تبليغاتX

پادشاه فرزانه ايران اعلاحضرت همايوني رضا شاه دوم پهلوي ! حقير در کلبه فقيرانه ام جواهر پربهايي را دارم که شما در جاه و جلال کبريايي تان آن را نداريد. من چون شما را دارم و شما چون خودتان نداريد

سال 1387 سال پرچم شيروخورشيد "> تحریم انتخابات وظیفه ملی است! پاسارگاد2

سي و يكم ارديبهشت دو هزار و پانصد و شصت و هشت شاهنشاهي

  

   " دو شماره قبلي اين نوشتار، به دسته بندي مخالفان رژيم اسلامي و نحوه مبارزات آنان همچنين عللي كه تاكنون مانع از چيرگي آزاديخواهان بر رژيم اسلامي شده اند اشاره داشته و اكنون مطلب را ادامه مي دهيم"

    اين مساله به واقع يكي از اصلي ترين علل عدم اقبال يابي در خلال ساليان گذشته بوده است. در صورتي كه بتوان با دو روش ارسال به هنگام پيام ها و در جريان قرار دادن هم ميهنان درون مرز نسبت به فرايندهاي مبارزه و سپس با بخشش اطميناني پشتوانه دار و محكم، آنان را به شركتي هماهنگ در عرصه هاي مختلف مبارزه دعوت نمود ما خواهيم توانست بخشي عظيم از نيروي داخل را به جنبشي هماهنگ و حساب شده بدل سازيم و همين ضرباهنگ و هارموني به وجود آمده در ميان فعالين درون و برون مرز مي تواند تضميني معتبر براي پيشبرد اهداف آزاديخواهانه باشد.  

    مورد دومي كه به عنوان يكي از علل ضعف و ناكارآمدي اپوزيسيون عنوان گرديد، عدم اتحاد براي شكل دادن و به عينيت رساندن هدف مشترك است. شايد به جرات بتوان گفت اهرم اتحاد از حياتي ترين شاخص هاي دست يابي به نقطه نهايي است. امري كه شوربختانه ساليان سال مورد كم توجهي و بعضن بي توجهي محض واقع شده و البته مي تواند كليد طلايي پيروزي نيز باشد. نخستين گامي كه براي شكل گرفتن اتحاد بايد برداشته شود يافتن هدف غايي و نهايي است و سپس ايمان و باور بر آن و ارزيابي جوانب امر مي باشد. لازم است ابتدا بنگريم كه اين هدف چه اندازه باارزش است و تحقق آن چه فوايد و عدم تحقق اش چه مضرات و زيان هايي به همراه خواهد داشت. آنگاه كه هدف در برابر نظر ما نمايان و متجلي گشت مي توانيم تصور كنيم چه بها و قيمتي را حاضر هستيم تا به پاي اين هدف بذل كنيم. مي توانيم بيانديشيم كه ميزان قدر و ارزش اين هدف چه اندازه است و ما تا كجا و كدام نقطه مي توانيم و قادريم براي آن بجنگيم و اگر مطالب ديگري در كنار اين هدف وجود دارند كه براي ما مهم و شايان توجه مي باشند آيا چه ميزان قدرت داريم تا حاشيه ها را فداي اصل كنيم. هنگامي كه به نتيجه يي محكم و تغييرناپذير راه يافتيم بهتر خواهيم توانست به مرز شفاف و روشني به نام اتحاد نزديك شويم. اتحاد تنها زماني خود را به رخ خواهد كشيد و به ما نويد برداشتن گام هايي بلند به سوي آزادي خواهد داد كه بدانيم چه چيز را اصل و چه چيز را حاشيه مي دانيم. اينكه با خود و گوهر دروني خود به صورتي كنار بياييم كه بدانيم در كدام جاده حركت مي كنيم و مقصد ما كدام است.

    اگرچه سومين علتي كه به عنوان بخشي از ناكامي مخالفين در طي سه دهه گذشته از آن ياد شد ارتباطي عميق و ناگسستني با مورد دوم دارد اما اگر به شرح آن نيز كمي پرداخته شود مي تواند زواياي مبهم مورد پيشين(عدم اتحاد) را باز تر و روشن تر بسازد. بي ترديد هيچ قيامي در طي تاريخ، بدون رهبري و توام با فقدان مركزيت و به شكل پراكنده موفقيتي كسب ننموده است. اصلي كه هرگز نبايد از آن غفلت كرد واقعيتي به نام رهبري است. رهبري كه بتواند جنبشي ملي را هدايت نمايد و اتفاقن نقشي مهم نيز در هماهنگ سازي نيروها ايفا كند. در پست هاي پيشين تلاش نگارنده اين بود تا ويژگي ها و كيفيت هاي رهبري لايق مبارزه ملي ايرانيان تعريف شود و اكنون مجالي براي تكرار مكررات نيست اما آنچه كه به پاره يي افراد اجازه نمي دهد تا لايق ترين و شايسته ترين شخصيت را بيابند، ببينند، بپذيرند و باور كنند بيشتر "من پرستي" و "من گرايي" است تا برخي مسايل حاشيه يي ديگر.

    ما تا زماني كه از درون خود به خود نگاه كنيم هرگز و هيچگاه نخواهيم توانست تا آرمان هايي بزرگ داشته باشيم. وقتي فقط "من" وجود دارد و جز من و من و من چيز ديگري ديده نمي شود و ما در درياي "من" خود غوطه ور هستيم بديهي است كه جز همان من معروف كسي را نمي توانيم درك و باور كنيم. حتا اگر در ضمير ناخودآگاه به شايستگي و كفايت قابل ملاحظه فرد ديگري واقف باشيم باز هم پرده خود پرستي و خود دوستي ميان ما و حقيقت حايل خواهد شد. به قول خواجه: "تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز".

    اگرهم مُصِر باشيم تا برتري ها و شايسته گي هاي(حال خيالي و واهي يا تا اندازه يي واقعي) شخص خود را عيان كنيم و بكوشيم تا هسته اصلي و بالاترين جايگاه را به خويش متعلق سازيم از آنجا كه هر شخصي به ميزان بودن خود مي تواند خود را از همگان برتر، مهم تر و جدي تر ببيند در نتيجه كثرت "من" ها و قرار گرفتن شان رو به روي هم، ما را از درون تخريب خواهد كرد و خود ميان بيني به ما مجالي نخواهد داد تا آنچه را كه ديدني است به وضوح ببينيم و آنچه كه بايد ببينيم باور كنيم. بزرگ ترين مصيبتي كه مي تواند سراغ ملتي را بگيرد غرور نابه جا و بي منطق در شرايطي است كه همه چيز در حال نابودي و فنا مي باشد. زماني كه جنگ بر كشوري آوار مي شود مردم مي كوشند به يكديگر نزديك شوند و دردهاي مشترك را بيابند و تمام تلاش خود را مصروف كنند تا درد ديگري را التيام بخشند. در اينطور مواقع "من" و "من پرستي" چندان ديده نمي شود و فردگرايي مخرب و بنيان سوز، جاي خود را به ديگر دوستي و حمايت متقابل خواهد داد. شايد تنها ثمر مثبت يك جنگ همين باشد. اين يك تجربه تاريخي و جهان شمول است كه تقريبن دربرگيرنده تمام ملت ها و در طي اعصار مي باشد.

    اكنون بعضي از مدعيان مبارزه از اين مهم بي خبرند كه ميهن ما ايران فراتر از يك جنگ، قحطي، مصيبت و بدبختي گرفتار قومي ناخوانده و مجنون گشته كه ايران عزيز ما را به گروگان گرفته اند تا اميال پليد خود را به مرور زمان پياده سازند و اكنون كه دست دست كردن و كوتاهي ما ايران را به لبه انحطاط رسانده است هنوز عده يي هستند كه بيماري خودبيني را در خود حفظ كرده و آن اندازه در خود دوستي بي مثال شان غرق شده اند كه نمي توانند واقعيت را ببينند و با آن كنار بيايند.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بيست و هفتم ارديبهشت دو هزار و پانصد و شصت و هشت شاهنشاهي

       

"در شماره پيشين اين نوشتار، به دسته بندي مخالفين رژيم ولايت فقيه و شيوه هاي مبارزاتي آنان اشاره شد و در اين شماره ادامه مطلب را پي خواهيم گرفت"

    گروه دوم كه بي هيچ تعارفي آرمان هاي بزرگتر و جدي تري نسبت به گروه يكم داشته و اگر واقع بينانه نگاه كنيم دل كندن از كهن بوم و بر خويش را كه به آساني ميسر نيست به جان خريده اند تا به اعمال و افعالي قاطعانه تر دست زنند آناني هستند كه در زندان پر رنگ و لعاب غربت اسير مي باشند. آنهايي كه سالياني هرچند كوتاه از خانه و كاشانه خويش دور بوده اند بهتر اين سخن را در مي يابند. چرا كه دور بودن از ريشه و كاشانه، طعم بسيار تلخي دارد و چون خوره يي سيري ناپذير از روح و جان تغذيه مي كند و آن را تهي مي سازد. غربت توان آدمي را مي كاهد و شوكراني مداوم در گلو مي ريزد تا آرام آرام انسان را به ورطه اندوه و حرمان بكشانَد و اين واقعيت بر اهل آن پديدار و ملموس است.

    دسته دوم ماندن زير سلطه چنين رژيمي را قطعن مغاير با اصل و بنيان كوشش ها و تلاش هاي خود دانسته و يا به دلايلي گوناگون باقي ماندن در چنين خفقان موحشي را برابر با تحمل مهلك ترين شرايط و عدم دسترسي به هرگونه راهي براي ستيز با ديكتاتورهاي حاكم ارزيابي كردند و همين آنان را مجبور به جلاي وطن و ترك ديار ساخته و البته امكان فعاليت و مبارزه يي همه جانبه تر و فارغ از بيم حمله مداوم اين جلادان را به ايشان بخشيده است.

    ضعف يا اشكالي كه تا كنون هر دو گروه با آن مواجه بوده و به رغم تلاش هايي كه بعضن تا اندازه يي نيز موثر بوده اند امكان وارد آوردن ضربه قاطع و نهايي به رژيم اسلامي را از همگي ما ستانده است به چند علت مهم باز مي گردد.

   ابتدا علل را فهرست وار قيد كرده و سپس راه هاي برون رفت را بررسي مي نماييم:

   يكم) عدم هماهنگي و انطباق فكري و عملي ميان گروه يكم و دوم.

   دوم) سرپيچي از اتحاد و شاخص كردن اختلافات كوچك به گونه يي كه هدف بزرگ (براندازي) كمرنگ شود.

   سوم) عدم ايجاد و تقويت يك مركزيت كه به منظور جلوگيري از پراكندگي ها خط مشي اصلي را تبيين و تشريح نمايد.

   چهارم) عدم شناخت نقاط ضعف اصلي دشمن(مطلبي كه در بخش آغازين اين نوشتار بدان اشاره شد)

    پنجم) حل و ذوب شدن در يكسري جريان هاي گمراه كننده مانند اصلاحات و ترويج طرز فكري كه جاي به محاق فرستادن ايدئولوژي اسلام گرايي، به تبليغ و بسط آن به گونه يي ديگر بپردازند(كه به اين مهم نيز در شماره پيشين اشاره شد)

    حال اگر به تك تك موارد نامبرده ژرف تر بنگريم سبب ساز و باني اصلي مشكل را در خويش خواهيم يافت و بهتر مي توانيم راهي زودبازده و كم هزينه را براي خاتمه بخشيدن به عمر شوم نظامي كه هر ثانيه استمرارش ضرباتي دردناك بر پيكره ايران و ايراني وارد مي سازد بيابيم.

    در باب نخستين علت كه همانا عدم هماهنگي و همراهي مبارزين خارج نشين و فعالين داخل مي باشد سخن فراوان است. يكي از عمده ترين مسايلي كه همواره به شكلي چندش آور به چشم مي آيد خفقان و بسته بودن فضاي داخل است كه اين دستيافت را از بسياري هم ميهنان درون مرز خواهد گرفت تا با دنياي آزاد ارتباط برقرار سازند. اگرچه به يمن پا به ميدان گذاردن اينترنت و ماهواره، بخشي از اين معضل به خودي خود حل گرديده اما سانسور رسانه يي شديدي كه از سوي مسوولين جمهوري اسلامي در داخل مرز اعمال مي شود گهگاه مانع مي گردد تا ارتباطي موثر، مداوم و هماهنگ ميان خارج و داخل ايران برقرار شود. فضاي رعب آلودي كه گهگاه از سوي مسوولان حكومت سركوبگر اسلامي در بطن جامعه ايران منتشر مي شود نشانه وحشت و بيم عميق حاكمين به انتها رسيده رژيم وقت، از روشن و آگاه شدن مردم ايران مي باشد. بزرگي معتقد است كه استدلال بزرگترين دشمن دين است و همين مطلب اكنون مهم ترين دغدغه پناهندگان سپر اسلام است تا مبادا با تخريب و شكافته شدن اين مامن پوسيده، تمام تلاش هاي شان نقش بر آب گردد و همين امر سبب مي شود تا به طرز فزاينده يي رو به روي هر صداي روشنگرانه بايستند كه بتوانند از سنگر ناپايدار خود صيانت نمايند.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

شانزدهم ارديبهشت دو هزار و پانصد و شصت و هشت شاهنشاهي

          

 

   " به خاطر حجم بالاي اين نوشتار، در چند پست منتشر خواهد شد"

   تا كي مي توانيم خودفريبانه و در عين حماقت، ديگري را مسبب ناكامي هاي خودمان قلمداد كنيم؟ تا كي بايد بردها را در حساب شخصي خود نهاده و باخت ها را به پاي ديگران بنويسيم؟ تا چه زمان اين روند بي حاصل ادامه خواهد يافت؟ اين توده لجن و تعفني كه امروز بر ميهن آبا و اجدادي ما رياست مي كند محصول كژباوري، سست انگاري و فقدان نگرش واقع بينانه خود ماست و هيچ سرمنشايي جز نوع بينش و روش خودمان ندارد.

    ساليان سال است كه رژيمي نامردم به ايران تحميل شده. رژيمي عصيانگر و ضدبشر كه رهبري و خط مشي دهنده گي آن را در آغاز امر يك روان پريش "خون پرست" بر عهده داشت و اكنون كه نزديك دو دهه از مرگ و زوال آن رهبر پست فطرت(خميني) سپري مي شود آنچه كه سياست كلي اين حكومت است، يك به يك برداشت شده از انديشه هاي منحط همان نا رهبر مي باشد. از سوي ديگر كساني كه از هر جنبه يي، به هر دليلي و هر ميزان شدتي، با سياست هاي اين حكومت مخالف بوده و هستند در پي يافتن راه برآمدند. اين ميان رژيم منفور اسلامي نيز بيكار ننشسته و جاپاي خود را تا رسيدن به قدرت بيشتر محكم ساخته و خود را به هر شاخه يي آويزان نموده تا هم از سقوط و فروپاشي حاكميت سركوبگر خود جلوگيري كند و هم در راستاي بهتر جولان دادن و وسيع تر ساختن دايره جناياتش آزادتر گردد.

    حال ببينيم آيا راهكارها و روش هايي كه مخالفان اين نظام ارايه داده اند چه بوده و مهم تر آنكه تاكنون چه اندازه سودمند بوده اند.

    براي رويارويي با هر سيستمي بايد نخست يك چيز را آموخت و آنهم اينكه نقطه ضعف ها و به قولي پاشنه آشيل آن سيستم را بيابيم. آنگاه با قدم نهادن روي اين نقاط ضعف و به دست گرفتن چنين دشنه ي محكمي به نبرد با آن سيستم بپردازيم. يك رژيم هر اندازه ديكتاتور و هر مقدار بي اعتنا به قوانين و فرامين بين المللي، بازهم بي شك در درون خود نقاط ضعفي دارد كه مايل نيست بر حريم اين نقاط، هيچگونه تصرفي صورت پذيرد.

    اگر به چند سطر پيش بازگرديم بحث بر سر روش و عملكرد مخالفين رژيم بود. اين مخالفين به دو دسته شاخص تقسيم مي شوند. اگرچه به انواع ديگري نيز مي توان مخالفان حكومت ديكتاتوري ولايي را دسته بندي نمود به نگر معقولانه تر مي رسد كه به دو گروه اصلي تقسيم شوند:

   يكم: مخالفين مقيم داخل ايران

   دوم: مخالفين مقيم خارج از ايران

    در صورتي كه بخواهيم نگرشي منصفانه بر هر دو دسته اعمال نماييم و پاره يي ملاحظات را چندان لحاظ نكنيم، دسته نخستين دايره عملي به مراتب ضعيف تر از دسته دوم دارند و در هر شرايط و به هر دليلي يا نمي توانند و يا فراتر از آن نمي خواهند و دوست ندارند طعم تلخ تبعيدي نامعلوم را به جان بخرند و از همين رو در خفقان مطلق و تحت فشار محض باقي مي مانند و البته در چنين شرايط سياه و تاريكي٬ همچنان مخالفت خود را پي گرفته و از روش هايي خاص براي ابراز مخالفت خود با سياست هاي رژيم وقت بهره مي برند. اين گروه(كه اكنون صحبتي از نوع بينش و ديدگاه سياسي ايشان نيست) تا كنون از دو راه اصلي كه خود به چندين راه جانبي تقسيم مي شوند استفاده برده اند:

    الف) مبارزه علني(كه در قالب فعاليت هاي اندك و بسيار بسيار محدود مطبوعاتي و غيره نمود يافته و بسيار زود توسط حاكميت مطلقه فقيه خاموش شده و شخص مربوطه نيز با مشكلات هولناكي رو در رو مي گردد)

    ب) فعاليت هاي پنهاني و مخفيانه(كه عمومن پاسخ دهي بسيار مطلوب تري داشته و در صورت اقبال يابي در دراز مدت اثرات خوشايند و قابل قبولي نيز بر جاي مي گذارد)

    آنچه كه اين دسته از مبارزين مدنظر دارند عمومن نقد و به چالش كشيدن ماهيت اين سيستم است و البته يك جريان انحرافي و بسيار لمپن مابانه به نام اصلاحات نيز در اين ميان بيراهه يي گشوده كه تصويري خيالي از اصلاح ساختار اين رژيم فاسد ارايه كرده و برخي را كه جوهره نبرد با رژيم جنايتكار اسلامي در نهادشان بالقوه وجود داشته به بيماري سستي، رخوت و آرزوپردازي هاي واهي گرفتار ساخته است. بديهي ست كه مريدان و مشتاقان اصلاحات هرگز جزوي از مبارزين محسوب نشده و نخواهند شد بل به مثابه پاساژي منشعب از اصل نظام و براي فريفتن كوتاه قامتان و مستعفيان انديشه و خرد عمل نموده و پايمردي براي ايجاد تغييري سيستماتيك و همه جانبه را به انتظاري مضحك براي يك تغيير دروني بدل مي سازد. در نتيجه چنين جرياني، نه داراي رسميت و نه عينيت است و حساب مخالفين اين رژيم(از هر نوع مسلك و ايده يي) به طور كامل از سيلابه منحرف اصلاح طلبان و اصلاح دوستان جدا مي باشد.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

 
<