">
بيست و هشتم آبان دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي

آنچه كه در دو مقاله پيشين پيرامون شخصيت اميرعباس فخرآور (موسوم به سياوش)نوشته شد تنها پيرامون جايگاهي بود كه فخرآور امروز در آن ايستاده و چالشي هرچندمختصر بر اينكه جايگاه او چه حد سخيف است و حاصل حضور امثال فخرآورها در عرصه مبارزه جز كند شدن مسير پيشرفت و بازشدن پرانتزها و پاگردهاي مضر و زمان كُش هرگز حاصلي نداشته و نخواهد داشت.
در اين شماره(كه واپسين مطلب درباره وي مي باشد)بد نيست بحث بر چگونگي مقابله با چنين افرادي باشد.كساني كه اگرچه داعيه مبارزه با رژيم ولايت فقيه را دارند اما در عمل با ايجاد شكاف ها و انحراف هاي جدي،گذشته از اينكه مسير رسيدن به اتحاد را با مانع مواجه مي كنند كه بر اثر معطوف كردن برخي اذهان به سوي مسايل جانبي و حاشيه ها سبب فراموشي "اصل" يعني مبارزه با حكومت الله مي گردند.
پيش از هر چيزي لازم است به يك نكته مهم اشاره شود:
كسي كه تا سالياني دراز همراه و در زندان هاي رژيم هم بند و مونس فخرآور بوده احمد باطبي است.ايشان دقيقن بر خلاف فخرآور نه طبلي توخالي كه انساني صبور و بردبار است.باطبي نه به قدر و اندازه فخرآور كه به مراتب بيش از او-از جهت كمي و كيفي-زير شكنجه هاي مرگبار عمال جمهوري ولايت فقيه قرار گرفته اما امروز به جاي اينكه دهان را براي فحاشي و اهانت به كساني باز كند كه در جبهه مخالفان حكومت اسلامي و يا به نوعي در سنگر خودش قرار دارند منتهاي كوشش او فعاليت درجهت اعاده حقوق حقه هم ميهنان و ترويج حقوق بشر در ايران عزيز است.دغدغه باطبي نبودن و كاستي جدي و غير قابل توصيف حقوق بشر در زير سايه حكومت واپسگراي امروز است نه لگد پراندن به سوي ديگر مبارزين و اپوزوسيون آنهم به تمناي كسب شهرت و معروفيت بيشتر.تنها اشتباه باطبي كه شايد سرمنشا يكسري مشكلات براي او و به وجود آمدن حاشيه هايي برايش شد كه اين حاشيه ها بالطبع زيبنده وجهه مبارزاتي ايشان نبود،واكنش هاي تلافي جويانه او در برابر ياوه سرايي هاي دوست گذشته و دشمن جدي امروزش سياوش فخرآور بود.آري احمد باطبي در كنار سال ها پايمردي و ايستادگي اش همين يك اشتباه را كرد كه ناخواسته موجب شد تا بازخوردي مشابه گرفته و ماجرا ادامه يابد.باطبي عزيز نبايد وجهه و اعتبار مقدس خود را در نزد دانشجويان و روشنفكران با علامت سوال مواجه مي ساخت.باطبي بسيار بزرگ بود اگرچه امروز هم بزرگ است اما بايستي از فرو ريختن اين ديوار شكسته پرهيز مي كرد.فخرآور و فخرآور ها آنقدر كوچك و بي مايه اند كه شان و شعور مبارزاتي احمد باطبي هرگز با چنين كوته فكراني در دو كفه ترازو قرار نمي گيرد.
نحوه برخورد با اشخاصي مانند فخرآور هم هوشمندي طلب مي كند و هم درايت بالا.بديهي است كه وي از تخريب چهره مخالفين رژيم در نزد عموم آنهم به زننده ترين و پرعقده ترين شكل ممكن، سود و منفعت مي برد.اينكه سود و منافع مورد اشاره چه هستند و به خصوص از كجاها تامين مي گردند پيشتر و به تكرار گفته شده است.متاسفانه ما هميشه عادت داريم اگر دست به ساز ببريم آن را از ته بنوازيم و به قول معروف وارونه شيپور بزنيم.راه مهار كردن و بي خطر ساختن امثال آقاي فخرآور، نه تمسخر و فحاشي و گشودن حواشي زندگي خصوصي اوست كه نه تنها فايده يي ندارد كه اسباب شادماني جوان شهرت طلب و جوياي نامي چون او خواهد گرديد.اين همان اشتباهي بود كه باطبي عزيز ناخواسته سوق داده شد تا مرتكب گردد و به شكلي غليظ تر و افراطي تر هم توسط برخي ديگر از دوستان انجام گرفت كه پر واضح است نتيجه فقط پربادتر شدن بادكنك بي ارزشي مانند فخرآور بود. كساني كه از چنين حربه يي براي رويارويي با موجودي مثل فخرآور كمك مي گيرند نه تنها وي را مهار نمي سازند كه در وقاحت و بي شرمي او را جسور تر و بي پروا تر مي كنند.روش ديگري كه بازهم به بن بست لاينحلي برخورد خواهد كرد،فريب خوردن و مماشات با اوست.روش و اصلي كه هرگز در موارد مشابه سودمند نبوده است.سوگمندانه بسياري از ما عادت داريم ابتدا با يك عامل مزاحم ستيز مي كنيم آنقدر دست و پنجه نرم مي كنيم تا خود را فرسوده و خسته و طرف مقابل مان را آهنين و ضد ضربه كنيم و پس از آنكه به نتيجه مطلوب نرسيديم دست سازش و رفاقت را به جانب كسي دراز مي كنيم كه تا همين چند روز پيش از جبهه روبه رو وي را برانداز مي كرديم.
نتيجه اينچنين حاصل مي شود كه بهترين و معقول ترين شيوه برخورد با كساني مانند اميرعباس فخرآور كه در اوج خشم توام با حماقت مشغول خودزني و خوددرگيري هستند،ناديده گرفتن و ناديده انگاشتن آنهاست.هنگامي كه به ياوه گويي هاي شخصي چون فخرآور پاسخي داده شود بدان معناست كه بر تراوشات برآمده از ذهن معيوب و عليل او تامل و تفكر گرديده است و اين دقيقن همان چيزي است كه آرزوي امثال وی است.معقول ترين و مفيد ترين راه براي قلاده و مهار كردن چنين افرادي به محاق و انزواي مطلق فرستادن شان مي باشد.واكنش هاي انتقام جويانه و همگن با لحن و گفتار فخرآور تنها ثمري كه براي ديگران باخود مي آورد قرين و هم شكل شدن با چنين شخص و شخصيت مضمحلي مي باشد.اين دقيقن چيزي شبيه به تحسين اوست زيرا درعين ناباوري مشاهده مي كند كه مقلدين بسياري يافته است.اشخاصي كه مانند او حرف مي زنند و پوچيات وي را به حساب مي آورند و در ازاي هر تك پاتكي نثار مي كنند.
اميرعباس فخرآور را بايد يك مرد تمام شده دانست .كسي كه در نهايت تلخكامي مايل است از حاشيه دار كردن دشمنان اش-كه به حقيقت تنها در خيال او دشمن محسوب مي شوند و در ذهن كوچك وي ترسناك و هول انگيزند-دستاويز براي معروف كردن و به شهرت رساندن خود بسازد.سياوش فخرآور مي خواهد از نام هاي معروف و چهره هاي شاخص دنياي سياست، سكو براي عرض اندام و بهتر ديده شدن خود دست و پا كند و بايسته ترين راه ناديده گرفتن اوست تا از فراز اين سكوي مضحك به قعر انزوا پرتاب شود.
نشنيده گرفتن صداي ناهنجار سياوش فخرآور برايش به مثابه فاجعه يي بزرگ است.با توجه به آنچه كه گفته شد درين واقع شكي نبايد كرد.
هشتم مهر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی
"آنچه که در یک پست تقریبن طولانی پیرامون فخرآور و باطبی نگاشته شد، چنانچه انتظار می رفت واکنش های متفاوت و البته بعضن تهدید آمیزی را بر انگیخت. هواداران جناب فخرآور (یا به عبارتی خود ایشان که دکانی کساد و قلمی مزین به عبارات شنیع مکتب آخوندیسم دارد)هجویات وقیح خود را برای اینجانبه مکتوب نمودند و شاید همین وقاحت ها و دهان دریدگی ها از سوی شخصی که مدعی آزادیخواهی اما مشغول به رذالت و اهانت است بنده را بیش از پیش شایق کرد تا پیرامون حقایقی که خود را ملزم به درج آنها می دانم بنویسم و تا آنجا که از دستم برآید هویت این شخص معلوم الحال و بی ارزش را نزد آنهایی که هنوز پی به ماهیت وی نبرده اند آشکار کنم..."
امیرعباس فخر آور موسوم به سیاوش، واقعن بیشتر از یک طبل توخالی یا یک جنجال گوش خراش نیست. کسی که تنها مایل به بزرگ کردن چهره خودش و تخریب کسانی است که به هرطریق و عنوانی احساسات وی را جریحه دار کرده اند. دشمنی وی با "صدای امریکا" نیز حکایت جداگانه یی دارد. (باید خاطرنشان کرد که در این مقاله مقصود، تایید و یا تکذیب مطلق صدای امریکا نیست) صدای امریکا رسانه یی با قدرت پوشش دهی بالا، موضع گیری هایی که گهگاه مبهم و کج اندیشانه می نمایاند و البته درب گشوده یی که می تواند بسیاری از اوقات بازتاب دهنده هر اندیشه یی باشد حتا آن جناب مهندس تازه به دوران رسیده یی که مایل است در انتخابات مضحک رژیم اسلامی نماینده مجلس شود نیز در بخش گفتگوی تلفنی صدای امریکا حرفی برای گفتن دارد. محمد محسن سازگارا، با آن سوابق هولناک و چهره دست ساخته جدیدش زمانی طولانی را در بخش رو در روی صدای امریکا اشغال می کند تا گوینده نه چندان محترم وی او ای با او به صحبت بنشیند. البته صدای امریکا بسیاری از اوقات انعکاس صدای خانواده های رنج کشیده زندانیان سیاسی و بیان اخبار و حوادث روز٬به شکلی شفاف و هوشمندانه نیز هست. اگر بخواهیم وارد نقد و بررسی اوضاع و احوال این شبکه فارسی زبان شویم شاید نمره بالایی در جهت رویارویی موثر و شفاف با جمهوری ولایت فقیه نگیرد.شاید رتبه درخشانی در این مهم کسب نکند و شاید... اما بودن اینچنین رسانه یی صد در صد به از نبودن آن است.
در گیر و دار عجیبی که جمهوری کثیف اسلامی مجنون وار تیغ در دست گرفته و منتهای تلاشش بستن هرصدای آزادیخواهی دربیرون و درون مرز می باشد و جو وحشت انگیز سانسور و ارعاب حاکم بر ایران عزیز،پخش مقتدرانه رسانه یی به نام صدای امریکا قطعن مفید است.بی شک در تمام بیست و چهارساعت شبانه روز(که هرچند تنها حدود دوازده ساعت از این شبکه فارسی زبان می باشد)دست کم دو ساعت از آن حاوی جانمایه یی مثبت و سودبخش می باشد.حالا باید نگاه کرد علت دشمنی امیرعباس فخرآور با چنین رسانه یی چیست؟ آیا کوتوله یی مانند او می تواند ادعا کند که به تنهایی قادر است مدیر رسانه یی حتا به مراتب ضعیف تر و کم بیننده تر از صدای امریکا باشد؟آیا به شخصه خود را جایگزینی واقعی(نه در خواب و خیالات)برای این شبکه جهانی می یابد؟ آیا آن اندازه در امیرعباس فخر آور لیاقت و توانایی موجود است که بتواند خود آلترناتیوی مشخص و روشن برای یکی از شبکه های موفق اپوزوسیون باشد؟و بالاخره آیا این فحاشی های بی اتمام و انگ زدن های وی به یک رسانه مشهور و به نام فارسی زبان-ولو با هر خط و مشی ای-گونه یی از "توهم بزرگ منشی" و یا قرائتی از نافهمی و حماقت این شخص نیست؟ فخرآور خود را در کدام نقطه و جایگاه می بیند که اینقدر بلند و بی واهمه حرف می زند؟
عباس فخرآور نه نماینده نسل جوان است که اگر بود در میان اینهمه جملات رنگارنگ و خود گنده بینانه اش گوشه یی را هم به مشکلات جوانان هم نسل خودش و هم میهنان دربند اختصاص می داد.فخر آوریک مبارز نیست که اگر بود عقده ها و کینه های شخصی و احمقانه و بی خاصیتش را کنار می گذاشت و کمی جانب اتحاد را می گرفت و قلم گهربار!!خود را در راه نوشتن مصایب زندانیان سیاسی امروزصرف می کرد نه آنکه مدام فخر چندسال زندان کشیدن خود را به اشخاصی که معلوم نیست که و چه هستند بفروشد (زندانی که معلوم نیست آیا برای وی نیز یک زندان بوده یا...).فخرآور یک جوان صرفن جویای شهرت هم نیست که اگر پس مانده عقل در مغز کسی باشد عمرخود را به فحاشی کردن دو سویه نمی گذراند که هم به اصطلاح زندگی خود را به خطر اندازد و هم مامنی برای حمایت نداشته باشد.یک فرد اگر سودای شهرت و معروفیت داشته باشد هرگز پل ها را پشت سرخود خراب نمی کند.
سرانجام آیا علت این رفتارها از سوی وی چیست؟کمی خودمانی تر آیا علت فخرآور(ببخشید ظهور فخرآور)چه می باشد؟ نقش وی در دنیای سیاست چیست؟ او چرا اینقدر سریع و بیصدا به امریکا آمد؟ فخر آور بنابر شواهد و به احتمالی نزدیک به حتم، از داخل مامور است تا به چهره مبارزه خدشه وارد سازد. خروج ناگهانی وی از ایران و شتافتنش به ایالات متحده و همچنین سعی همه جانبه اش در جهت خدشه دار کردن رسانه های مخالف رژیم و پرخاشگری های مداوم او به افراد، حجت قاطعی بر این ادعاست.
باطبی نیز فرزند و مایملک فخرآور است. فرزندی که از نهاد وی متولد شد، به دستان وی پرورانده شد و بالاخره یک کدورت میان شان دنیایی از تیرگی و سیاهی کشید. اگر باطبی نباشد جناب فخر آور از کجا سوژه یی تمام نشدنی برای شرح مصایب خیالی خود و خیانت های یار دیرینه اش پیدا کند؟ اگر باطبی نباشد دوست قدیمی وی فخر آور(این روباه پلید و بدطینت)کجا می تواند دست مایه یی بهتر برای ترک تازاندن و منحرف ساختن ذهنیت افراد ساده اندیش نسبت به جریان اصلی و دشمن اصلی بیابد و با کدام نام و شخصیت حقوقی یا حقیقی، اینقدرخوب می تواند جولان بدهد؟ نباید به اشتباه این دو را از هم جدا فرض کنیم. امیرعباس فخرآور و احمدباطبی در یک جریان آنهم جریان مقدسی به نام قیام هجده تیر، به شهرت دست یافتند. شهرتی بالا و یا حتا مافوق تصور...احمدباطبی را همه با همان پیراهن خونین می شناسند اگرچه خودش در پاسخ به گوینده "وی او ای" علت دستگیری و حکم سنگین پانزده ساله اش را نه فقط یک پیراهن بلکه پاره یی دیگر از فعالیت هایش دانست و ازسوی دیگر فخرآور، به شخصه خود را خط دهنده اصلی این نهضت دانسته و بی ملاحظه و پرده پوشی نقش باطبی را در کلیت وقایع "هیچ" می داند.
این دو نفر امروز رو در روی هم ایستاده اند و از هیچ افترا و اتهامی به هم مضایقه نمی کنند درحالیکه دیروز یکدیگر را دو یار هم بند و همرزم می دانستند. این دو شخص که یک کوچه را با هم تا انتها طی نمی کنند روی کدام اصل می توانند امین و مورد اطمینان ملت و سهیم در جنبش خروشان مخالفین باشند؟؟ آیا به همین سادگی که به هم از پشت سر خنجر زدند در فردای ایران همین خنجر را به سینه ی هم میهنان وارد نخواهند ساخت؟ قضاوت برعهده دوستان ...
این مطلب ادامه دارد.
سی و یکم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

نام احمدباطبی و امیرعباس فخر آور را ٬همزمان با جنبش دلیرانه دانشجویان عزیز درهجدهم تیرماه سال هفتاد و هشت شنیده ایم و متعاقب آن ماجرای بازداشت این دو نفر و شکنجه ها و...
امیرعباس فخر آور پس از سپری کردن حکم هشت ساله اش، بسیار زود از ایران خارج شد و آنچنانکه خودش دوست می داشت زندگی پر از جذابیت و تفریحات رنگارنگ در ایالات متحده امریکا را،برفعالیت های گذشته خود مقدم داشت. فخر آور ترجیح داد یار و همدم خانم افشین جم باشد تا اینکه بخواهد خط دهنده دانشجویان مظلوم و در بندی که در زندان های مخوف جمهوری منفور اسلامی در زیر سخت ترین و مرگبارترین شکنجه ها قرار دارند.امیرعباس فخر آور طوری سریع از دنیای مبارزه و آزادیخواهی فاصله گرفت که دیگر تنها چهره عیاش وی در اذهان مردم خودنمایی می کند و مشکل می توان سوابق مبارزاتی اش را به یاد آورد ...و شاید بتوان گریز ناگهانی وی و هم آغوش شدنش را با خواننده ها و طراحان رقص در اینسوی آب ها،توجیحی برعدم غیرت مبارزاتی وی دانست یا به عبارت شیوا تر مهره بودن او برای حکومتی که بیشترین بهره برداری را به سود اهداف پلیدخود،از دهان گشوده به یاوه فخر آور برده است و می برد. البته فخر آوربه خوبی واقف است که وظیفه یی جزخدشه دار کردن آبروی مبارزین ندارد و در این راه از هیچ حربه یی چشم پوشی نمی کند.
امیرعباس فخر آور، بی شک یکی از حاشیه دارترین افراد ساکن در کشور امریکاست. کسی که وقاحتش در بیان مسایل و به خصوص رویارویی سنگین وی با احمدباطبی(همراه و همرزم دیروزش)به شکل زننده و تلخی اثبات می کند که فخر آور،نه یک چهره مبارزاتی که فردی نیمه دیوانه و افسار گسیخته است که جهت ضربه وارد کردن به نهاد مبارزات و فعالیت های دانشجویی،به طور مستقیم ازسوی رژیم اسلامی تامین و تطمیع می شود.
مدت ها در ذهن داشتم که در پیرامون این دو به اصطلاح مبارز قلم بزنم و زوایای افکار و اهداف شان را تا جایی که لازم است –و به عبارتی صلاح می باشد-ترسیم نمایم.همواره مایل بودم و خصوصن پس از فرار احمدباطبی و پشت کردن وی به تمام اعتبار و ارزشی که در نزد بسیاری از هم میهنان داشت،بیشتر ضروری دانستم که در ارتباط با فخر آور و باطبی و جایگاه دیروز و امروزشان بنویسم تا سیمای دو نفر که به آسانی "بزم" را به "رزم"رجحان دادند در نزد آزادیخواهان و مبارزین واقعی روشن تر گردد.این دو به ظاهر دانشجویی که نه تنها سنگر را رها کردند بلکه به گونه یی رها کردند تا این ذهنیت برای بسیاری پیش آید که اینان هرگز و هیچگاه،خواستار و خواهان رهایی ایران نبوده اند.افرادی که هیچ حرمتی را نمی شناسند و هرگزبه هیچ باور و یا ارزشی پایبند نبوده و نیستند...
اما ترجیح دادم سکوت کنم، دوست داشتم یکسری مسایل در معرض نگاه عموم فاش نگردد و آشکارا ابراز نشود(هر چند دیگرچیزی برای فاش شدن باقی نمانده است).مایل بودم این بوی گند،در فضای صمیمی دوستداران ایران پخش نگردد و فضا را بیش از این آلوده نسازد نه به خاطرحیثیت نداشته کسی مانند باطبی و یا فخرآور بل به خاطر نامی که این دو در گذشته کسب نموده و وجهه مقدسی که عده یی خالصانه برای این دو نفر تصویرکرده بودند و حالا تمام این وجهه و اعتبار نقشی بر آب شده بود...اما مطلبی که مرا برآن داشت که مقداری –اگرچه نا کافی-در باب این دو مبارزنما بنویسم و گوشه یی از مطالب این وب را به آنان اختصاص دهم، وقاحت پاره یی از دوستداران و به اصطلاح هواداران امیرعباس فخر آور بود.
ماجرا از آنجا شروع شد که نظری را درباره احمدباطبی و هم پیمان دیروزش امیرعباس فخر آور ،در وبلاگ یکی از عزیزان هم اندیشم- که پیوند ایشان در لیست یارانم موجود است-به ثبت رساندم و موجب جریحه دار شدن برخی از هم پیاله های این عنصر(یعنی سیاوش فخر آور)شد. اینان جای پرده پوشیدن بر رسوایی همه جانبه آقای امیرعباس فخر آور، وقیحانه دست به تهدید من برداشته و عبارات رنگارنگی را به صورت خصوصی و غیرخصوصی در وبلاگ بنده مرقوم نمودند. به علت وقاحتش نگارشی از نمایش عمومی افاضات حامیان و دوستداران جناب فخرآور معذور هستم اما اگر زمانی صلاح بدانم عبارات شنیع اینان را بی پیرایه نمایش خواهم داد تا همگان پی ببرند ماهیت این اشخاص چه گونه است. اگرچه امکان دارد نظرات شنیع مورد اشاره، بدون اطلاع این شخص(فخرآور)در وبلاگ ام نگاشته شده باشند اما به هرحالت (با توجه به سوابق وقیح و ننگین فخرآور درطی این دو-سه سال گذشته) از چشم همین فرد باید دید و نشانه اینکه ذات و سرشت و شالوده امیرعباس فخر آور،در کلمات و واژه های قبیح هواخواهانش متبلور است و از کوزه همان برون تراود که در اوست...
بی پرده باید گفت که فخر آور و فخر آورها، نه تنها افتخاری برای ایران نیستند که لکه ننگی پاک نشدنی به دامان مام میهن اند. افرادی که نه وطنی می شناسند و نه هم وطنی ... اشخاصی مانند او و یا احمدباطبی (که بنده به رقم رو در رویی شان،آن دو را یکسان و یکی می بینم) حشرات بی ارزشی هستند که با لغزیدن و جولان دادن شان در میان هم میهنان دلیر و مبارز و رقم زنندگان قیام بزرگ هجده تیر، بی شرمانه چهره سربلند این عزیزان را هم مخدوش می سازند و یا بهتر بگویم مهره هایی سوخته در نظام فرتوت و رو به خاموشی جمهوری ولایت فقیه هستند که با گریختن شان به امریکا، چهره یی دلقک وار ازخود به نمایش گذارده اند. چنین لاشه هایی به نظرمی رسد آن اندازه حقیر و بی ارزش باشند که لایق تجزیه و تحلیل هم نباشند اما چه باید کرد که به مانند اربابان پنهان شان در رژیم آلوده دامان اسلامی، آنچنان زبان بلند و البته عقل و اندیشه کوتاهی دارند که شنیدن صدای شان و عملکرد ضد ایرانی شان گوش خراش و آزارنده است و گاهی این آزار به حدی می رسدکه قلم را مجبور به نوشتن کرده و ناگزیر از شرح و وصف کردار این دشمنان نقاب زده آزادی می نماید.
آنان که آگاه تر و باتجربه تر باشند، ماهیت این موجودات را به خوبی درک نموده و به قولی، نام شان را از صفحه مبارزه خط زده اند اما هنوز هستند افرادی که ساده لوحانه باطبی و فخر آور را جزوی ازچهره های بارز می دانند. هنوز وجود دارند کسانی که آگاهی شان اندک است و گمان می کنند امیرعباس فخرآور(موسوم به سیاوش) درجهت اهداف دانشجویان قدم هایی برداشته است و نابخردانه وی را یک شخصیت شجاع!!می دانند،درحالیکه مساله درست عکس این است.بسیاری ازدوستان این رادیده و یاشنیده اند که تا همین یک سال پیش سیاوش فخر آور،آن اندازه زیربار فریاد خشم دوستداران ایران قرارگرفته و به علت دهان دریده گی اش،زیربار گران اتهام قرار داشت که مجبورشد دراقدامی عجیب و البته خنده آور ٬شماره تلفن همراه مادرش را زیرلوگو قرارداده و اعلام کند هرکسی در سوابق مبارزاتی ایشان تردید دارد می تواند زنگ بزند و از مادرش بپرسد!!!
جناب فخر آور!
شمایی که هنوز در دنیای هپروت سیرکرده و خیال می کنید،قربان صدقه رفتن های مادرتان،درچشم کسی سندی محسوب می شود و تاریخچه عملکرد خود را به تایید مامان جان(!) حواله می دهید آیا بیشتر به مظهرمبارزه شبیه هستید و یا مضحکه ی آن؟ آیا نمی توان چنین ذهنیتی را برجسته کرد که شما برای تخریب جنبش های آزادیخواه،یک مامور هستید که معذور در انجام وظیفه است؟ شمایی که پیشتر سوابق سیاه و ننگ آلوده یی درسپاه پاسداران داشته اید امروز بااین چهره غلط انداز و فریبنده٬چه هدف شومی را دنبال می کنید؟
پرسش هم دقیقن اینجاست که آیا ناشی گری فخر آور دربیان مدعیات مسخره آلودش ،نمی تواند نقاب ماهرانه ی او برای به بازی گرفتن ارزش های والای آزادی پرستی و ایران دوستی یاران مبارزمان باشد؟
بی شک شرف و حیثیت مبارزه در راه آزادی ایران،ژرف تر و عمیق تر از آن است که مشتی خار و خس بی ارزش مانند باطبی و فخر آور،بخواهند آن را به بازی بگیرند و یا وجه المصالحه اعمال کثیف و هتاکانه خود بسازند. نحوه برخورد با چنین حرکت ها و جریان های انحرافی و خارج از رده یی،لازم است بی نهایت هوشیارانه و صد البته قاطع و جدی صورت بگیرد.چنین افرادی با پشتوانه حماقت عده یی دیگر،آشکارا تبر برداشته و در برابر ایرانیاران وطن پرست قدعلم کرده اند،درنتیجه فوریت مقابله با آنان بایستی جدی گرفته شود.
این مساله جای تامل و صحبتی فراوان دارد که در پست های پسین، اگر عمری مانده باشد پی خواهیم گرفت.