم که درسایه شوم شان رفته رفته شرافت، هویت و انسانیت مان را از ما بازستاندند و امروز، وقت آن رسیده که بیدار شویم و این لکه ننگ را از دامان مام وطن بزداییم و پیش از آنکه خاک ایران را نیز به تاراج دهند برخیزیم و خط باطل به رویای دیو سیرتانی بکشیم که سه دهه است کابوس عمر مان هستند.
با این اوصاف چه کسی می داند آیا حکومت اسلامی، وارد سی اُمین سال سلطه خود خواهد شد یا خیر؟
بیست و هشتم فروردین دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

کوششی که رژیم حاکم برای دست یافتن به غنی سازی اورانیوم٬ قریب به ده سال ابتدا مخفیانه و سپستر آشکار پی گیری و دنبال کرده یا به عبارتی بهتر همان بحران اتمی رژیم اسلامی٬ اکنون شتاب عملیاتی به خود گرفته و چنانچه از تلاش های مصرانه این حضرات پیداست بر آن هستند که تا پایان سال هشتاد و هفت خورشیدی به نتیجه تلاش های مکارانه و مخرب خود دست یابند.
اینکه رژیم عصیانگر اسلامی مایل است٬ از این به اصطلاح فناوری هسته یی به ساخت کلاهک هسته یی دست یابد کسی تردیدی ندارد. مساله بسیار واضح است و امروزه حتا برخی از خود هواداران و سرسپردگان ولایت نیز به شکل ضمنی تایید می کنند که وقتی بسیاری از کشورها چنین سلاحی را دارند پس چرا "ما" نداشته باشیم؟؟و البته روی این واژه "ما" کمی تامل بایسته است که "ما"دقیقن به چه معناست و اینکه صد البته تفاوت سران سرکوب گر یک رژیم ضدمردمی، با توده های مظلوم و ستم کشیده ملت تفاوت از زمین تا به آسمان است. حالا که در صورت مساله تردیدی وجود ندارد٬ یک چرایی طرح می شود:
چرا جمهوری استبدادی اسلامی می خواهد به سلاح اتمی دست یابد؟
پاسخ این پرسش نیاز به یک پیش آگهی دردناک دارد که اگرچه هرگز نمی خواستم چنین مطلبی را در یک وب عنوان کرده و خاطر بازدیدکننده ها را آزار دهم اما حس کردم، درک وخامت موضوع نیاز به شرح تاسف بار یک" فاجعه انسانی" دارد که دیر یا زود رخ داده و مسوول و مسبب آن٬ یک حکومت بدوی واپس گرا- آن هم دربدترین شکل خود- خواهد بود که تک تک ایرانیان را فدا و قربانی آمال یا همان ذهنیات پوچ خود کرده است.
شرحی بر گذشته ی تاریک این رژیم:
از زمانی که خمینی افکار و بینش سیاه و ایران ستیز خود را فرموله کرد، یکی از مهم ترین دیدگاه ها و یا ترجیع بند تزهای سیاسی اش:"نابودی اسراییل" بود. البته صرف نظر از اینکه رژیم اسلامی پایه و مبنایش را بر "مرگ" گذاشته و در صدر- به تعبیرخودشان - ارزش های انقلاب!، مرگ مردم در سراسر دنیا و نابودی نوع بشر قرار دارد. این طرح از سوی شخصی به نام "روح الله خمینی هندی زاده" عنوان شد که از پایین ترین حد سواد برخوردار بوده و تمام عمرخود را تا کهنسالی در جهالت مطلق زیست و البته آرا و افکار خود را نیز بدون فکر و دقت بر جوانب امر نابخردانه بر زبان آورد. آیت شیطان خمینی در وصیت نامه تهی و سبکسرانه یی- که به وی منتسب می باشد - باز بر نابودی کشور اسراییل تاکید اکید کرده است.
پس از مرگ خمینی و ظهور جانشینانش حواشی این مساله بررسی شد و اینکه چه گونه و با کدام روش می توان یک کشور را - که عضوی از سازمان ملل بوده و جایی درنقشه جهان دارد -حذف و نابود کرد. این فکر پلید و ضد انسانی، بارها مورد تجزیه و ارزیابی قرار گرفت و ممکن ترین راهی که رژیم اسلامی برای یافتن آن کوشید٬دست یابی به یک سلاح اتمی(همان کلاهک )بود. زیرا در حال حاضر بمب های هسته یی از بالاترین قدرت ویرانگری برخوردارند و صرف نظر از قدرت غیرقابل تصور بمب های هیدروژنی ،یک بمب هسته یی از حیث بیولوژیک نیز قادر به تخریب گری در سطحی وسیع و گسترده است.
پیش طرح یک فاجعه:
بنا را بر این می گذاریم که حکومت جانشینان وارونه خدا بر زمین٬ پس از طی پیچ و خم فراوان به ساخت این بمب راه یابد. شکی نیست که بی درنگ هدف نشانه گیری از سوی حکومت٬ کشور اسراییل خواهد بود. البته اسراییل آسیب می بیند. آسیبی تلخ و دلخراش از نظر انسانی و حتا زیست محیطی اما جمهوری استبدادی اسلامی از یک موضوع مهم غافل و فارغ است و آن هم اقدام تلافی جویانه و بلافاصله از سوی اسراییل است که پس از امریکا و شاید هم روس، دارای بزرگ ترین زرادخانه های سلاح هسته یی است که هر کلاهک آنها٬ قدرتی ده ها برابر کلاهک ساخت رژیم وقت ایران داشته و صد البته آنها وقتی خود را زخم خورده ببینند حتا نیمی از کلاهک های زرادخانه اسراییل کافی است تا ایران را ده ها بار شخم بزند و با خاک یکسان کند طوری که نه تنها یک بنا و ساختمان٬ که حتا یک ارگانیسم زنده در کشور هفتاد میلیونی ما باقی نماند. در چنین شرایطی امریکا(برخوردار از مجهزترین زرادخانه اتمی جهان)و سایر کشورها نیز به کمک اسراییل خواهند آمد و اذهان دنیا نسبت به ایران-به عنوان یک کشور مهاجم هسته یی-صد در صد منفی است و هیچ دست یاری یی به سوی کشورمان دراز نخواهد شد تا بدین سان کهن ترین کشور جهان با تمام مردمانش از دنیا پاک شوند و آرزوی دیرینه همان "اسلام عزیزِخمینی" که از ابتدا ویرانی و مرگ ایران و ایرانی بود، سرانجام به دست مشتی عمامه دار تهی مغز محقق گردد. این واقعن تلخ است و شاید تلخ تر از این رویداد نتواند در تصور هیچ جنبنده یی راه یابد اما یک واقعیت زود هنگام است که اگر به عمق خطر واقف نباشیم در مدتی بسیار کم تر از پنج سال بعد، به وقوع خواهد پیوست.
تنها راه جلوگیری از این فاجعه بشری، حذف رژیم سلطه گر اسلامی از ایران است. اسراییل در بدو امر هرگز خطری برای ملت ها و برای ایرانیان نیست. چشمان خود را باز کنیم تک تک کشورها و مردم دنیا مانند ملت ایران، حق زنده بودن و زندگی کردن دارند و تنها عاملی که باید محو و سرنگون شود- و بردار زمانی آن نیز مهم و شایان توجه است- همین حکومت اسلام گرایان است که تهدیدی آشکار برای تمام ملل و خطری جدی برای مردم ایران به شمار می رود.

دورنمای ماجراجویی ها و بحران سازی هسته یی رژیم استبدادی اسلامی٬ اگرچه برای عده یی هنوز مبهم اما برای ما روشن است که سرانجامی جزنابودی زودهنگام این نابه کاران دین فروش نخواهد داشت.تصویب قطعنامه ۱۷۴۷شورای امنیت سازمان ملل متحد-که ازسوی اکثریت کشورهای عضو این شورا به تایید رسیده و البته تنها اندونزی به آن رای ممتنع داده است -می تواند نوید خجسته یی باشد برای ناکامی رژیمی که سران آن صرف نظر از جنون خون و خشونت٬ از کمترین درایت ممکن در امور سیاسی برخوردار نبوده و تا همین یک هفته پیش جشن پیروزی هسته یی !!را به پایکوبی برخاسته بودند. این قبیل قطعنامه ها اگرچه تا اندازه یی بار فشارشان بردوش ملت نیزخواهد افتاد اما با توجه به متن قطعنامه٬ دست و پای این حکومت حیوان صفت را طوری می بندد که سودای ساخت "بمب اسلامی" یا همان کلاهک هسته یی را از سرخود بیرون کند.
خطر بلندپروازی های هسته یی حکومت الله٬ بارها از سوی ذات اقدس و ملوکانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی به دنیای آزاد هشدار داده شده و معظم له به "انگشتی که برماشه هسته یی قراردارد" اشاره فرموده اند. شکی نیست اگر امروز دنیا علاوه بر زیر فشار قرار دادن حکومت اسلامی٬ در حمایت از ملت دربند ایران قدم های جدی تری بردارد٬ مسیری گشوده خواهد شد تا ایران به آزادی از یوغ استبداد و برگزاری رفراندوم برای حکومتی ملی و بر پایه حقوق بشر دست یابد. متن کامل قطعنامه شورای امنیت به شرح زیر است:
شوراي امنيت،
"با يادآوري اظهارات رئيس شورا در 29 مارس 2006 و قطعنامه 1696 در 31 جولاي 2006 و قطعنامه 1737 در 23 دسامبر 2006 و با تاييد مفاد آنها؛
" با تاكيد بر تعهدات خود در قبال پيمان منع توليد و تكثير، تعهد همه كشورها در قبال اين پيمان مبني بر اجراي كامل وظايف خود در اين زمينه و يادآوري حق همه طرفين در چارچوب بندهاي اول و دوم اين پيمان براي توسعه تحقيقات، توليد و استفاده از انرژي اتمي در مسير اهداف صلحآميز بدون وجود هيچگونه تبعيضي در ميان آنها؛
"با يادآوري نگراني جدي خود از گزارشات مدير كل آژانس بينالمللي انرژي اتمي كه در قطعنامههاي 1696 (2006) و 1737 (2006) مطرح گرديده اند؛ و
"با يادآوري گزارش آخر مدير كل آژانس بينالمللي انرژي اتمي (gov/2007/8) مورخ 22 فوريه 2007 و ابراز تاسف از اينكه، همانطور كه در قطعنامه نيز قيد شد، ايران به قطعنامه 1696 (2006) و 1737 (2006) عمل نكرده است؛
"با تاكيد بر اهميت تلاشهاي سياسي و ديپلماتيك براي يافتن راه حلي مسالمتآميز جهت اطمينان از اينكه برنامه اتمي ايران كاملا در مسير مقاصد صلحآميز قرار دارد و با توجه به اينكه چنين راه حلي به نفع پيمان منع توليد و تكثير در نقاط ديگر جهان نيز خواهد بود و با استقبال از از تعهد مستمر چين، فرانسه، آلمان، روسيه ، انگليس و آمريكا در مورد اين مساله و با حمايت نماينده ارشد اتحاديه اروپا براي يافتن راه حلي مسالمتآميز؛
"با يادآوري قطعنامه شوراي حكام آژانس (gov/2006/14) كه بر اساس آن يافتن راه حلي براي مساله اتمي ايران باعث ارتقاء سطح تلاش هاي جهاني براي منع توليد و تكثير و تحقق هدف آژانس براي ايجاد خاورميانه اي عاري از تسليحات اتمي از جمله ابزارهاي تحويل آنها خواهد شد؛
"شورا مصمم است با اتخاذ تدابير مناسب براي متقاعد كردن ايران جهت اجراي قطعنامه 1696 و 1737 و برآوردن درخواستهاي آژانس بينالمللي انرژي اتمي، تصميمات خويش را عملي كند. همچنين تا زماني كه شورا اعلام كند، اهداف قطعنامههاي مذكور برآورده شده است، بايد مانع از توسعه فناوري حساس ايران در زمينه برنامه هاي اتمي و موشكي خود شد؛
"با يادآوري تعهدات كشورها براي پيوستن به تلاشهاي چندجانبه جهت عملي ساختن تدابير مورد نظر شوراي امنيت؛
"با ابراز نگراني از اينكه خطرات توليد و تكثير ناشي از برنامه اتمي ايران و طبق اين متن ، قصور ايران در اجراي تعهدات خود در قبال شوراي حكام آژانس و اجراي قطعنامههاي 1669 و 1737 شوراي امنيت و همچنين با توجه به مسئوليت خطير شوراي امنيت در چارچوب منشور سازمان ملل براي حفظ صلح و امنيت بينالمللي؛
"با اجراي بند چهل و يكم فصل هفتم منشور سازمان ملل:
1- با تاييد اينكه ايران بايد بدون هيچ تعللي گامهاي مورد نظر شوراي حكام آژانس در قطعنامه gov/2006/14 كه براي ايجاد اعتماد در خصوص صلحآميز بودن برنامه اتمي ايران و همچنين حل مسائل مهم ضروري هستند، بردارد و طبق اين متن ، بر تصميمات خويش مبني بر اينكه ايران بايد بدون تعلل بيشتر گام هاي مورد نظر در پاراگراف دوم قطعنامه 1737 را بردارد، تاكيد ميكند.
2- از همه كشورهاي عضو نيز ميخواهد تا در مورد ورود يا گذر افرادي كه مستقيما در فعاليتهاي اتمي حساس توليد و تكثير يا توسعه سيستم تحويل تسليحات اتمي ايران نقش دارند يا از آن حمايت ميكنند، از خاك خود مراقب باشند . شورا همچنين از كشورها ميخواهد تا كميتهاي را كه بر اساس بند 18 قطعنامه 1737 تشكيل شده است (در اين متن با عنوان كميته از آن ياد مي شود) از ورود يا گذر افرا مورد نظر از خاك خود مطلع كند، منظور افرادي است كه در پيوست 1737 يا پيوست اول اين قطعنامه نامشان ذكر شده است. آنها همينطور بايد افرادي را كه شوراي امنيت يا كميته اعلام كرده است مستقيما در پيشبرد يا حمايت از فناوري اتمي حساس توليد و تكثير يا توسعه سيستم هاي تحويل تسليحات اتمي از جمله از طريق مشاركت در تامين قطعات ، كالاها ، تجهيزات ، مواد و فناوري اي كه بر اساس پاراگراف هاي سوم و چهارم قطعنامه 1737 ممنوع اعلام شده اند، نقش دارند، زير نظر بگيرند و ورود و گذر آنها را از خاك خود به اطلاع كميته برسانند مگر در مواقعي كه سفر آنها مستقيما مرتبط با بخشهاي ب ، قسمت اول و دوم پاراگراف سوم آن قطعنامه است.
3- شورا تاكيد ميكند كه هيچ چيز در پاراگراف بالا مستلزم اين نيست كه يك كشور مانع از ورود اتباع خود به خاك خود شود و همه كشورها بايد در راستاي اجراي پاراگراف بالا ملاحظات بشردوستانه از جمله موازين مذهبي و همينطور اهداف مطروح در اين قطعنامه و قطعنامه 1737 از جمله بند 15 منشور آژانس بين المللي انرژي اتمي را رعايت كنند.
4- شورا تصميم ميگيرد كه تدابير مورد نظر در پاراگراف 12 و 13 و 14 قطعنامه 1737 بايد شامل اشخاص و سازمانهاي فهرستشده در پيوست اول اين قطعنامه شود.
5- شورا تصميم ميگيرد كه ايران نبايد اقدام به تامين، فروش يا انتقال مستيم يا غير مستقيم مواد يا سلاح مربوطه از طريق خاك ، اتباع ، ناو يا هواپيماي خويش كند و همه كشورها بايد تامين اين قطعات را از ايران از طريق اتباع خود يا استفاده از كشتي يا ناو هواپيمابر خويش ، در داخل يا خارج از ايران ممنوع اعلام كنند.
6- از همه كشورها ميخواهد در تامين، فروش يا انتقال مستقيم يا غيرمستقيم مواد يا سلاح مربوطه از خاك خود يا از طريق اتباع، كشتي، ناو هواپيمابر، خودرو جنگي، تانك، سيستمهاي آتش بار سنگين، ناو جنگي، هليكوپتر جنگي، كشتي جنگي، موشك، سيستمهاي موشكي كه در قالب هدف كنوانسيون مربوط به تسليحات ايران مصوب سازمان ملل متحد قيد شده و همچنين در مورد هرگونه كمك يا آموزش فني، كمك مالي ، سرمايهگذاري يا خدمات ديگر و انتقال منابع يا خدمات يا كمك مالي در زمينه تامين، فروش، انتقال ، ساخت يا استفاده از اين قطعنامه براي جلوگيري از انباشت ويرانگرانه تسليحات مراقب باشند.
7- از همه كشورها و موسسات مالي بين المللي ميخواهد تا زير بار تعهد هيچ كمك مالي و وام جديد به جمهوري اسلامي ايران نروند مگر براي اهداف بشردوستانه و توسعه.
8- از همه كشورها مي خواهد تا در عرض 60 روز بعد از تصويب اين قطعنامه گزارشي را درخصوص گامهاي ايران در زمينه اجراي موثر بندهاي دوم، چهارم ، پنجم و ششم و هفتم بالا ارائه كند.
9- با اعلام تعليق مورد نظر در پاراگراف دوم قطعنامه 1737 و همينطور راستي آزمايي كامل همكاري ايران با شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي در زمينه تحقق درخواست هاي آژانس و كمك براي يافتن راه حلي مسالمت آميز جهت اطمينان از صلح آميز بودن برنامه اتمي ايران و همچنين با تاكيد بر آمادگي جامعه جهاني براي يافتن اين راه حل و ترغيب ايران براي تعامل با جامعه جهاني و آژانس و با تاكيد بر اينكه اين تعهدات به نفع ايران است.
10 - با تاييد مداوم تعهدات چين، فرانسه، آلمان ، روسيه ، انگليس و آمريكا ، حمايت نماينده ارشد اتحايه اروپا براي يافتن راه حلي مسالمت آميز براي اين مساله و ترغيب ايران براي بررسي پيشنهادات آنها كه در ژوئن 2006 ارائه شد و در پيوست دوم اين قطعنامه آمده و در قطعنامه 1669 به تاييد شوراي امنيت رسيده است و با اذعان به اينكه اين پيشنهاد همچنان براي توافقي جامع و بلندمدت كه باعث توسعه همكاري و روابط با ايران بر اساس احترام متقابل و ايجاد اعتماد بين المللي مبني بر صلح آميز بودن برنامه اتمي ايران مي شود، در دست بررسي است.
11- بر عزم خود براي تقويت صلاحيت آژانس بينالمللي انرژي اتمي تاكيد ميكند و قويا از نقش شوراي حكام آژانس و دبيرخانه آن به خاطر تلاش كامل و حرفهاي براي حل همه مسائل مهم مربوط به ايران در چارچوب آژانس تشكر و بر اهميت نقش آژانس تاكيد ميكند و معتقد است آژانس به لحاظ بين المللي صلاحيت راستيآزمايي پادمان از جمله عدم انحراف مواد اتمي به سوي اهداف غيرصلح آميز و همچنان تداوم كار براي حل مسائل مهم مربوط به برنامه اتمي ايران را دارد.
12- درخواست ميكند در عرض 60 روز بعد، مدير كل آژانس گزارشي را در مورد تعليق كامل فعاليتهاي مذكور در قطعنامه 1737 و همچنين روند همكاري ايران با شوراي حكام آژانس در مورد مسائل مورد نظر و بندهاي ديگر قطعنامه 1737 و اين قطعنامه به شوراي حكام آژانس و به موازات آن به شوراي امنيت سازمان ملل ارائه كند.
13- تاييد ميكند كه اين شورا بايد اقدامات ايران را در سايه گزارشات مربوطه در پاراگراف 12 در عرض 60 روز ارائه كند؛ و
الف) اين شورا بايد اجراي تدابير را تا زماني كه ايران همه فعاليتهاي بازفراوري و غني سازي را متوقف كرده است، از جمله تحقيق و توسعه كه آژانس راستي آزمايي كرده، به حال تعليق درآورد تا مذاكرات را با حسن نيت پيش ببرد و يك نتيجه قابل قبول دوجانبه و زودهنگام محقق شود.
ب) اين شورا بايد تدابير مورد نظر در بندهاي سوم، چهارم، پنجم ، ششم و هفتم و دوازدهم قطعنامه 1737 و همينطور بندهاي دوم، چهارم، پنجم ، ششم و هفتم اين قطعنامه را در زودترين زمان ممكن بعد از دريافت گزارش مورد نظر در پاراگراف 12 مبني بر اينكه ايران كاملا به تعهدات خود در قطعنامه هاي مذكور شوراي امنيت و برآوردن درخواست هاي شوراي حكام طوري كه به تاييد شوراي رسيده باشد، عملي كند.
ج)اين شورا بايد در صورتي كه گزارش مورد نظر در پارارگراف 12 حاكي از آن باشد كه ايران به قطعنامه 1737 عمل نكرده است، تدابير مناسب ديگري را بر اساس بند 41 منشور هفتم سازمان ملل اتخاذ كند و ايران را متقاعد نمايد كه به اين قطعنامه ها و درخواست هاي آژانس پاسخ مثبت بدهد و تاكيد مي كند كه تصميمات بعدي زماني لازم خواهند شد كه اين تدابير ضروري شوند
14- شورا اين مساله را همچنان پيگيري خواهد كرد.

پس از نامه یی که حدود یک هفته پیش از سوی البرادعی رییس کل آژانس بین المللی اتمی مبنی بر تصویب اجازه یی مشروط و بخشیدن اختیارات محدود هسته یی به حکومت وقت صادرشد٬رژیم جهل و خشونت اسلامی به رقص و پاکوبی برخاست.اگرچه در متن نامه البرادعی شروط و توصیه های فراوانی وجود داشته اند که حکومت الله را در مانور عملی خود-برای دستیابی به بمب اتم-بسیارمحدود می کند با اینحال رییس جمهور دلقک اسلامی٬محمود احمدی نژاد به عنوان سردمدار ماجراجویی هسته یی رژیم٬ به طور علنی جشن پیروزی هسته یی!! را تبریک گفت تا آن دسته از مردم ایران -که شوربختانه در جهل خان و مان سوزی سیر کرده و گوش جان شان را تنها به اراجیف صادر شده از سوی این اهریمنان سپرده اند و بی شک بسیاری از آنها متن پیام محمدالبرادعی را حتا نخوانده و یا از فرط درایت شان!!! چیزی از آن سر در نمی آورند.
در مقالات پیشین بحران هسته یی رژیم و پیامدهای آن مطرح شده و تحلیل بسیاری بر آن رفت و در این پست٬ مایل هستم دو تا موضوع مهم را عنوان کنم:
۱- رژیم دستار بندان این روزها می کوشد وانمود کند که در بازی هسته یی کامیاب شده است اما در آینده یی بسیار نزدیک ملت عزیز ایران قربانی ماجرا خواهند بود زیرا بازی تمام نشده و خر رویاهای آسید علی گدا هنوز از پل "تزویر و فریب " عبورنکرده است. آقای شیمون پرز٬ رییس جمهور اسبق اسراییل و برنده جایزه صلح نوبل٬ چندی پیش از سران رژیم وقت ایران اکیدن خواست تا به این بازی کودکانه و خطرساز پایان دهند و بالطبع بی توجهی رژیم اسلامی به تمام این هشدارها٬ در نهایت گریبان ملت بیگناه را خواهد گرفت و احتمال حمله نظامی به ایران از سوی اسراییل قریب الوقوع است. دمیدن اینان در شیپور هسته یی و در واقع بلندپروازی شان ماجرای شومی را برای میهن ما رقم خواهد زد و البته مردم ایران نیز مجبور به پرداخت بهای گزافی خواهند بود.
۲- مورد دوم شاید هشداری باشد برای دنیای آزاد که بی قیدانه مشغول مباحثه و مذاکره با افسار گسیخته گانی است که در زمان لازم به ملت ایران حتا رحمی روا نخواهند داشت و درست مانند شخص خمینی٬ در عوالم مالیخولیایی سیر کرده و مترصد فرصتی هستند تا رویاهای دورشان را جامه عمل پوشانده و سراسر دنیا را در آتش قهر خود بسوزانند. رژیم ولایت فقیه٬ با ضریب احتمالی بالا تا پایان سال ۲۰۰۸مجهز به بمب اتم خواهد بود و از آنجا که حمایت روس درطی این سال ها اینان را به موشک های دوربرد و فضاپیما هم تجهیز کرده تا قادر باشند ماهواره یی را به فضا پرتاب کنند-که چندی پیش تمام دنیا در جریان پرتاب موشک ماهواره یی جمهوری ولایت فقیه قرار گرفتند-در نتیجه خواهند توانست هرنقطه از دنیا را به وسیله موشک مجهز به کلاهک اتمی هدف قرار دهند.
در جهان امروز که جهان دانش و خرد است و منطق بر امورش حکمفرماست عده یی گدای تازه رسیده می خواهند دنیا را در پنجه های قدرت خود بگیرند و با شمشیر بی خردی٬"جهان اسلام"را به اهالی این کره خاکی تحمیل کنند.
مخاطب این سطر٬ سران حکومتی دنیا هستند:پس کی می خواهید صدای ملت دربند و مظلوم ایران را بشنوید؟ در این یک سال سرنوشت ساز که امنیت و آرامش در تمام دنیا مورد تهدید یک مشت جانی بالفطره که از تمام هستی جز یک مشت ورد و هذیان نیاموخته اند٬قرارگرفته است کاش به خود می آمدید و مسیر سرکوب آرزو پروری های رژیم دیکتاتورحاکم برایران را به مسیری میانبر و کم هزینه بدل می ساختید.
و بالاخره فرد فرد ملت عزیز و محنت زده ایران هستند که قادرند خون آشامان حاکم را سرنگون کنند. ملت امروز کمابیش دریافته است٬ از دست هیچ قدرت بیرونی و به عبارتی از دست "بیگانه" کاری بر نمی آید. در بحث برون رفت بحران هسته یی البته نقش ملت ایران اندک بوده و گشودن این گره پر مخاطره به دست تمام دنیا امکان پذیر است. اما رهایی ملت از یوغ این رژیم مستبد٬ تنها به مدد به پاخیزی و اتحاد آنان و در سایه رهبری فرزانه٬ چون ذات بی پایان اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی میسر خواهد شد.
سال جدید٬ سال حساس و سرنوشت سازی خواهد بود و شعور و آگاهی مردم ایران ٬نقشی به سزا دارد که سرانجام پایه های حکومت سلطه گران فرو ریزد و میهن مان ایران نجات یابد.
به این بحث در چندین پست پیشتر پرداخته شد و مروری شد بر بحران پیچیده یی که حکومت الله با آن دست به گریبان است و البته نکته یی مهم و شایان توجه در بحث گذشته به چشم می خورد:
رژیم برای رسیدن به فناوری هسته یی صلح آمیز(بخوانید سلاح کشتارجمعی )٬ ناچار به گزین کردن یک راه از میان دو راه بود که حقیر این گزینش را برای رژیم اسلامی یک "خودکشی اجباری "نامیدم به عبارتی انتخاب بین "نگهداشتن نیروهای اقلیت تندرو و طرفداران ذوب در ولایت "یا "گردن زدن آنان و تن دادن به سازش با اسراییل در راستای رسیدن به فناوری هسته یی".
و در این پست به فشارهای دردناک تری خواهیم پرداخت که کمر این حکومت سرکش و مستبد را دارند خم می کنند:
تحریم های همه جانبه: که دیگر نه فقط از سوی امریکا بلکه اخیرن آنجلامرکر-صدر اعظم آلمان -نیز به آن اشاره یی جدی داشته است.
تهدید نظامی: هم از سوی اسراییل ٬ هم از سمت فرانسه بنا به اظهارات سارکوزی و همچنین خود امریکا که پرزیدنت بوش اکیدن تصریح کرده در پانزده ماه باقی مانده از ریاست جمهوری اش ٬تکلیف خود را با ایران روشن خواهدساخت و با توجه به هرگونه تهدید احتمالی موشکی از سوی ج.ا طرح سپر دفاع موشکی دربرنامه نظامی امریکا قرار گرفته است.
اعلام حکم جلب خامنه یی(رهبراعظم!!!رژیم وقت): که جدیدن از سوی آرژانتین و امریکا اعلام شده و به معنای واضح تر٬"علی خامنه یی" یک متهم فراری به شمار می رود که تحت تعقیب اینترپل(پلیس بین الملل)می باشد.
اعلان صریح امریکا دال بر تروریست بودن گروهک سپاه پاسداران: و همچنین زیر مجموعه اش "نیروی قدس "و فعالین دست چین شده سپاه در عراق شامل: جیش المهدی٬جیش الشعبی و...
حالا تکلیف ج.ا در این میان چیست؟
آیا با وجود این همه بحران های کمرشکن و لاینحل٬ بازمی خواهند بر مقوله اتمی شان پافشاری کنند؟یا حتا همچنان امید دارند حکومتی را که از چهارگوشه جهان تهدید دایمی می شود و مقامات اصلیش در لیست جنایت پیشگان بزرگ تحت تعقیب هستند٬ سرپا نگهدارند؟ آیا کورسوی امیدی در افق های سیاه حکومت استبدادی اسلامی وقت دیده می شود؟
البته اگر در ذهن آنها چنین باشد عجیب نیست .بنا به فرموده اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی:"احتمالن تصوری ساده لوحانه است که انتظار داشته باشیم٬ رژیم بی دغدغه از صحنه سیاست خارج شده٬ از کنترل دستگاه های دولتی چشم پوشی کرده و پایان جمهوری اسلامی را اعلام کند."
بی تردید همانطوری که معظم له اشاره فرمودند٬ رژیم تا آخرین نفسش دست از رجزخوانی برنخواهد داشت اما وظیفه من و شمای ایرانی و مدعی عشق به میهن٬ در این میان چیست؟ آیا نباید در به آزادی رسیدن مرز و بوم اجدادی خود نقش آفرین باشیم؟

اکنون حکومت اسلامی با یک بحران عجیب و گره یی ناگشودنی رو در روست.
رژیم از یک سو٬ با تمام وجود و امکاناتش می کوشد تا به معضلات انرژی هسته یی-یا همان حق مسلم!!! خود- در جهان خاتمه بخشد و از سوی دیگر می داند این مساله دارد برایش تبدیل به گرداب وحشتناکی می شود زیرا قبول این به اصطلاح حق مسلم، نیازمند رویارویی و در نهایت سازش با کشورهایی است که در تمام عمر کثیف این رژیم ٬"دشمن" تلقی می شدند. اسراییل و امریکا، حکومت الله را درمنگنه سختی قراردادند و رژیم اسلامی برای عبور از سد این دو قدرت جهانی مجبور به سازش با آنهاست و البته خودشان خوب می دانند٬ سازش با امریکا و خصوصن اسراییل٬ یک خودکشی آرمانی برای شان محسوب می شود.
در گذر قدرت طلبی ها و خشونت ورزی های ج.ا٬ این حکومت بسیاری از نیروهای تندرو خود را از دست داد. برای مثال می شود به چند نام آشنا اشاره کرد که زمانی٬ در صف حامیان ولایت و رژیم بودند-بعضن بسیار افراطی-و امروز در جرگه مخالفین شان بوده و دارند برای اپوزیسیون تبدیل به سمبل می شوند مانند: اکبر گنجی (از سران سپاه)٬ امیرفرشاد ابراهیمی(دبیرکل انصارحزب الله)٬محمدمحسن سازگارا (از نیروهای تندرو سپاه)٬ آغاجری(ایثارگر و دوست دیرینه خامنه یی)٬ شیرین عبادی(روشن اندیش امروز و از پیروان و عاشقان خمینی در اوایل انقلاب)٬ حسین خمینی(نوه ارشد روح الله خمینی)و...بسیاری دیگر که بردن نام آنان در این مقاله نمی گنجد.
و حالا...
رژیم اسلامی برای افزودن به عمرخود٬ تنها برگ برنده اش اکنون آن قشری هستند که در لباس بسیجی و سپاهی و با تب چهل و دو درجه در حال طرف داری از حکومت و ولایت هستند و صدالبته این نیروها بدون پشتوانه نظامی-یا به قولی همان کلاهک هسته یی-کاری از پیش نخواهند برد و در زمانی نزدیک محکوم به فنا خواهند بود٬ حالا ج.ا باید میان این نیروهای در کف مانده و به دست آوردن فناوری هسته یی یکی را برگزیند: زیرا سازش با امریکا و اسراییل به منزله از دست دادن همین چندحامی پرشور و باقی مانده برای رژیم است و...
حکومت اسلامی در یک شش و بش سخت و یک "انتخاب ناگزیر"، که بیشتر به یک" انتحاراجباری" شبیه است دارد دست و پا می زند.
این بحث ادامه دارد...
چنانچه در دو پست پیشتر دیدید٬ ذات مبارک اعلاحضرت پیامی را پیرامون آمدن "ولادیمیرپوتین" به ایران و احتمال توافقاتی که بر سر ملکیت کشتی رانی در دریای مازندران٬ میان روسیه و سران حکومت وقت ایران می تواند صورت پذیرد٬ معظم له هشداری اکید به جهانیان داده بودند که عملکرد این رژیم ارتباطی به خواست ملت ایران ندارد و...با نهایت شگفتی٬ بسیاری دیدند پیش بینی ایشان کاملن درست بوده و این دیدار شوم سران دو کشور٬ ثمرش بخشیدن تام حق مالکیت دریای مازندران-پاره تن ایران-به روس بود.
حالا باور شما چیست؟
ریشه های این مساله به کجا برمی گردد؟ آیا روس همان نماد شرق -چنانچه شعارهای این دون پایه ها همیشه نه شرقی و نه غربی بوده است-نیست؟و آیا همین روسیه چشم امید این تبهکاران برای خریدسلاح و گسترش صنایع نظامی شان نبوده؟ و از این بالاتر در این مقطع حساس از تاریخ شوم این رژیم و سرکشی هایش آیا روسیه بهترین گزینه برای حمایت از "انرژی هسته یی" و فرایند غیرمجاز غنی سازی " برای این ها نیست؟ و معقولانه ترین نتیجه یی که از این بازی می توان گرفت باج دادن این حکومت به روسیه برای داشتن یک برگ برنده است زیرا سران حکومت الله به نیکی می دانند درصورت به دست آوردن کلاهک هسته یی قادر به رام کردن روسیه نیز خواهند بود و با چنین محاسبه یی دارند ایران را حراج می کنند.
ننگ بر این وطن فروشان سلطه گر باد.